غزل شماره ۱۰۰ از غزلیات شهریار | هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم + تفسیر و بررسی

بررسی و تفسیر غزل شماره ۱۰۰ شهریار با مطلع «هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم». شرحی بر این غزل عاشقانه و اسطوره‌ای که در آن شاعر با بهره‌گیری از استعاره‌های عشق، وصال و آرزوهای دست‌نیافتنی، لحظات امید را با طعمی از حسرت درآمیخته است. 🌹

غزل شماره ۱۰۰ از گزیدهٔ غزلیات شهریار، با مطلعِ خاطره‌انگیزِ «هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم…»، یکی از غزل‌های پرشور و تأمل‌برانگیز این شاعر بزرگ معاصر است که در آن، از یادآوریِ عشق‌های گذشته و حسرتِ روزگارِ ازدست‌رفته سخن به میان آمده است. شهریار در این سروده، با نگاهی شاعرانه و لحنی حسرت‌آمیز، از «هر سحر» و «یادِ زلف و بناگوشِ یار» سخن می‌گوید و با تصاویری از «مجلسِ عیش» و «تکیه بر عهد و وفا»، به بی‌وفاییِ روزگار و ناپایداریِ عشق‌هایِ زمینی اشاره می‌کند. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تک‌بیت‌های آن، به بررسی درونمایهٔ حسرتِ عشق‌های گذشته، شکایت از روزگار، و نگاهِ شاعرانهٔ شهریار به عشق و فراموشی خواهیم پرداخت.

غزل شماره ۱۰۰ از غزلیات شهریار | هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم + تفسیر و بررسی

غزل زیبای شهریار

هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم

روز خود با شب غم دست در آغوش کنیم

دوش، شب در خمِ گیسوش به پایان آمد

امشب از زلف سخن تا به سر دوش کنیم

دل بیمار نتابد تب آن نرگس مست

مگر از شربت لعلش شکری نوش کنیم

بلبلانیم که گر لب بگشائیم ای گل

همه آفاق در اوصاف تو مدهوش کنیم

شب هجران چو شود صبح و برآید خورشید

داستان غم دوشینه فراموش کنیم

هوش اگر آفت عشق تو شود زان لب لعل

عشوه ای صاعقه خرمن آن هوش کنیم

اهل دل را نبود تفرقه ای جان بازآ

قصه معرفت این است اگر گوش کنیم

اشک روشنگر چشم است ولیکن نه چنان

که چراغ دل افروخته خاموش کنیم

خون دل ریخته ترک نگهی کو رستم

تا ز توران طلب خون سیاووش کنیم

از در توبه خطاپیشه دلا عذر گناه

عرضه با شاه گنه‌بخش خطاپوش کنیم

شهریارا غزل نغز تو قولیست قدیم

سخنی تازه گرت هست بگو گوش کنیم

غزلیات بیشتر از شهریار: غزل شماره ۹۹ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۹۸ از غزلیات شهریار

غزلیات بیشتر از شهریار: غزل شماره ۹۷ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۹۶ از غزلیات شهریار

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این غزل از محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)، یکی از پرشورترین، عاشقانه‌ترین و عارفانه‌ترین سروده‌های اوست. شهریار در این شعر با زبانی شورمند و سرشار از تصاویر بدیع، از عشق به معشوق، از شب و روز، از نرگس مست، از بلبلان، و از عشق و هجران سخن می‌گوید. او با اشاره به زلف و بناگوش معشوق، دل بیمار، نرگس مست، و لب لعل، فضایی عاشقانه و عرفانی ایجاد می‌کند. در پایان، به شهریار سفارش می‌کند که اگر سخنی تازه دارد، بگوید تا گوش کنند.

 فضای کلی غزل

شهریار در این غزل با لحنی عاشقانه و عارفانه، به چند نکته اشاره می‌کند:

– زلف و بناگوش معشوق – نماد زیبایی و جذابیت.

– شب و روز – گذر زمان و عشق.

– نرگس مست – چشم مست معشوق.

– بلبلان – عاشقان و شاعران.

– شب هجران – فراق و دوری.

– هوش و عشق – تضاد عقل و عشق.

– اهل دل – عارفان و عاشقان.

– توبه و خطاپوشی – بخشش گناهان.

