غزل شماره ۹۹ از غزلیات صائب تبریزی؛ نیست در دورانِ من میخانه حاجت خلق را با تفسیر
غزل شماره ۹۹ از غزلیات صائب تبریزی، با مطلعِ باریکبینانهٔ «نیست در دورانِ من میخانه حاجت خلق را…»، یکی از غزلهای پرمغز و انتقادیِ این شاعرِ سبک هندی است که در آن، به نقصانِ عشق و عرفان در روزگار خود و فروپاشیِ ارزشهای انسانی اشاره شده است. صائب در این سروده، با نگاهی تلخ و طنزآمیز، از «میخانه» که در ادبیات کلاسیک نمادِ عشق و مستیِ عارفانه است، به عنوان جایی یاد میکند که در دوران او، دیگر پاسخگویِ نیازِ خلق نیست. او با تصاویری از «ساقی» و «مطرب» که از کار افتادهاند، و «رندی» که در میانِ عاقلان غریب شده، به نقدِ جامعهای میپردازد که در آن، عشق و حقیقت، جای خود را به ریا و ظاهرپرستی دادهاند. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ نقدِ اجتماعیِ صائب، بیاعتباریِ عشقِ مجازی، و نگاهِ فلسفیِ او به روزگارِ خویش خواهیم پرداخت.

غزلی زیبا از صائب تبریزی
نیست در دورانِ من میخانه حاجت خلق را
بس بود پیمانهٔ من تا قیامت خلق را
کلکِ گوهربارِ من دادِ سخاوت میدهد
باشگو در آستین دستِ سخاوت خلق را
میکند ایجاد، گفتارِ بلند اقبال من
گر نباشد رحم و انصاف و مروت خلق را
گر حریفِ چرخِ کم فرصت نگردم، میکنم
مهربان از راهِ گفت و گو به فرصت خلق را
چون زمین هر چند زیرِ دست و پا افتادهام
آسمانم از بلندیهای فطرت خلق را
سوختم چون شمع تا روشن شد از من عالمی
سرمهٔ من کرد از اهلِ بصیرت خلق را
هزل و هجو و پوچ نتوان یافت در دیوانِ من
میرساند فالِ نیکِ من به دولت خلق را
چون هما با هر که پیوستم سعادتمند شد
سایهٔ من کرد از اهلِ سعادت خلق را
عشق را آتش فروزم، حسن را روشنگرم
مینمایم گرم در مهر و محبت خلق را
مستی آرد بادههای تلخ و کلکِ من کند
هوشیار از بادهٔ تلخِ نصیحت خلق را
حرفِ حق از دشمنانِ خود نمیدارم دریغ
میکنم واقف ز اسرارِ حقیقت خلق را
همچو صیقل صائب از دیوانِ من هر مصرعی
پاک سازد سینه از زنگِ قساوت خلق را
غزلیات بیشتر از صائب تبریزی: غزل شماره ۹۸ از غزلیات صائب تبریزی | غزل شماره ۹۷ از غزلیات صائب تبریزی
غزلیات بیشتر از صائب تبریزی: غزل شماره ۹۶ از غزلیات صائب تبریزی | غزل شماره ۹۵ از غزلیات صائب تبریزی
تفسیر این شعر

این غزل از صائب تبریزی، یکی از پرمضمونترین، عرفانیترین و خودستایانهترین سرودههای اوست. صائب در این شعر با زبانی شورمند و سرشار از تصاویر بدیع، از نقش خود به عنوان شاعر و عارفی سخن میگوید که با شعر و سخن خود، به مردم خدمت میکند. او میگوید که در دوران او، میخانه (محل مستی) برای مردم نیازی نیست، زیرا پیمانهی (سخن و شعر) او تا قیامت برای مردم کافی است. او با قلم گوهربار خود، به مردم بخشش و سخاوت میدهد و با سخنان بلند خود، حتی اگر مردم رحم و انصاف نداشته باشند، آنها را به راه راست هدایت میکند.
فضای کلی غزل
صائب در این غزل با لحنی ستایشآمیز و خودستایانه، به چند نکته اشاره میکند:
– میخانه و پیمانه – شعر و سخن او، جای میخانه را برای مردم پر میکند.
– کلک گوهربار – قلم او، بخشش و سخاوت را به مردم میدهد.
– سخنان بلند – سخنان او، مردم را به راه راست هدایت میکند.
– صیقل و زنگزدایی – شعر او، سینهی مردم را از زنگ قساوت پاک میکند.
