غزل شماره ۱۰۶ از غزلیات صائب تبریزی / مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیم + تفسیر
غزل شماره ۱۰۶ از غزلیات صائب تبریزی، با مطلعِ باریکبینانهٔ «مورم اما خوشهچین خرمن دونان نیم…»، یکی از غزلهای پرمغز و فلسفیِ این شاعرِ سبک هندی است که در آن، به قناعت و بینیازیِ عارفانه در برابر حرص و طمعِ دنیاداران پرداخته شده است. صائب در این سروده، با تمثیلِ «مور» و «خوشهچین»، قناعت را به «اکسیر»ی تشبیه میکند که «خاک» را به «طلا» بدل میسازد و راستگویی را عاملی برای دشمنیِ جهانیان میشمارد. در این بخش، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ قناعت، راستی، و نگاهِ صائب به «عزتِ نفس» خواهیم پرداخت.

غزل شماره 106 صائب تبریزی
مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیم
می کنم شکر به اکسیر قناعت خاک را
عالمی از راستگویی دشمن ما گشته اند
ما چه می کردیم چون آیینه لوح پاک را
خیرگی دارد ترا محروم، ورنه گلرخان
همچو شبنم از هوا گیرند چشم پاک را
عقده های مشکل خود را اگر خرمن کنم
تنگ گردد راه جولان گردش افلاک را
صائب از بیداد، گردون ستمگر دست داشت
نیست از خون شهیدان سیری آن بی باک را
بسته گردد راه جولان گردش افلاک را
گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را
عقده گوهر شود محکم تر از آب گهر
گریه مستانه نگشاید دل غمناک را
وسعت مشرب مرا در صد بلا انداخته است
هست در دل عقده ها از خوش عنانی تاک را
از ضعیفان دست طوفان حوادث کوته است
کشتی نوح است هر موجی خس و خاشاک را
پرده شب شعله را بی پرده جولان می دهد
زلف چون پنهان کند آن روی آتشناک را؟
زور می با هر چه آمیزد به معراجش برد
هیچ نخلی زیر دست خود نسازد تاک را
من کیم تا صید او باشم، که آهوی حرم
از نظربازان بود آن حلقه فتراک را
غزلیات بیشتر از صائب: غزل شماره ۱۰۵ از غزلیات صائب تبریزی | غزل شماره ۱۰۴ از غزلیات صائب تبریزی
غزلیات بیشتر از صائب: غزل شماره ۱۰۳ از غزلیات صائب تبریزی | غزل شماره ۱۰۲ از غزلیات صائب تبریزی
تفسیر این شعر

این غزل از صائب تبریزی، یکی از پرمضمونترین، عرفانیترین و تعلیمیترین سرودههای اوست. صائب در این شعر با زبانی شورمند و سرشار از تصاویر بدیع، از قناعت، از راستگویی، از گریه و عقدههای دل، از بیداد گردون، و از تواضع سخن میگوید. او میگوید که مور است، اما خوشهچین خرمن دونان (فرومایگان) نیست. او با اکسیر قناعت، خاک را شکر میکند. او از راستگویی میگوید که دشمنان را علیه او برانگیخته است. در پایان، به صائب اشاره میکند که او کیست که صید معشوق شود؟
فضای کلی غزل
صائب در این غزل با لحنی عرفانی و تعلیمی، به چند نکته اشاره میکند:
– قناعت – با اکسیر قناعت، خاک را شکر میکند.
– راستگویی – راستگویی، دشمنان را علیه او برانگیخته است.
– خیرگی و محرومیت – خیرگی (طمع)، انسان را محروم میکند.
– عقدههای دل – اگر عقدههای خود را خرمن کند، راه افلاک تنگ میشود.
– بیداد گردون – گردون ستمگر، از خون شهیدان سیر نمیشود.
– گریه مستانه – گریه مستانه، دل غمناک را نمیگشاید.
– وسعت مشرب – وسعت مشرب، او را در بلا انداخته است.
– ضعیفان و طوفان – طوفان حوادث، از ضعیفان دست میکشد.
– زور می – زور می، هر چه را به آن آمیزد، به معراج میبرد.
