غزل شماره ۱۰۶ از غزلیات شهریار | در بهاران سری از خاک برون آوردن با تفسیر

بررسی غزل شماره ۱۰۶ شهریار با مطلع «در بهاران سری از خاک برون آوردن». شرحی بر این غزل که در آن شاعر، با نگاهی فلسفی و اسطوره‌ای، از رستاخیز انسان پس از مرگ و بازگشت به چرخه حیات سخن می‌گوید و بهار را نماد جاودانگی و نوشدن می‌داند. 🌱

غزل شماره ۱۰۶ از غزلیات شهریار | در بهاران سری از خاک برون آوردن با تفسیر

غزل شماره ۱۰۶ از گزیدهٔ غزلیات شهریار، با مطلعِ پندآموزِ «در بهاران سری از خاک برون آوردن…»، یکی از غزل‌های اخلاقی و فلسفیِ این شاعر بزرگ معاصر است که در آن، از ناپایداریِ جوانی، لزومِ خودسازی و درسِ محبت سخن به میان آمده است . شهریار در این سروده، با بهره‌گیری از تصاویری چون «گل و بهار»، «خزان» و «آفتِ پیری»، به مخاطب یادآوری می‌کند که «از شکفتنِ جوانی مغرور نشود» و به جای «غمِ دنیا خوردن»، در پی «آزاد کردنِ دلِ غمگینان» باشد . این غزل که در قالبِ «رمل مثمن مخبون محذوف» سروده شده و ۱۵ بیت دارد ، در پایان با تخلصِ «شهریار» و اشاره به «دلِ یاران»، بر نصیحت‌پذیری و دستگیری از دیگران تأکید می‌کند . در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تک‌بیت‌های آن، به بررسی درونمایهٔ پند و اندرز، گذرایِ عمر، و نگاهِ عارفانهٔ شهریار به مقامِ «دلِ افتاده» خواهیم پرداخت.

غزل زیبای شهریار

در بهاران سری از خاک برون آوردن

خنده ای کردن و از باد خزان افسردن

همه این است نصیبی که حیاتش نامی

پس دریغ ای گل رعنا غم دنیا خوردن

مشو از باغ شبابت بشکفتن مغرور

کز پیش آفت پیری بود و پژمردن

فکر آن باش که تو جانی وتن مرکب تو

جان دریغست فدا کردن و تن پروردن

گوتن از عاج کن و پیرهن از مروارید

نه که خواهیش به صندوق لحد بسپردن

مردن اجبار خدایی‌ست ولی مردان را

اختیار از هَوَسَک‌های جهانی مردن

گر به مردی نشد از غم دلی آزاد کنی

هم به مردی که گناه است دلی آزردن

صبحدم باش که چون غنچه دلی بگشائی

شیوه تنگ غروبست گلو بفشردن

پیش پای همه افتاده کلید مقصود

چیست دانی دل افتاده به دست آوردن

بار ما شیشه تقوا و سفر دور و دراز

گر سلامت بتوان بار به منزل بردن

مکتب دین نه کم از کالج آمریکایی‌ست

یاد کن روح مسیحایی مستر ژردن

ای خوشا توبه و آویختن از خوبی ها

و ز بدیهای خود اظهار ندامت کردن

صفحه کز لوح ضمیر است و نم از چشمه چشم

می توان هر چه سیاهی به دمی بستردن

از دبستان جهان درس محبت آموز

امتحان است بترس از خطر واخوردن

شهریارا به نصیحت دل یاران دریاب

دست بشکسته مگر نیست وبال گردن

غزلیات بیشتر از شهریار: غزل شماره ۱۰۵ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۱۰۴ از غزلیات شهریار

غزلیات بیشتر از شهریار: غزل شماره ۱۰۳ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۱۰۲ از غزلیات شهریار

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این غزل از محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)، یکی از پندآموزترین، عارفانه‌ترین و تأمل‌برانگیزترین سروده‌های اوست. شهریار در این شعر با زبانی ساده و شورانگیز، از بهار و خزان، از پیری و پژمردگی، از جان و تن، از مرگ و اختیار، و از توبه و نصیحت سخن می‌گوید. او می‌گوید که زندگی، سری از خاک برآوردن و خنده‌ای کردن و سپس از باد خزان افسردن است. او از غرور به بهار جوانی پرهیز می‌دهد و به فکر جان و تن دعوت می‌کند. در پایان، به شهریار سفارش می‌کند که دل یاران را دریابد و دست شکسته را نگیرد.

 فضای کلی غزل

شهریار در این غزل با لحنی پندآموز و عارفانه، به چند نکته اشاره می‌کند:

– بهار و خزان – زندگی، سری از خاک برآوردن و خنده‌ای کردن و سپس افسردن است.

– غرور جوانی – از شکفتن در باغ جوانی مغرور مشو.

– جان و تن – جان دریغ است و تن مرکب است.

