شعر زیبا درباره غرور (اشعار خود بزرگ بینی، تکبر و غرور)

مجموعه شعر زیبا درباره غرور را در سایت ادبی و هنری روزانه برای شما اهالی شعر آماده کرده‌ایم. این اشعار بسیار زیبا را می‌توانید در ادامه خوانده و لذت ببرید. پس اگر به دنبال یک شعر زیبا دربار غرور و مغرور بودن هستید، با ما همراه شوید.

شعر زیبا درباره غرور (اشعار خود بزرگ بینی، تکبر و غرور)

اشعار زیبا درباره غرور

هرچند نداری تو ز احساس، نشانی

من عاشق لبخند توام، گرچه ندانی

مغرور و بداخلاق بشو با همه، اما

«با من به ازین باش که با خلق جهانی»

نفیسه سادات موسوی

ای که دایم به خویش مغروری

گر تو را عشق نیست معذوری

گرد دیوانگان عشق مگرد

که به عقل عقیله مشهوری

از وی همه مستی و غرور است و تکبر

وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم

با دوست بگوییم که او محرم راز است

ای گل به شکر آن که تویی پادشاه حسن

با بلبلان بی‌دل شیدا مکن غرور

از دست غیبت تو شکایت نمی‌کنم

تا نیست غیبتی نبود لذت حضور

حافظ

در روی تو بنگرد بخندد

مغرور مشو که روی پوش است

هر دل که به چنگ او درافتاد

چون چنگ همیشه در خروش است

چون ترا ذکر و دعا دستور شد

زان دعا کردن دلت مغرور شد

هم‌سخن دیدی تو خود را با خدا

ای بسا کو زین گمان افتد جدا

جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو

گر نخواهی کبر را رو بی‌تکبر خاک شو

خشم هرگز برنخیزد جز ز کبر و ما و من

هر دو را چون نردبان زیر آر و بر افلاک شو

مولانا

به تکبر مریز بر کس زهر

گر امام دهی شوی، یا شهر

تا به چند از مقام رابعه لاف؟

ای کم ارزن، زنخ مزن به گزاف

اوحدی

هنوزت در سر از شاهی غرور است

دریغا کاین غرور از عشق دور است

تو از عشق من و من بی نیازی

ترا شاهی رسد یا عشقبازی

ز مثل خود جهان را طاق بیند

جهان خود را به استحقاق بیند

ز مغروری که در سر ناز گیرد

مراعات از رعیت باز گیرد

نظامی

ما بدهکاریم به هم

به تمام دوستت دارم‌های ناگفته ای که

پشت دیوار غرورمان ماند و آنها را بلعیدیم

فقط و فقط برای اینکه نشان دهیم منطقی هستیم

مطلب مشابه: متن های مغرورانه و جملات غرور + عکس های پروفایل فاز سنگین و مغرورانه

مطلب مشابه: شعر غرور با مجموعه اشعار کوتاه و بلند مغرور بودن و خود بزرگ بینی

اشعار زیبا درباره غرور

مردها پسربچه‌های قوی‌اند

که اگر در آغوششان نگیری

و ساعت‌ها پای پرحرفی‌های پسرکوچولوی درونشان ننشینی

ترک می‌خورند

و آنقدر مغرورند که

اگر این ترک هزاربار هم تمامشان کند

آخ نگویند

فقط بمیرند

آن هم طوری که آب از آب تکان نخورد

حسنا میرصنم

نمی‌خواهم شماره کنم

خال‌هایی را

که بر نقره شانه ات کاشته ام

چراغانی را

که در خیابان چشمانت آویخته ام

ماهیانی را

که در خلیج‌های تو پرورده ام

ستارگانی را

که لای پیراهنت یافته ام

یا کبوترانی را

که میان سینه ات پنهان ساخته ام

که چنین کاری

شایسته ی غرور من نیست

و کبریای تو

نزار قبانی

انحنای روح من

شانه‌های خسته غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم،

شکسته است…

قیصر امین پور

مطلب مشابه: جملات و نقل قول در مورد تکبر و مغرور بودن و عکس نوشته درباره زن و مرد متکبر

