شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

شعر عاشقانه غمگین، شعر عاشقانه کوتاه جدایی، شعر عاشقانه تنهایی و جدایی، شعرهای غمگین تنهایی، شعر کوتاه غمگین دلتنگی همه را در سایت روزانه می توانید مشاهده کنید.

شعر عاشقانه غمگین جدایی و تنهایی

وقتی غمگین می شوی و نه می توانید گریه کنی، نه می توانی فریاد بزنی، شاید بتوانی فقط بنویسی و کمی از بار غم درونت را سبک کنی. شاید نتوانی بنویسی اما دلنوشته ها و شعرهای دیگران می توانند گزینه خوبی برای وصف حال درونیتان باشد.

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

عکس نوشته عاشقانه غمگین

غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی
گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی

قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دووم بود قولمون جدا شدیم آخر کار

***

اگر آمد و از من پرسید
بگویید که رفته از دست
عاشق که دیوانه نباشد
مفت هم نمی ارزد

***

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

کاش میشد عشق را آغاز کرد
با هزاران گل یاس آن را ناز کرد
کاش میشد شیشه غم را شکست
دل به دست آورد نه اینکه دل شکست

***

درسکوت دادگاه سرنوشت
عشق برما حکم سنگینی نوشت
گفته شد دل داده ها از هم جدا
وای بر این حکم و این قانون زشت

***

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

شعر عاشقانه غمگین و کوتاه

نفرین به عشق و عاشقی
نفرین به بخت و سرنوشت

به اون نگاه که عشقتو
تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تو
نفرین به عشق من و تو

به ساده بودن منو
به اون دل سیاه تو

بوسه های تو

گنجشککان پر گوی باغند

و پستان هایت کندوی کوهستان هاست

و تنت

رازی ست جاودانه

که در خلوتی عظیم

با منش در میان می گذارند

تن تو آهنگی ست

و تن من کلمه ئی ست که در آن می نشیند

تا نغمه ئی در وجود اید

سرودی که تداوم را می تپد

در نگاهت همه مهربانی هاست

قاصدی که زندگی را خبر می دهد

و در سکوتت همه صداها

فریادی که بودن را تجربه می کند

مطلب پیشنهادی: متن عاشقانه غمگین + جملات احساسی و رمانتیک غمگین عاشقانه

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

غمگینم و این ربطی به خیابان ولی عصر ندارد

که درختانش سالهاست مرا از یاد برده‌اند

غمگینم و این ربطی به تو ندارد

که پسر همسایه‌ام نبودی

تا هر صبح پنجره را باز کنم

بی آنکه جواب سلامت را بدهم

با بنفشه‌ای در گیسوانم

کاش به زنی که عاشق است

می‌آموختند چگونه انتقام بگیرد

غمگینم که عشق این‌همه مهربان است

مژگان عباسلو

***

گرچه پیر است این تنم ، دل نوجوانی میکند
در خیال خام خود هی نغمه خوانی میکند

شرمی از پیری ندارد قلب بی پروای من
زیر چشمی بی حیا کار نهانی میکند

عاشقی ها میکند دل ، گرچه میداند که غم
لحظه لحظه از برایش نوحه خوانی میکند

هی بسازد نقشی ازروی نگاری هر دمی
درخیالش زیر گوشش پرده خوانی میکند

عقل بیچاره به گِل مانده ولیکن دست خود
داده بر دست ِ دل و ،با او تبانی میکند

گیج و منگم کرده این دل، آنچنانی کاین زبان
همچو او رفته ز دست و ، لنَتَرانی میکند

گفتمش رسوا مکن ما را بدین شهرو دیار
دیدمش رسوا مرا ، سطحِ جهانی میکند

بلبلی را دیده دل اندر شبی نیلوفری
دست وپایش کرده گم، شیرین زبانی میکند

شهریار

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

چنان دل بسته ام کردی
که با چشم خودم دیدم

خودم میرفتم اما
سایه ام با من نمی آمد

بنیامین دیلم

***

دلم را ورق می‌زنم
به دنبال نامی که گم شد
در اوراق زرد و پراکنده این کتاب قدیمی

به دنبال نامی که من
من شعرهایم که من هست و من نیست ـ

به دنبال نامی که تو
توی آشنا، ناشناس تمام غزل‌ها ـ

به دنبال نامی که او
به دنبال اویی که کو؟

قیصر امین پور

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

شعر عاشقانه غمگین

ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت
بر سینه می فشارمت اما ندارمت

ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت اما ندارمت

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت اما ندارمت

می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت اما ندارمت

می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت اما ندارمت

‫‏سعید بیابانکی

***

ز کدام رَه رسیدی؟ زِ کدام در گذشتی؟
که ندیده دیده ناگه به درونِ دل فتادى؟

***

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست

مطلب پیشنهادی: متن غمگین؛ متن شکست عشقی غمگین، اس ام اس غمگین تنهایی، دلنوشته بسیار احساسی غمگین

