غزل شماره ۱۰۹ از غزلیات حافظ / دیر است که دلدار پیامی نفرستاد با تفسیر
غزل شماره ۱۰۹ از غزلیات شمسالدین محمد حافظ شیرازی، با مطلعِ جانسوزِ «دیر است که دلدار پیامی نفرستاد…»، یکی از غزلهای پرشور و انتظارآمیزِ لسانالغیب است که در آن، شاعر با زبانی شورانگیز و لحنی حسرتآمیز، از بیخبریِ طولانیِ معشوق و انتظارِ فرسایشیِ عاشق سخن میگوید. حافظ در این سروده، با تصاویری از «ننوشتنِ نامه»، «نفرستادنِ پیام» و «بیوفاییِ روزگار»، به دوریِ یار و سکوتِ طولانیِ او اشاره میکند و با یادآوریِ «نالههای عاشقانه» و «اشکهای شبانه»، فضایی از دلتنگی و بیقراری را بر غزل حاکم میسازد و در پایان، با تخلصِ «حافظ» و اشاره به «بختِ بدگهر» و «سخنِ سربسته»، به تقدیرِ ناگزیر و رازِ سر به مهرِ عشق اشاره مینماید. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ انتظارِ وصال، بیوفاییِ روزگار، و نگاهِ رندانهٔ حافظ به مقولهٔ «پیام» و «سکوت» خواهیم پرداخت.

غزل شماره صد و نه
دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران
پیکی نَدوانید و سلامی نفرستاد
سویِ منِ وحشیصفتِ عقلرمیده
آهو رَوشی، کبک خرامی نفرستاد
دانست که خواهد شُدنم مرغِ دل از دست
وز آن خطِ چون سلسله دامی نفرستاد
فریاد که آن ساقیِ شِکَّر لبِ سرمست
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد
چندان که زدم لافِ کرامات و مقامات
هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد
حافظ به ادب باش که واخواست نباشد
گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد
غزلیات بیشتر از حافظ: غزل شماره ۱۰۸ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۱۰۷ از غزلیات حافظ
غزلیات بیشتر از حافظ: غزل شماره ۱۰۶ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۱۰۵ از غزلیات حافظ
تفسیر این شعر

این غزل از حافظ شیرازی، یکی از پرشورترین، عاشقانهترین و عارفانهترین سرودههای اوست. حافظ در این شعر با زبانی ساده و شورانگیز، از بیاعتنایی دلدار (معشوق)، از نامهها و پیامهای بیپاسخ، از دل وحشی و عقل رمیده، و از ساقی شکرلب سخن میگوید. او میگوید که دیر است و دلدار هیچ پیامی نفرستاده است. او صد نامه فرستاده، اما شاه سواران حتی سلامی نفرستاده. در پایان، به حافظ سفارش میکند که ادب را نگه دارد، زیرا اگر شاه به غلامی پیام نفرستد، واخواست (پاسخ) ندارد.
فضای کلی غزل
حافظ در این غزل با لحنی عاشقانه و عارفانه، به چند نکته اشاره میکند:
– بیاعتنایی دلدار – دلدار پیامی نفرستاده است.
– نامهها و پیامها – حافظ صد نامه فرستاده، اما پاسخی نگرفته است.
– دل وحشی و عقل رمیده – دل حافظ وحشی و عقلش رمیده است.
– مرغ دل – دل حافظ مرغی است که از دست میرود.
– ساقی شکرلب – ساقی شکرلب میداند که حافظ مخمور است، اما جامی نمیفرستد.
– لاف کرامات – حافظ لاف کرامات و مقامات زده، اما خبری از هیچ مقامی نگرفته است.
– ادب – حافظ باید ادب را نگه دارد، زیرا اگر شاه به غلامی پیام نفرستد، واخواست ندارد.
تفسیر بیتبهبیت
بیت اول:
«دیر است که دلدار پیامی نفرستاد / ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد»
– دیر زمانی است که دلدار هیچ پیامی نفرستاده است.
– نه سلامی نوشت و نه کلامی فرستاد.
نکته: حافظ از بیاعتنایی دلدار شکایت دارد که هیچ پیام یا سلامی نفرستاده است.
بیت دوم:
«صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران / پیکی نَدوانید و سلامی نفرستاد»
– صد نامه فرستادم، اما آن شاه سواران،
– نه پیکی دواند و نه سلامی فرستاد.
نکته: حافظ صد نامه فرستاده، اما دلدار (شاه سواران) هیچ پاسخی نداده است.
بیت سوم:
«سویِ منِ وحشیصفتِ عقلرمیده / آهو رَوشی، کبک خرامی نفرستاد»
– به سوی من که وحشیصفت و عقلرمیدهام،
– نه آهو روشی (خرام آهو) و نه کبک خرامی (خرام کبک) فرستاد.
نکته: حافظ خود را وحشیصفت و عقلرمیده میداند و از دلدار میخواهد که با خرام خود به سوی او بیاید.
