جملات درباره مدرسه؛ متن های زیبا درباره دوران مدرسه رفتن و کلاس درس

جملات درباره مدرسه ما را به روزهایی میبرند که صدای زنگ تفریح، بوی کتاب نو، صف صبحگاه، اضطراب امتحان و خندههای بیدلیل کنار همکلاسیها بخش بزرگی از دنیایمان بود. شاید آن زمان برای تمامشدن کلاس لحظهشماری میکردیم، اما حالا یک عکس دستهجمعی یا شنیدن نام معلم قدیمی کافی است تا دلمان برای همان نیمکتها و شیطنتهای ساده تنگ شود.

در این مجموعه، متنهای کوتاه، خندهدار، احساسی و نوستالژیک درباره دوران مدرسه و کلاس درس را میخوانید؛ جملههایی مناسب کپشن، استوری، روز اول مهر، پایان سال تحصیلی یا یادآوری خاطرات دوستان قدیمی. در پایان نیز ۲۰ متن تازه و اختصاصی اضافه شده است تا برای حالوهوای مختلف انتخابهای بیشتری داشته باشید.
مدرسه فقط جایی برای درسخواندن نبود؛ نخستین جامعه کوچکی بود که در آن دوستی، رقابت، شکست، مسئولیت و رؤیاساختن را تجربه کردیم.
فهرست مطالب
جملات درباره مدرسه و کلاس درس
در ادامه متن جملاتی احساسی را آماده کردهایم که بیشک شما را راضی خواهند کرد.
لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه توی رختخواب
بین ساعات 7:00 تا 7:15 وجود داشت
توی هیچ چیزی دیگه وجود نداشت و ندارد و نخواهد داشت ):
یادش بخیر؛ در به در دنبال یکی میگشتیم کتابامونو جلد کنه !
همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم
تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من می فته 🙂
یادش بخیر یکی از استرس های زمان مدرسه این بود که
زنگ ورزشمون چه روزیه و چه ساعتی ؟!!
افتادن زنگ ورزش اونم دو زنگ آخر پنجشنبه
از انتصاب به عنوان مدیر کل شرکت مایکروسافت هم بالاتر بود

من مدرسه که میرفتم همیشه سر کلاس به این فک میکردم که
اگه پنکه سقفی بیفته کله کیا قطع میشه !
وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم
الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم
گوشه کلاس دم سطل آشغال بتراشیم

تو مدرسه آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم
درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن
یادتون میاد؟
اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم!
یادش به خیر…
دلنشینترین آهنگ زندگی ـ زنگ مدرسه ـ به فصل فاصلهها پایان میدهد
و خاطره انگیزترین دوران زندگی، دوباره آغاز میشود.
کودکان به پیاده روهای خزان زده و پوشیده از برگ پائیز، بهارانهترین لبخندها و بازیهای کودکانه را میبخشند.
عطر روییدنی دوباره، دور دستِ صمیمیِ روستاها تا گستره پر هیاهوی شهرها را پر میکند
دست مهربان شما پدران و مادران، دستهایی را که فرداساز و آینده پردازند، از جویبار خانه به دریای مواّج مدرسه میسپارند
مطلب مشابه: جوک مدرسه و جملات خنده دار و طنز با موضوع کلاس درس

یادش بخیر زمزمه های پدر و مادر در غروب 31 شهریور
“غصه نداره که تا چشم به هم بزنی 9 ماه تموم میشه … “
شما یادتون هست بزرگترین خلاف ما زمان مدرسه داشتن حل المساعل بود؟
از اختلاص هم جرمش بیشتر بود !
وقتی جوابا رو میخوندیم همه جوابا مثل هم بود
یادش بخیر؛ در به در دنبال یکی میگشتیم کتابامونو جلد کنه!
یکی از ترسناک ترین جملات دوران مدرسه :
یه برگه از کیفتون بیارید بیرون!
آخه من نمیدونم شادی های راه مدرسه که میگن یعنی چی؟
والا ما که یا کتک میخوردیم یا کتک میزدیم
شادی مادی هم در کار نبود فقط گریه و لباس پاره که البته بعداز اون هم مادر گرامی از خجالتمون حسابی درمیومدن
یکی از جملاتی که در دوران مدرسه
از معلمین و مدیر و معاونین محترم به کرات شنیده میشد این جمله بود :
“پرونده تون رو میزاریم زیر بغلتون”
خداییش کی دیده پرونده دانش آموزی را بزارن زیر بغلش ؟
مگه هندونس؟!