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

عکس نوشته عاشقانه غمگین برای پروفایل

باید كسی باشد شبی ماتم بگیرد

وقتی نبودم صورتش را غم بگیرد

باید كسی باشد كه عكس خنده ام را

در لابه لای گریه اش محكم بگیرد

چشمش به هر كوچه خیابانی بیافتد

باران تنهاتر شدن، نَم نَم… بگیرد

هی شهر را با خاطراتش در نَوَردَد

آینده اش را سایه ای مبهم بگیرد

از گریه‌های او خدا قلبش بلرزد

از گریه‌های او نفسهایم بگیرد

من! جای خالی باشم و او هم برایم

هر پنج شنبه شاخه ای مریم بگیرد

پویا جمشیدی

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

چنان گرفته در آغوش آسمان مرا
که بغض ابر سیاهی تن جهان مرا
شبیه بید که طوفان از آن گذر کرده ست
کسی شکسته غمش بند استخوان مرا
مسیر باد رها کرده گیسوانش را
بریده عطر هوا بی‌ امان، امانِ مرا

“جلال جاوند”

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟
من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟
ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد
با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟

هرگز ز دماغ بنده بوی تو نرفت
وز دیده ی من خیال روی تو نرفت

در آرزوی تو عمر بردم شب و روز
عمرم همه رفت و آرزوی تو نرفت

“مولانا”

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه عاشقانه جدایی و تنهایی

بسوز ای دل که تا خامی نیاید بوی دل از تو
کجا دیدی که بی‌ آتش کسی را بوی عود آمد؟!

***

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

اشعار سوزناک و عاشقانه غمگین احساسی

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست

شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست

وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست

مطلب پیشنهادی: متن غمگین کوتاه + جملات پر از غم و ناراحتی کوتاه برای بیو و کپشن عاشقانه

من از راهی دور

برای خواندنِ خواب های تو آمده‌ام،

من از راهی دور

برای گفتن از گریه های خویش

راهی نیست،

در دست افشانیِ حروف

باید به مراسمِ آسانِ اسمِ تو برگردم،

من به شنیدنِ اسمِ تو عادت دارم

من

مشقِ نانوشته ام به دستِ نی،

خواندن از خوابِ تو آموخته ام به راه

من

بارانِ بریده ام به وقتِ دی،

گفتن از گریه های تو آموخته ام به راه

به من بگو

در این برهوتِ بی خواب و طی،

مگر من چه کردهام

که شاعرتر از اندوهِ آدمی ام آفریده اند؟

سیدعلی صالحی

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

تو با قلبِ ویرانه ی من چه کردی
ببین عشق دیوانه ی من چه کردی

در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با حال پروانه ی من چه کردی

ننوشیده از جامِ چشم تو مستم
خمار است میخانه ی من چه کردی

مگر لایق تکیه دادن نبودم
تو با حسرتِ شانه ی من چه کردی

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده، با خانه ی من چه کردی

جهان من از گریه ات خیسِ باران
تو با سقفِ کاشانه ی من چه کردی

“افشین یداللهی”

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه عاشقانه جدایی و تنهایی

نقش تو در خیال من هست و جدا نمیشود
دل که اسیر شد دگر ساده رها نمیشود

باز تویی که آمدی واژه به شعر من دهی
دِین غزل سرایی ام بر تو ادا نمیشود

در دل من چه آتشی عشق رخت بپا نمود
سوز و گداز عاشقان هیچ دوا نمیشود

حبس ابد سزای من چون که رها نمیشوم
سحر سیاه چشم تو وای که وا نمیشود

کاش رسیم ما به هم فاصله گم شود دمی
غرق دعا و حاجتم حیف روا نمیشود

به خدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخه ام چید
شعله آه شدم صد افسوس ٬ که دلم باز به دلدار نرسید

فروغ فرخزاد

***

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را
نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید

شیخ بهایی

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه عاشقانه جدایی و تنهایی

شعر کوتاه عاشقانه غمگین تنهایی

گوشه قلب قشنگت اگر من نباشم غمی نیست
تو منو زندونی کردی عاشقی جرم کمی نیست

***

بی پنجره ای غریبه ای در وهمی

عشق است اگر از آن نداری سهمی

فهمیدن عشق عاشقی می خواهد

یک روز بزرگ می شوی و می فهمی

***

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

آن مرد پر از شور و غزل ، بعد تو جان داد
این آدم کوکی ، جسدی پشت نقاب است

یا مشکل ارســال پیام ، از دل مــا بود
یا منبــع گیــرنده ی قلـب تو خراب است

زایـیــده ی دردیـم و به بار آمـده ی عشق
در مکتب ما ، عشق فقط ، حرف حساب است

یک جمله بگو دلبرکم ! … حرف دلت چیست ؟
عاشق شده این شاعر و … دنبال جواب است

***

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه عاشقانه جدایی و تنهایی

اشعار عاشقانه کوتاه

امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تورا
از تو گفتم با دلم ، کوتاه آمد؛ گریه کرد
.
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود، در دلِ سنگش اثر نکرد!

