شعر شماره ۴۹ از مجموعه اشعار سهراب سپهری /  روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد

بررسی شعر «روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد» از سهراب سپهری، از مجموعه‌ی «حجم سبز». شعری فلسفی و عرفانی درباره‌ی راز هستی، آگاهی و پیوند انسان با طبیعت. 🍃

شعر «روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد…» از سهراب سپهری، یکی از امیدوارانه‌ترین و انسان‌گرایانه‌ترین سروده‌های این شاعر بزرگ معاصر است که با عنوان «پیام» نیز شناخته می‌شود. این شعر، سرشار از تصاویر شاعرانه‌ای است که در آن، سپهری از آینده‌ای روشن، پر از نور و محبت سخن می‌گوید؛ آینده‌ای که در آن، پیام‌آورِ عشق، به میان مردم می‌آید و با کارهای کوچک اما بزرگ خود، تاریکی را به روشنایی، دشمنی را به دوستی و نادانی را به آگاهی تبدیل می‌کند . در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این شعر و تفسیر روان و ساده از ابیات آن، به بررسی درونمایهٔ امید و رستگاری، دگرگونیِ جهان با عشق، و نگاهِ عرفانیِ سهراب به پیام‌آوریِ عشق خواهیم پرداخت.

شعر شماره ۴۹ از مجموعه اشعار سهراب سپهری /  روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد

شعر زیبای سهراب سپهری

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد

در رگ ها نور خواهم ریخت

و صدا در داد ای سبدهاتان پر خواب سیب آوردم سیب سرخ

خورشید

خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد

زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید

کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ

دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : آی شبنم شبنم

شبنم

رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش

روی پل دخترکی بی پاست دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت

هر چه دشنام از لب خواهم برچید

هر چه دیوار از جا خواهم برکند

رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند

ابر را پاره خواهم کرد

من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ‚ دل ها را با عشق سایه ها را با

آب شاخه

ها را با باد

و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه زنجره ها

بادبادک ها به هوا خواهم برد

گلدان ها آب خواهم داد

خواهم آمد پیش اسبان ‚ گاوان ‚ علف سبز نوازش خواهم ریخت

مادیانی تشنه سطل شبنم را خواهم آورد

خر فرتوتی در راه من مگس هایش را خواهم زد

خواهم آمد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت

پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند

هر کلاغی را کاجی خواهم داد

مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک

آشتی خواهم داد

آشنا خواهم کرد

راه خواهم رفت

نور خواهم خورد

دوست خواهم داشت

شعرهای بیشتر از سهراب سپهری: شعر شماره ۴۸ از مجموعه اشعار سهراب سپهری | شعر شماره ۴۷ از مجموعه اشعار سهراب سپهری

شعرهای بیشتر از سهراب سپهری: شعر شماره ۴۶ از مجموعه اشعار سهراب سپهری | شعر شماره ۴۵ از مجموعه اشعار سهراب سپهری

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از سهراب سپهری، یکی از امیدبخش‌ترین، عرفانی‌ترین و انسان‌گرایانه‌ترین سروده‌های اوست. سپهری در این شعر با زبانی ساده، کودکانه و سرشار از تصاویر ناب، از روزی سخن می‌گوید که خواهد آمد و پیامی (نور، عشق، امید و زندگی) را برای همه‌ی موجودات خواهد آورد. او با شور و شوقی بی‌پایان، به تمامی مخلوقات – از انسان‌ها و حیوانات گرفته تا گیاهان و حتی مار – بشارت می‌دهد که با آمدنش، همه چیز دگرگون می‌شود. شعر در فضایی رویایی، برادرانه و آکنده از عشق به همه‌ی موجودات جریان دارد.

 فضای کلی شعر

سپهری در این شعر با لحنی رویایی و شورانگیز، از یک «آمدن» و «پیام‌آوری» بزرگ سخن می‌گوید. او قرار است:

– نور در رگ‌ها بریزد.

– سیب سرخ و خورشید را به ارمغان بیاورد.

– به گدا گل یاسی بدهد و به زن جذامی گوشواره.

– به کور بگوید که باغ چه تماشا دارد.

– شبنم بریزد، دشنام‌ها را برچیند، دیوارها را برکند.

– دل‌ها را با عشق، سایه‌ها را با آب، شاخه‌ها را با باد پیوند دهد.

