شعر شماره ۴۶ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ ماه بالای سر آبادی است اهل آبادی در خواب…

شعر «ماه بالای سر آبادی است اهل آبادی در خواب…» از سهراب سپهری، یکی از غزل‌های تأمل‌برانگیز و آرامش‌بخش این شاعر بزرگ معاصر است که در آن، شاعر به تماشای سکوت و تنهایی در دل طبیعت شبانه نشسته است. سهراب در این سروده، با زبانی ساده و صمیمی، از شبی می‌گوید که در آن ماه بر فراز آبادی می‌درخشد و مردم در خوابند؛ اما شاعر بیدار است و بر پشت‌بام، بوی غربت را استشمام می‌کند. از نورِ ماه که بر بشقاب خیار و پارچ آب می‌تابد تا صدای قورباغه‌ها و جغد، و از کوه و کویر تا یادآوری‌های روزمره‌ی فردا (خریدن آلو، کشیدن بزها و نجات پروانه‌ها)، این شعر فضایی از تنهاییِ آگاهانه و حضورِ شاعر در لحظهٔ حال را به تصویر می‌کشد. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این شعر و تفسیر روان و ساده از ابیات آن، به بررسی درونمایهٔ غربت، تنهایی و پیوند با طبیعت خواهیم پرداخت. پیشنهاد می کنیم همچنین شعر شماره ۴۷ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ خانه دوست کجاست؟ به همراه تفسیر را هم بخوانید.

شعر شماره ۴۶ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ ماه بالای سر آبادی است اهل آبادی در خواب...

شعر زیبای سهراب سپهری

ماه بالای سر آبادی است

اهل آبادی در خواب

روی این مهتابی خشت غربت را می بویم

باغ همسایه چراغش روشن

من چراغم خاموش

ماه تابیده به بشقاب خیار به

لب کوزه آب

غوک ها می خوانند

مرغ حق هم گاهی

کوه نزدیک من است : پشت افراها سنجد ها

وبیابان پیداست

سنگ ها پیدا نیست گلچه ها پیدا نیست

سایه های از دور مثل تنهایی آب مثل آواز خدا پیداست

نیمه شب باید باشد

دب اکبر آن است : دو وجب بالاتر از بام

آسمان آبی

نیست روز آبی بود

یاد من باشد فردا بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم

یاد من باشد فردا لب سلخ طرحی از بزها بردارم

طرحی از جارو ها و سایه هاشان در آب

یاد من باشد هر چه پروانه که می افتد در آب زود از آب درآرم

یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد

یاد من

باشد فردا لب جوی حوله اتم را هم با چوبه بشویم

یادمن باشد تنها هستم

ماه بالای سر تنهایی است

شعر شماره ۴۵ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ با سبد رفتم به میدان صبحگاهی بود…

شعر شماره ۴۴ از مجموعه اشعار سهراب سپهری / به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن…

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از سهراب سپهری، یکی از ساده‌ترین، آرام‌ترین و در عین حال عمیق‌ترین سروده‌های اوست. سپهری در این شعر با زبانی کودکانه، تصویری و سرشار از حس حضور، شبی را در یک آبادی (روستا) به تصویر می‌کشد. او با نگاهی شاعرانه و دقیق، جزئیات ساده‌ی زندگی شبانه را ثبت می‌کند: ماه، خانه‌ها، باغ همسایه، کوزه‌ی آب، غوک‌ها، مرغ حق، کوه، بیابان، و… در میانه‌ی شعر، شاعر به فردا می‌اندیشد و از خود می‌خواهد که کارهای کوچک و روزمره را به یاد آورد. در پایان، با جمله‌ی «تنها هستم» و «ماه بالای سر تنهایی است» به اوج خلوت و تنهایی می‌رسد.

 فضای کلی شعر

شعر در شب و در آبادی (روستا) جریان دارد. فضای شعر آرام، شب‌زده، پر از سکوت و حضور طبیعت است. شاعر:

– ماه را بالای سر آبادی می‌بیند.

– اهل آبادی را در خواب می‌بیند.

– خود را بیدار و تنها حس می‌کند.

– جزئیات شب را با دقت ثبت می‌کند.

– به فردا می‌اندیشد و کارهای کوچک را به یاد می‌آورد.

– در پایان، از تنهایی خود و ماه بالای سر تنهایی سخن می‌گوید.