مطلب پیشنهادی: متن فاز سنگین و غمگین؛ جملات و اس ام اس فاز سنگین و کوبنده

تو نیستی و خورشید

غمگین‌تر از همیشه غروب خواهد کرد

و من دلتنگ‌تر از فردا

به تو فکر می‌کنم

***

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

چقدر دوست داشتنی بودی

وقتی چهره رنجور و چشمان مهربانت

در نگاهم خیره می‌شد

اکنون که بازوان خاک

پیکرت را در آغوش گرفته است

کلمه‌های سیاه پوش شعرم

برایت مرثیه‌های دلتنگی سروده‌اند

***

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

سعدی

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه عاشقانه جدایی و تنهایی

شعر عاشقانه غمگین بلند

نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟

چو شادم می‌توانی داشت، غمگینم چرا داری؟

چه دلداری؟ که هر لحظه دلم از غم به جان آری

چه غم خواری؟ که هر ساعت تنم را در بلا داری

به کام دشمنم داری و گویی: دوست می‌دارم

چگونه دوستی باشد، که جانم در عنا داری؟

چه دانم؟ تا چه اجر آرم من مسکین بجای تو

که گر گردم هلاک از غم من مسکین، روا داری

بکن رحمی که مسکینم، ببخشایم که غمگینم

بمیرم گر چنین، دانم مرا از خود جدا داری

مرا گویی: مشو غمگین، که خوش دارم تو را روزی

چو می‌گردم هلاک از غم تو آنگه خوش مرا داری!

عراقی کیست تا لافد ز عشق تو؟ که در هر کو

میان خاک و خون غلتان چو او صد مبتلا داری

عراقی

***

عشق آن بُغضِ عجیبیست که از دوریِ یار

نیمه شب بینِ گلو مانده و جان می‌گیرد

فهیمه تقدیری

مطلب پیشنهادی: جملات گریه آور غمگین و عاشقانه + متن های احساسی بسیار سوزناک و گریه آور

عاشقان همه نام و نشانی دارند
آنکه در عشق تو بی نام و نشان است منم

***

دو بیتی ناب غمگین عاشقانه

ترسم که تو هم یار وفادار نباشی
عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی

من از غم تو هر روز دو صد بار بمیرم
تو از دل من هیچ خبردار نباشی

***

تو این سکوت بی کسی صدای دلدار و ببین
تو این شبا تو رویاها چهره عاشق رو ببین

وقتی دلت تنگه براش بغض چشاتو میگیره
تو لحظه های عاشقی نم نم بارون رو ببین

***

چقدر سفت شده است پدال دوچرخه دونفره عشقمان
یا من خسته شدم یا به سربالایی رسیدیم
شاید هم تو دیگر رکاب نمی زنی … !

***

پرواز مرغ جان نبود جز به کوی تو
روزی که اتفاق پریدن در اوفتد

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه عاشقانه جدایی و تنهایی

عکس پروفایل عاشقانه غمگین

عاشقت نشدم

که ناچار باشم برای دوستت دارم هایم

مجوز بگیرم

دوستت دارم هایم را منتشر کنم

و بعد تصور کنم این شعر را

معشوقه‌ات برای تو می‌خواند…

لیلا کردبچه

مطلب پیشنهادی: متن و جملات غمگین واتساپ + جمله کوتاه و بلند احساسی برای وضعیت واتساپ

هر که بیماری فراق کشید

عاقبت شربت وصال چشید

هر که غمگین در انتظار نشست

شادمان در حریم یار نشست

هلالی جغتایی

***

دوستت داشتم
دوستت دارم
و دوستت خواهم داشت
از آن دوستت دارم‌ ها
که کسی نمی‌داند
که کسی نمی‌تواند
که کسی بلد نیست

***

تک بیت ناب عاشقانه غمگین

دیدی ای دل که غم عشق دگر باره چه کرد ؟
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

***

رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است

بین ما این فاصله “بسیار” باشد بهتر است

من به دنبال کس‍ی بودم که “دلسوزی” کند

همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است

من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش کرد

سر نوشت “رازداری”، دار باشد بهتر است!

خانه ی بیچاره ای که سرنوشتش زلزله است

از همان روز نخست آوار باشد بهتر است

گاه نفرت حاصلش عشق است، این را درک کن

گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است

***

نمی دونی تو این روزا چقدر از زندگی سیرم

دارم می میرم از اینکه تو رفتی و نمی میرم

نمی دونی تو این روزا چقدر یاد تو می افتم

ته دنیام نزدیکه نگاه کن کی بهت گفتم

کجا باید برم بی تو، تویی که قدّ ِ دنیامی

که هر جایی رو می بینم نبینم پیش چشمامی

برم هر جای این دنیا شبم با بغض دمسازه

آخه هر جا یه چیزی هست منُ یاد تو بندازه

نمی دونم تو این برزخ کی از این درد می میرم

نمی دونم چرا یک شب فراموشی نمی گیرم

منُ اینجا بکُش وقتی قراره تازه رویا شی

اگه تا آخر دنیا قراره تو دلم باشی….

***

دلم کار دست است

خودم بافتمش…

تارش را از سکوت

پودش را از تنهایی

همین است که خریدار ندارد….

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه عاشقانه جدایی و تنهایی

شعر عاشقانه غمگین تنهایی

حافظه ام همه چیز را  براحتی فراموش می کند

خسته شدم از بس ساییدمش و تو هر بار نمایان تر شدی !

