غزل شماره ۱۰۵ از غزلیات شهریار (خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن)
غزل شماره ۱۰۵ از گزیدهٔ غزلیات شهریار، با مطلعِ شورانگیزِ «خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن…»، یکی از غزلهای تأملبرانگیز و پرمغزِ این شاعر بزرگ معاصر است که در آن، از خلوتِ درون و همنشینیِ خیال با غمِ عشق و دوریِ یار، با زبانی شاعرانه و لحنی حسرتآمیز، سخن به میان آمده است . «خلوت» در اینجا نه گوشهگیریِ فیزیکی، که خلوتِ باطنی است که در آن، «حالی» (حالی از عشق و معرفت) و «خیالِ خویشتن» (خودآگاهیِ عاشقانه) جاری است . شهریار در این سروده، با تصاویری از «ساقیِ مجلس» و «داغ هجران»، به غمِ دوری و انتظارِ وصال اشاره میکند و با تلمیحی به «رندِ مست» و «قلبِ فروزان»، به رهایی از تعلقاتِ دنیوی و یکرنگیِ عاشق در برابرِ «غمِ خویش» (غمِ درون) میپردازد . در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ خلوتِ عارفانه، غمِ عشق، و نگاهِ شاعرانهٔ شهریار به «حال» و «خیال» خواهیم پرداخت.

غزل زیبای استاد شهریار
خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن
ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن
سایه دولت همه ارزانی نودولتان
من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن
شکر ایزد، شاهد بخت جمیل عاشقان
کرده روشن عالم از نور جمال خویشتن
بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بین
گر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن
دست گیر آن را که نَبوَد با کسش روی سوال
تا نگیری دست بر روی سوال خویشتن
دوست گو نام گناه ما مبر کز فعل خویش
بس بود ما را عذاب انفعال خویشتن
کاسه گو آب حرامت کن به مخموران سبیل
سفره پنهان می کند نان حلال خویشتن
شمع بزم افروز را از خویشتن سوزی چه باک
او جمال جمع جوید در زوال خویشتن
خاطرم از ماجرای عمر بی حاصل گرفت
پیش بینی کو کز او پرسم مآل خویشتن
آسمان گو از هلال ابرو چه می تابی که ما
رخ نتابیم از مه ابرو هلال خویشتن
اعتدال قامت رعناقدان از حد گذشت
تا نگه داری تو حدّ اعتدال خویشتن
همچو عمرم بی وفا بگذشت ماهم سالها
عمر گو برچین بساط ماه و سال خویشتن
شاعران مدحت سرای شهریارانند لیک
شهریار ما غزل خوان غزال خویشتن
غزلیات بیشتر از شهریار: غزل شماره ۱۰۴ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۱۰۳ از غزلیات شهریار
غزلیات بیشتر از شهریار: غزل شماره ۱۰۲ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۱۰۱ از غزلیات شهریار
تفسیر این شعر

این غزل از محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)، یکی از تأملبرانگیزترین، عارفانهترین و شخصیترین سرودههای اوست. شهریار در این شعر با زبانی ساده و شورانگیز، از خلوت، حال، خیال، عزلت، و خودشناسی سخن میگوید. او میگوید که با خیال خود خلوت و حالی دارد و اگر فلک (روزگار) او را به حال خود بگذارد. او از عالمی در کنج ملال، از سایه دولت، از شاهد بخت جمیل، و از خودشناسی و عزلت سخن میگوید. در پایان، به شهریار اشاره میکند که غزلخوان غزال خود است.
شهریار در این غزل با لحنی تأملبرانگیز و عارفانه، به چند نکته اشاره میکند:
– خلوت و خیال – با خیال خود خلوت و حالی دارد.
– کنج ملال – عالمی در کنج ملال خود ساخته است.
– سایه دولت – سایه دولت برای نودولتان است، اما او سری آسوده زیر بال خود میخواهد.
– شاهد بخت جمیل – شاهد بخت جمیل، عالم را با نور جمال خود روشن کرده است.
– خودشناسی – در نقص خود کمال و در کمال خود نقص ببین.
– دستگیری – دست کسی را بگیر که با کس روی سوال ندارد.
– غزلخوان غزال – شهریار، غزلخوان غزال خود است.