 تفسیر بیت‌به‌بیت

 بیت اول:

«هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم / روز خود با شب غم دست در آغوش کنیم»

– هر سحر، یاد آن زلف و بناگوش (معشوق) را می‌کنیم.

– روز خود را با شب غم، دست در آغوش (همراه و همدم) می‌کنیم.

نکته: شاعر هر سحر به یاد معشوق است و روز خود را با شب غم (غم عشق) همراه می‌کند.

 بیت دوم:

«دوش، شب در خمِ گیسوش به پایان آمد / امشب از زلف سخن تا به سر دوش کنیم»

– دیشب، شب در خم گیسوی او (در میان زلفش) به پایان آمد.

– امشب از زلف سخن (سخن گفتن از زلف) تا به سر شانه (نهایت) می‌کنیم.

نکته: شب در زلف معشوق سپری شد و امشب نیز از زلف او سخن خواهیم گفت.

 بیت سوم:

«دل بیمار نتابد تب آن نرگس مست / مگر از شربت لعلش شکری نوش کنیم»

– دل بیمار، تب نرگس مست (چشم مست معشوق) را تحمل نمی‌کند.

– مگر اینکه از شربت لعل (لب سرخ) او، شکر (شیرینی) بنوشیم.

نکته: دل بیمار عاشق، تب چشم مست معشوق را تحمل نمی‌کند، مگر با نوشیدن شیرینی لب‌های او.

 بیت چهارم:

«بلبلانیم که گر لب بگشائیم ای گل / همه آفاق در اوصاف تو مدهوش کنیم»

– ما بلبلانی هستیم که اگر لب بگشاییم، ای گل،

– همه آفاق (جهان) را در وصف تو مدهوش می‌کنیم.

نکته: شاعر خود و همنشینان را به بلبلان تشبیه می‌کند که اگر شروع به وصف معشوق کنند، همه جهان را مدهوش می‌کنند.

 بیت پنجم:

«شب هجران چو شود صبح و برآید خورشید / داستان غم دوشینه فراموش کنیم»

– وقتی شب هجران به صبح تبدیل شود و خورشید برآید،

– داستان غم دیشب را فراموش می‌کنیم.

نکته: با آمدن صبح و وصال، غم هجران فراموش می‌شود.

 بیت ششم:

«هوش اگر آفت عشق تو شود زان لب لعل / عشوه ای صاعقه خرمن آن هوش کنیم»

– اگر هوش (عقل) آفت عشق تو شود، از آن لب لعل،

– عشوه‌ای (ناز و کرشمه) کنیم که صاعقه‌وار، خرمن آن هوش را نابود کند.

نکته: عشق، عقل را نابود می‌کند و عاشق با عشوه‌های معشوق، هوش خود را از دست می‌دهد.

 بیت هفتم:

«اهل دل را نبود تفرقه ای جان بازآ / قصه معرفت این است اگر گوش کنیم»

– اهل دل را تفرقه (جدا شدن) نیست. ای جان، بازآ (به سوی وحدت).

– قصه‌ی معرفت این است، اگر گوش کنیم.

نکته: اهل دل متفرق نمی‌شوند و همه در وحدت عشق یکی هستند. معرفت همین است.

 بیت هشتم:

«اشک روشنگر چشم است ولیکن نه چنان / که چراغ دل افروخته خاموش کنیم»

– اشک، روشنگر چشم است، اما نه به گونه‌ای

– که چراغ دل‌افروخته (دل روشن) را خاموش کنیم.

نکته: اشک عشق باید دل را روشن کند، نه اینکه آن را خاموش کند.

 بیت نهم:

«خون دل ریخته ترک نگهی کو رستم / تا ز توران طلب خون سیاووش کنیم»

– خون دل ریخته شده است. کجاست نگهی (نگاهی) چون رستم؟

– تا از توران، خون سیاووش را طلب کنیم.

نکته: اشاره به داستان سیاووش و رستم. عاشق نیز چون رستم، به دنبال انتقام خون دل خود است.

 بیت دهم:

«از در توبه خطاپیشه دلا عذر گناه / عرضه با شاه گنه‌بخش خطاپوش کنیم»

– ای دل، از در توبه، عذر گناه را

– با شاه گنه‌بخش و خطاپوش (خدا) عرضه کنیم.