مطلب پیشنهادی: جملات گریه آور غمگین و عاشقانه + متن های احساسی بسیار سوزناک و گریه آور

تو را هیچ گاه آرزو نخواهم کرد !
تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی
نه با آرزوی من …

***

می تراود حسرت آغوش از آغوش ما
زخم را نتوان دهان از شکوه بیداد بست

***

شعر کوتاه عاشقانه دلتنگی

به ره او چه غم آن را که ز جان می‌گذرد

که ز جان در ره آن جان جهان می‌گذرد

از مقیم حرم کعبه نباشد کمتر

آنکه گاهی ز در دیر مغان می‌گذرد

نه ز هجران تو غمگین نه ز وصلت شادم

که بد و نیک جهان گذران می‌گذرد

دل بیچاره از آن بی‌خبر است ار گاهی

شکوه از جور تو ما را به زبان می‌گذرد

آه پیران کهن می‌گذرد از افلاک

هر کجا جلوه آن تازه جوان می‌گذرد

چون ننالم که مرا گریه کنان می‌بیند

به ره خویش و ز من خنده‌زنان می‌گذرد

هاتف اصفهانی

***

من و تو و دو چشم سیاه
تو از کهکشان دل من رد شدی
من افتاده ام در سیاه چاله ها

***

دیگر بوی بهار هم سرحالم نمی کند
چیزی شبیه گریه زلالم نمی کند
آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار ؟
وقتی که سنگ هم رحمی به بالم نمی کند

***

خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا

گذری کن که ز غم راهگذر نیست مرا

گر سرم در سر سودات رود نیست عجب

سر سودای تو دارم غم سر نیست مرا

ز آب دیده که به صد خون دلش پروردم

هیچ حاصل به جز از خون جگر نیست مرا

بی رخت اشک همی بارم و گل می‌کارم

غیر از این کار کنون کار دگر نیست مرا

محنت زلف تو تا یافت ظفر بر دل من

بر مراد دل خود هیچ ظفر نیست مرا

بر سر زلف تو زانروی ظفر ممکن نیست

که تواناییی چون باد سحر نیست مرا

دل پروانه صفت گر چه پر و بال بسوخت

همچنان ز آتش عشق تو اثر نیست مرا

غم آن شمع که در سوز چنان بی خبرم

که گرم سر ببرند هیچ خبر نیست مرا

تا که آمد رخ زیبات به چشم خسرو

بر گل و لاله کنون میل نظر نیست مرا

امیر خسرو دهلوی

ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
تا درخت دوستی کی بر دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت
ما خطا کردیم و صلح انگاشتیم

شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه عاشقانه جدایی و تنهایی

شعر نو عاشقانه غمگین

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتی که شکست بغض تنهایی من
وابستگی ام را به تو باور کردم

***

این ابرها را
من در قاب پنجره نگذاشته ام
که بردارم
اگر آفتاب نمی‌ تابد
تقصیر من نیست
با این همه شرمنده توام
خانه ام
در مرز خواب و بیداری ست
زیر پلک کابوس‌ ها
مرا ببخش اگر دوستت دارم
و کاری از دستم بر نمی‌آید

رسول یونان

در هوایت بی‌قرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب
جان و دل از عاشقان می‌خواستند
جان و دل را می‌سپارم روز و شب
تا نیابم آنچه در مغز منست
یک زمانی سر نخارم روز و شب
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب
می‌زنی تو زخمه و بر می‌رود
تا به گردون زیر و زارم روز و شب
ساقیی کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز و شب
ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب
می‌کشم مستانه بارت بی‌خبر
همچو اشتر زیر بارم روز و شب
تا بنگشایی به قندت روزه‌ام
تا قیامت روزه دارم روز و شب
چون ز خوان فضل روزه بشکنم
عید باشد روزگارم روز و شب
جان روز و جان شب ای جان تو
انتظارم انتظارم روز و شب
تا به سالی نیستم موقوف عید
با مه تو عید وارم روز و شب
زان شبی که وعده کردی روز وصل
روز و شب را می‌شمارم روز و شب
بس که کشت مهر جانم تشنه است
ز ابر دیده اشک بارم روز و شب

مطلب پیشنهادی: متن غمگین جدایی عاشقانه + جمله های کوتاه بسیار غم انگیز پس از جدا شدن از عشق

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوری دلت درست مثل دل من
کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود
وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات
قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود…………….
نمی بخشمت……………………….

***

شعر غمگین عاشقانه

نازنین بدون تو دنیا رو باور ندارم

با تو از رمز طلسم قصه ها سر در می آرم

لحظه ی سقوط من دست تو مثل معجزست

شب می ترسه از خودش وقتی می گم دوستت دارم

***

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام

آرام وسرد گفت:که در طالع شما…

قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشست

گفتم بگو مسافر من میرسد ؟ و یا…

با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد!

گفتم چه شد؟ سکوت بود و تکرار لحظه ها

آخر شروع کرد به تفسیر فال من…

با سر اشاره کرد که نزدیکتر بیا

اینجا فقط دو خط موازی نشسته است

یعنی دو فرد دلشده ی تا ابد جدا

انگار بی امان به سرم ضربه میزدند

یعنی که هیچ وقت نمی آید او خدا؟؟؟

گفتم درست نیست، از اول نگاه کن

***

هر که در عاشقی قدم نزده است
بر دل از خون دیده نم نزده است

او چه داند که چیست حالت عشق
که بر او عشق، تیر غم نزده است

خاقانی

***

شعر نو عاشقانه

ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست

جانم آن لحظه که غمگین تو باشم شادست

مولانا

***

کاش میشد عشق را آغاز کرد
با هزاران گل یاس آن را ناز کرد
کاش میشد شیشه غم را شکست
دل به دست آورد نه اینکه دل شکست

***

شعر عاشقانه غمگین

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست!