تفسیر بیتبهبیت
بیت اول:
«خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن / گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن»
– با خیال خود خلوت و حالی داریم،
– اگر فلک (روزگار) ما را به حال خود بگذارد.
نکته: شهریار میگوید که با خیال خود خلوت و حالی دارد و اگر روزگار مزاحم نشود.
بیت دوم:
«ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست / عالمی داریم در کنج ملال خویشتن»
– ما در این عالم که چیزی جز کنج ملال (اندوه) نیست،
– عالمی (جهانی) در کنج ملال خود ساختهایم.
نکته: شهریار میگوید که در این عالم پر از اندوه، جهانی برای خود ساخته است.
بیت سوم:
«سایه دولت همه ارزانی نودولتان / من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن»
– سایه دولت (ثروت و قدرت) همه برای نودولتان است،
– من سری آسوده زیر بال (سایه) خود میخواهم.
نکته: شهریار از ثروت و قدرت روی گردانده و به دنبال آرامش درون است.
بیت چهارم:
«شکر ایزد، شاهد بخت جمیل عاشقان / کرده روشن عالم از نور جمال خویشتن»
– شکر خدا، شاهد بخت جمیل (زیبای) عاشقان،
– عالم را از نور جمال خود روشن کرده است.
نکته: عاشقان با زیبایی خود، جهان را روشن میکنند.
بیت پنجم:
«بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بین / گر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن»
– در کمال خود نقص و در نقص خود کمال ببین،
– اگر به نقص دیگران، کمال خود را دیدی.
نکته: شهریار به خودشناسی و دیدن نقص و کمال در خود تأکید میکند.
بیت ششم:
«دست گیر آن را که نَبوَد با کسش روی سوال / تا نگیری دست بر روی سوال خویشتن»
– دست کسی را بگیر که با کسی روی سوال (نیاز) ندارد،
– تا دست بر روی سوال خود نگیری (نیازمند نشوی).
نکته: شهریار توصیه میکند که به کسانی کمک کن که نیازمند نیستند، تا خودت نیازمند نشوی.
بیت هفتم:
«دوست گو نام گناه ما مبر کز فعل خویش / بس بود ما را عذاب انفعال خویشتن»
– به دوست بگو که نام گناه ما را مبر، زیرا از فعل خود،
– عذاب انفعال (شرمساری) ما را بس است.
نکته: شهریار میگوید که شرمساری از گناه، خود عذابی کافی است.
بیت هشتم:
«کاسه گو آب حرامت کن به مخموران سبیل / سفره پنهان می کند نان حلال خویشتن»
– به کاسه (جام) بگو که آب حرام را به مخموران بده،
– سفره، نان حلال خود را پنهان میکند.
نکته: شهریار به تفاوت میان حرام و حلال و پنهانکاری سفره اشاره میکند.
بیت نهم:
«شمع بزم افروز را از خویشتن سوزی چه باک / او جمال جمع جوید در زوال خویشتن»
– شمعی که بزم را روشن میکند، از سوختن خود چه باک دارد؟
– او جمال جمع را در زوال (نابودی) خود میجوید.
نکته: شمع نماد عاشقی است که با سوختن خود، دیگران را روشن میکند.
بیت دهم:
«خاطرم از ماجرای عمر بی حاصل گرفت / پیش بینی کو کز او پرسم مآل خویشتن»
– خاطرم از ماجرای عمر بیحاصل گرفت،
– کجاست پیشبینی که از او عاقبت خود را بپرسم؟
نکته: شهریار از بیحاصلی عمر شکایت دارد و به دنبال پیشبینی عاقبت خود است.
بیت یازدهم:
«آسمان گو از هلال ابرو چه می تابی که ما / رخ نتابیم از مه ابرو هلال خویشتن»
– آسمان بگو از هلال ابرو (ابروی کمانی) چه میتابی، که ما
– رخ (روی) از ماه ابرو و هلال خود نمیتابیم.
نکته: شهریار میگوید که از زیبایی خود (هلال ابرو) روی برنمیگرداند.
بیت دوازدهم:
«اعتدال قامت رعناقدان از حد گذشت / تا نگه داری تو حدّ اعتدال خویشتن»
– اعتدال قامت رعناقدان (زیبارویان) از حد گذشت،
– تا تو حد اعتدال خود را نگه داری.
