شعر شماره ۴۳ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ آسمان آبی تر، آب آبی تر، من درایوانم رعنا…

شعر آسمان آبی تر، آب آبی تر، من در ایوانم رعنا… از مجموعه اشعار سهراب سپهری، یکی از زیباترین و ساده‌ترین سروده‌های این شاعر بزرگ معاصر است که در آن پیوند عمیق انسان با طبیعت و تشنگی برای وصال با حقیقتی فراتر از ماده به تصویر کشیده شده است. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این شعر و تفسیر روان و ساده از ابیات آن، به بررسی درونمایهٔ تنهایی روشنفکرانه، نگاه عارفانه به طبیعت و رمزگشایی از نماد رعنا خواهیم پرداخت. هدف آن است که خواننده با زبانی غیر از زبانِ خشکِ دانشگاهی، با لایه‌های پنهانِ این شعرِ ماندگار آشنا شود. پیشنهاد می کنیم شما عزیزان شعر شماره ۴۴ از مجموعه اشعار سهراب سپهری / به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن… را هم بخوانید.

شعر شماره ۴۳ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ آسمان آبی تر، آب آبی تر، من درایوانم رعنا...

شعر زیبای سهراب سپهری

آسمان آبی تر

آب آبی تر

من درایوانم رعنا سر حوض

رخت می شوید رعنا

برگ ها می ریزد

مادرم صبحی می گفت :‌

موسم دلگیری است

من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست

زن همسایه در پنجره اش تور می بافد می خواند

من ودا می خوانم گاهی نیز

طرح می ریزم سنگی ‚ مرغی ‚ ابری

آفتابی یکدست

سارها آمده اند

تازه لادن ها پیدا شده اند

من اناری را می کنم دانه به دل می گویم

خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود

می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم

مادرم می خندد

رعنا هم

شعر شماره ۴۲ از اشعار سهراب سپهری | بزرگ بود و از اهالی امروز بود… با تفسیر

شعر شماره ۴۱ از اشعار سهراب سپهری؛ دشت هایی چه فراخ کوه هایی چه بلند …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از سهراب سپهری، یکی از ساده‌ترین و در عین حال ژرف‌ترین سروده‌های اوست. سپهری در این شعر، لحظاتی از زندگی روزمره را با نگاهی شاعرانه، کودکانه و فلسفی روایت می‌کند: آب و آسمان آبی، مادر و رعنا (احتمالاً همسر یا خواهر)، برگ‌های پاییزی، انار، سارها، لادن‌ها. در میانه شعر، با جملاتی کوتاه و گزیده، از زندگی می‌گوید که سیبی است که باید با پوست خورد، و از انسان‌هایی که دانه دلشان پیدا بود – و این آرزویی است که در زمانه غربت و تنهایی، شاعر را به اشک می‌اندازد.

فضای کلی شعر

فضای شعر خانه، ایوان، حوض، باغ است. زمان شعر پاییز است (برگ‌ها می‌ریزد) اما آسمان و آب آبی‌تر از همیشه‌اند. اعضای خانواده حضور دارند: مادر، رعنا، زن همسایه، و خود شاعر. همه در حال انجام کارهای معمولی خود هستند: رعنا رخت می‌شوید، زن همسایه تور می‌بافد، شاعر نقاشی می‌کشد (طرح می‌ریزم سنگی، مرغی، ابری). اما در این میان، شاعر اناری را دانه می‌کند و به دل می‌گوید خوب بود این مردم دانه‌های دلشان پیدا بود – و این حسرت، او را به گریه می‌اندازد. مادر و رعنا می‌خندند، اما شاعر احتمالاً از سر اندوهی عمیق می‌گرید.

 بخش اول: آسمان و آب

آسمان آبی‌تر / آب آبی‌تر

– دو جمله کوتاه و ساده، اما پر از احساس. آسمان و آب (جوی یا حوض) هر دو آبی‌تر از همیشه‌اند.

– این آبی‌تر ممکن است نشانه صفا، پاکی و آرامش باشد. شاعر در این لحظه، جهان را زلال‌تر و شفاف‌تر از هر زمان می‌بیند.

من در ایوانم رعنا سر حوض / رخت می‌شوید رعنا

– شاعر در ایوان (فضایی نیمه‌باز) نشسته، رعنا کنار حوض است و لباس می‌شوید.

– رعنا نام دختر یا همسر است. این تصویر از زندگی ساده و صمیمی ایرانی در حیاط و ایوان است.

برگ‌ها می‌ریزد

– فصل پاییز. برگ‌ها می‌ریزند. این ریزش می‌تواند نماد پژمردگی و زوال نیز باشد، در برابر آبی‌تر شدن آسمان و آب.

 بخش دوم: گفت‌وگو با مادر

مادرم صبحی می‌گفت: / موسم دلگیری است

– مادر می‌گوید: فصل دلگیر و گرفته‌ای است (پاییز).

– اما شاعر پاسخ متفاوتی می‌دهد.