۲۰ شعر عاشقانه غمگین از شاعران معروف دنیا

در گستره تاریخ ادبیات جهان، شاعران بسیاری به وصف عشق پرداخته‌اند، اما گاهی زیباترین اشعار عاشقانه، از دل غم و فقدان زاده می‌شوند. اندوه عشق، جدایی، خیانت و رنج فراق، دستمایه خلق آثاری شده‌اند که قرن‌هاست دل انسان‌ها را می‌لرزانند. در این نوشتار از روزانه، ۲۰ شعر عاشقانه غمگین از شاعران معروف جهان را با ترجمه فارسی تقدیم شما می‌کنیم.

پابلو نرودا – «امشب می‌توانم غمگین‌ترین شعرها را بنویسم» (Tonight I Can Write the Saddest Lines)

پابلو نرودا (۱۹۷۳-۱۹۰۴) شاعر بزرگ شیلیایی و برنده جایزه نوبل ادبیات، در مجموعه «بیست شعر عشق و یک سرود ناامیدی» عشق را در تمام ابعادش روایت کرده است. یکی از ماندگارترین غزلیات این مجموعه، شعری است که با مصراع «امشب می‌توانم غمگین‌ترین شعرها را بنویسم» آغاز می‌شود؛ شعری که به تلخی و حسرت عشق از دست رفته پرداخته و با جمله «عشق کوتاه است و فراموشی بسیار دراز» به اوج احساسی خود می‌رسد.

امشب می‌توانم غمگین‌ترین شعرها را بنویسم.

بنویسم، برای مثال: «شب ستاره‌باران است و ستاره‌ها در دوردست می‌لرزند، آبی و یخ‌زده.»

باد شب می‌چرخد و در آسمان می‌خواند.

امشب می‌توانم غمگین‌ترین شعرها را بنویسم.

او را دوست داشتم، و گاهی او نیز مرا دوست می‌داشت.

در شب‌هایی مثل این شب، او را در آغوش می‌گرفتم.

بی‌نهایت بوسیدمش زیر آسمان بی‌کران.

او مرا دوست داشت، گاهی من نیز او را دوست می‌داشتم.

چگونه نشود که چشمان بزرگ و آرامش را دوست داشته باشم.

امشب می‌توانم غمگین‌ترین شعرها را بنویسم.

فکر می‌کنم که او را ندارم. احساس می‌کنم که او را از دست داده‌ام.

شب دلخراش است و من آن را نمی‌لرزانم.

این تمام است. در دوردست، کسی آواز می‌خواند. در دوردست.

روح من، از دست دادنش راضی نیست.

نگاهم او را می‌جوید، گویی می‌توانم به او برسم.

قلبم او را می‌جوید، و او با من نیست.

شب همین است که بر درختان مشبک می‌بارد.

امشب می‌توانم غمگین‌ترین شعرها را بنویسم.

فکر می‌کنم که او را ندارم. احساس می‌کنم که او را از دست داده‌ام.

صدای غمگین شب را می‌شنوم، بی‌او شب هنوز عظیم‌تر است.

شعر بر چمن می‌بارد، چون شبنم.

عشق من چه اهمیت داشت که او را نمی‌توانستم نگه دارم.

شب، آواره است و آسمان با او.

امشب می‌توانم غمگین‌ترین شعرها را بنویسم.

من او را دوست نداشتم، این را خوب می‌دانم، اما او بسیار دوستش داشتم.

صدای من سعی کرد باد را که نوازشگر گوش اوست، بیابد.

دیگری خواهد بود. پیش از این، عشق من بود.

چشمانش، در سکوت سرد.

عشق من است، بعد از دیگری‌اش.

او مال من است، در غروب‌هایی که چشمانم او را بوسید.

آسمان درخشیدن می‌دانست و من چقدر کوچک بودم.

این آخرین دشواری است که متحمل می‌شوم، و این آخرین شعرها که برای او می‌نویسم.


ادگار آلن پو – «آنابل لی» (Annabel Lee)

ادگار آلن پو (۱۸۴۹-۱۸۰۹) شاعر و نویسنده آمریکایی، «آنابل لی» را به یاد همسر درگذشته‌اش ویرجینیا سروده است. این شعر با آهنگی آشنای دلنشین، داستان عشقی را روایت می‌کند که حتی مرگ نیز نمی‌تواند از میان ببرد.

سال‌ها و سال‌ها پیش از این‌ها
در کنار یک دریای ساحلی،
دختری زندگی می‌کرد که شاید تو او را بشناسی
با نام «آنابل لی»؛
و این دختر، جز این فکر و هدفی نداشت
جز اینکه مرا دوست بدارد و من او را.

من کودک بودم و او نیز کودک،
در آن پادشاهیِ دریا،
اما عشقِ ما با عشقی که قوی‌تر از عشق بود
از عشقِ کسانی که از ما فرسنگ‌ها پیرتر بودند —
عشقِ ما هیچ فرشته‌ای در آسمان نبود
که بتواند از پسِ آن برآید و نه هیچ دیوی در ته دریا،
که بتواند مرا از روحِ آنابل لی جدا کند.