– به مار بگوید که غوک چه شکوهی دارد.

– همه را آشتی دهد و دوست بدارد.

 تفسیر بخش‌های شعر

 بخش اول: آمدن و پیام

«روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد / در رگ ها نور خواهم ریخت / و صدا در داد ای سبدهاتان پر خواب سیب آوردم سیب سرخ / خورشید»

– شاعر روزی خواهد آمد و پیامی (نور، عشق، زندگی) را با خود خواهد آورد.

– او در رگ‌های موجودات، نور خواهد ریخت و صدای خود را به همه خواهد رساند.

– او سیب سرخ و خورشید را به ارمغان خواهد آورد – نمادهای زندگی و روشنایی.

 بخش دوم: بخشش به همه

«خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد / زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید / کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ»

– شاعر به گدا (نیازمند) گل یاسی می‌دهد – نماد زیبایی و لطف.

– به زن زیبای جذامی گوشواره‌ای دیگر می‌بخشد – نشانه‌ی کرامت و زیبایی‌بخشی.

– به کور (نابینا) می‌گوید که باغ چه تماشایی دارد – یعنی زیبایی را با چشم دل نشان می‌دهد.

 بخش سوم: جار زدن و بخشش

«دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : آی شبنم شبنم / شبنم / رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش»

– شاعر چون دوره‌گردی، کوچه‌ها را می‌گردد و فریاد می‌زند: «ای شبنم!» (شبنم نماد طراوت و تازگی).

– به رهگذری که شب تاریک است، کهکشانی (راه شیری و روشنایی) می‌دهد.

 بخش چهارم: زیبایی و انساندوستی

«روی پل دخترکی بی پاست دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت / هر چه دشنام از لب خواهم برچید / هر چه دیوار از جا خواهم برکند»

– به دخترکی بی‌پا، دب اکبر (صورت فلکی) را بر گردنش می‌آویزد – نماد زیبایی و عظمت.

– هر دشنامی را از لب‌ها برمی‌چیند و هر دیواری را برمی‌کند – یعنی کینه‌ها و موانع را از بین می‌برد.

 بخش پنجم: بشارت و پیوند

«رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند / ابر را پاره خواهم کرد»

– به رهزنان (دزدان و اشرار) می‌گوید که کاروانی آمده که بارش لبخند است – یعنی عشق و مهربانی.

– ابر را پاره می‌کند تا نور بتابد.

«من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق سایه ها را با آب / شاخه ها را با باد / و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه زنجره ها»

– شاعر همه چیز را به هم پیوند می‌دهد: چشمان را با خورشید، دل‌ها را با عشق، سایه‌ها را با آب، شاخه‌ها را با باد، و خواب کودک را با زمزمه‌ی زنجره‌ها.

 بخش ششم: مهربانی با حیوانات

«بادبادک ها به هوا خواهم برد / گلدان ها آب خواهم داد / خواهم آمد پیش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش خواهم ریخت / مادیانی تشنه سطل شبنم را خواهم آورد / خر فرتوتی در راه من مگس هایش را خواهم زد»

– شاعر به سراغ حیوانات می‌رود: به اسبان و گاوان نوازش می‌دهد، به مادیان تشنه سطل شبنم می‌آورد، و مگس‌های خر فرتوت را می‌زند.

 بخش هفتم: کرامت و زیبایی

«خواهم آمد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت / پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند / هر کلاغی را کاجی خواهم داد / مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک»

– شاعر بر هر دیوار، میخک (گل زیبا) می‌کارد و پای هر پنجره، شعر می‌خواند.

– به هر کلاغی درخت کاجی می‌دهد و به مار می‌گوید که غوک چه شکوهی دارد – یعنی همه‌ی موجودات ارزشمندند.

 بخش هشتم (پایانی)

«آشتی خواهم داد / آشنا خواهم کرد / راه خواهم رفت / نور خواهم خورد / دوست خواهم داشت»

– شاعر در پایان، همه را آشتی می‌دهد، همه را با هم آشنا می‌کند، راه می‌رود، نور می‌خورد و دوست می‌دارد.

نکته: این بخش، خلاصه‌ای از همه‌ی اقدامات شاعر است: آشتی، آشنایی، راه رفتن، نور خوردن و دوست داشتن.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. پیام‌آوری و آمدن

شاعر روزی خواهد آمد و پیامی بزرگ (نور، عشق، زندگی) را برای همه به ارمغان خواهد آورد. این پیام، شامل نور در رگ‌ها، سیب سرخ، خورشید، و شبنم است.