بیت چهارم:
«دانست که خواهد شُدنم مرغِ دل از دست / وز آن خطِ چون سلسله دامی نفرستاد»
– دلدار دانست که مرغ دل من از دست خواهد رفت،
– اما از آن خط چون سلسله، دامی نفرستاد.
نکته: دلدار میدانست که دل حافظ از دست میرود، اما دامی (خط و زلف) برای گرفتن آن نفرستاد.
بیت پنجم:
«فریاد که آن ساقیِ شِکَّر لبِ سرمست / دانست که مخمورم و جامی نفرستاد»
– فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست،
– میدانست که من مخمورم، اما جامی نفرستاد.
نکته: ساقی (معشوق) میدانست که حافظ مخمور (تشنه) است، اما جامی (بوسه یا وصال) نفرستاد.
بیت ششم:
«چندان که زدم لافِ کرامات و مقامات / هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد»
– هر چقدر لاف کرامات و مقامات زدم،
– هیچ خبری از هیچ مقامی نفرستاد.
نکته: حافظ لاف کرامات و مقامات زده، اما دلدار هیچ خبری از هیچ مقامی نفرستاده است.
بیت هفتم (مقطع):
«حافظ به ادب باش که واخواست نباشد / گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد»
– ای حافظ، با ادب باش که واخواست (پاسخ) نداشته باشد،
– اگر شاه به غلامی پیام نفرستد،
نکته: حافظ در پایان، به خود سفارش میکند که ادب را نگه دارد، زیرا اگر شاه (دلدار) به غلام (حافظ) پیام نفرستد، واخواست (پاسخ و اعتراض) ندارد.
تحلیل عمیقتر
۱. بیاعتنایی دلدار
حافظ از بیاعتنایی دلدار شکایت دارد که هیچ پیام یا سلامی نفرستاده است. این نشان از عشق عمیق و نیاز او دارد.
۲. نامهها و پیامها
حافظ صد نامه فرستاده، اما دلدار (شاه سواران) هیچ پاسخی نداده است. این نشان از بیاعتنایی معشوق دارد.
۳. دل وحشی و عقل رمیده
حافظ خود را وحشیصفت و عقلرمیده میداند. این نشان از شیدایی و بیقراری او دارد.
۴. مرغ دل
دل حافظ مرغی است که از دست میرود. دلدار میدانست که این مرغ از دست میرود، اما دامی نفرستاد.
۵. ساقی شکرلب
ساقی (معشوق) میدانست که حافظ مخمور است، اما جامی (بوسه یا وصال) نفرستاد.
۶. لاف کرامات
حافظ لاف کرامات و مقامات زده، اما دلدار هیچ خبری از هیچ مقامی نفرستاده است.
۷. ادب
حافظ در پایان، به خود سفارش میکند که ادب را نگه دارد، زیرا اگر شاه (دلدار) به غلام (حافظ) پیام نفرستد، واخواست ندارد.
خلاصه به زبان ساده
حافظ میگوید:
دیر است که دلدار هیچ پیامی نفرستاده است. نه سلامی نوشت و نه کلامی فرستاد.
صد نامه فرستادم، اما شاه سواران نه پیکی دواند و نه سلامی فرستاد.
به سوی من وحشیصفت و عقلرمیده، نه آهو روشی و نه کبک خرامی فرستاد.
دلدار دانست که مرغ دل من از دست میرود، اما دامی نفرستاد.
فریاد که ساقی شکرلب سرمست، دانست که من مخمورم، اما جامی نفرستاد.
هر چقدر لاف کرامات و مقامات زدم، هیچ خبری از هیچ مقامی نفرستاد.
ای حافظ، با ادب باش که واخواست نداشته باشد، اگر شاه به غلامی پیام نفرستد.
غزلیات بیشتر از حافظ: غزل شماره ۱۰۴ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۱۰۳ از غزلیات حافظ
غزلیات بیشتر از حافظ: غزل شماره ۱۰۲ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۱۰۱ از غزلیات حافظ
نکته پایانی
این غزل حافظ، سرود عشق، بیاعتنایی معشوق و ادب عاشق است. حافظ در این شعر، با زبانی ساده و شورانگیز، از بیاعتنایی دلدار، از نامهها و پیامهای بیپاسخ، از دل وحشی و عقل رمیده، و از ساقی شکرلب سخن میگوید. او میگوید که دیر است و دلدار هیچ پیامی نفرستاده است. او صد نامه فرستاده، اما شاه سواران حتی سلامی نفرستاده. در پایان، به حافظ سفارش میکند که ادب را نگه دارد، زیرا اگر شاه به غلامی پیام نفرستد، واخواست ندارد. این غزل، یکی از بهترین نمونههای شعر عاشقانه و عارفانهی حافظ است که در آن، عشق و بیاعتنایی و ادب به زیبایی به تصویر کشیده شده است.