یادش بخیر غربت کلاس جدید و غصه همکلاس نبودن با بچه های سال قبل!
دلم واسه اول دبستانم تنگ شده
که وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی
یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟
یادش بخیر، پشت دفترای قدمیم مدرسه؛ آدمک چارخونه روی تخته سایه:
“تعلیم و تعلم عبادت است”
مطلب مشابه: متن کپشن آخرین روز مدرسه و جملات دلنوشته تمام شدن کلاس و مدرسه

بی سرو صدا وسایلتونو جمع کنین با صف بیاید برید خونه ، معلمتون نیومده”
جالب اینجاست که اون یه ساعتی که زود میومدیم خونه یه حس و حال عجیبی داشتیم ،
اصن اون یه ساعت معادل 10سال بود !
شما یادتون نمیاد اون روزهایی که هوا برفی و بارونی بود
ناظم مدرسه میگف امروز صف نیست مستقیم برید سر کلاس
ما هم خر کیف میشدیم میرفتم کلاس !
یادش بخیر اوج خوشحالیمون این بود که شیفت صبح بودیم
و پنجشنبه ساعت 12 تعطیل میشدیم ،
شنبه هم چون بعد از ظهری بودیم ساعت 12 میرفتیم ؛
اوج ناراحتیمونم میشد عکسش !!
یادتون میاد ؟؟؟
نوک مداد قرمزای سوسمار نشانو
که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد …

یادش بخیر تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد
خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم …
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست
بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه!
سعی میکنم زندگی را مانند روزهای آخر مدرسه سپری کنم
بچهها خیلی در این روزها خوشحالند
و منتظر شادی بزرگی هستند که قرار است در سه ماه تعطیلی با آن روبرو شوند!
دوست دارم تمام زندگیم به همین منوال سپری شود
و هر لحظه آنقدر شاد باشم که گویی قرار است خوشحالی بزرگتری به من برسد.

شوق و اشتیاق این روزهای محصل ها رو که میبینم ، گذشته های دور میاد سراغم…
خاطراتی شیرین و گهگاهی تلخ …!
یادِ اون ده تومنی کاغذی که بابام هر روز صبح از داشبورد ماشینش در میاورد و میگفت این برای امروز و فردات…
یاد اون دوتومنی هایی که سکه بود و برای کرایه ی اتوبوس میزاشتم کنار.
اون دفترایی که جنس کاهی بودن…
اصلا انگار اون موقع مدرسه ها یه حال و هوای دیگه داشت.
گچ و تخته سیاه رفیقت بودن، نیمکت ها محرم اسرارت بودن… الان همه چی هوشمند شده، حتی به تخته ها هم نمیشه اعتماد کرد…
اصلا گردوهای اون موقع که با نون و پنیر میخوردی هم یه طعم دیگه داشت…
انگاری اون موقع ها کمتر درد و ناراحتی بود…
شوق و ذوق مدرسه رفتن از چله ی تابستون توی نگاه بچه ها موج میزد…
کاش میشد یه بار دیگه ، فقط یه بار دیگه،شب با استرس امتحانِ املا بخوابم و صبح با صدای مادرم بیداربشم،نون و پنیر و گردو رو هول هولکی بخورم و سوار پیکان مدل 56 بابام بشم و یه ده تومنی بگیرم واسه امروز و فردام…
یادش بخیر
یاد همه اون روزها
یاد معلم ها
یاد مدرسه
یاد همکلاسی ها …
یادش بخیر! خیلی دلم واسه دوران مدرسه تنگ شده..! دورانی ک فارغ از هر ناراحتی و غم و غصه بودیم..! کاش ی روز دیگع ب همون مددسه همون کلاس همون نیمکت و همون بغل دستی همون معلم بد اخلاق و همون ناظم و همون دوستای شاد و شنگولمو ببینم..! ی بار دیگه زنگ تفریح و زنگ ورزش و هنر رو بچشم!! …
مطلب مشابه: انشا خاطرات دوران مدرسه برای پایه مختلف تحصیلی با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری

