غزل شماره ۱۰۵ از غزلیات حافظ / صوفی ار باده به اندازه خورَد نوشش باد با تفسیر

بررسی غزل شماره ۱۰۵ حافظ با مطلع «صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد». این غزل، دعوتی است به اعتدال و میانه‌روی، با نقدی طنزآمیز بر صوفیان ریاکار و مدعیانی که از اندازه و حد خود فراتر می‌روند. 🍷

غزل شماره ۱۰۵ از غزلیات حافظ شیرازی، با مطلعِ رندانه و طنزآمیزِ «صوفی ار باده به اندازه خورَد نوشش باد…»، یکی از غزل‌های پرمغز و تأمل‌برانگیزِ لسان‌الغیب است که در آن، شاعر با زبانی طنزآمیز و نگاهی انتقادی، به نقدِ زهدِ ریاکارانه و ستایشِ «به‌اندازه‌خوری» می‌پردازد. حافظ در این سروده، با طرحِ این پرسش که «اگر صوفی (زاهدِ ظاهربین) به اندازه (متعادل) شراب بخورد، نوشش باد و خرّم و خوش باشد»، اما «اگر به نااهلان و اهلِ ریا بدهند، می‌خورند و مست می‌شوند و توبه می‌شکنند و ما چه گناه داریم؟»، به تفاوتِ «صوفیِ راستین» و «صوفیِ ریاکار» اشاره می‌کند و با تصاویری از «می» و «نوش» و «توبه»، به نقدِ رفتارهای دوگانه و ریاکارانه در جامعه‌ی خود می‌پردازد. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تک‌بیت‌های آن، به بررسی درونمایهٔ نقدِ ریا، ستایشِ «به‌اندازه‌خوری»، و نگاهِ رندانهٔ حافظ به «مستی و توبه» خواهیم پرداخت.

غزل شماره ۱۰۵ از غزلیات حافظ / صوفی ار باده به اندازه خورَد نوشش باد با تفسیر

غزل عمیق و زیبا از حافظ شیرازی

صوفی ار باده به اندازه خورَد نوشش باد

ور نه اندیشهٔ این کار فراموشش باد

آن که یک جرعه مِی از دست توانَد دادن

دست با شاهدِ مقصود در آغوشش باد

پیرِ ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت

آفرین بر نظرِ پاکِ خطاپوشَش باد

شاهِ تُرکان، سخنِ مدعیان می‌شِنَوَد

شرمی از مَظلَمِهٔ خونِ سیاوشش باد

گر چه از کِبر، سخن با منِ درویش نگفت

جان فدایِ شِکَرین‌پستهٔ خاموشش باد

چشمم از آینه‌دارانِ خط و خالش گشت

لبم از بوسه‌رُبایانِ بَر و دوشش باد

نرگسِ مست نوازش‌کُنِ مردم‌دارَش

خونِ عاشق به قدح گر بِخورد نوشش باد

به غلامیِ تو مشهورِ جهان شد حافظ

حلقهٔ بندگیِ زلفِ تو در گوشش باد

غزلیات بیشتر از حافظ: غزل شماره ۱۰۴ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۱۰۳ از غزلیات حافظ

غزلیات بیشتر از حافظ: غزل شماره ۱۰۲ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۱۰۱ از غزلیات حافظ

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این غزل از حافظ شیرازی، یکی از ناب‌ترین، عارفانه‌ترین و طنزآمیزترین سروده‌های اوست. حافظ در این شعر با زبانی شاعرانه و سرشار از تصاویر بدیع، به نقد صوفیان ریاکار، به ستایش عشق و شراب، و به مدح معشوق می‌پردازد. او با تکرار «باد» در پایان مصراع‌ها، فضایی از دعا و آرزوی خیر را ایجاد می‌کند. در پایان، به حافظ اشاره می‌کند که به غلامی معشوق مشهور شده است.

 فضای کلی غزل

حافظ در این غزل با لحنی انتقادی و عاشقانه، به چند نکته اشاره می‌کند:

– نقد صوفیان – صوفی اگر باده به اندازه بخورد، نوشش باد، وگرنه اندیشه‌اش فراموش شود.

– ستایش عشق – آن که یک جرعه می از دست توانَد دادن، با شاهد مقصود در آغوش باد.

– پیر ما – پیر ما گفت که خطا بر قلم صنع نرفت و آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد.

– شاه ترکان – شاه ترکان سخن مدعیان را می‌شنود، شرمی از مظلمه خون سیاوشش باد.

– معشوق – جان فدای شیرین‌پسته خاموشش باد و چشمم از آینه‌داران خط و خالش گشت.

 تفسیر بیت‌به‌بیت

 بیت اول:

«صوفی ار باده به اندازه خورَد نوشش باد / ور نه اندیشهٔ این کار فراموشش باد»

– اگر صوفی باده را به اندازه (به اعتدال) بنوشد، نوشش باد.

– وگرنه، اندیشه‌ی این کار (می‌نوشی) از یادش برود.

نکته: حافظ به صوفیان ریاکار هشدار می‌دهد که اگر باده را به اندازه ننوشند (و از اعتدال خارج شوند)، بهتر است که از این کار دست بکشند.

 بیت دوم:

«آن که یک جرعه مِی از دست توانَد دادن / دست با شاهدِ مقصود در آغوشش باد»

– کسی که بتواند یک جرعه می از دست (ساقی) دریافت کند،

– دستش با شاهد مقصود (معشوق) در آغوش باد.

نکته: کسی که از شراب عشق بهره‌مند شود، به وصال معشوق می‌رسد.

 بیت سوم:

«پیرِ ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت / آفرین بر نظرِ پاکِ خطاپوشَش باد»

– پیر ما (مرشد عرفانی) گفت که خطا بر قلم صنع (قلم تقدیر) نرفته است.

