غزل شماره ۱۰۰ از غزلیات حافظ؛ دی پیر می‌فروش که ذکرش به خیر باد + تفسیر

غزل شماره ۱۰۰ از غزلیات حافظ شیرازی، با مطلعِ پندآموزِ «دی پیر می‌فروش که ذکرش به خیر باد…»، یکی از غزل‌های تأمل‌برانگیزِ لسان‌الغیب است که در آن، شاعر با یادآوریِ سخنِ «پیر می‌فروش» (پیرِ مغان، نمادِ راهنمایِ رند و آگاه) از بی‌اعتباریِ نام و ننگِ دنیوی و دوری از غمِ روزگار سخن می‌گوید. این غزل که به نظر می‌رسد در فضایی از دلداری و تسلیت‌گوییِ سیاسی برای «شاه شیخ ابواسحاق» پس از شکست‌هایش سروده شده است ، پندِ پیرِ می‌فروش را که «شراب نوش و غمِ دل ببر ز یاد» است، با بیانی رندانه و تصاویری از «نام و ننگ» و «تختِ سلیمان» که بر باد می‌رود، در هم می‌آمیزد. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تک‌بیت‌های آن، به بررسی درونمایهٔ رندیِ آگاهانه، نقدِ تعلقاتِ دنیوی، و تسلیمِ عاشقانه در برابرِ تقدیر خواهیم پرداخت. هدف آن است که خواننده با زبانی غیر از زبانِ خشکِ دانشگاهی، با لایه‌های پنهانِ این شعرِ ماندگار آشنا شود.

غزل شماره ۱۰۰ از غزلیات حافظ؛ دی پیر می‌فروش که ذکرش به خیر باد + تفسیر

غزل شماره صد حافظ شیرازی

دی پیر می‌فروش که ذکرش به خیر باد

گفتا شراب نوش و غمِ دل بِبَر ز یاد

گفتم به باد می‌دهدم باده نام و ننگ

گفتا قبول کن سخن و هر چه باد، باد

سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست

از بهر این معامله غمگین مباش و شاد

بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ

در معرضی که تخت سلیمان رَوَد به باد

حافظ گرت ز پندِ حکیمان مَلالت است

کوته کنیم قصه، که عمرت دراز باد

مطالب مشابه: غزل شماره ۹۹ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۹۸ از غزلیات حافظ

مطالب مشابه: غزل شماره ۹۷ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۹۶ از غزلیات حافظ

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این غزل از حافظ شیرازی، یکی از پررمزورازترین، فلسفی‌ترین و خوش‌بینانه‌ترین سروده‌های اوست. حافظ در این شعر با زبانی ساده اما عمیق، از گفت‌وگوی خود با «پیر می‌فروش» (رند خردمند یا مرشد عشق) سخن می‌گوید. پیر به او توصیه می‌کند که شراب بنوشد و غم دل را فراموش کند. حافظ در پاسخ می‌گوید که باده، نام و ننگ می‌آورد، اما پیر می‌گوید که سخن را بپذیر و هر چه باد، باد. در ادامه، به بی‌ثباتی دنیا و بی‌ارزشی سود و زیان اشاره می‌کند و در پایان، به حافظ سفارش می‌کند که از پند حکیمان ملالت به خود راه ندهد و عمرش دراز باد.

 فضای کلی غزل

غزل در فضایی فلسفی، رندانه و خوش‌بینانه جریان دارد. حافظ:

– از پیر می‌فروش (رند خردمند) پند می‌گیرد.

– از بی‌ثباتی دنیا و بی‌ارزشی سود و زیان سخن می‌گوید.

– از «معرضی که تخت سلیمان رود به باد» یاد می‌کند.

– در پایان، به خود سفارش می‌کند که از پند حکیمان ملالت به خود راه ندهد.

 تفسیر بیت‌به‌بیت

 بیت اول:

«دی پیر می‌فروش که ذکرش به خیر باد / گفتا شراب نوش و غمِ دل بِبَر ز یاد»

– دیروز پیر می‌فروش (رند خردمند) که یادش به خیر باد،

– گفت: «شراب بنوش و غم دل را فراموش کن.»

نکته: «پیر می‌فروش» نماد رندی خردمند و مرشد عشق است. او به حافظ توصیه می‌کند که با شراب (نوشیدنی عشق یا مستی)، غم دل را از یاد ببرد.

 بیت دوم:

«گفتم به باد می‌دهدم باده نام و ننگ / گفتا قبول کن سخن و هر چه باد، باد»

– گفتم: «باده، نام و ننگ به باد می‌دهد (آبرو و حیثیت را از بین می‌برد).»

– گفت: «سخن را بپذیر و هر چه باد، باد (به هر چه پیش آید، اندیشه مکن).»

نکته: حافظ از ننگ و رسوایی شراب می‌ترسد، اما پیر می‌گوید که این را بپذیر و به هر چه پیش آید، اهمیت نده.

 بیت سوم:

«سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست / از بهر این معامله غمگین مباش و شاد»

– سود و زیان و سرمایه، چون خواهد از دست رفت،

– برای این معامله (دنیا) نه غمگین باش و نه خوشحال (بی‌تفاوت باش).

