غزل شماره ۱۰۱ غزلیات صائب تبریزی (ریخت چون دندان، شود افزون غمِ نان خلق را)

بررسی غزل شماره ۱۰۱ صائب تبریزی با مطلع «ریخت چون دندان، شود افزون غم نان خلق را». شرحی بر نقد حرص و طمع انسانی که آرامش را از مردم می‌گیرد و راه شکایت از روزی را می‌بندد. 🌹

غزل شماره ۱۰۱ از غزلیات صائب تبریزی، با مطلعِ باریک‌بینانهٔ «ریخت چون دندان، شود افزون غمِ نان خلق را…»، یکی از غزل‌های پرمغز و انتقادیِ این شاعرِ سبک هندی است که در آن، به نقشِ «حرص و طمع» در افزایشِ رنجِ معیشت و پریشانیِ خاطرِ مردم پرداخته شده است. صائب در این سروده، با نگاهی تیزبینانه، «دندان» را نمادِ «حرص و طمع» می‌گیرد و نشان می‌دهد که هر چه حرصِ انسان برای «نان» (روزی) بیشتر شود، «غمِ نان» نیز فزونی می‌یابد و راهِ «شکوه از روزی» بر او بسته می‌شود . او با تصاویری از «آبِ تلخ» که تشنگی را افزون می‌کند و «اجل» که چون روزی به خانهٔ دربسته می‌رسد، به نقدِ حرص‌ورزیِ بی‌پایانِ انسان اشاره می‌کند و در نهایت، با اشاره به «مورچه‌ای» که زیرِ نگینِ سلیمان نیز، دانه‌اش را از دهانش می‌ربایند، ناگزیریِ جستجویِ روزی را حتی برایِ والاترینِ انسان‌ها، به تصویر می‌کشد . در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تک‌بیت‌های آن، به بررسی درونمایهٔ نقدِ حرص و طمع، رنجِ معیشت، و نگاهِ فلسفیِ صائب به روزی و قناعت خواهیم پرداخت.

غزل شماره ۱۰۱ غزلیات صائب تبریزی (ریخت چون دندان، شود افزون غمِ نان خلق را)

غزل شماره صد و یک از صائب

ریخت چون دندان، شود افزون غمِ نان خلق را

سدِ راهِ شکوه روزی است دندان خلق را

در جوانی گر‌چه فارغ از غمِ نان نیستند

گردد از قدِ دوتا این غم دو چندان خلق را

آنچنان کز آبِ تلخ افزون شود لب‌تشنگی

دستگاهِ حرص افزاید ز سامان خلق را

می‌رسد در خانهٔ در‌بسته روزی چون اجل

حرص دارد اینچنین خاطر‌پریشان خلق را

قسمتِ حق سدِّ راهِ شکوهٔ مردم نشد

چوُن کند راضی کسی از خود به احسان خلق را؟

می‌ربایند از دهانِ مور صائب دانه را

گر بود زیر نگین مُلکِ سلیمان خلق را

غزلیات بیشتر از صائب: غزل شماره ۱۰۰ از غزلیات صائب تبریزی | غزل شماره ۹۹ از غزلیات صائب تبریزی

غزلیات بیشتر از صائب: غزل شماره ۹۸ از غزلیات صائب تبریزی | غزل شماره ۹۷ از غزلیات صائب تبریزی

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این غزل از صائب تبریزی، یکی از انتقادی‌ترین، اجتماعی‌ترین و پرمضمون‌ترین سروده‌های اوست. صائب در این شعر با زبانی طنزآمیز و انتقادی، به موضوع فقر، نان، حرص، و نارضایتی مردم اشاره می‌کند. او می‌گوید که ریختن دندان، غم نان را افزایش می‌دهد و دندان، راه شکایت از روزی را می‌بندد. در جوانی، غم نان کمتر است، اما با خمیده شدن قامت در پیری، این غم دوچندان می‌شود. حرص، مردم را از سامان بیرون می‌برد و روزی، مانند اجل، به خانه‌ی دربسته می‌رسد. در پایان، به طمع مردم اشاره می‌کند که حتی دانه‌ای را از دهان مور می‌ربایند.

 فضای کلی غزل

صائب در این غزل با لحنی انتقادی و اجتماعی، به چند نکته اشاره می‌کند:

– ریختن دندان – غم نان را افزایش می‌دهد.

– غم نان در جوانی و پیری – در جوانی کمتر است، در پیری دوچندان می‌شود.

– حرص – مردم را از سامان بیرون می‌برد.

– روزی – مانند اجل، به خانه‌ی دربسته می‌رسد.

– طمع – مردم حتی دانه‌ای را از دهان مور می‌ربایند.

 تفسیر بیت‌به‌بیت

 بیت اول:

«ریخت چون دندان، شود افزون غمِ نان خلق را / سدِ راهِ شکوه روزی است دندان خلق را»

– وقتی دندان می‌ریزد، غم نان مردم افزایش می‌یابد.

– دندان، راه شکایت از روزی را می‌بندد (زیرا کسی که دندان ندارد، نمی‌تواند از روزی شکایت کند).

نکته: ریختن دندان، نماد پیری و ناتوانی است که غم نان را بیشتر می‌کند و راه شکایت را می‌بندد.