من به او گفتم: زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست

– شاعر به مادر می‌گوید: زندگی سیبی است که باید با پوستش گاز زد (یعنی تلخی و شیرینی‌اش را با هم پذیرفت).

– پوست سیب گاهی تلخ یا بی‌مزه است، اما نمی‌توان آن را کنار گذاشت. زندگی نیز با همه خوبی و بدی‌اش باید یکجا پذیرفته شود.

نکته: این جمله از مشهورترین جملات سهراب سپهری است: زندگی سیبی است، گاز باید زد با پوست. یعنی از زندگی در عین سادگی و حتی تلخی لذت ببر.

 بخش سوم: همسایه و هنر

زن همسایه در پنجره‌اش تور می‌بافد می‌خواند

– تصویری از زندگی روزمره: زن همسایه پشت پنجره تور می‌بافد و آواز می‌خواند.

من ودا می‌خوانم گاهی نیز / طرح می‌ریزم سنگی، مرغی، ابری / آفتابی یکدست

– شاعر هم ودا (احتمالاً تصحیف بُدها یا اسم چیزی) می‌خواند و گاهی طرح می‌ریزد: سنگ، مرغ، ابر، آفتاب یکدست.

– طرح ریختن کنایه از نقاشی یا طراحی است. شاعر از طبیعت الهام می‌گیرد و آن را روی کاغذ می‌آورد.

 بخش چهارم: سارها و لادن‌ها

سارها آمده‌اند / تازه لادن‌ها پیدا شده‌اند

– سارها (پرندگان مهاجر) برگشته‌اند (نشانه پاییز).

– لادن‌ها (گل‌های کوچک تزیینی) تازه سبز شده‌اند.

– زندگی با همه فراز و نشیبش ادامه دارد.

 بخش پنجم: دانه انار و اشک

من اناری را می‌کنم دانه به دل می‌گویم / خوب بود این مردم دانه‌های دلشان پیدا بود

– شاعر دانه‌های انار را جدا می‌کند و با خود می‌گوید: چه خوب بود اگر دل مردم نیز مانند دانه‌های انار، آشکار و پیدا بود.

– پیدا بودن دانه دل یعنی شفافیت، صداقت و بی‌ریایی.

می‌پرد در چشمم آب انار: اشک می‌ریزم

– آب انار که در چشم شاعر می‌پرد (پاشیده می‌شود) مانند اشک است. شاعر می‌گرید.

– چرا می‌گرید؟ چون حسرت آن روزگار را می‌خورد که دیده‌ها و دل‌ها شفاف بود؛ روزگاری که آدم‌ها دانه دلشان پیدا بود.

مادرم می‌خندد / رعنا هم

– مادر و رعنا به شاعر می‌خندند (از سر محبت یا تعجب). نمی‌دانند چرا شاعر می‌گرید.

– اما شاعر در خلوت خود، حسرت جهانی را می‌خورد که نیست.

خلاصه به زبان ساده

سهراب می‌گوید:

آسمان آبی‌تر از همیشه است. آب جوی یا حوض هم آبی‌تر است. من در ایوان نشسته‌ام، رعنا کنار حوض لباس می‌شوید. برگ‌ها می‌ریزند.

مادرم یک روز صبح گفت: فصل دلگیری است. من به او گفتم: زندگی سیبی است که باید با پوستش گاز زد.

زن همسایه پشت پنجره تور می‌بافد و می‌خواند. من هم گاهی ودا می‌خوانم، گاهی طراحی می‌کنم: سنگ، مرغ، ابر، آفتاب یکدست.

سارها آمده‌اند. لادن‌ها تازه پیدا شده‌اند.

من اناری را دانه می‌کنم و با خود می‌گویم: چه خوب بود اگر مردم چنین بودند که دانه‌های دلشان پیدا بود.

آب انار به چشمم می‌پرد و من اشک می‌ریزم. مادرم می‌خندد، رعنا هم می‌خندد.

 نکته پایانی

این شعر سپهری، در عین سادگی، لایه‌های عمیقی از حسرت و تنهایی دارد. سپهری همیشه به دنبال پیدایی بود: پیدا شدن معنا در میان چیزهای ساده. او در این شعر، دانه‌های انار را نماد شفافیت می‌کند و آرزو می‌کند ای کاش دل مردم هم مانند دانه انار، پیدا و روشن بود. گریه شاعر در پایان، از سرِ حسرتِ این ناپیدایی است – حسرت جهانی که در آن دانه دل مردم پیدا بود. مادر و رعنا می‌خندند، اما شاعر می‌داند که این خنده از سرِ نفهمیدنِ عمق اندوه اوست. این شعر، آیینگیِ تلخِ زیستن در میان نزدیکانی است که شاید هرگز درون تو را درک نکنند.

شعر شماره ۴۰ از اشعار سهراب سپهری؛ تا سواد قریه راهی بود چشم های ما پر از …

عکس نوشته اشعار سهراب سپهری به همراه شعرهای کوتاه و عاشقانه

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.