متن دپ برای استوری / جملات سوزناک غمگین جدید برای استوری کردن

دپ یعنی دلی که سنگین است، اما زبانش بسته. یعنی حرفهایی که در سینه جا مانده و تنها راه خروجشان، یک استوری کوتاه با چند کلمهٔ سوزناک است. در این بخش از سایت، مجموعهای از متن دپ برای استوری و جملات سوزناک غمگین جدید را گردآوری کردهایم. جملاتی که میسوزانند، اما التیام میبخشند. برای آن روزهایی که دلت میخواهد فریاد بزنی، اما فقط یک جمله مینویسی.
فهرست موضوعات این مطلب
جملات دپ استوری
گاهی دلت میگیرد، بدون اینکه بدانی چرا. فقط میدانی که هوای این روزهایت ابری است، خورشید پشت ابرها گم شده. مینشینی و منتظر میمانی، شاید فردا صبح، شاید.
خستهام از اینکه همیشه قوی باشم. از اینکه همیشه لبخند بزنم. از اینکه همیشه بگویم «خوبم»، در حالی که خوب نیستم. کاش یک روز کسی بپرسد «واقعاً چطوری؟» و من بتوانم راست بگویم.
بعضی شبها آنقدر غمگینی که حتی گریه هم نمیتوانی. فقط مینشینی، به دیوار نگاه میکنی، هیچی. نه فکر، نه حس، نه اشک. فقط یک خلأ بزرگ. خستگی از جنس تو خالی شدن.
آدمها میروند، اما جایشان میماند. جای خالی شان روی مبل، روی صندلی ماشین، روی دلت. خانه که خلوت میشود، آن جاست که میفهمی چه قدر تنهایی. جای خالی، یعنی همه چیز.
سختترین روزهای زندگی، روزهایی نیست که تنها هستی. روزهایی است که در میان جمع هستی، اما حس میکنی هیچ کس نیست. کسی نیست. تنهایی یعنی همین. بودن در دل جمع، اما غریب.
کاش میتوانستم برگردم به روزی که آخرین بار خندیدم، واقعاً خندیدم. بدون تظاهر، بدون اینکه دلم بگیرد. نمیدانم آن روز کی بود، چه سالی، چه ماهی. فقط میدانم خیلی وقت پیش بود.
بعضی دردها را نمیشود با کسی گفت. نه به خاطر کمبود همدردی، به خاطر ناتوانی کلمات. باید تنها بمانی و با زخمت کنار بیایی. تنها. و این سختترین بخش زندگی است.
بعد از نیمه شب
همه چیز آرام میگیرد، به جز قلبم
گله ای نیست به تنهایی خود دل بستم
به غزل گریه ی هر روز، به شب بیداری
نمی فهمد کسی حال مرا
جز آن درختی که شبی
از دست های باغبان خود تبر خورده
بماند بین من با شب که با قلبم چه ها کردی
برو بعدم الهی که دچار چون خودت گردی
اگر حرف ها وزن ندارند
بی مهری ها درد ندارند
پس چطوری کمر آدم ها را می شکنند
و یک شب آدم را پیر می کنند؟
نمی دانی نداشتنت شب ها
چه قدر بیشتر درد دارد
ما نسلی هستیم
که روزا می خوابیم و شبا بیداریم
چون تاریکی شب برامون
قابل تحمل تر از تاریکی روزهامونه
امشب رها از زمان
تنها به تو می اندیشم
آهنگ های تکراری
خاطرات تکراری
و اشک های تکراری
تکرار در بودن تو که هیچ گاه تکراری نمی شود
این بی نهایت من است
متن غمگین جدایی عاشقانه + جمله های کوتاه بسیار غم انگیز پس از جدا شدن از عشق
متن های فوق دپ جدید
تکرار مسواک زدن در همه شب ها
دندان ها را سفید می کند
و تکرار خاطرات در همه شب ها
موها را
دلــم گـــرفته بود
شبی تاریک و ســـرد
از پشــت دیــوار ســـکوت
تـــرانه ای جوانــه زد
و نـــام تو برتـــارک واژه ها رخ نـــمود
شعر تمام شد و دل
از اینهمه عشق جوشید
چشم طاقت نبرد
تا سحر یک ریز بارید
متن غمگین تاثیرگذار + جملات غمگین و سنگین غم انگیز کوتاه و جدید

شب که میشه
میوفتیم تو رودخونه ای از خاطره ها
شنا می کنیم
دست و پا می زنیم
غرق میشیم
خفه میشیم
می خوابیم
شب ها تا صبح بیداری را درد می کشم
شب شعر بلندیست
رنگ احوال پریشان دلم
یک خاطره داریم
و یک خروار شب
که هی تکرار می شود
و حافظه ای که هی از تو پر می شود
و جانی که هی به لب می رسد
اما در نمی رود
تمام ترسم از این است
که یک شب بخواهی که به خوابم بیایی
و من همچنان به یادت بیدار نشسته باشم
تو را چه غم
که شب ما دراز میگذرد
که روزگار تو در خواب ناز می گذرد
تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
خدایا کسی را که قسمت ما نیست سر راهمان قرار نده
که شب های دلتنگی اش برای ما باشد
و روز های خوشش برای دیگری
خدا کند یک اتفاق خوب بیفتد وسط زندگی مان
آری همین جا
وسط بی حوصلگی های روزانه مان
نگرانی های شبانه
وسط زخم های دلمان
متن غمگین کوتاه + جملات پر از غم و ناراحتی کوتاه برای بیو و کپشن عاشقانه
عکس نوشته دپ استوری
ولی شبایی که تو نیستی شب تر میشه
فقط قلبت و شب در مورد جنگ هایی
که تنهایی توشون جنگیدی می دونن
حرفهای ناگفته، سنگینترین بار زندگی هستند. حرفهایی که نگفتی، نگفتند، ماندند و پوسیدند. و تو ماندی با پوسیدگی، با زهر حرفهای ناگفته. کاش میشد گفت، کاش میشد شنید.