 تفسیر بخش‌های شعر

 بخش اول: شب و آبادی

«ماه بالای سر آبادی است / اهل آبادی در خواب / روی این مهتابی خشت غربت را می‌بویم»

– ماه بالای سر آبادی (روستا) است.

– مردم روستا در خوابند.

– شاعر در مهتاب، بوی «خشت غربت» را استشمام می‌کند.

نکته: «خشت غربت» یعنی خشتی که بوی غربت و دوری از خانه می‌دهد. شاعر در این آبادی، احساس غربت می‌کند، هرچند در میان طبیعت است.

 بخش دوم: باغ همسایه و چراغ

«باغ همسایه چراغش روشن / من چراغم خاموش»

– باغ همسایه روشن است (چراغی در آن روشن است).

– اما چراغ شاعر خاموش است.

نکته: تضاد روشنایی باغ همسایه با خاموشی چراغ شاعر. این می‌تواند نماد تنهایی و انزوای شاعر باشد.

 بخش سوم: جزئیات شب

«ماه تابیده به بشقاب خیار / به لب کوزه آب / غوک‌ها می‌خوانند / مرغ حق هم گاهی»

– نور ماه بر بشقاب خیار و لب کوزه‌ی آب تابیده است.

– غوک‌ها آواز می‌خوانند و گاهی مرغ حق (جغد کوچک) نیز آواز می‌خواند.

نکته: تصاویر ساده و دقیق از زندگی شبانه‌ی روستا. بشقاب خیار، کوزه‌ی آب، غوک‌ها و مرغ حق – همه نماد سادگی و صمیمیت طبیعت.

 بخش چهارم: طبیعت اطراف

«کوه نزدیک من است : پشت افراها سنجدها / و بیابان پیداست / سنگ‌ها پیدا نیست گلچه‌ها پیدا نیست / سایه‌های از دور مثل تنهایی آب مثل آواز خدا پیداست»

– کوه نزدیک است، پشت درختان افرا و سنجد.

– بیابان دیده می‌شود، اما سنگ‌ها و گلچه‌ها دیده نمی‌شوند.

– سایه‌های دور، مانند تنهایی آب و مانند آواز خدا، پیدایند.

نکته: «سایه‌های دور» و «تنهایی آب» و «آواز خدا» – این تصاویر، فضایی عرفانی و رمزآمیز می‌سازند. آب در شب تنهاست و آواز خدا در سکوت شب شنیده می‌شود.

 بخش پنجم: دب اکبر و آسمان

«نیمه شب باید باشد / دب اکبر آن است : دو وجب بالاتر از بام / آسمان آبی / نیست روز آبی بود»

– به نظر می‌رسد نیمه‌شب است.

– دب اکبر (صورت فلکی) دو وجب بالاتر از بام خانه است.

– آسمان آبی است (در شب نیز آبی دیده می‌شود). اما روز آبی‌تر بود (یا روز، آبی نیست؟).

 بخش ششم: کارهای فردا

«یاد من باشد فردا بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم / یاد من باشد فردا لب سلخ طرحی از بزها بردارم / طرحی از جاروها و سایه‌هاشان در آب / یاد من باشد هر چه پروانه که می‌افتد در آب زود از آب درآرم / یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد / یاد من باشد فردا لب جوی حوله‌اتم را هم با چوبه بشویم»

– شاعر از خود می‌خواهد که کارهای فردا را به یاد داشته باشد:

– رفتن به باغ حسن برای خرید گوجه و قیسی.

– برداشتن طرحی از بزها، جاروها و سایه‌هایشان در آب.

– بیرون آوردن پروانه‌هایی که در آب می‌افتند.

– کاری نکند که با قانون زمین (طبیعت) در تضاد باشد.

– حوله‌اش را کنار جوی بشوید.

نکته: این بخش، نگاهی کودکانه و ساده به زندگی دارد. شاعر به کوچک‌ترین کارهای روزمره اهمیت می‌دهد و از خود می‌خواهد که آن‌ها را به یاد داشته باشد.

 بخش هفتم (پایانی)

«یادمن باشد تنها هستم / ماه بالای سر تنهایی است»

– شاعر به خود یادآوری می‌کند که تنهاست.

– ماه بالای سر تنهایی اوست.