 ۲. بخشش و کرامت

شاعر به همه‌ی موجودات – از گدا و جذامی گرفته تا کور و حیوانات – عشق و کرامت می‌دهد. او به کور می‌گوید که باغ چه تماشا دارد (یعنی زیبایی را با چشم دل نشان می‌دهد) و به مار می‌گوید که غوک چه شکوهی دارد (یعنی همه‌ی موجودات ارزشمندند).

 ۳. پیوند و اتحاد

شاعر همه چیز را به هم پیوند می‌زند: چشمان با خورشید، دل‌ها با عشق، سایه‌ها با آب، شاخه‌ها با باد، و خواب کودک با زمزمه‌ی زنجره‌ها. این پیوندها، نشان از وحدت و هماهنگی در جهان دارند.

 ۴. مهربانی با حیوانات

سپهری به حیوانات نیز محبت می‌دهد: به اسبان و گاوان نوازش می‌دهد، به مادیان تشنه سطل شبنم می‌آورد، و مگس‌های خر فرتوت را می‌زند.

 ۵. آشتی و دوستی

در پایان، شاعر همه را آشتی می‌دهد، همه را با هم آشنا می‌کند، راه می‌رود، نور می‌خورد و دوست می‌دارد. این نهایت انسان‌گرایی و عشق به همه‌ی موجودات است.

 خلاصه به زبان ساده

سپهری می‌گوید:

روزی خواهم آمد و پیامی (نور و عشق) را برای همه خواهم آورد. در رگ‌ها نور خواهم ریخت و صدا خواهم زد: «سیب سرخ و خورشید آوردم!»

خواهم آمد و به گدا گل یاسی می‌دهم، به زن جذامی گوشواره می‌بخشم، و به کور می‌گویم که باغ چه تماشایی دارد.

دوره‌گردی خواهم شد و فریاد می‌زنم: «ای شبنم!» به رهگذری که شب تاریک است، کهکشانی می‌دهم.

به دخترکی بی‌پا، دب اکبر را بر گردنش می‌آویزم. هر دشنامی را از لب‌ها برمی‌چینم و هر دیواری را برمی‌کنم.

به رهزنان می‌گویم که کاروانی آمده که بارش لبخند است. ابر را پاره می‌کنم.

چشمان را با خورشید، دل‌ها را با عشق، سایه‌ها را با آب، شاخه‌ها را با باد پیوند می‌دهم و خواب کودک را با زمزمه‌ی زنجره‌ها یکی می‌کنم.

بادبادک‌ها را به هوا می‌برم، گلدان‌ها را آب می‌دهم، به اسبان و گاوان نوازش می‌ریزم، به مادیان تشنه سطل شبنم می‌آورم و مگس‌های خر فرتوت را می‌زنم.

بر هر دیوار میخکی می‌کارم، پای هر پنجره شعری می‌خوانم، به هر کلاغی کاجی می‌دهم و به مار می‌گویم که غوک چه شکوهی دارد.

همه را آشتی می‌دهم، آشنا می‌کنم، راه می‌روم، نور می‌خورم و دوست می‌دارم.

 نکته پایانی

این شعر سپهری، سرود عشق، امید و انسان‌گرایی است. سپهری در این شعر، با زبانی ساده و کودکانه، از روزی سخن می‌گوید که در آن، تمام موجودات – از انسان‌ها و حیوانات گرفته تا گیاهان – از عشق و نور و کرامت بهره‌مند می‌شوند. او همه‌ی موانع را برمی‌دارد، همه را آشتی می‌دهد، و همه را به هم پیوند می‌زند. این شعر، یکی از بهترین نمونه‌های شعر انسان‌گرا و عرفانی سپهری است که در آن، عشق به همه‌ی موجودات و امید به جهانی روشن‌تر، به زیبایی به تصویر کشیده شده است.

شعرهای بیشتر از سهراب سپهری: شعر شماره ۴۴ از مجموعه اشعار سهراب سپهری | شعر شماره ۴۳ از مجموعه اشعار سهراب سپهری

شعرهای بیشتر از سهراب سپهری: شعر شماره ۴۲ از اشعار سهراب سپهری | شعر شماره ۴۱ از اشعار سهراب سپهری

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.