تفسیر بیتبهبیت
بیت اول:
«نیست در دوران من میخانه حاجت خلق را / بس بود پیمانهٔ من تا قیامت خلق را»
– در دوران من، میخانه (محل مستی و عیش) برای مردم نیازی نیست.
– پیمانهی (سخن و شعر) من تا قیامت برای مردم کافی است.
نکته: صائب میگوید که شعر و سخن او، جای میخانه را برای مردم پر میکند و آنها را مست و بیخود میکند.
بیت دوم:
«کلکِ گوهربارِ من دادِ سخاوت میدهد / باشگو در آستین دستِ سخاوت خلق را»
– قلم گوهربار من، به مردم بخشش و سخاوت میدهد.
– بگو که دست سخاوت مردم در آستین (آماده) است.
نکته: قلم صائب، گوهربار است و به مردم بخشش و سخاوت میدهد.
بیت سوم:
«میکند ایجاد، گفتارِ بلند اقبال من / گر نباشد رحم و انصاف و مروت خلق را»
– گفتار بلند اقبال من، ایجاد (پدیدآوری) میکند،
– حتی اگر مردم رحم و انصاف و مروت نداشته باشند.
نکته: سخنان بلند صائب، حتی در میان مردم بیرحم و بیانصاف، اثر میکند و آنها را به راه راست هدایت میکند.
بیت چهارم:
«گر حریفِ چرخِ کم فرصت نگردم، میکنم / مهربان از راهِ گفت و گو به فرصت خلق را»
– اگر حریف (همنشین) چرخ کمفرصت (روزگار) نشوم، (اما) میکنم (با سخن خود، مردم را مهربان میکنم).
– با گفتوگو، مردم را در فرصت مناسب، مهربان میکنم.
نکته: صائب با سخن خود، مردم را مهربان میکند، حتی اگر روزگار فرصت ندهد.
بیت پنجم:
«چون زمین هر چند زیرِ دست و پا افتادهام / آسمانم از بلندیهای فطرت خلق را»
– هر چند مانند زمین، زیر دست و پا افتادهام (فروتنم)،
– از بلندیهای فطرت (سرشت) مردم، آسمانم (والا هستم).
نکته: صائب با وجود فروتنی، از بلندی فطرت مردم، والا و برتر است.
بیت ششم:
«سوختم چون شمع تا روشن شد از من عالمی / سرمهٔ من کرد از اهلِ بصیرت خلق را»
– مانند شمع سوختم تا جهانی از من روشن شد.
– سرمهی (سیاهی چشم) من، مردم را اهل بصیرت (بینایی) کرد.
نکته: صائب مانند شمع سوخت تا جهان را روشن کند و مردم را بصیرت بخشد.
بیت هفتم:
«هزل و هجو و پوچ نتوان یافت در دیوانِ من / میرساند فالِ نیکِ من به دولت خلق را»
– در دیوان من، هزل و هجو و پوچ یافت نمیشود.
– فال نیک من، مردم را به دولت (خوشبختی) میرساند.
نکته: دیوان صائب، خالی از هزل و هجو است و فال نیک او، مردم را به خوشبختی میرساند.
بیت هشتم:
«چون هما با هر که پیوستم سعادتمند شد / سایهٔ من کرد از اهلِ سعادت خلق را»
– چون هما (پرندهی سعادت)، هر کس را که به او پیوستم، سعادتمند شد.
– سایهی من، مردم را اهل سعادت کرد.
نکته: صائب مانند هما (پرندهی سعادت)، هر کس را که به او پیوسته، سعادتمند کرده است.
بیت نهم:
«عشق را آتش فروزم، حسن را روشنگرم / مینمایم گرم در مهر و محبت خلق را»
– برای عشق، آتش میافروزم و برای حسن (زیبایی)، روشنگرم.
– من مردم را در مهر و محبت گرم مینمایم.
نکته: صائب، عشق را با آتش خود میافروزد و زیبایی را روشن میکند و مردم را به مهر و محبت گرم میکند.
بیت دهم:
«مستی آرد بادههای تلخ و کلکِ من کند / هوشیار از بادهٔ تلخِ نصیحت خلق را»
– بادههای تلخ (شراب تلخ) مستی میآورند، اما قلم من،
– مردم را از بادهی تلخ نصیحت، هوشیار میکند.
نکته: قلم صائب، مانند بادهی تلخ نصیحت، مردم را از مستی بیدار و هوشیار میکند.