تفسیر بیتبهبیت
بیت اول:
«مورم اما خوشهچین خرمن دونان نیم / میکنم شکر به اکسیر قناعت خاک را»
– من مور (ضعیف) هستم، اما خوشهچین خرمن دونان (فرومایگان) نیستم.
– با اکسیر قناعت، خاک را شکر (شیرین) میکنم.
نکته: صائب با وجود ضعف، از فرومایگان بهره نمیبرد و با قناعت، زندگی را شیرین میکند.
بیت دوم:
«عالمی از راستگویی دشمن ما گشتهاند / ما چه میکردیم چون آیینه لوح پاک را»
– جهانی از راستگویی، دشمن ما شدهاند.
– ما چه میکردیم؟ چون آیینه، لوح پاک بودیم.
نکته: صائب میگوید که راستگویی، دشمنان را علیه او برانگیخته است و او چون آیینه، پاک و بیغش بوده است.
بیت سوم:
«خیرگی دارد ترا محروم، ورنه گلرخان / همچو شبنم از هوا گیرند چشم پاک را»
– خیرگی (طمع) تو را محروم کرده است، وگرنه گلرخان (زیبارویان)،
– چون شبنم، از هوا چشم پاک را میگیرند.
نکته: طمع، انسان را محروم میکند. زیبارویان، از هوا (عالم معنا) چشم پاک را میگیرند.
بیت چهارم:
«عقدههای مشکل خود را اگر خرمن کنم / تنگ گردد راه جولان گردش افلاک را»
– اگر عقدههای مشکل خود را خرمن کنم،
– راه جولان گردش افلاک تنگ میشود.
نکته: عقدههای دل صائب چنان سنگین است که اگر آنها را بیرون ریزد، آسمانها تنگ میشوند.
بیت پنجم:
«صائب از بیداد، گردون ستمگر دست داشت / نیست از خون شهیدان سیری آن بیباک را»
– ای صائب، گردون ستمگر از بیداد دست داشت،
– آن بیباک (گردون)، از خون شهیدان سیر نمیشود.
نکته: گردون ستمگر، از خون شهیدان سیر نمیشود و دست از بیداد برنمیدارد.
بیت ششم:
«بسته گردد راه جولان گردش افلاک را / گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را»
– راه جولان گردش افلاک بسته میشود،
– اگر زمین، آسودگان خاک (مردگان) را بیرون دهد.
نکته: اگر مردگان از خاک بیرون آیند، آسمانها از حرکت بازمیایستند.
بیت هفتم:
«عقده گوهر شود محکمتر از آب گهر / گریه مستانه نگشاید دل غمناک را»
– عقده (درد) گوهر، محکمتر از آب گوهر میشود.
– گریه مستانه، دل غمناک را نمیگشاید.
نکته: عقدههای دل، سختتر از گوهر میشوند و گریه مستانه، آنها را باز نمیکند.
بیت هشتم:
«وسعت مشرب مرا در صد بلا انداخته است / هست در دل عقدهها از خوشعنانی تاک را»
– وسعت مشرب (گشادگی طبع) مرا در صد بلا انداخته است.
– در دل تاک، عقدههایی از خوشعنانی (رهایی) هست.
نکته: گشادگی طبع صائب، او را در بلا انداخته است.
بیت نهم:
«از ضعیفان دست طوفان حوادث کوته است / کشتی نوح است هر موجی خس و خاشاک را»
– طوفان حوادث، از ضعیفان دست میکشد.
– هر موجی، برای خس و خاشاک، کشتی نوح است.
نکته: طوفان حوادث، ضعیفان را نابود میکند و هر موج، کشتی نوح خاشاک است.
بیت دهم:
«پرده شب شعله را بیپرده جولان میدهد / زلف چون پنهان کند آن روی آتشناک را؟»
– پرده شب، شعله را بیپرده جولان میدهد.
– زلف چگونه میتواند آن روی آتشناک را پنهان کند؟
نکته: شب، شعله (عشق) را آشکار میکند و زلف نمیتواند روی آتشناک (معشوق) را پنهان کند.
بیت یازدهم:
«زور می با هر چه آمیزد به معراجش برد / هیچ نخلی زیر دست خود نسازد تاک را»
– زور می (شراب) با هر چه آمیزد، آن را به معراج میبرد.
– هیچ نخلی، تاک را زیر دست خود نمیسازد.