– مرگ و اختیار – مرگ اجبار خدایی است، اما مردان مرگ را به اختیار می‌پذیرند.

– دل آزردن – اگر نتوانی دلی را آزاد کنی، دست‌کم دلی را نیازار.

– صبحدم باش – چون غنچه دلی بگشا، نه چون غروب گلو بفشار.

– دل افتاده – کلید مقصود، دل افتاده به دست آوردن است.

– توبه – توبه و اظهار ندامت، صفحه ضمیر را پاک می‌کند.

– درس محبت – از دبستان جهان، درس محبت بیاموز.

 تفسیر بیت‌به‌بیت

 بیت اول:

«در بهاران سری از خاک برون آوردن / خنده ای کردن و از باد خزان افسردن»

– در بهار، سری از خاک برون آوردن،

– خنده‌ای کردن و سپس از باد خزان افسردن.

نکته: زندگی، ظهور در بهار و پژمردگی در خزان است.

 بیت دوم:

«همه این است نصیبی که حیاتش نامی / پس دریغ ای گل رعنا غم دنیا خوردن»

– همه‌ی نصیب زندگی، همین است،

– پس دریغ است ای گل زیبا، غم دنیا خوردن.

نکته: شهریار می‌گوید که زندگی همین است و غم دنیا خوردن، بی‌فایده است.

 بیت سوم:

«مشو از باغ شبابت بشکفتن مغرور / کز پیش آفت پیری بود و پژمردن»

– از شکفتن در باغ جوانی مغرور مشو،

– زیرا پیش روی تو، آفت پیری و پژمردگی است.

نکته: جوانی زودگذر است و پیری در پیش است.

 بیت چهارم:

«فکر آن باش که تو جانی وتن مرکب تو / جان دریغست فدا کردن و تن پروردن»

– به این بیندیش که تو جانی و تن، مرکب توست،

– جان دریغ است که فدا شود و تن پرورده شود.

نکته: شهریار به ارزش جان در برابر تن اشاره می‌کند.

 بیت پنجم:

«گوتن از عاج کن و پیرهن از مروارید / نه که خواهیش به صندوق لحد بسپردن»

– تابوت را از عاج و پیراهن را از مروارید بساز،

– اما نه برای اینکه آن را به صندوق قبر بسپاری.

نکته: زینت‌های دنیوی، در قبر به کار نمی‌آیند.

 بیت ششم:

«مردن اجبار خدایی‌ست ولی مردان را / اختیار از هَوَسَک‌های جهانی مردن»

– مرگ، اجبار الهی است، اما برای مردان،

– اختیار (انتخاب) مردن از هوس‌های کوچک دنیایی است.

نکته: مردان واقعی، پیش از مرگ جسم، از هوس‌های دنیایی می‌میرند.

 بیت هفتم:

«گر به مردی نشد از غم دلی آزاد کنی / هم به مردی که گناه است دلی آزردن»

– اگر با مردانگی نتوانستی دلی را از غم آزاد کنی،

– دست‌کم با مردانگی، دلی را نیازار که گناه است.

نکته: شهریار به مهربانی و پرهیز از آزردن دل‌ها تأکید می‌کند.

 بیت هشتم:

«صبحدم باش که چون غنچه دلی بگشائی / شیوه تنگ غروبست گلو بفشردن»

– صبحدم باش که چون غنچه، دلی بگشایی،

– روش تنگ غروب، فشردن گلوست.

نکته: باید چون صبح، گشایش‌بخش باشی، نه چون غروب، گرفته.

 بیت نهم:

«پیش پای همه افتاده کلید مقصود / چیست دانی دل افتاده به دست آوردن»

– کلید مقصود، پیش پای همه افتاده است،

– می‌دانی چیست؟ دل افتاده به دست آوردن.

نکته: کلید مقصود، به دست آوردن دل‌های افتاده است.

 بیت دهم:

«بار ما شیشه تقوا و سفر دور و دراز / گر سلامت بتوان بار به منزل بردن»

– بار ما، شیشه‌ی تقوا و سفر دور و دراز است،

– اگر بتوانی بار را سلامت به منزل برسانی.

نکته: تقوا، باری شکننده است که باید سالم به منزل برسد.

 بیت یازدهم:

«مکتب دین نه کم از کالج آمریکایی‌ست / یاد کن روح مسیحایی مستر ژردن»

– مکتب دین، کم از کالج آمریکایی نیست،

– به یاد آور روح مسیحایی مستر ژردن را.

نکته: شهریار به ارزش تعلیمات دینی اشاره می‌کند و از مستر ژردن (معلم آمریکایی) یاد می‌کند.

 بیت دوازدهم:

«ای خوشا توبه و آویختن از خوبی ها / و ز بدیهای خود اظهار ندامت کردن»

– خوشا توبه و آویختن از خوبی‌ها،

– و از بدی‌های خود اظهار ندامت کردن.