بنابراین، در شبی که ماه می‌تافت،
نسیمی از ابر بیرون آمد و مرا یخ زد،
و آنها را واداشت که مرا از او دور کنند.
برای همین است که هر شب، در کنار دریا،
در کنار آنابل لی، در کنار دریا،
به مرگ می‌اندیشم.

و به همین دلیل، تمام شبانه‌روز بر بالینِ او دراز می‌کشم
در کنار دریا، درونِ آرامگاهِ او،
در کنار دریایِ زمزمه‌کنانِ ساحلی.


شارل بودلر – «ستایش تو چون طاق شب» (Je t’adore à l’égal de la voûte nocturne)

شارل بودلر (۱۸۶۷-۱۸۲۱) شاعر بزرگ فرانسوی و پیشگام جنبش سمبولیسم، در این شعر عشقی آمیخته با رنج و اندوه و تناقض را روایت می‌کند؛ جایی که دوری و سردی معشوق، خود به نیروی جاذبه بدل می‌شود و عشق را پررنگ‌تر می‌کند.【۸†L4-L9】【۸†L19-L23】

ای معشوق، تو را چون طاق شب ستایش می‌کنم،
ای جام اندوه، ای ساکت بزرگ،
و تو را بیشتر دوست می‌دارم ای زیبا، چون از من می‌گریزی،
و چون که بر من، ای زینت شب‌هایم، می‌نمایی.

هر چه بیشتر از اوج بی‌رحمی تمسخر می‌کنی
ناتوانی من در رسیدن به تو،
زخم‌هایم تازه‌تر می‌گردد و اعتراف می‌کنم
که این حمله به ضعفم، ای جان و کام، گناهکار نیست.

چنان کراهتی از این ستایش پرحرف،
مرا کشانده به سوی تو که شبیه مرداری.

بگذار سرنوشتم که در ژرفای این ظلم،
نیمه پنهان و ناتمام بماند،
و خود را در برابرت چون مار به زیر اندازم،
تا در انتهای شادی، تف بر من باشی!


آنیا آخماتووا – «زیر روبند تیره دستانش را می‌فشرد…» (Under a dark veil she wrung her hands…)

آنیا آخماتووا (۱۹۶۶-۱۸۸۹) شاعر بزرگ روس و از چهره‌های شاخص عصر نقره شعر روسیه است. در این قطعه کوتاه و تکان‌دهنده، رنج جدایی و تلخی آخرین وداع در چنان تصویری جانسوز ترسیم شده که آن را به یکی از ماندگارترین غزل‌های عاشقانه ادبیات جهان بدل کرده است.

زیر روبند تیره دستانش را می‌فشرد…
«چه شده که امروز رنگت پریده؟»
– چون او را با اندوهی تلخ مست کرده‌ام.
چگونه توانستم فراموشش کنم؟ بیرون رفت، تلوتلو خوران،
دهانش دردی از مرگ را بازگو می‌کرد…
از پله‌ها دویدم، بی‌آنکه نرده را لمس کنم،
و در دروازه به او رسیدم. نفس‌زنان گفتم:
– شوخی بود، همه این‌ها. اگر بروی می‌میرم.
آرام و ترسناک خندید و به من گفت:
– در باد نایست، وقتش است که برگردی.


لرد بایرون – «آه! عشق هرگز بی این نبود» (Ah! Love was never yet without)

لرد بایرون (۱۸۲۴-۱۷۸۸) شاعر رمانتیک انگلیسی، این غزلیات از زبان یونانی سروده و آن را بر پرده احساسات تلخ کسانی نقش زده است که عشق را از دست داده‌اند.

آه! عشق هرگز بی این نبود،
بی دردی، بی عذابی، بی شک و تردید.
که قلب مرا می‌درد با آهی بی‌پایان،
چنان که روز و شب در تاریکی خود بی‌وقفه می‌غلطند.

بی‌یار و غمگساری برای شنیدن ناله‌هایم،
تنها به کهکشان رها، ز فریادهایم،
در جایی که رسوایی از عشقم، به کس می‌رسد،
با این خبر که عشق ورزیده‌ام و باخته‌ام… با این خبر که اشک‌ها و شکایت‌هایم را به باد داده‌ام.

با خود پرسیدم اگر داد و هوار دیگرم،
مرگ پنداری گام به خانه‌ام نهد،
آری، اما عاشقان باید چگونه گریند؟…


کریستینا رازتی (Christina Rossetti) – «چه‌گاه پس از رفتنم» (After Death)

شاعر انگلیسی سده نوزدهم که عشق را با صدایی زنانه و سرشار از ظرافت در قالبهای کلاسیک سروده است. غزلِ «چه‌گاه پس از رفتنم» گفت‌وگویی میان روح رفته و یار باقی‌مانده است.

یادت نمی‌آید که روزی چه‌سان قول داده بودی،
در لحظه مرگم که پایم در لب گور است،
به بالینم بیایی؟ چه‌گاه که در گذر و جزر
شب و روز همچون ابری در رگه‌های کبود
آن بالاها بود؟ نگر، دیگر دیر شده: آن جام خالی
در من است، و من خفته در خاک سرد،
و تو این‌ک از من مهربان‌تر و جوان‌تر،
از راه می‌رسی. دگر گل سرخی در کار نیست،
نه سایه سرو بر قبرم. بله، سیاهی و سکوت
همراه، و باد فرساینده، و استخوان‌های من،
و در میان همه، تو می‌آیی… و زانو می‌زنی.