 بیت دوم:

«در جوانی گر‌چه فارغ از غمِ نان نیستند / گردد از قدِ دوتا این غم دو چندان خلق را»

– در جوانی، هرچند مردم از غم نان فارغ نیستند،

– اما در پیری، با خمیده شدن قامت، این غم دوچندان می‌شود.

نکته: غم نان در جوانی کمتر است، اما در پیری با ناتوانی جسمی، دوچندان می‌شود.

 بیت سوم:

«آنچنان کز آبِ تلخ افزون شود لب‌تشنگی / دستگاهِ حرص افزاید ز سامان خلق را»

– همان‌گونه که آب تلخ، تشنگی را بیشتر می‌کند،

– حرص، مردم را از سامان (آرامش و نظم) بیرون می‌برد.

نکته: حرص، مانند آب تلخ، نه تنها تشنگی را برطرف نمی‌کند، بلکه آن را بیشتر می‌کند و مردم را بی‌سامان می‌سازد.

 بیت چهارم:

«می‌رسد در خانهٔ در‌بسته روزی چون اجل / حرص دارد اینچنین خاطر‌پریشان خلق را»

– روزی، مانند اجل، به خانه‌ی دربسته می‌رسد.

– حرص، مردم را این‌چنین خاطرپریشان (آشفته‌دل) کرده است.

نکته: روزی، مانند مرگ، ناگزیر به سراغ انسان می‌آید، اما حرص، مردم را آشفته و پریشان می‌کند.

 بیت پنجم:

«قسمتِ حق سدِّ راهِ شکوهٔ مردم نشد / چوُن کند راضی کسی از خود به احسان خلق را؟»

– قسمتِ حق (روزی الهی) راه شکایت مردم را نبست.

– چگونه کسی از خود (با احسان خود) می‌تواند مردم را راضی کند؟

نکته: روزی الهی، هرچند برای همه مقدر است، اما شکایت مردم را از بین نمی‌برد. هیچ کس نمی‌تواند با احسان خود، همه را راضی کند.

 بیت ششم (مقطع):

«می‌ربایند از دهانِ مور صائب دانه را / گر بود زیر نگین مُلکِ سلیمان خلق را»

– ای صائب، حتی دانه‌ای را از دهان مور می‌ربایند،

– اگر مردم زیر نگین مُلک سلیمان (قدرت و سلطنت) باشند.

نکته: طمع مردم چنان است که حتی دانه‌ای را از دهان مور می‌ربایند، حتی اگر در اوج قدرت باشند.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. ریختن دندان و غم نان

صائب با تشبیه ریختن دندان به افزایش غم نان، به پیری و ناتوانی اشاره می‌کند. در پیری، نه تنها توانایی کار کاهش می‌یابد، بلکه غم معیشت نیز بیشتر می‌شود.

 ۲. حرص و بی‌سامانی

حرص، مانند آب تلخ، نه تنها تشنگی را برطرف نمی‌کند، بلکه آن را بیشتر می‌کند و مردم را از آرامش و نظم دور می‌سازد.

 ۳. روزی و اجل

روزی، مانند اجل، به خانه‌ی دربسته می‌رسد و هیچ کس نمی‌تواند از آن بگریزد. اما حرص، مردم را آشفته و پریشان می‌کند.

 ۴. طمع و دانه‌ی مور

در پایان، صائب به طمع بی‌پایان مردم اشاره می‌کند که حتی دانه‌ای را از دهان مور می‌ربایند، حتی اگر در اوج قدرت باشند.

 خلاصه به زبان ساده

صائب می‌گوید:

وقتی دندان می‌ریزد، غم نان مردم افزایش می‌یابد. دندان، راه شکایت از روزی را می‌بندد.

در جوانی، هرچند مردم از غم نان فارغ نیستند، اما در پیری، با خمیده شدن قامت، این غم دوچندان می‌شود.

همان‌گونه که آب تلخ، تشنگی را بیشتر می‌کند، حرص، مردم را از سامان بیرون می‌برد.

روزی، مانند اجل، به خانه‌ی دربسته می‌رسد. حرص، مردم را آشفته و پریشان کرده است.

قسمت حق، راه شکایت مردم را نبست. چگونه کسی می‌تواند با احسان خود، مردم را راضی کند؟

ای صائب، مردم حتی دانه‌ای را از دهان مور می‌ربایند، حتی اگر در اوج قدرت باشند.

 نکته پایانی

این غزل صائب، سرود نقد اجتماعی و طمع‌ستیزی است. صائب در این شعر، با زبانی طنزآمیز و انتقادی، به موضوع فقر، نان، حرص، و نارضایتی مردم اشاره می‌کند. او می‌گوید که ریختن دندان، غم نان را افزایش می‌دهد و دندان، راه شکایت از روزی را می‌بندد. حرص، مردم را از سامان بیرون می‌برد و طمع، حتی دانه‌ای را از دهان مور می‌رباید. این غزل، یکی از بهترین نمونه‌های شعر انتقادی و اجتماعی صائب است که در آن، فقر و طمع به زیبایی به تصویر کشیده شده است.

غزلیات بیشتر از صائب: غزل شماره ۹۶ از غزلیات صائب تبریزی | غزل شماره ۹۵ از غزلیات صائب تبریزی

غزلیات بیشتر از صائب: غزل شماره ۹۴ از غزلیات صائب تبریزی | غزل شماره ۹۳ از غزلیات صائب تبریزی

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.