متن در مورد مرگ ؛ سخن فاز سنگین بزرگان در مورد مرگ

متن در مورد مرگ

در این بخش مجموعه ای از جملات در مورد مرگ را گردآوری کرده ایم. این جمله های کوتاه دارای مضامین آموزنده و احساسی در مورد مرگ هستند.

گلچین جملات در مورد مرگ را در ادامه آماده کرده ایم. این جملات زیبا از بزرگان، نویسندگان و دانشمندان هستند. این جملات مفهومی و فاز سنگین را می توانید برای بخش پروفایل صفحات مجازی و یا پست ها استفاده کنید. می توانید این سخنان زیبا را برای دیگران هم بفرستید.

متن و جملات زیبا در مورد مرگ

شاید هر کدام از ما به مرگ فکر کرده باشیم و تصور خاص خودمان را در مورد مرگ داشته باشیم. در این بخش جملات زیبایی در مورد مرگ و تصور بزرگان در مورد تجربه مرگ را می خوانید.

متن های زیبا در مورد مرگ


هرگز از مرگ نهراسیده‌ام

اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود

هراسِ من باری همه از مردن در سرزمینی‌ست

که مزدِ گورکن

از بهای آزادیِ آدمی

افزون باشد

سخنان کوتاه حکیمانه در وصف مرگ

کافی است زمان مرگت را بدانی، آن وقت است که حتی زیبایی خوردن یک لیوان آب را از دست نمی دهی.

جُستن

یافتن

و آنگاه

به اختیار برگزیدن

و از خویشتنِ خویش

بارویی پی‌افکندن

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش‌تر باشد

حاشا، حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم

احمد شاملو

سخنان در وصف مرگ

از مرگ نترسید
از این بترسید که وقتی زنده اید
چیزی درون شما بمیرد به نام انسانیت. “برتراند راسل”

جمله ایی آموزنده درباره مرگ

به جای تاج گل بزرگی
که پس از مرگم برای تابوتم می آوری
شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن

متن زیبا در مورد مرگ

و نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست

مرگ وارونه یک زنجره نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاری است

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می‌گوید

مرگ با خوشه انگور می‌آید به دهان

مرگ در حنجره سرخ  گلو می‌خواند

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است

مرگ گاهی ریحان می‌چیند

مرگ گاهی ودکا می‌نوشد

گاه در سایه نشسته است به ما می‌نگرد

و همه می‌دانیم

ریه‌های لذت، پر اکسیژن مرگ است

در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر که از پشت چپرهای

صدا می‌شنویم

سهراب سپهری

متن در مورد مرگ

سخنان بزرگان در مورد زندگی و مرگ

پزشکی قانونی علت مرگ نامبرده را
بسته شدن روزنه های امید ذکر کرد

شعر در مورد مرگ

چه وحشتناک

نمی‌آید مرا باور

و من با این شبیخون‌های شوم و بی‌شرمانه‌ای که دارد مرگ

بدم می‌آید از این زندگی دیگر

چه بی‌رحمند صیادان مرگ، ای داد!

مهدی اخوان ثالث

متن زیبا در مورد مرگ

مرگ از تو مهربان تر است
که هر روز
به او نزدیک تر می شوم
اما تو…

جملات زیبا در مورد مرگ


تو ﻣﯽﺩﺍﻧﯽ

ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﻤﯽﺗﺮﺳﻢ،

ﻓﻘﻂ

ﺣﻴﻒ ﺍﺳﺖ

ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ

ﻭ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺒﻴﻨﻢ

ﻋﺒﺎﺱ ﻣﻌﺮﻭفی

جملات کوتاه درباره پایان عمر

 مرگ من زیاد طول کشید، امیدوارم من را ببخشید

متن در مورد مرگ

شعر در مورد مرگ

مرا بسوزانید

و خاکسترم را

بر آب‌های رهای دریا بر افشانید،

نه در برکه،

نه در رود:

که خسته شدم از کرانه‌های سنگواره

و از مرزهای مسدود

ژاله اصفهانی

سخن حکیمانه در مورد مرگ

اگر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد یا کاری کن که قابل نوشتن باشد.

سخن بزرگان در مورد مرگ

چون جان تو می‌ستانی چون شکر است مردن

با تو ز جان شیرین شیرین‌تر است مردن

بردار این طبق را زیرا خلیل حق را

باغ است و آب حیوان گر آذر است مردن

این سر نشان مردن و آن سر نشان زادن

زان سر کسی نمیرد نی زین سر است مردن

بگذار جسم و جان شو رقصان بدان جهان شو

مگریز اگر چه حالی شور و شر است مردن

والله به ذات پاکش نه چرخ گشت خاکش

با قند وصل همچون حلواگر است مردن

از جان چرا گریزیم جان است جان سپردن

وز کان چرا گریزیم کان زر است مردن

چون زین قفس برستی در گلشن است مسکن

چون این صدف شکستی چون گوهر است مردن

چون حق تو را بخواند سوی خودت کشاند

چون جنت است رفتن چون کوثر است مردن

مرگ آینه‌ست و حسنت در آینه درآمد

آیینه بربگوید خوش منظر است مردن

گر مؤمنی و شیرین هم مؤمن است مرگت

ور کافری و تلخی هم کافر است مردن

گر یوسفی و خوبی آیینه‌ات چنان است

ور نی در آن نمایش هم مضطر است مردن

خامش که خوش زبانی چون خضر جاودانی

کز آب زندگانی کور و کر است مردن

مولوی

نابترین جملات در مورد مرگ و عشق

از من زنی هنوز
توی عکس های قدیمی
با تو خوشبخت است
به مرگ بگو
می تواند اگر
دستت را
از دور گردن او هم باز کند