عکس نوشته اشعار درباره غرور

هیچ فرصت ورای آن مطلب

که کسی مرگ دشمنان بیند

تا نمیرد یکی به ناکامی

دیگری دوستکام ننشیند

تو هم ایمن مباش و غره مشو

که فلک هیچ دوست نگزیند

شادکامی مکن که دشمن مرد

مرغ، دانه یکان یکان چیند

سعدی

خوش خلعتی‌ست جسم، ولی استوار نیست

خوش حالتی‌ست عمر ولی پایدار نیست

خوش منزلی‌ست عرصه روی زمین، دریغ

کآنجا مجال عیش و مقام قرار نیست

هر چند بهترین صور شکل آدمی‌ست

لیکن همه چو سرو قد گلعذار نیست

دل در جهان مبند که کس را ازین عروس

جز آب دیده خون جگر در کنار نیست

مردی که در شمار بود این زمان کجاست؟

کو را درین زمانه غم بی‌شمار نیست

غره مشو ز جاه مجازی به اعتبار

کاین جاه را به نزد خدا اعتبار نیست

زنهار اختیار مکن بهر منزلی

کآنجا به دست هیچ کسی اختیار نیست

امیرخسرو دهلوی

عدسی وقت پختن، از ماشی

روی پیچید و گفت این چه کسی است

ماش خندید و گفت غره مشو

زانکه چون من فزون و چون تو بسی است

هر چه را می‌پزند، خواهد پخت

چه تفاوت که ماش یا عدسی است

جز تو در دیگ، هر چه ریخته‌اند

تو گمان میکنی که خار و خسی است

زحمت من برای مقصودی است

جست و خیز تو بهر ملتمسی است

کارگر هر که هست محترمست

هر کسی در دیار خویش کسی است

فرصت از دست می‌رود، هشدار

عمر چون کاروان بی جرسی است

هر پری را هوای پروازی است

گر پر باز و گر پر مگسی است

جز حقیقت، هر آنچه می‌گوییم

های‌هویی و بازی و هوسی است

چه توان کرد! اندرین دریا

دست و پا میزنیم تا نفسی است

نه تو را بر فرار، نیرویی است

نه مرا بر خلاص، دسترسی است

همه را بار بر نهند به پشت

کس نپرسد که فاره یا فرسی است

گر که طاوس یا که گنجشکی

عاقبت رمز دامی و قفسی است

پروین اعتصامی

مرا به قصه مادربزرگ خواب مکن

غرور حوصله ام را چنین خراب مکن

به جستجوی تو در چشم‌های من غوغاست

بیا و بخت دو دریاچه را سراب مکن

چرا در آینه تکرار می‌شوی هر شب

بس است چشم حریص مرا مجاب مکن

به بال‌های تو بستند روزهای مرا

کنون که عمر عزیز منی شتاب مکن

دو رودخانه به دریای چشم‌هایت ریخت

دو رود خسته و سرگشته را جواب مکن

عبدالجبار کاکایی

غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند

زانک بلندت کند تا بتواند فکند

مطلب مشابه: 150 بیو پسرانه مغرور؛ جملات و متن کوتاه بیو خفن درباره غرور

مطلب مشابه: اشعار در مورد غرور بیجا + شعر در مورد غرور و مغرور شدن بیجا

عکس نوشته اشعار درباره غرور

شعر غرور از بزرگان ادب پارسی

چه خواب‌هاست که می‌بینی ای دل مغرور

چه دیگ بهر تو پختست پیر خوان سلار

بخوان ز آخر یاسین که صیحه فاذا

تو هم به بانگی حاضر شوی ز خواب غرور

تا بدانی که تکبر همه از بی‌مزگیست

پس سزای متکبر سر بی‌ذوق بس است

کبر و تکبر بگذار و بگیر

در عوض کبر چنین کبریا

“مولانا”

بدین قالب که بادش در کلاهست

مشو غره که مشتی خاک را هست

ز مغروری کلاه از سر شود دور

مبادا کس به زور خویش مغرور

غرور جوانی چو از سر نشست

ز گستاخ کاری فرو شوی دست

غرور جوانی بران داردت

که گردن به شمشیر من خاردت

چند غرور ای دغل خاکدان

چند منی ای دو سه من استخوان

نظامی

غره مشو گر ز چرخ، کار تو گردد بلند

زانکه بلندی دهد، تا بتواند فکند

در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی

این همه دوری و پرهیز و تکبر چه کنی

عطار

ایا، سرگشتۀ دنیا مشو غره به مهر او

که بس سرکش که اندر گور خشتی زیر سر دارد

بدین ده روزه دهقانی مشو غره که ناگاهان

چو این پیمانه پر گردد نه ده مانده نه دهقان

سنایی

چو عندلیب چه فریادها که می‌دارم

تو از غرور جوانی همیشه در خوابی

“سعدی”

حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود

عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه

رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه

رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

حافظ

غره مشو به زور و توانایی

کاخر ضعیفی است توانا را

ناصر خسرو

با تو گویا زبان هر ذره

که: به دنیا چنین مشو غره

اوحدی

تکبر با گدایان در میخانه کمتر کن

که اینجا مور بر هم می‌زند تخت سلیمان را

بسطامی

مشو غره حسن گفتار خویش

نکو کن چو گفتار، کردار خویش

جامی

غره مشو به نعمت و دل در جهان مبند

از فخر ملک و نعمت او اعتبار گیر

امیر معزی

تو مست جام غروری همیشه، ای زاهد

مباش غره، که رنج خمار بهتر ازین

هلالی جغتایی

به روشنی و به خوشی عیش غره مشو

که ظلمت از پس نورست و زهر زیر شکر

مسعود سعد سلمان

عزیز من به متاع زمانه غره مشو

که آنست داروی کیسه بران و طراران

امیرخسرو دهلوی

غره مشو بدان که جانت عزیز کرد

ای بس عزیز را که جهان زود کرد خوار

«مار است این جهان و جهانجوی مارگیر

وز مارگیر مار بر آرد شبی دمار»

عماره مروزی

گر می‌نخوری طعنه مزن مستان را

بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره به آن مشو که می‌می‌نخوری

صد لقمه خوری که می‌غلام است آن را

بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد

وز خوردن آدمی زمین سیر نشد

مغرور بدانی که نخورده‌ست ترا

تعجیل مکن هم بخورد دیر نشد

خیام

دنیا به مثل چو کوزه زرین است

گه آب در او تلخ و گهی شیرین است

تو غره مشو که عمر من چندین است

کاین اسب عمل مدام زیر زین است

ابوسعید ابوالخیر

شعر غرور از بزرگان ادب پارسی

تا گردش گردون فلک تابان است

بس عاقل بی هنر که سرگردان است

تو غره مشو ز شادی ای گر داری

در هر شادی هزار غم پنهان است

باباافضل کاشانی

ما هر دُوان خاموش خاموشیم، اما

چشمان ما را در خموشی گفتگوهاست

دیروزمان را با غروری پوچ کشتیم

امروز هم زانسان، ولی آینده ماراست

حسین منزوی

مطلب مشابه: عکس نوشته مغرورانه + متن و جملات مغرورانه دخترانه و پسرانه جدید

مطلب مشابه: جملات مغرورانه انگلیسی + متن کوبنده و پر از غرور با ترجمه برای کپشن و بیو

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.