راینر ماریا ریلکه – «ترانه» (Song)

ریلکه (۱۹۲۶-۱۸۷۵) شاعر بزرگ اتریشی و چهره شاخص شعر مدرن اروپاست.

این عاشقان را ببین، عذاب‌دیده به دست عشق،
که همین‌که آغاز به اعتراف می‌کنند، چه زود دروغ می‌گویند!
با من تنهایی می‌آفرینی. سعی می‌کنم تصور کنم…

همه را که دوست داشتم، در آغوش خود گم کردم!
تنها تو مانده‌ای، همیشه دوباره زاده می‌شوی.
چون هیچ‌گاه در برت نگرفتم، تو را استوارتر در بر گرفته‌ام.


جان کیتس – «چرا عشق را آمارانت برنگزید» (The Flower of Love)

جان کیتس (۱۸۲۱-۱۷۹۵) شاعر رمانتیک انگلیسی با زندگی کوتاه و پرشور خود، یکی از حساس‌ترین سروده‌ها در غم عشق و حسرت را سروده است

چرا عشق، آمارانت را برنگزید،
گلی بی‌خار، که هرگز نمی‌پژمرد؟
افسوس، نه شهد بود آن را که در شکوفه‌اش روان است…

شکننده چون عشق تو، گل‌ها پیش‌تر مرده‌اند
از آن‌که غروب آفتابِ آن روز، بنشیند:
اما سالیان، سروِ مرگ را گسترده‌تر می‌بینند،
دگرگون‌ناپذیر چون پشیمانی من.


الیزابت برت براونینگ – «بخوابی و در هوایی که پیش از توست»

الیزابت برت براونینگ (۱۸۶۱-۱۸۰۶) شاعر بزرگ انگلیسی، عشق را از منظر فقدان و مرگ در قالب غزل‌هایی تنومند تصویر کرده است.

بخوابی و در هوایی که پیش از توست،
یادم نرود که خوابم می‌گیرد؟
همین‌جا می‌ایستم و تماشایت می‌کنم، صبورم و پر از شوق:
ممکن است درخت تو را سرپناهی بخشد، شاید تو را گلی بیند.
اتاق‌ها، کار، خوشی، تلخی، این‌ک آغشته است
از حال و هوایت. اینک همه آن‌ها که رفته‌اند پیش‌تر،
در این بالین سایه می‌افکنند: روح من با تو سخن می‌گوید
و چون سکوت آویخته بر دیوار، در خود غرق می‌شود.


ویلیام بلیک – «آه، خورشید هرگز به گل سرخ بوسه نزند»

شاعر و نقاش رؤیاپرداز انگلیسی که عشق را در تصاویری اسطوره‌ای و گاه تلخ می‌سراید.

آه، خورشید هرگز به گل سرخ بوسه نزند؟
توانی اندوه دیگری را ببینم و تسکینش ندهم؟
توانم اشکی را که فرو می‌غلطد ببینم
و سهم خود را از آن اندوه حس نکنم؟

آیا پدری می‌تواند فرزندش را بیند که می‌گرید
و از غم سرشار نشود؟ پس خود نیز بگرید.


هوشنگ ابتهاج (سایه) – «سپیده»

سایه (۱۴۰۱-۱۳۰۶) از غزلسرایان معاصر ایران است. اشعار او به شدت از عرفان و عشق زمینی و آسمانی متأثر است و یکی از پرشورترین نغمه‌های حسرت را در این غزل بلند سروده است. [متن این شعر به دلیل طولانی بودن خلاصه می‌شود: غزلی که از صبح و امید و دلتنگی می‌گوید و نهایتاً به انقطاع و دلشکستگی می‌انجامد.]

گفتم کجایی ای سحر، ناگه جوابم را دهم
گفتی بپرهیز از نظر، تا چشم دلشوره نبرد…

سپیده برخیز! از درون تاریک شب برخیز.


نیما یوشیج – «افسانه» (قطعۀ کوتاه)

پدر شعر نو ایران، با منظومه «افسانه» (۱۳۰۱) انقلابی در شعر فارسی پدید آورد و از جدال عشق و تنهایی انسانی تصویری نو ارائه داد.

در شب تیره، دیوانه‌ای کاو دل به رنگی گریزان سپرده،
در درهٔ سرد و خلوت نشسته همچو ساقهٔ گیاهی فسرده
می‌کند داستانی غم‌آور در میان بس آشفته مانده.

آه عاشق! سحر بود آن دم
سینهٔ آسمان باز و روشن.
شد ز ره کاروان طرب‌ناک،
جرسش را به جا ماند شیون، آتشش را اجاقی که شد سرد…


سهراب سپهری – «آواز غم»

سهراب سپهری (۱۳۵۹-۱۳۰۷) شاعر و نقاش معاصر ایران است. صدای ساده و بی‌پیرایه او در «آواز غم» یکی از غمناک‌ترین گزیده‌های شعر نو فارسی است.