 نوشته درباره مرگ

روزی که زیر خاک تن ما نهان شود

وانها که کرده‌ایم یکایک عیان شود

یارب به فضل خویش ببخشای بنده را

آن دم که عازم سفر آن جهان شود

بیچاره آدمی که اگر خود هزار سال

مهلت بیابد از اجل و کامران شود

هم عاقبت چو نوبت رفتن بدو رسد

با صدهزار حسرت از اینجا روان شود

آوازه در سرای در افتد که خواجه مرد

وز بم و زیر، خانه پر آه و فغان شود

تابوت و پنبه و کفن آرند و مرده شوی

اوراد ذاکران ز کران تا کران شود

آرند نعش تا به لب گور و هر که هست

بعد از نماز باز سر خانمان شود

میراث گیر کم خرد آید به جست و جوی

پس گفت و گوی بر سر باغ و دکان شود

نامی ز ما بماند و اجزای ما تمام

در زیر خاک با غم و حسرت نهان شود

خرم دلی که در حرم‌آباد امن و عیش

حق را به خوان لطف و کرم میهمان شود

این کار دولتست نداند کسی یقین

سعدی یقین به جنت و خلدت چه سان شود

سعدی

متن در مورد مرگ

جمله مفهومی درباره مرگ

جمعه را فراموش کن
دل به تقویم سیاه این روزها نبند
پنج شنبه زنده است هنوز
با تمامی مردگان خویش…

دلنوشته مرگ

من نمی‌خواهم که بعد از مرگ من افغان کنند

دوستان گریان شوند و دیگران نالان کنند

من نمی‌خواهم که فرزندان و نزدیکان من

ای پدر جان! ای عمو جان! ای برادر جان کنند

من نمی‌خواهم پی تشییع من خویشان من

خویش را از کار وا دارند و سرگردان کنند

من نمی‌خواهم پی آمرزش من قاریان

با صدای زیر و بم ترتیل الرحمن کنند

من نمی‌خواهم خدا را گوسفندی بیگناه

بهر اطعام عزادارن من قربان کنند

من نمی‌خواهم که از اعمال نا هنجار من

ز ایزد منان در این ره بخشش و غفران کنند

آنچه در تحسین من گویند بهتان است و بس

من نمی‌خواهم مرا آلوده بهتان کنند

جان من پاک است و چون جان پاک باشد باک نیست

خود اگر ناپاک تن را طعمه نیران کنند

در بیابانی کجا از هر طرف فرسنگ‌هاست

پیکرم را بی کفن بی شستشو پنهان کنند

حبیب یغمایی

زیباترین جملات در مورد مرگ

چه مهمانان بى دردسرى هستند مردگان،
نه به دستى ظرفى را چرک و نه با حرفى دلى را آلوده میکنند،
تنها به شمعى قانع اندو اندکى سکوت…

نوشته درباره مرگ

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می‌کند

زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می‌کند

ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب

وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می‌کند

سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست

جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می‌کند؟

یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد

تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می‌کند

هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست

خانه من با خیابان‌ها چه فرقی می‌کند

مثل سنگی زیر آب از خویش می‌پرسم مدام

ماه پایین است یا بالا چه فرقی می‌کند؟

فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت

بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می‌کند

فاصل نظری

جمله ایی در تعریف مرگ

وابستگی پیداکردن به کسی که متعلق به تو نیست یعنی مرگ تدریجی

متن در مورد مرگ

عکس نوشته درباره مرگ

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند

هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند

ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم

هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند

با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش

موج را برخورد صخره کِی پشیمان می‌کند؟

مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است

هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند

اشک می‌فهمد غم ِ افتاده‌ای مثل مرا

چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند

عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند

دردِ بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می‌کند

مژگان عباسلو

جملات ناب در وصف مرگ

همین که به مرگ می رسانی مرا
یعنی زندگی ام دست توست.

سخن بزرگان در مورد مرگ

اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ

اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ

اگر ملک سلیمانت ببخشند

در آخر خاک راهی عاقبت هیچ

بابا طاهر

جمله ای زیبا در مورد مرگ

میگویند مرگ حق است
پس چرا خوشبختی حق نیست…؟

سخن جالب در مورد مرگ

دریاب که از روح جدا خواهی رفت

در پرده اسرار فنا خواهی رفت

می نوش ندانی از کجا آمده‌ای

خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

خیام

متن در مورد مرگ

کاری نکنیم که فردا روی سنگ قبرمان بنویسند:
کسی زیر این خاک خفته است، که
همواره تصمیم داشت فردا شاد باشد و کارهای خوب انجام دهد

شعر در مورد مرگ

دل سِرّ‌‌ِ حیات اگر کَماهی دانست،

در مرگ هم اسرار الهی دانست؛

امروز که با خودی، ندانستی هیچ،

فردا که ز خود رَوی چه خواهی دانست؟

خیام

جمله ایی درباره مرگ و زندگی

مرگ مردن نیست و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست،
من مردگان بیشماری را دیده ام که راه میرفتند
حرف میزدند، سیگار میکشیدند.