جملات احساسی درباره مدرسه و دوران خوش آن
مدرسه یکی از بهترین و خوشترین لحظات زندگی ما بود. لحظاتی شیرین و جذاب که فراموش کردنش سخت است.
اول مهر، عطر شیرین و دلنشین مدرسه
یادآور سال های پاک کودکی
آن عطر خاص از صف های پیراهن سفید
یادآور خاطرات شاد و دلپذیر
صدای خنده و شادی در راهروها سروده می شد.
قدم های کوچک، هدایت می شد به سوی آموزش
درس زندگی و نقاشی های رنگین آینده
که در چشمان بچه ها، شعله ی مهربانی را می پروراند.
اول مهر، بوی آغاز و رویش
که هر روز، بر دل ها آرزوها را می سازد
عطر عشق را در موسیقی زندگی می نوازد.
روز اول دبستان
سماور نفتی را با دستهای کوچکم روشن کردم سفره صبجانه را پهن کردم … مادرم سحر خیز بود هاج و واج با دیدن سفره صبحانه کنار درگاه اطاق نشیمن خشکش زد
کم کم تمام اعضای خانواده از خواب بیدارشدند … من کنار سماور شکل مادرم نشستم و گریه کنان برای همه چای می ریختم … و فقط تکرار می کردم من دبستان نمی روم مادر … صبحانه با من ظرف شستن با من … مرا ازخودت دور نکن طاقت دوری ات را ندارم … اول مهر بود نسیم پاییزی شروع به وزیدن کرده بود …
نسیم، نفس های معطرش را هر صبح بر گونه های سرخابی کودکانه شان می دمد تا خواب را در سایه های کوتاه دیوار جا بگذارند و مشتاقانه تا حیاط منتظر مدرسه بدوند دیوارهای آجرنمای مدرسه را سراسر شور و شوق پر کرده است . کلاسها با آغوش باز در آستانه درها ایستاده اند تا میهمانان خود را در آغوش بکشند…
پاییز با خود شور می آورد و قاصدکها خبر بازگشایی مدارس می دهند، درختان آماده می شوند تا با شوق، برگهای رنگارنگشان را چون کاغذهای رنگی بر سر کودکانی که مشتاقانه به مدرسه می روند بریزند و سارها بر شاخه های انبوه درختان صف کشیده اند، تا آوازهای گرمشان را بدرقه کنند…
کسی که درب مدرسه ای را باز می کند، زندانی را تعطیل می کند….

مدرسه ها بازشد، مدرسه هایی که در گرمای تابستان خسته و خواب آلود، زیر نور خورشید دراز کشیده بودند؛ مدرسه هایی که سه ماه در انتظاربودند؛ مدرسه هایی که حالا با لبخندهایی درخشان چشم به آمدن بچه ها دوخته اند…
هر روز صبح ، عشق را درون کلاسور مدرسه ام گذاشتم و با خود به مدرسه بردمش.
استادان عشق گفتند: عاشقی مساویست با رسوایی،
نپذیرفتم.
حالا بعد از سالها عشق خواندن،
چسباندند بر روی کارنامه ام،
مهر مردود خرداد را،
حالا فهمیدم رسوا شده ام،
رسوای راه عشق…
رسوای راه مدرسه…
حالا فهمیدم ،
عاشقی مساویست با رسوایی…
مطلب مشابه: عکس نوشته مدرسه + متن و جملات خنده دار روز اول مدرسه و شروع مدارس ماه مهر
مدرسه ها بازشد، مدرسه هایی که در گرمای تابستان خسته و خواب آلود، زیر نور خورشید دراز کشیده بودند؛ مدرسه هایی که سه ماه در انتظاربودند؛ مدرسه هایی که حالا با لبخندهایی درخشان چشم به آمدن بچه ها دوخته اند…
صدای گام هایی کوچک به گوش می رسد؛ صدای شکفتن و جوانه زدن، صدای رویش و رُستن، صدای پای بهار، صدای پای مدرسه می آید. بهار دانش مبارک…
نوشته اگر علائم سرماخوردگی دارید مدرسه نرید غیبتها ایرادی نداره
زمون ما باید نامه از سازمان بهداشت جهانی میبردی تا باور کنن رو به موتی…
همه احساس ها بهاری است.
مهر، سمفونی قشنگی از محبت را در مدرسه می نوازد که طبیعت، شیفته شنیدن آن است.
نگاه کن؛ در گوشه و کنار حیاط، معصومانه ترین برگ های دوستی ورق می خورد.
امروز، سرنوشتی از شور و شوق، در مدرسه رقم زده می شود. امروز، جشن تولد مدرسه است….
از لحاظ روحی دلم میخواد یه کودک کلاس اولی باشم که تنها دغدغش پیدا کردن دوست جدیده
همه احساس ها بهاری است.
مهر، سمفونی قشنگی از محبت را در مدرسه می نوازد که طبیعت، شیفته شنیدن آن است.
نگاه کن؛ در گوشه و کنار حیاط، معصومانه ترین برگ های دوستی ورق می خورد. امروز، سرنوشتی از شور و شوق، در مدرسه رقم زده می شود. امروز، جشن تولد مدرسه است….
کاش همیشه دانش آموز بمانیم! کاش هر سال، اول مهر که میشود، همینطور هیجان زده، منتظر صدای زنگ آغاز سال تحصیلی جدید، در پوست خودمان نگنجیم.
کاش قدر معلم های صمیمی را بیشتر بدانیم!…
مهر آمد
باز شادی به در مدرسه آویزان شد
تک تک برگ درختان به سرش ریزان شد
شادی از نو بدر خانه و بازار رسید
رخت نو بر تن و با مادر و رفتن به کلاس…
ما در مدرسه یاد گرفتیم که اگر منشوری داشته باشیم و اجازه بدهیم شعاعی از نور از آن عبور کند ؛ خواهیم دید که نور به هفت رنگ تجزیه خواهد شد ، همان رنگهای رنگین کمان
عشق هم همینطور است ؛ اگر عشق را در منشور عقل و خرد بشری بتابانیم ، خواهیم دید که به عناصر متعددی تجزیه میشود و ما درست مثل رنگین کمان ، نور عشق را آشکار خواهیم دید …