نکته: دنیا جای سود و زیان است و همه چیز از دست می‌رود. پس نه غمگین و نه شادمان از آن باش.

 بیت چهارم:

«بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ / در معرضی که تخت سلیمان رَوَد به باد»

– اگر دل به هیچ (چیزی) نبندی، باد در دست تو خواهد بود (بر باد رفتن برایت بی‌اهمیت است).

– در موقعیتی که حتی تخت سلیمان نیز به باد می‌رود (ناپایدار است).

نکته: اگر به هیچ چیز دل نبندی، از بر باد رفتن هر چیزی (حتی تخت سلیمان) هراسی نداری. این نهایت آزادگی و بی‌نیازی است.

 بیت پنجم (مقطع):

«حافظ گرت ز پندِ حکیمان مَلالت است / کوته کنیم قصه، که عمرت دراز باد»

– ای حافظ، اگر از پند حکیمان ملالت و دل‌تنگی داری،

– قصه را کوتاه می‌کنیم (سخن را به پایان می‌بریم)، و عمرت دراز باد.

نکته: حافظ در پایان، با فروتنی و طنز، از خود می‌گوید که اگر از پند حکیمان خسته شده‌ای، سخن را کوتاه می‌کنیم و برایش آرزوی عمر دراز می‌کنیم.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. پیر می‌فروش

«پیر می‌فروش» در شعر حافظ، نماد رندی خردمند و مرشد عشق است. او کسی است که از ظواهر دین و دنیا گذشته و به جوهر عشق رسیده است. حافظ با او گفت‌وگو می‌کند و از او پند می‌گیرد.

 ۲. شراب و فراموشی غم

پیر به حافظ توصیه می‌کند که شراب (مستی عشق) بنوشد و غم دل را فراموش کند. این شراب، نه شراب ظاهری، که شراب عشق و بی‌خودی است که غم‌های دنیا را از یاد می‌برد.

 ۳. «هر چه باد، باد»

این جمله، یکی از معروف‌ترین عبارات حافظ است. یعنی هر چه پیش آید، اندیشه مکن و تسلیم سرنوشت باش. این نهایت رندی و بی‌اعتنایی به دنیاست.

 ۴. بی‌ثباتی دنیا

حافظ با اشاره به «سود و زیان و مایه» و «تخت سلیمان»، نشان می‌دهد که همه چیز در این جهان ناپایدار است. پس نه غمگین و نه شادمان از آن باش.

 ۵. «دل نهی به هیچ»

نکته‌ی کلیدی غزل در این بیت است: اگر به هیچ چیز دل نبندی، از بر باد رفتن هر چیزی هراسی نداری. این نهایت آزادگی و رهایی از تعلقات است.

 ۶. پند حکیمان

حافظ در پایان، با طنزی لطیف، از خود می‌گوید که اگر از پند حکیمان خسته شده‌ای، سخن را کوتاه می‌کنیم. این نشان از فروتنی و شوخ‌طبعی حافظ دارد.

 خلاصه به زبان ساده

حافظ می‌گوید:

دیروز پیر می‌فروش (رند خردمند) که یادش به خیر باد، به من گفت: «شراب بنوش و غم دل را فراموش کن.»

گفتم: «باده، نام و ننگ به باد می‌دهد.» گفت: «سخن را بپذیر و هر چه باد، باد (به هر چه پیش آید، اندیشه مکن).»

سود و زیان و سرمایه، چون خواهد از دست رفت، پس برای این معامله (دنیا) نه غمگین باش و نه خوشحال.

اگر به هیچ چیز دل نبندی، باد در دست تو خواهد بود (بر باد رفتن برایت بی‌اهمیت است)، در موقعیتی که حتی تخت سلیمان نیز به باد می‌رود.

ای حافظ، اگر از پند حکیمان ملالت داری، قصه را کوتاه می‌کنیم و عمرت دراز باد.

 نکته پایانی

این غزل حافظ، خلاصه‌ای از فلسفه‌ی رندی و بی‌اعتنایی به دنیا است. حافظ در این شعر، با گفت‌وگوی خود با پیر می‌فروش، به ما می‌آموزد که از تعلقات دنیوی (نام و ننگ، سود و زیان، آبرو) دست برداریم و به «هر چه باد، باد» تن دهیم. «دل نبستن به هیچ» و بی‌اعتنایی به بر باد رفتن تخت سلیمان، نهایت آزادگی و رهایی از قیدهای دنیاست. در پایان، حافظ با طنزی لطیف، از خود می‌گوید که اگر از پند حکیمان خسته شده‌ای، سخن را کوتاه می‌کند. این غزل، یکی از بهترین نمونه‌های نگاه رندانه و خوش‌بینانه‌ی حافظ به زندگی است.

مطالب مشابه: غزل شماره ۹۵ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۹۴ از غزلیات حافظ شیرازی

مطالب مشابه: غزل شماره ۹۳ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۹۲ از غزلیات حافظ

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.