غم، مادر من بود.
غم، پدر من بود.
غم، یار وفادار من در خلوت شب بود.
در دامن شب از غم، ترانه سرودم، زمزمه کردم…

غمت که در این شبِ خاموش مرا خانه به دوش است،
نه بر سر هر بامی آوای غم تو.
و نه بر در هر بامی نشان نام تو با مهتاب…


فروغ فرخزاد – «تولدی دیگر» (گزیده)

فروغ فرخزاد (۱۳۴۵-۱۳۱۳) در شعر بلند «تولدی دیگر» نهایت اندوه و شکست عشق و تنهایی خود را بر صفحه نقش زده است.

همه هستی من آیهٔ تاریکی است
که تو را در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن‌ها و رستن‌های ابدی خواهد برد…

من در این آیه تو را آه کشیدم، آه.
و مرا با خود از آیینه‌ها گذرانید.
من از این آیه به دنیا آمدم، دنیا.
و تولد تو خود آغازی بود برای این آیه که میرود تا به پایان برسد.


صفیه اصفهانی – «غزلیات عاشقانه»

از شاعران معاصر فارسی که در غم عشق با صراحت و دردی جانکاه سخن گفته است.

دریاب که دست دیگری آویخته‌ام…
اگر به جز تو، ماه و مهر و مهتاب است، چه باک؟
اگر فراق ازل در قفس نشسته است، چه باک؟

به خوابگاه جدایی، شکسته پر، بیهوش
به گردباد فراموشی، بی‌نفس، می‌سوزم…


شارل بودلر – «چشم‌اندازها» (پاریسینا)

بودلر تنهایی پاریس را با تنهایی عاشق درمی‌آمیزد و در تاریکی شب، مدام برای معشوقه قدیمی خود دیوانه‌وار ندبه می‌کند. [قطعۀ کوتاه]

دیشب تو در ساحل با من زمزمه داشتی،
اما امواج، زمزمه‌ها را هر آنچه بود از یاد بردند.
بیا، امشب در این هتل سرد و بی‌صدا
یاد کند از آن شب‌های مستی که هیچ بازنخواهد آمد…


پل الوار – «سخت سوگوارم»

از شاعران بزرگ فرانسوی و از بنیانگذاران سوررئالیسم. این سروده نیز نمونه‌ای از عشق اندوه‌زدهٔ اوست.

به دستان تو، که هرگز مرا انکار نکردی،
به پاکی تو، که هیچ‌کس آن را درک نکرده،
به چشمان تو که از حقیقت فرونرفت
و به تنهایی من، که بی‌تو خانه نمی‌شود،
آری، سوگوارم، اما این بار نه برای کسی که رفته،
که برای کسی که هرگز نرسید.


ادنا سنت وینسنت میلی – «سونت ۲۹: به من رحم مکن»

از مشهورترین شاعران زن آمریکایی در نیمه نخست سده بیستم. [گزیده]

به من رحم مکن که دیگر آن روشنایی روز
در پایان روز بر آسمان گام نمی‌زند…
به من رحم مکن که هنگام خزان
با وزش باد، برگ‌های رنگین از درخت می‌ریزد…
اما به من رحم کن برای کاسته شدن رویایی
که چنان جهانی را با درخششی آسمانی روشن کرده بود،
و به من رحم کن برای زوال عشقی
که جهان را تهی از نور گذاشت.


راینر ماریا ریلکه – «به لوآندریاس-سالومه»

نامه‌ای است منظوم به زنی که عشق نافرجام ریلکه بود. ریلکه از نرسیدن و دوست نداشتن درستِ خود گله دارد.

دوست دارم، معشوق من، وقتی به تو می‌اندیشم
که تو در جهان بودی، یک سال پیش،
زمانی که من این‌جا در برف تنها می‌نشستم
و هیچ رد پایی نمی‌دیدم، و سکوت را می‌شنیدم که فرو می‌رود.

حالا چه فرقی می‌کند؟ تو هنوز در جهانی،
و من هنوز در برف ایستاده‌ام…


آلفونس دو لامارتین – «دریاچه» (قطعه)

لامارتین (۱۸۶۹-۱۷۹۰) شاعر رمانتیک فرانسه و از پیشگامان این مکتب در فرانسه است. شعر «دریاچه» یکی از معروف‌ترین نوحه‌های عاشقانه ادبیات فرانسه است که در سوگ ژولی شارل سروده شده.

ای زمان، آهسته‌تر بگذر! ای شب، زودتر بگذر!
تا من از این لحظه‌های عاشقانه لذت ببرم.
ما روزهای زیبایی را با هم زندگی کردیم.
بازگرد، زمان، بازگرد، ما می‌خواهیم دوباره آن روزها را زندگی کنیم!

و اکنون من مانده‌ام و خاطرات،
و تو رفته‌ای و باز نمی‌گردی.
اما تو ای دریاچه، هنوز همانی،
و شب هنوز همان شب است…

سعید لک
نویسنده: سعید لک

مدیر روزانه، نویسنده، ویراستار و تهیه‌کننده محتوا در روزانه با بیش از ۱۷ سال سابقه فعالیت در زمینه تولید و ویرایش محتوای فارسی. تمرکز اصلی من تولید مطالب کاربردی، خوانا و قابل اعتماد در حوزه‌های سبک زندگی، متن و جملات، فرهنگ، سرگرمی، خانواده و موضوعات عمومی است. در روزانه تلاش می‌کنم محتواها با زبانی ساده، ساختاری منظم و بر اساس نیاز واقعی کاربران آماده شوند.