نکته: شهریار به اعتدال و پرهیز از افراط تأکید میکند.
بیت سیزدهم:
«همچو عمرم بی وفا بگذشت ماهم سالها / عمر گو برچین بساط ماه و سال خویشتن»
– مانند عمرم، بیوفا گذشت ماهم و سالها،
– به عمر بگو که بساط ماه و سال خود را برچیند.
نکته: شهریار از گذشت بیوفای عمر شکایت دارد.
بیت چهاردهم (مقطع):
«شاعران مدحت سرای شهریارانند لیک / شهریار ما غزل خوان غزال خویشتن»
– شاعران مدحگوی شهریاران (پادشاهان) هستند، اما
– شهریار ما، غزلخوان غزال (معشوق) خود است.
نکته: شهریار میگوید که او به جای مدح پادشاهان، غزلخوان معشوق خود است.
غزلیات بیشتر از شهریار: غزل شماره ۱۰۰ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۹۹ از غزلیات شهریار
غزلیات بیشتر از شهریار: غزل شماره ۹۸ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۹۷ از غزلیات شهریار
تحلیل عمیقتر
۱. خلوت و خیال
شهریار با خیال خود خلوت و حالی دارد و اگر روزگار مزاحم نشود، به این خلوت ادامه میدهد.
۲. کنج ملال
در این عالم پر از اندوه، شهریار جهانی برای خود ساخته است. این نشان از عزلت و خودشناسی او دارد.
۳. خودشناسی
شهریار به دیدن نقص و کمال در خود تأکید میکند. این نشان از خودآگاهی و تأمل او دارد.
۴. شمع
شمع نماد عاشقی است که با سوختن خود، دیگران را روشن میکند. شهریار از این فداکاری سخن میگوید.
۵. غزلخوان غزال
شهریار به جای مدح پادشاهان، غزلخوان معشوق خود است. این نشان از عشق و ارادت او به معشوق دارد.
خلاصه به زبان ساده
شهریار میگوید:
با خیال خود خلوت و حالی داریم، اگر روزگار ما را به حال خود بگذارد.
ما در این عالم که چیزی جز کنج ملال نیست، جهانی در کنج ملال خود ساختهایم.
سایه دولت برای نودولتان است، اما من سری آسوده زیر بال خود میخواهم.
شکر خدا، عاشقان جهان را با نور جمال خود روشن کردهاند.
در کمال خود نقص و در نقص خود کمال ببین. اگر به نقص دیگران، کمال خود را دیدی.
دست کسی را بگیر که با کسی روی سوال ندارد، تا نیازمند نشوی.
به دوست بگو که نام گناه ما را مبرد، زیرا شرمساری ما را بس است.
شمعی که بزم را روشن میکند، از سوختن خود باکی ندارد.
خاطرم از ماجرای عمر بیحاصل گرفت و به دنبال پیشبینی عاقبت خود هستم.
آسمان از هلال ابرو چه میتابد؟ ما از زیبایی خود روی نمیگردانیم.
اعتدال قامت زیبارویان از حد گذشت، اما تو حد اعتدال خود را نگه دار.
عمر بیوفا گذشت، به عمر بگو که بساط خود را برچیند.
شاعران مدحگوی پادشاهان هستند، اما شهریار ما، غزلخوان معشوق خود است.
نکته پایانی
این غزل شهریار، سرود عزلت، خودشناسی و عشق است. شهریار در این شعر، با زبانی ساده و شورانگیز، از خلوت، حال، خیال، عزلت، و خودشناسی سخن میگوید. او میگوید که با خیال خود خلوت و حالی دارد و اگر روزگار مزاحم نشود، به این خلوت ادامه میدهد. او از عالمی در کنج ملال، از سایه دولت، از شاهد بخت جمیل، و از خودشناسی و عزلت سخن میگوید. در پایان، به شهریار اشاره میکند که غزلخوان غزال خود است. این غزل، یکی از بهترین نمونههای شعر تأملبرانگیز و عارفانهی شهریار است که در آن، عزلت، خودشناسی و عشق به زیبایی به تصویر کشیده شده است.