بیت یازدهم:
«حرفِ حق از دشمنانِ خود نمیدارم دریغ / میکنم واقف ز اسرارِ حقیقت خلق را»
– حرف حق را از دشمنان خود دریغ نمیدارم.
– مردم را از اسرار حقیقت آگاه میکنم.
نکته: صائب حتی به دشمنان خود نیز حرف حق را میگوید و مردم را از اسرار حقیقت آگاه میکند.
بیت دوازدهم (مقطع):
«همچو صیقل صائب از دیوانِ من هر مصرعی / پاک سازد سینه از زنگِ قساوت خلق را»
– مانند صیقل (جلا دهنده)، هر مصرع از دیوان من،
– سینهی مردم را از زنگ قساوت (سنگدلی) پاک میکند.
نکته: شعر صائب، چون صیقل، سینهی مردم را از زنگ قساوت و سنگدلی پاک میکند.
تحلیل عمیقتر
۱. میخانه و پیمانه
صائب میگوید که در دوران او، میخانه برای مردم نیازی نیست، زیرا شعر و سخن او، آنها را مست و بیخود میکند. این نشان از قدرت تأثیر سخن او دارد.
۲. کلک گوهربار
قلم صائب، گوهربار است و به مردم بخشش و سخاوت میدهد. او با شعر خود، به مردم خدمت میکند.
۳. سخنان بلند
سخنان بلند صائب، حتی در میان مردم بیرحم و بیانصاف، اثر میکند و آنها را به راه راست هدایت میکند.
۴. صیقل و زنگزدایی
شعر صائب، مانند صیقل، سینهی مردم را از زنگ قساوت و سنگدلی پاک میکند. این نشان از تأثیر اخلاقی و تربیتی شعر او دارد.
۵. هما و سعادت
صائب مانند هما (پرندهی سعادت)، هر کس را که به او پیوسته، سعادتمند کرده است. این نشان از برکت و خیرخواهی او دارد.
۶. عشق و محبت
صائب، عشق را با آتش خود میافروزد و مردم را به مهر و محبت گرم میکند. این نشان از عشق و محبت او به مردم دارد.
خلاصه به زبان ساده
صائب میگوید:
در دوران من، میخانه برای مردم نیازی نیست. پیمانهی (سخن) من تا قیامت برای مردم کافی است.
قلم گوهربار من، به مردم بخشش و سخاوت میدهد. بگو که دست سخاوت مردم در آستین است.
سخنان بلند من، حتی اگر مردم رحم و انصاف نداشته باشند، آنها را به راه راست هدایت میکند.
اگر حریف روزگار کمفرصت نشوم، با گفتوگو، مردم را مهربان میکنم.
هر چند مانند زمین، زیر دست و پا افتادهام، از بلندی فطرت مردم، آسمانم.
مانند شمع سوختم تا جهان روشن شود. سرمهی من، مردم را اهل بصیرت کرد.
در دیوان من، هزل و هجو و پوچ یافت نمیشود. فال نیک من، مردم را به خوشبختی میرساند.
مانند هما، هر کس را که به او پیوستم، سعادتمند کردم. سایهی من، مردم را اهل سعادت کرد.
عشق را آتش میافروزم و حسن را روشن میکنم. مردم را در مهر و محبت گرم میکنم.
بادههای تلخ مستی میآورند، اما قلم من، مردم را از بادهی تلخ نصیحت هوشیار میکند.
حرف حق را از دشمنان خود دریغ نمیدارم و مردم را از اسرار حقیقت آگاه میکنم.
هر مصرع از دیوان من، مانند صیقل، سینهی مردم را از زنگ قساوت پاک میکند.
نکته پایانی
این غزل صائب، سرود تأثیر شعر و سخن بر مردم است. صائب در این شعر، با زبانی شورمند و تصاویری بدیع، از نقش خود به عنوان شاعر و عارفی سخن میگوید که با شعر و سخن خود، به مردم خدمت میکند. او میگوید که شعرش، جای میخانه را پر میکند، به مردم بخشش و سخاوت میدهد، آنها را به راه راست هدایت میکند، و سینهی آنها را از زنگ قساوت پاک میکند. این غزل، یکی از بهترین نمونههای شعر خودستایانه و عرفانی صائب است که در آن، شاعر با افتخار از تأثیر سخن خود بر مردم سخن میگوید.
غزلیات بیشتر از صائب تبریزی: غزل شماره ۹۴ از غزلیات صائب تبریزی | غزل شماره ۹۳ از غزلیات صائب تبریزی










