غزل شماره ۹۷ از غزلیات شهریار؛ ای شاخ گل که در پی گلچین دوانیام با تفسیر
غزل شماره ۹۷ از گزیدهٔ غزلیات شهریار، با مطلعِ تأملبرانگیزِ «ای شاخ گل که در پی گلچین دوانیام…»، یکی از غزلهای پرمغز و تأثیرگذار این شاعر بزرگ معاصر است که در آن، از رنجِ بیپایان عاشق و ناامیدی از معشوقِ سنگدل سخن به میان میآید. شهریار در این سروده، با زبانی ساده و در عین حال شورانگیز، خود را به «باغبانی» تشبیه میکند که شاخهای گل (معشوق) را پرورده، اما پاداشی جز «خاک سیه» و «رایگانی» نمیبیند . این غزل، روایتی است از عاشقی که با همه «زخمهای زبان» و جفایِ گردون، همچنان ایستاده و از «طبعِ روان» خود، یاری میطلبد تا ترانهای جاودان بر لب داشته باشد . در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ ناکامی عاشق، شکایت از روزگار، و نگاهِ شاعرانهٔ شهریار به عشقِ نافرجام خواهیم پرداخت. هدف آن است که خواننده با زبانی غیر از زبانِ خشکِ دانشگاهی، با لایههای پنهانِ این شعرِ ماندگار آشنا شود.

غزل شماره 97 شهریار
ای شاخ گل که در پی گلچین دوانیام
این نیست مزد رنج من و باغبانیام
پروردمت به ناز که بنشینمت به پای
ای گل چرا به خاک سیه مینشانیام
دریاب دست من که به پیری رسی جوان
آخر به پیش پای تو گم شد جوانیام
گر نیستم خزانه خزف هم نیم حبیب
باری مده ز دست به این رایگانیام
تا گوشوار ناز گران کرد گوش تو
لب وا نشد به شکوه ز بیهمزبانیام
ای یوسف عزیز که ثانی ندیدمت
بازآ که در فراق تو یعقوب ثانیام
با صدهزار زخم زبان زندهام هنوز
گردون گمان نداشت به این سختجانیام
یاری ز طبع خواستم اشکم چکید و گفت
یاری ز من بجوی که با این روانیام
ای گل بیا و از چمن طبع شهریار
بشنو ترانهٔ غزل جاودانیام
مطالب مشابه: غزل شماره ۹۶ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۹۵ از غزلیات شهریار
مطالب مشابه: غزل شماره ۹۴ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۹۳ از غزلیات شهریار
تفسیر این شعر

این غزل از محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)، یکی از غمانگیزترین، عاشقانهترین و شخصیترین سرودههای اوست. شهریار در این شعر با لحنی سوزناک و آکنده از حسرت، از عشق نافرجام خود به معشوقی (احتمالاً «گلچین») سخن میگوید. او خود را به «باغبان» و معشوق را به «شاخ گل» تشبیه میکند که در پی گلچین (چینندهی گل) میدود. او از رنج باغبانی خود، از اینکه معشوق او را به خاک سیاه مینشاند، از گم شدن جوانی در پای معشوق، و از بیهمزبانی شکوه میکند. در پایان، از یوسف عزیز و یعقوب ثانی، از زخمهای زبان، و از ترانهی جاودانی غزل خود سخن میگوید.
فضای کلی غزل
غزل در فضایی عاشقانه، حسرتآمیز و آکنده از شکایت جریان دارد. شهریار:
– خود را به «باغبان» تشبیه میکند که گل را پرورده اما پاداشی جز خاک سیاه نیافته است.
– از گم شدن جوانی خود در پای معشوق سخن میگوید.
– از بیهمزبانی و شکوه نکردن خود شکایت دارد.
– خود را به «یعقوب ثانی» تشبیه میکند که در فراق یوسف خود (معشوق) سوخته است.
– از زخمهای زبان و سختجانی خود سخن میگوید.
– در پایان، از ترانهی جاودانی غزل خود یاد میکند.
تفسیر بیتبهبیت
بیت اول:
«ای شاخ گل که در پی گلچین دوانیام / این نیست مزد رنج من و باغبانیام»
– ای شاخ گل (معشوق) که در پی گلچین (چینندهی گل) میدوی،
– این (رفتار تو) مزد رنج و باغبانی من نیست.
نکته: شاعر خود را باغبانی میداند که گلی پرورده، اما آن گل به دنبال گلچین (چینندهی دیگر) میدود و او را نادیده میگیرد.
بیت دوم:
«پروردمت به ناز که بنشینمت به پای / ای گل چرا به خاک سیه مینشانیام»
– تو را با ناز و لطف پروردم تا در پای تو بنشینم (تا به تو برسم).
– ای گل، چرا مرا به خاک سیاه مینشانی (به خاک میرسانی و نابودم میکنی)؟
نکته: شاعر معشوق را با ناز پرورده، اما معشوق او را به خاک سیاه مینشاند – یعنی او را نابود و خوار میکند.
بیت سوم:
«دریاب دست من که به پیری رسی جوان / آخر به پیش پای تو گم شد جوانیام»
– دست مرا بگیر، زیرا تو (معشوق) در جوانی به پیری خواهی رسید.
– سرانجام، جوانی من در پیش پای تو گم شد.