نکته: شراب عشق، هر چیزی را به معراج میبرد و نخل، تاک را زیر دست خود نمیگیرد.
بیت دوازدهم (مقطع):
«من کیم تا صید او باشم، که آهوی حرم / از نظربازان بود آن حلقه فتراک را»
– من کیستم که صید او باشم؟ آهوی حرم،
– از نظربازان (عاشقان) بود آن حلقه فتراک را.
نکته: صائب خود را ناچیز میداند و میگوید که آهوی حرم، از عاشقان است.
غزلیات بیشتر از صائب: غزل شماره ۱۰۱ غزلیات صائب تبریزی | غزل شماره ۱۰۰ از غزلیات صائب تبریزی
غزلیات بیشتر از صائب: غزل شماره ۹۹ از غزلیات صائب تبریزی | غزل شماره ۹۸ از غزلیات صائب تبریزی
تحلیل عمیقتر
۱. قناعت
صائب با وجود ضعف، از فرومایگان بهره نمیبرد و با قناعت، زندگی را شیرین میکند.
۲. راستگویی
راستگویی، دشمنان را علیه صائب برانگیخته است. او چون آیینه، پاک و بیغش بوده است.
۳. خیرگی و محرومیت
طمع، انسان را محروم میکند. زیبارویان، از هوا (عالم معنا) چشم پاک را میگیرند.
۴. عقدههای دل
عقدههای دل صائب چنان سنگین است که اگر آنها را بیرون ریزد، آسمانها تنگ میشوند.
۵. بیداد گردون
گردون ستمگر، از خون شهیدان سیر نمیشود و دست از بیداد برنمیدارد.
۶. گریه مستانه
گریه مستانه، دل غمناک را نمیگشاید. عقدههای دل، سختتر از گوهر میشوند.
۷. وسعت مشرب
گشادگی طبع صائب، او را در بلا انداخته است.
۸. طوفان حوادث
طوفان حوادث، ضعیفان را نابود میکند و هر موج، کشتی نوح خاشاک است.
۹. زور می
شراب عشق، هر چیزی را به معراج میبرد.
خلاصه به زبان ساده
صائب میگوید:
من مور (ضعیف) هستم، اما خوشهچین خرمن فرومایگان نیستم. با اکسیر قناعت، خاک را شکر میکنم.
جهانی از راستگویی، دشمن ما شدهاند. ما چون آیینه، لوح پاک بودیم.
خیرگی (طمع) تو را محروم کرده است، وگرنه زیبارویان، چون شبنم از هوا چشم پاک را میگیرند.
اگر عقدههای مشکل خود را خرمن کنم، راه جولان افلاک تنگ میشود.
ای صائب، گردون ستمگر از بیداد دست داشت و از خون شهیدان سیر نمیشود.
راه جولان افلاک بسته میشود، اگر زمین مردگان را بیرون دهد.
عقده گوهر، محکمتر از آب گوهر میشود. گریه مستانه، دل غمناک را نمیگشاید.
وسعت مشرب مرا در صد بلا انداخته است. در دل تاک، عقدههایی از رهایی هست.
طوفان حوادث، از ضعیفان دست میکشد. هر موجی، کشتی نوح خاشاک است.
پرده شب، شعله را بیپرده جولان میدهد. زلف چگونه روی آتشناک را پنهان کند؟
زور می، هر چه را به آن آمیزد، به معراج میبرد. هیچ نخلی، تاک را زیر دست خود نمیسازد.
من کیستم که صید او باشم؟ آهوی حرم، از عاشقان بود آن حلقه فتراک را.
نکته پایانی
این غزل صائب، سرود قناعت، راستگویی، و عشق است. صائب در این شعر، با زبانی شورمند و تصاویری بدیع، از قناعت، از راستگویی، از گریه و عقدههای دل، از بیداد گردون، و از تواضع سخن میگوید. او میگوید که مور است، اما خوشهچین خرمن فرومایگان نیست. او با اکسیر قناعت، خاک را شکر میکند. در پایان، به صائب اشاره میکند که او کیست که صید معشوق شود. این غزل، یکی از بهترین نمونههای شعر عرفانی و تعلیمی صائب است که در آن، قناعت، راستگویی و عشق به زیبایی به تصویر کشیده شده است.