نکته: شاعر از خدا می‌خواهد که گناهانش را ببخشد و خطاهایش را بپوشاند.

 بیت یازدهم (مقطع):

«شهریارا غزل نغز تو قولیست قدیم / سخنی تازه گرت هست بگو گوش کنیم»

– ای شهریار، غزل نغز (زیبا) تو، سخنی قدیمی است.

– اگر سخنی تازه داری، بگو تا گوش کنیم.

نکته: شاعر از خود می‌خواهد که سخنی تازه بگوید، زیرا غزل‌های قدیمی‌اش تکراری شده است.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. زلف و بناگوش معشوق

شاعر هر سحر به یاد زلف و بناگوش معشوق است. این دو، نماد زیبایی و جذابیت او هستند.

 ۲. شب و روز در عشق

شب در زلف معشوق سپری می‌شود و روز با یاد او همراه است. زمان در عشق معنای دیگری پیدا می‌کند.

 ۳. نرگس مست و لب لعل

چشم مست معشوق، دل بیمار عاشق را می‌آزارد، اما لب لعل او، شربتی شیرین است که درمان می‌بخشد.

 ۴. بلبلان و گل

شاعر خود را به بلبل تشبیه می‌کند که با وصف معشوق، جهان را مدهوش می‌کند.

 ۵. شب هجران و صبح وصال

با آمدن صبح و وصال، غم هجران فراموش می‌شود.

 ۶. عشق و هوش

عشق، عقل را نابود می‌کند و عاشق با عشوه‌های معشوق، هوش خود را از دست می‌دهد.

 ۷. اهل دل و وحدت

اهل دل متفرق نمی‌شوند و همه در وحدت عشق یکی هستند.

 ۸. توبه و خطاپوشی

شاعر از خدا می‌خواهد که گناهانش را ببخشد و خطاهایش را بپوشاند.

 خلاصه به زبان ساده

شهریار می‌گوید:

هر سحر، یاد زلف و بناگوش معشوق را می‌کنیم و روز خود را با شب غم همراه می‌کنیم.

دیشب، شب در زلف او به پایان آمد و امشب نیز از زلف او سخن خواهیم گفت.

دل بیمار، تب چشم مست او را تحمل نمی‌کند، مگر با نوشیدن شیرینی لب‌هایش.

ما بلبلانی هستیم که اگر لب بگشاییم، همه جهان را در وصف تو مدهوش می‌کنیم.

وقتی شب هجران به صبح تبدیل شود و خورشید برآید، غم دیشب را فراموش می‌کنیم.

اگر عقل آفت عشق تو شود، با عشوه‌ای، خرمن آن عقل را نابود می‌کنیم.

اهل دل هرگز متفرق نمی‌شوند. قصه‌ی معرفت همین است.

اشک باید دل را روشن کند، نه اینکه آن را خاموش کند.

خون دل ریخته شده است. کجاست نگاهی چون رستم تا انتقام بگیرد؟

از در توبه، عذر گناه را با شاه گنه‌بخش عرضه کنیم.

ای شهریار، غزل زیبایت سخنی قدیمی است. اگر سخنی تازه داری، بگو تا گوش کنیم.

 نکته پایانی

این غزل شهریار، سرود عشق، هجران و وصال است. شهریار در این شعر، با زبانی شورمند و تصاویری بدیع، از عشق به معشوق، از شب و روز، از نرگس مست، از بلبلان، و از عشق و هجران سخن می‌گوید. او با اشاره به زلف و بناگوش معشوق، دل بیمار، نرگس مست، و لب لعل، فضایی عاشقانه و عرفانی ایجاد می‌کند. در پایان، به شهریار سفارش می‌کند که اگر سخنی تازه دارد، بگوید تا گوش کنند. این غزل، یکی از بهترین نمونه‌های شعر عاشقانه و عرفانی شهریار است که در آن، عشق و هجران و وصال به زیبایی به تصویر کشیده شده است.

غزلیات بیشتر از شهریار: غزل شماره ۹۵ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۹۴ از غزلیات شهریار

غزلیات بیشتر از شهریار: غزل شماره ۹۳ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۹۲ از غزلیات شهریار

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.