– آفرین بر نظر پاک خطاپوشش (خداوند) باد.

نکته: تقدیر الهی خطا ندارد و خداوند با نظر پاک خود، خطاهای بندگان را می‌پوشاند.

 بیت چهارم:

«شاهِ تُرکان، سخنِ مدعیان می‌شِنَوَد / شرمی از مَظلَمهٔ خونِ سیاوشش باد»

– شاه ترکان (معشوق یا حاکم)، سخن مدعیان را می‌شنود،

– شرمی از مظلمه (ستم) خون سیاوش (نماد مظلومیت) باد.

نکته: اشاره به داستان سیاوش در شاهنامه. حافظ از معشوق می‌خواهد که از شنیدن سخن مدعیان شرم کند.

 بیت پنجم:

«گر چه از کِبر، سخن با منِ درویش نگفت / جان فدایِ شِکَرین‌پستهٔ خاموشش باد»

– هرچند از روی کبر، با من درویش سخن نگفت،

– جان فدای لب شیرین‌پسته‌ی خاموشش باد.

نکته: معشوق با وجود کبر، لب خاموش و شیرینی دارد که جان عاشق فدای آن است.

 بیت ششم:

«چشمم از آینه‌دارانِ خط و خالش گشت / لبم از بوسه‌رُبایانِ بَر و دوشش باد»

– چشمم از آینه‌داران (کسانی که خط و خال معشوق را می‌بینند) پر شد.

– لبم از بوسه‌ربایان سینه و شانه‌اش باد.

نکته: شاعر از زیبایی معشوق (خط و خال و بر و دوش) سخن می‌گوید و آرزو می‌کند که لبش از بوسه‌های او بهره‌مند شود.

 بیت هفتم:

«نرگسِ مست نوازش‌کُنِ مردم‌دارَش / خونِ عاشق به قدح گر بِخورد نوشش باد»

– نرگس مست نوازش‌کننده و مردم‌دارش (چشم مست معشوق)،

– اگر خون عاشق را در قدح بنوشد، نوشش باد.

نکته: چشم مست معشوق، عاشق را می‌کشد و این کشتن، برای عاشق خوش است.

 بیت هشتم (مقطع):

«به غلامیِ تو مشهورِ جهان شد حافظ / حلقهٔ بندگیِ زلفِ تو در گوشش باد»

– حافظ به غلامی تو مشهور جهان شد.

– حلقه‌ی بندگی زلف تو در گوشش باد.

نکته: حافظ به غلامی معشوق افتخار می‌کند و آرزو دارد که حلقه‌ی بندگی زلف او در گوشش باشد.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. نقد صوفیان

حافظ به صوفیان ریاکار هشدار می‌دهد که اگر باده را به اندازه ننوشند و از اعتدال خارج شوند، بهتر است از این کار دست بکشند.

 ۲. ستایش عشق

کسی که از شراب عشق بهره‌مند شود، به وصال معشوق می‌رسد. این نشان از ارزش عشق دارد.

 ۳. تقدیر الهی

پیر ما گفت که خطا بر قلم صنع (تقدیر) نرفته است. خداوند با نظر پاک خود، خطاهای بندگان را می‌پوشاند.

 ۴. مظلومیت

اشاره به داستان سیاوش در شاهنامه. حافظ از معشوق می‌خواهد که از شنیدن سخن مدعیان شرم کند.

 ۵. معشوق

معشوق با وجود کبر، لب خاموش و شیرینی دارد که جان عاشق فدای آن است.

 ۶. غلامی

حافظ به غلامی معشوق افتخار می‌کند و آرزو دارد که حلقه‌ی بندگی زلف او در گوشش باشد.

 خلاصه به زبان ساده

حافظ می‌گوید:

اگر صوفی باده را به اندازه بنوشد، نوشش باد وگرنه اندیشه‌اش فراموش شود.

کسی که بتواند یک جرعه می از ساقی دریافت کند، دستش با معشوق در آغوش باد.

پیر ما گفت که خطا بر قلم تقدیر نرفته است. آفرین بر نظر پاک خداوند باد.

شاه ترکان، سخن مدعیان را می‌شنود. شرمی از مظلمه خون سیاوش باد.

هرچند از روی کبر با من سخن نگفت، جان فدای لب شیرین‌پسته‌ی خاموشش باد.

چشمم از زیبایی خط و خالش پر شد و لبم از بوسه‌های سینه و شانه‌اش باد.

نرگس مست معشوق، اگر خون عاشق را در قدح بنوشد، نوشش باد.

حافظ به غلامی تو مشهور جهان شد. حلقه‌ی بندگی زلف تو در گوشش باد.

 نکته پایانی

این غزل حافظ، سرود نقد صوفیان، ستایش عشق و مدح معشوق است. حافظ در این شعر، با زبانی شاعرانه و تصاویری بدیع، به نقد صوفیان ریاکار، به ستایش عشق و شراب، و به مدح معشوق می‌پردازد. او با تکرار «باد» در پایان مصراع‌ها، فضایی از دعا و آرزوی خیر را ایجاد می‌کند. در پایان، به حافظ اشاره می‌کند که به غلامی معشوق مشهور شده است. این غزل، یکی از بهترین نمونه‌های شعر انتقادی و عاشقانه‌ی حافظ است که در آن، عشق و ستایش به زیبایی به تصویر کشیده شده است.

غزلیات بیشتر از حافظ: غزل شماره ۱۰۰ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۹۹ از غزلیات حافظ

غزلیات بیشتر از حافظ: غزل شماره ۹۸ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۹۷ از غزلیات حافظ

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.