کلیپ غمگین مرگ🖤 ویدیوهای کوتاه فوق غمگین مرگ خودم

در این بخش از سایت روزانه چندین کلیپ غمگین مرگ را قرار داده ایم که بسیار غمگین و احساسی هستند. پس اگر به دنبال ویدیوهای کوتاه با درون مایه مرگ خود و دیگران هستید، با ما همراه شوید.
کلیپ مرگ برای استوری
متن های فوق غمگین درباره مرگ خودم
در حالِ حاضر هیچ آرزویی ندارم فقط امیدوارم زودتر بمیرم:))
دلم خوابی میخواهد از جنس مرگ دلم خانه میخواهد از جنس قبر
بلاخره یروز با خودت میگی قهر میکرد! عصبی میشد! حسودی میکرد! زیاد سوال میپرسید! ولی خیلی دوسم داشت! اون موقع دیگع منی نیس!:) کوشولو:) ️

میگن:
وقتی آدما بمیرن؛تبدیل به ستاره میشن.
دلت که تنگ شد آسمون ببین…
از اونجا نگاهت میکنم:).
رفتمقبرستان…
گفتممدارکلازمبرایمُردنچیست؟!
گفتاگرجَوانیزودآمدی؛
اگرپیریدیرآمدی،
گفتمعاشقکسیشدمکعاشقمنبود
گفتبدونمَدرکخوشآمدی.
یک شب در خوابی فرو خواهم رفت.
که هیچ نوری و هیچ صبحی مرا بیدار نخواهد کرد..
روزی میرسد؛
که یک پارچه ی سفید
پایان میدهد؛ به من…
به شیطنتهایم…
به بازیگوشی هایم….
به خنده های بلندم….
روزی که همه `با دیدن عکس هایم…
بغض میکنند و میگویند :
دیوونه؛ دلمون واست تنگ شده..
.مرا آرام بخوانید
تمام نوشته هایم از خستگی درد میکند .
تو وصیت نامه ام برا خانوادم نوشتم که
من هر روز تو این زندگی مُردم و شما متوجه نشدید و گریه نکردید پس برای این مرگ هم اشک نریزید.
وقتی مردم
رو سنگ قبرم بنویسید:
«با دلی تنگ زیر خاکم
با تنی سرد زیر خاکم»
مطلب مشابه: متن در مورد مرگ ؛ سخنان و جملات فاز سنگین بزرگان در مورد مرگ
مطلب مشابه: دلنوشته در مورد مرگ خودم و غم انگیزترین متن ادبی پایان زندگی
جملات سنگین درباره مرگ
روزی گفتیم فقط مرگ می تواند
ما را از یکدیگر جدا کند،
مرگ شتاب کرد و ما از یکدیگر جدا کرد…

کاش می شد همه بُهتان باشد
همه شب هایی که
بی هوا اولِ شب ؛ شب بخیر میگفتی
و سرت گرم به چشمانِ رقیبی می شد
که زبانم به لالی برسد ؛ تو جانش بودی
من چقدر پرتکرار ؛ غصه ها می خوردم
که شبت را بی درد با دعایِ دلِ من صبح کنی
خبر مرگ همین است چه می دانستم ؟!
که شبت را که سرت را ؛ به بازویِ رقیبی برسانی
و من اینجا
الهی که بمیرم که بمیرم که بمیرم
با باوری لرزان/
به لبه ی پشت بام نزدیک می شوی /
که شاید /
که شایدکسی از پشت /
تو را بغل گیرد؟ /
عزیز دلم /
پیش از این /
مرگ به آغوشت کشید /
فقط فراموش کرده ای!
می کَنَد
پُر می کُند
می کَنَد
پُر می کُند
در قلبم انگار کسی
قبر می کَنَد و پُر می کُند
کسی دارد مرگ را زندگی می کند
ای دل از چه بیزاری با زخم که میسازی
با عشق که دم سازی تو کودک دلبازی
این مکتب عشقت بود غم ها همه مشقت بود
برخیز وقت تنگ است دیدار یار مرگ است…
بزرگ ترین تهدید، خطرِ از دست رفتنِ خود است،
به قدری بی سروصدا رخ می دهد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است…
سورن کی یرکگور
بیماری به سوی مرگ…
مرگ آدم هایی که دوستشون داری،
سخت ترین چیزیه که میتونی تجربه کنی یه فقدان بی پایان…
زندگیت یه شکل دیگه میشه.
هر روز بیدار میشی اول یادت میاد اون مُرده
راه میری میخندی حرف میزنی زندگی میکنی اما همش یادت میاد اون نیست یه بخشی از زندگیت و خاطراتت ازبین رفته یه چیزی گم کردی تو زندگیت …..