دلنوشته در مورد مرگ

به خدایی که بی‌شناس مقیم

دردل و دیده آتشم باشد

مرگ هر چند خوش نباشد لیک

بی رخ دوستان خوشم باشد

انوری

جمله ای از شاعر بزرگ درباره مردن

اگر بقای من موجب هلاکت فرد دیگری می شود، پس مرگ خوشایندتر و عزیزتر خواهد بود. “جبران خلیل جبران”

جمله جالب در مورد مرگ

رسول مرگ به ناگه به من رسید فراز

که کوس کوچ فروکوفتند کار بساز

کمان پشت دوتا چون به زه درآوردی

ز خویش ناوک دلدوز حرص دور انداز

کمال‌الدین اسماعیل

جملات زیبا در مورد مرگ

گاهی آدم به جایی می رسد که دست به خودکشی می زند
نه اینکه تیغ بردارد رگش را بزند… نه…
قید احساسش را می زند…

سخن بزرگان در مورد مرگ

مرگ اگر مرد است آید پیش من

تا کشم خوش در کنارش تنگ تنگ

سخنی از بزرگان در تعریف مرگ

این مردن است که وحشتناک است، نه خود مرگ. “هنری فیلدینگ”

متن در مورد مرگ

مرگ ما هست عروسی ابد

سر آن چیست هو الله احد

مولوی

جملات فاز سنگین در مورد مرگ

دلم آغوشی میخواهد از جنس قبر
دلم خوابی میخواهد از جنس مرگ

جمله ایی احساسی در مورد مرگ

عاشق شدن مرگ مغزیست
بعد از آن به ناچار
قلبت اهدا می شود.

 

خصم را گو پیش تیغش جوشن و خفتان مپوش

مرگ را کی چاره هرگز جوشن و خفتان کند

قاآنی شیرازی

ندای مرگ، ندای عشق است. مرگ می تواند دلپذیر باشد اگر به شکلی مثبت پاسخ آن را دهیم، اگر آن را به عنوان یکی از شکل های جاودانه درخشان زندگی و تحول بپذیریم. “هرمان هرسه”

خواب را گفته‌ای برادر مرگ

چو بخسبی همی‌زنی درِ مرگ

اوحدی مراغه‌ای

خدایا سه حرفیه عشق رو تجربه کردم
حالا وقتشه سه حرفیه مرگ رو تجربه کنم

چون زیستن تو مرگ تو خواهد بود

نامرده بمیر تا بمانی زنده

آخرین کلمات پیش از مرگ برای احمق هایی هست که به اندازه کافی حرف نزده اند. “کارل مارکس”

خوشا آن‌کس که پیش از مرگ میرد

دل و جان هرچه باشد ترک گیرد

عطار نیشابوری

گویند که مرگ طرفه خوابی ست

این خواب گران گرفت ما را

دیشبش گفتم فلانی! زیرلب گفتا که «مرگ!»

طرفه مرگی بود این کز آب حیوان زاده شد

امیرخسرو دهلوی

سخن‌گو سخن سخت پاکیزه راند

که مرگ به انبوه را جشن خواند

نظامی

کسی کو نکونام میرد همی

ز مرگش تاسف خورد عالمی

اسدی طوسی

گر غم مرگ را به سنگ سیاه

بنویسند از او برآید آه

مکتبی شیرازی


لباس مرگ بر اندام عالمی زیباست

چه شد که کوته و زشت این قبا به قامت ماست

عارف قزوینی


نشنیدی حدیث خواجه بلخ

مرگ بهتر که زندگانی تلخ

سعدی


مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است

در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است

فاضل نظری

هر هفته و مهی که به پیش آمد

بر پیشباز مرگ فرستادت

پروین اعتصامی

چرا از مرگ می‌ترسید

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می‌دانید

مپندارید بوم نا امیدی باز

به بام خاطر من می‌کند پرواز

مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است

مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است

بهشت جاودان آن جاست

جهان آنجا و جان آنجاست

نه فریادی نه آهنگی نه آوایی

نه دیروزی نه امروزی نه فردایی

جهان آرام و جان آرام

زمان در خواب بی فرجام

خوش آن خوابی که بیداری نمی‌بیند

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید

در این دوران که آزادگی نام و نشانی نیست

در این دوران که هر جا هر که را زر در ترازو، زور در بازوست

جهان را دست این نامردم صدرنگ بسپارید

که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند

همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می‌دانید

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید

چرا از مرگ می‌ترسید!

فریدون مشیری

ممکن است شما دوست داشته باشید