نکته: شاعر از معشوق میخواهد که دستش را بگیرد، زیرا جوانی او در راه عشق معشوق سپری شده است.
بیت چهارم:
«گر نیستم خزانه خزف هم نیم حبیب / باری مده ز دست به این رایگانیام»
– اگر من خزانهی خزف (سفال و گنج) نیستم، اما نیمحبیب (کمی محبوب) هم هستم.
– دست کم، مرا به این رایگانی (بیارزشی و رهایی) به دست مده (رهایم مکن).
نکته: شاعر میگوید اگر ارزشمند نیستم، دستکم کمی محبوبم. مرا رها مکن و به این بیارزشی مینداز.
بیت پنجم:
«تا گوشوار ناز گران کرد گوش تو / لب وا نشد به شکوه ز بیهمزبانیام»
– تا زمانی که گوشوار ناز (ناز و تکبر) گوش تو را گران کرد،
– لب از شکوه از بیهمزبانی من باز نشد.
نکته: معشوق چنان در ناز و تکبر غرق شده که حتی یک بار هم از بیهمزبانی شکوه نکرده است.
بیت ششم:
«ای یوسف عزیز که ثانی ندیدمت / بازآ که در فراق تو یعقوب ثانیام»
– ای یوسف عزیز که هرگز دومین (همانند) تو را ندیدم،
– بازگرد، که من در فراق تو، یعقوب ثانی (دومین یعقوب) هستم.
نکته: شاعر خود را به یعقوب (پدر یوسف) تشبیه میکند که در فراق یوسف، نابینا و اندوهگین شد. او میگوید من نیز چون یعقوب، در فراق یوسف خود (معشوق) سوختهام.
بیت هفتم:
«با صدهزار زخم زبان زندهام هنوز / گردون گمان نداشت به این سختجانیام»
– با صد هزار زخم زبان (طعنه و سرزنش) هنوز زندهام.
– فلک (روزگار) گمان نمیکرد که اینقدر سختجان باشم.
نکته: شاعر با وجود همهی زخمهای زبان و سرزنشها، هنوز زنده و پابرجاست. این نشان از مقاومت و سختجانی او دارد.
بیت هشتم:
«یاری ز طبع خواستم اشکم چکید و گفت / یاری ز من بجوی که با این روانیام»
– از طبع (طبیعت و سرشت) خود یاری خواستم، اشکم چکید و گفت:
– «یاری را از من بجوی، زیرا من با این روانی (اشک جاری) هستم.»
نکته: وقتی شاعر از طبع خود یاری خواست، اشکش چکید و پاسخ داد که یاری را در اشک بجوی – یعنی تنها همراه او اشک است.
بیت نهم (مقطع):
«ای گل بیا و از چمن طبع شهریار / بشنو ترانهٔ غزل جاودانیام»
– ای گل (معشوق)، بیا و از چمن طبع شهریار،
– ترانهی غزل جاودانی من را بشنو.
نکته: شاعر از معشوق میخواهد که به غزل جاودانی او گوش دهد. او معتقد است که عشقش در قالب این غزل، جاودانه خواهد ماند.
خلاصه به زبان ساده
شهریار میگوید:
ای شاخ گل که در پی گلچین میدوی، این رفتار تو مزد رنج و باغبانی من نیست.
تو را با ناز پروردم تا به تو برسم، اما چرا مرا به خاک سیاه مینشانی؟
دستم را بگیر، زیرا تو در جوانی به پیری میرسی و جوانی من در پای تو گم شد.
اگر خزانه نیستم، دستکم نیمحبیب هستم. مرا به این بیارزشی رها مکن.
تا گوشوار ناز گوش تو را گران کرد، هرگز از بیهمزبانی من شکوه نکردی.
ای یوسف عزیز که هرگز مانندت را ندیدم، بازگرد که من در فراق تو یعقوب ثانی هستم.
با صد هزار زخم زبان هنوز زندهام. فلک گمان نمیکرد اینقدر سختجان باشم.
از طبع خود یاری خواستم، اشکم چکید و گفت که یاری را در اشک بجو.
ای گل، بیا و از چمن طبع شهریار، ترانهی غزل جاودانی مرا بشنو.
نکته پایانی
این غزل شهریار، سرود عشق نافرجام و جاودانگی شعر است. شهریار در این شعر، با زبانی سوزناک و تصاویری تأثیرگذار، از عشقی سخن میگوید که به مقصد نرسیده، اما در قالب شعر جاودانه شده است. او خود را باغبانی میداند که گلی پرورده اما پاداشی نیافته، و معشوق را به یوسف عزیز تشبیه میکند که در فراق او، چون یعقوب ثانی سوخته است. با وجود همهی زخمهای زبان و سرزنشها، او هنوز زنده و پابرجاست و تنها همراه او اشک است. در پایان، با افتخار اعلام میکند که غزل جاودانی او، ترانهای است که از چمن طبعش برخاسته و تا ابد باقی خواهد ماند. این غزل، یکی از بهترین نمونههای شعر عاشقانه-اعترافی شهریار است که در آن، عشق و رنج و جاودانگی شعر در هم آمیختهاند.
مطالب مشابه: غزل شماره ۹۲ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۹۱ از غزلیات شهریار
مطالب مشابه: غزل شماره ۹۰ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۸۹ از غزلیات شهریار