نکته: توبه و ندامت، راه پاکی است.

 بیت سیزدهم:

«صفحه کز لوح ضمیر است و نم از چشمه چشم / می توان هر چه سیاهی به دمی بستردن»

– صفحه‌ای که از لوح ضمیر است و نم از چشمه‌ی چشم،

– می‌توان هر سیاهی را به دمی از آن پاک کرد.

نکته: با اشک ندامت، می‌توان سیاهی گناهان را از دل پاک کرد.

 بیت چهاردهم:

«از دبستان جهان درس محبت آموز / امتحان است بترس از خطر واخوردن»

– از دبستان جهان، درس محبت بیاموز،

– امتحان است، بترس از خطر واخوردن (شکست خوردن).

نکته: درس محبت، مهم‌ترین درس زندگی است.

 بیت پانزدهم (مقطع):

«شهریارا به نصیحت دل یاران دریاب / دست بشکسته مگر نیست وبال گردن»

– ای شهریار، با نصیحت، دل یاران را دریاب،

– دست شکسته، مگر وبال گردن است؟

نکته: شهریار به خود سفارش می‌کند که دل یاران را دریابد و دست شکسته را نگیرد.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. بهار و خزان

شهریار زندگی را به بهار و خزان تشبیه می‌کند: ظهور در بهار و پژمردگی در خزان. این نشان از ناپایداری زندگی دارد.

 ۲. غرور جوانی

شهریار از غرور به جوانی پرهیز می‌دهد، زیرا پیری و پژمردگی در پیش است.

 ۳. جان و تن

جان، ارزشمندتر از تن است. جان را نباید فدا کرد و تن را نباید پرورد.

 ۴. مرگ و اختیار

مرگ، اجبار الهی است، اما مردان واقعی، پیش از مرگ جسم، از هوس‌های دنیایی می‌میرند.

 ۵. دل آزردن

شهریار به مهربانی و پرهیز از آزردن دل‌ها تأکید می‌کند.

 ۶. توبه

توبه و ندامت، صفحه‌ی ضمیر را از سیاهی گناهان پاک می‌کند.

 ۷. درس محبت

درس محبت، مهم‌ترین درس زندگی است که از دبستان جهان باید آموخت.

غزلیات بیشتر از شهریار: غزل شماره ۱۰۱ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۱۰۰ از غزلیات شهریار

غزلیات بیشتر از شهریار: غزل شماره ۹۹ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۹۸ از غزلیات شهریار

 خلاصه به زبان ساده

شهریار می‌گوید:

زندگی، سری از خاک برآوردن و خنده‌ای کردن و سپس از باد خزان افسردن است. این همه نصیب زندگی است، پس غم دنیا خوردن دریغ است.

از شکفتن در باغ جوانی مغرور مشو، زیرا پیری و پژمردگی در پیش است.

به این بیندیش که تو جانی و تن مرکب توست. جان دریغ است که فدا شود و تن پرورده شود.

تابوت را از عاج و پیراهن را از مروارید بساز، اما نه برای قبر.

مرگ اجبار الهی است، اما مردان، از هوس‌های دنیایی می‌میرند.

اگر نتوانستی دلی را از غم آزاد کنی، دست‌کم دلی را نیازار.

صبحدم باش که چون غنچه دلی بگشایی. روش غروب، فشردن گلوست.

کلید مقصود، پیش پای همه افتاده است: دل افتاده به دست آوردن.

بار ما شیشه تقوا و سفر دور و دراز است، اگر سلامت به منزل برسد.

مکتب دین کم از کالج آمریکایی نیست. روح مسیحایی مستر ژردن را یاد کن.

خوشا توبه و آویختن از خوبی‌ها و اظهار ندامت از بدی‌ها.

صفحه ضمیر و نم چشم، می‌تواند هر سیاهی را به دمی پاک کند.

از دبستان جهان، درس محبت بیاموز. امتحان است، بترس از شکست خوردن.

ای شهریار، با نصیحت، دل یاران را دریاب. دست شکسته، وبال گردن نیست.

 نکته پایانی

این غزل شهریار، سرود پند، توبه و محبت است. شهریار در این شعر، با زبانی ساده و شورانگیز، از بهار و خزان، از پیری و پژمردگی، از جان و تن، از مرگ و اختیار، و از توبه و نصیحت سخن می‌گوید. او می‌گوید که زندگی ناپایدار است و باید به فکر جان و تن بود. او از غرور جوانی پرهیز می‌دهد و به مهربانی و پرهیز از آزردن دل‌ها دعوت می‌کند. در پایان، به شهریار سفارش می‌کند که دل یاران را دریابد و دست شکسته را نگیرد. این غزل، یکی از بهترین نمونه‌های شعر پندآموز و عارفانه‌ی شهریار است که در آن، پند و توبه و محبت به زیبایی به تصویر کشیده شده است.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.