روز هیاهوی دانش آموزان شاد … روز معلم های صبور و مهربان … روز ناظم های دلسوز و مدیرهای دوست داشتنی … روزی که باز فراش پرتلاش، میرود به جنگ هر چه غبار….
دنیا برام شده مث کلاس درس
پ چرا زنگ نمیخوره؟
پس کی میام پیش تو ؟
اندازه شوق دانش آموزی حین
زنگ تعطیلی منم مشتاقم
ساداتم زنگ پایان فراق را بزن…
دختران پرمهر
زنگها زده میشود و درها باز میشوند
این برای شما شروع یک خاطره است
بوی مشق میآید و بوی خرده پاک کنهای بغل دستی
بوی دعواهای زنگ تفریح بچهها و هر از گاهی اخم ناظم مدرسه
بوی املا نوشتن و صدای قدمهای معلم
بوی مهر آمد، ماه مدرسه
سال جدید تحصیلی را به شما تبریک میگوییم…
دلم واسه اول دبستانم تنگ شده که وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟ حالا ما که دوستیم، فردا سر صف میبینمت !!…
بوی مهر، بوی مهربانی، بوی لبخند، بوی درس و مدرسه و شوق کودکانه در پیاده روها، بوی نمره های بیست، بوی دفتر حساب و مشق های ناتمام، بوی دوستی و مهر و محبت است……
مهر که می آید، پاییز آغاز می شود برگ های درختان که شروع به ریزش می کنند، شکوفه های لبخند کودکان، یکی یکی گل می دهند…
باز آمد بوی ماه مدرسه
بوی بازی های راه مدرسه
بوی ماه مهر / ماه مهربان
بوی خورشید پگاه مدرسه… باز آمد بوی ماه مدرسه
بوی بازی های راه مدرسه
بوی ماه مهر / ماه مهربان
بوی خورشید پگاه مدرسه…