نکته: پایان شعر، اوج تنهایی و خلوت شاعر است. ماه، تنها همراه او در این شب تنهایی است.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. سادگی و عمق

سپهری در این شعر، با ساده‌ترین واژه‌ها، عمیق‌ترین حس‌ها را منتقل می‌کند. او نیازی به کلمات پیچیده ندارد؛ با تصاویر ساده‌ی شب، باغ، کوزه، ماه و غوک‌ها، فضایی از سکوت و تنهایی می‌سازد.

 ۲. تنهایی در میان جمع

شاعر در میان آبادی است، اما خود را تنها حس می‌کند. «اهل آبادی در خواب» و «من چراغم خاموش» – این تضاد، تنهایی او را برجسته می‌کند.

 ۳. خشت غربت

شاعر بوی «خشت غربت» را استشمام می‌کند. این یعنی هرچند در آبادی است، اما احساس غربت می‌کند. غربت، نه فقط در دوری از وطن، که در تنهایی درون نیز معنا می‌یابد.

 ۴. آواز خدا

«سایه‌های از دور مثل تنهایی آب مثل آواز خدا پیداست» – این جمله، فضای عرفانی شعر را به اوج می‌رساند. در سکوت شب، آواز خدا شنیده می‌شود و سایه‌ها مانند تنهایی آب، پیدایند.

 ۵. قانون زمین

شاعر از خود می‌خواهد که کاری نکند که به «قانون زمین» بر بخورد. این اشاره به احترام به طبیعت و هماهنگی با قوانین طبیعی دارد – یکی از آموزه‌های اصلی سپهری.

 ۶. ماه بالای سر تنهایی

پایان شعر، تأکیدی بر تنهایی مطلق است. ماه تنها همراه شاعر است و بر بالای سر تنهایی او می‌تابد.

 خلاصه به زبان ساده

سپهری می‌گوید:

ماه بالای سر روستاست. مردم روستا در خوابند. من در این مهتاب، بوی خشت غربت را می‌بویم.

باغ همسایه روشن است، اما چراغ من خاموش است.

نور ماه بر بشقاب خیار و لب کوزه‌ی آب تابیده است. غوک‌ها می‌خوانند و گاهی مرغ حق نیز.

کوه نزدیک است، پشت درختان افرا و سنجد. بیابان پیداست، اما سنگ‌ها و گلچه‌ها پیدا نیستند. سایه‌های دور، مانند تنهایی آب و مانند آواز خدا پیدایند.

به نظر می‌رسد نیمه‌شب است. دب اکبر دو وجب بالاتر از بام است. آسمان آبی است.

به یاد داشته باشم که فردا به باغ حسن بروم و گوجه و قیسی بخرم. طرحی از بزها و جاروها و سایه‌هایشان در آب بردارم. پروانه‌هایی که در آب می‌افتند را بیرون بیاورم. کاری نکنم که با قانون زمین برخورد کند. حوله‌ام را کنار جوی بشویم.

به یاد داشته باشم که تنها هستم. ماه بالای سر تنهایی من است.

 نکته پایانی

این شعر سپهری، سرود سکوت، تنهایی و حضور است. سپهری در این شعر، با ساده‌ترین زبان، عمیق‌ترین حس‌ها را به تصویر می‌کشد. او در شب، در آبادی، در میان طبیعت، تنهاست، اما این تنهایی نه از سر غم، که از سر حضور در لحظه و توجه به زیبایی‌های کوچک است. ماه بالای سر تنهایی او می‌تابد و او با دقت، جزئیات شب را ثبت می‌کند: بشقاب خیار، لب کوزه، غوک‌ها، مرغ حق، کوه، بیابان، سایه‌ها، و… در میانه‌ی شعر، نگاهی به فردا دارد و کارهای کوچک را به یاد می‌آورد – گویی این توجه به کوچک‌ترین چیزها، خود راهی برای پر کردن تنهایی است. در پایان، با جمله‌ی «ماه بالای سر تنهایی است»، به اوج خلوت و آرامش می‌رسد. این شعر، یکی از بهترین نمونه‌های شعر «سکوت و حضور» در مجموعه‌ی سپهری است.

شعر شماره ۴۳ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ آسمان آبی تر، آب آبی تر، من درایوانم رعنا…

شعر شماره ۴۲ از اشعار سهراب سپهری | بزرگ بود و از اهالی امروز بود… با تفسیر

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.