زدودن غبار ظلمت و جهل ، رویش غنچه های علم و دانش، گام نهادن در سرزمین نور ، گسترانیدن سفره های موفقیت ، در سر آغازی فصل مهر است.
شکوفائی سر سبز فصل علم و دانش بر همه ی اصحاب فرهیخته و دانش پروران مبارک…
..مادر مداد قرمز من کو؟
کو لقمه های نان و پنیرم؟
آخر چگونه بیست بگیرم
وقتی که دست های فقیرم
فردای درس ، آن همه باید
در جست و جوی کار بمیرند؟……
۲۰ متن تازه درباره مدرسه برای کپشن و استوری
متنهای این بخش با لحنهای کوتاه، احساسی، ادبی و نوستالژیک نوشته شدهاند و میتوانید از آنها برای عکسهای قدیمی مدرسه، آغاز مهر، پایان سال تحصیلی یا تجدید دیدار با همکلاسیها استفاده کنید.
مدرسه تمام شد، اما هنوز بعضی دوستیها بوی همان مدادهای تراشیده و دفترهای خطدار را میدهند.
آن روزها برای زنگ آخر لحظهشماری میکردیم؛ حالا دلمان میخواهد فقط یکبار دیگر همان زنگ به صدا درآید.
نیمکتهای مدرسه کوچک بودند، اما روی همانها رؤیاهایی میساختیم که از تمام دنیا بزرگتر بودند.
کاش میشد یک روز بدون امتحان و تکلیف به مدرسه برگردیم؛ فقط برای دیدن آدمهایی که دیگر هر روز کنارمان نیستند.
از تمام درسهای مدرسه، بعضی رفاقتها تنها چیزهایی بودند که هیچوقت از یادمان نرفتند.
بوی مهر یعنی کتاب نو، کفش تازه، اضطرابی شیرین و امیدی که در کولهپشتی جا نمیشد.
مدرسه جایی بود که با یک پاککن نصفشده دوست میشدیم و با یک زنگ تفریح همه دلخوریها تمام میشد.
قدیمیترین عکس دستهجمعیام پر از آدمهایی است که زمانی تمام دنیای کوچک من بودند.
هیچ ساعت آزادی به اندازه زنگ تفریح کوتاه مدرسه، طعم رهایی و خوشحالی نداشت.
ما روی تخته سیاه مسئله حل میکردیم، بیآنکه بدانیم خود مدرسه تمرین بزرگ زندگی است.
روز اول مدرسه با ترس وارد شدیم و روز آخر با بغضی که نمیدانستیم نامش دلتنگی است، بیرون آمدیم.
خاطرات مدرسه مثل نوشتههای گوشه دفترند؛ شاید مرتب نباشند، اما دلمان نمیآید پاکشان کنیم.
آن زمان فکر میکردیم سختترین سؤال دنیا در برگه امتحان است؛ زندگی بعدتر سؤالهای تازهتری نشانمان داد.
بعضی معلمها فقط یک درس ندادند؛ با یک جمله مسیر تمام زندگی دانشآموزی را عوض کردند.
دلمان برای روزهایی تنگ شده که بزرگترین نگرانیمان پرسش شفاهی و بزرگترین شادیمان تعطیلی ناگهانی بود.
مدرسه به پایان رسید، اما صدای خنده همکلاسیها هنوز از راهروهای حافظهمان شنیده میشود.
هر مهر که میرسد، کودکی درون ما دلش یک دفتر صدبرگ و شروعی دوباره میخواهد.
نام بعضی همکلاسیها از فهرست تماس پاک شد، اما از فهرست خاطرهها هرگز.
پشت هر خطخوردگی دفتر مشق، کودکی بود که هنوز فرصت داشت اشتباه کند و دوباره بنویسد.
اگر زمان به عقب برمیگشت، کمتر برای تمامشدن کلاس عجله میکردم و بیشتر کنار دوستانم میخندیدم.
چگونه یک متن مدرسه را شخصی و خاطرهانگیز کنیم؟
برای اینکه کپشن شما شبیه دهها متن تکراری نباشد، نام مدرسه، سال تحصیلی، پایه، نام یک معلم یا اتفاقی کوچک را به آن اضافه کنید. بهجای «دلم برای مدرسه تنگ شده» بنویسید: «دلم برای زنگ تفریحهای کلاس سوم ب، صف بوفه و خندههای بیدلیل کنار مریم و سارا تنگ شده است.» جزئیات واقعی، یک جمله ساده را به خاطرهای زنده تبدیل میکنند.
- برای عکس روز اول مهر، از لحن امیدوار و پرانرژی استفاده کنید.
- برای عکس پایان سال، حس رشد، خداحافظی و شروع مرحله تازه را بنویسید.
- برای تصویر قدیمی، نام دوستان و یک خاطره مشترک را اضافه کنید.
- برای معلم، از یک اثر مشخص او بر زندگی یا یادگیری خود تشکر کنید.
- برای استوری، یک یا دو جمله کوتاه و خوانا انتخاب کنید.
- برای کپشن بلند، خاطره را با زمان، مکان و یک جزئیات حسی روایت کنید.
اگر قصد قدردانی از آموزگار یا دبیر قدیمی خود را دارید، مجموعه متن رسمی تبریک روز معلم انتخابهای متناسبتری دارد. برای روزهای پس از پایان مدرسه نیز میتوانید از جملات درباره تعطیلات تابستان استفاده کنید.
سخن پایانی
مدرسه برای هرکس تصویر متفاوتی دارد؛ برای یکی صدای زنگ و بازی در حیاط است، برای دیگری اضطراب امتحان یا خاطره معلمی که به او اعتمادبهنفس داد. با گذشت زمان، جزئیات تلخ و شیرین کنار هم بخشی از داستان بزرگشدن ما میشوند و گاهی یک جمله کوتاه میتواند همه آن روزها را دوباره زنده کند.
امیدواریم از میان متنهای این مجموعه، جملهای هماهنگ با خاطره خود پیدا کرده باشید. اگر آن را با نام مدرسه، همکلاسی یا اتفاقی واقعی کامل کنید، کپشن شما فقط یک نوشته زیبا نخواهد بود؛ به یادگاری کوچکی از دورهای تکرارنشدنی تبدیل میشود.