گاهی دلم میخواهد فرار کنم. به جایی که هیچ کس مرا نشناسد. هیچ مسئولیتی نداشته باشم، هیچ تعهدی، هیچ انتظاری. فقط باشم. باشم بدون اینکه کسی بپرسد کی هستم.
توی پاکت سیگارم دنبال یه نخ آرامشم
کاش پشت پاکت سیگار
به جای تصویر ریه ای بعد از کشیدن سیگار
تصویر اعصاب های خراب
قبل از کشیدن سیگار را می گذاشتند…!
تکلیف گفتنی ها که معلوم است …
زحمت نگفتنی ها هم می افتد بر گردن سیگار …
خاکستر سیگارم را به تو ترجیح دادم
چون که او تنها حنجره ام را به آتش کشید و تو وجودم را …
میگن سیگار به آدم آرامش میده !
کاش یکی پیدا میشد بتونه قد یه نخ سیگار باشه …
مانند سیگار
مانده ام میان دو انگشت روزگار لعنتی
نه مرا میکشد
نه خاموشم میکند
فراموش کرده که دارم می سوزم
ﺩﻳﮕﺮ ﺗﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻫﺎﯼ
ﺳﻴﮕﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﻧﻤﯽ ﺭﻳﺰﻡ
ﺷﺎﻳﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻧﺒﺎﺷﻢ
ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻫﻤﻴﻦ ﻫﺎ
ﺑﻔﻬﻤﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭستت ﺩﺍﺷﺘﻢ !
زندگی مثه سیگاره،
یا پک میزنی تموم میشه یا نمیزنی میذاری خودش تموم شه،
سرطان بهونس….
من همیشه آه می کشم ، در تنهایی سیگار
همدمش شد سیگار اونی که از دود بدش میومد!؛ •️
سیگار تلقینی برای آرامش نیست
تسکینی برای درد هم نیست
فقط تنبیهیست برای من تا دیگر نخواهمت !!!
این خاکستر که می بینی خاکستر سیگار نیست ،
خاطرات منند که هر شب با خودم دود می شوند …
مَن دَردآمو با سیگـآر رو ریَـم می نویسَم
هوس سیگار کشیدن روی پشت بام
چند وقتیه به جونم افتاده
دلم میخواد به آسمون نزدیکتر بشم
دودش که اذیتت نمیکنه خدا…!
ساکت و خیره به عکست
بوی سوختنی می آید
به خودم می آیم ، لعنتـــــــــــــی
آخرین سیگار هم ته گرفت
اینجا ترک کردن انسان ها
از سیگار هم راحت تر است!…
همیشه می گویي ترک کن این سیگارهای لعنتی را
بـه تو قول میدهم کـه بـه زودی ترک کنم این خودِ لعنتی را
چرا تنها و تنها
تو را دوست دارم
تو را می گزینم،
و می گذارم تو مرا
دور انگشت خود بپیچی
ترانه خوان
با سیگاری بر لب،
و من اعتراضی نمی کنم؟
چه می دانم
شاید هم کافه ای را پیدا کرده ای
که قدر سیگار کشیدنت را می داند
به انضمام یک کافه چی
که هر بار با اشاره ات به دیوار می خورد
مانند سیگار
مانده ام میان دو انگشت روزگار لعنتی
نه مرا میکشد
نه خاموشم میکند
فراموش کرده که دارم می سوزم
متن غمگین برای استوری کوتاه لاتی / جملات سنگین پر از غم و غصه
متن های غمگین
چه بارانی . . .
اماچه فایده !
تو اینجا نیستی و باران بی تو ؛
یعنی سوزاندن تن سیگار
تنها سیگارم غم من را میفهمد ؛
همپای من میسوزد و دم نمیزند….️
آدم نمیتواند همیشه قوی باشد. گاهی باید افتاد، گریه کرد، شکست. مهم این است که بعد از این همه، دوباره بلند شوی. اما نه، نمیشوم. من همان جا میمانم، افتاده.
بعضی از دست دادنها، آنقدر بزرگند که نمیشوند با هیچ چیز پر شوند. مثل چاهی که ته ندارد. هر چه میریزی توش، باز خالی است. من هر روز توش میریزم اشکم را، باز خالی است.
شب بخیر، ای کسی که نیستی. شب بخیر، ای کسی که بودی و رفتی. شب بخیر، ای کسی که هیچ وقت نخواهی آمد. من میخوابم با خیال تو، با حسرت تو، با عشق تو. شب بخیر.
گاهی تنها چیزی که میخواهی، یک بغل است. یک بغل بیکلام، بیسوال، بیقضاوت. یک بغل که بگوید «هستم، باش». اما هیچ کس نیست. فقط دیوارها هستند، سرد، ساکت.
سختترین لحظه، وقتی است که زنگ میزنی و جواب نمیدهند. پیام میفرستی و نمیخوانند. میروی و برمیگردی، باز هم نیست. آن لحظه میفهمی تمام شده، قبل از اینکه بگویی تمام شد.
کاش میتوانستم دوباره عاشق شوم. مثل روز اول، بدون ترس، بدون حاشیه، بدون خیانت. اما نمیشود. دلم دیگر جای کسی را ندارد. دیوار کشیده، محکم، بلند. نمیگذارد کسی وارد شود.
گاهی فکر میکنم شاید من لیاقت خوشبختی را نداشتم. شاید اشتباه کردم، شاید تقصیر خودم بود، شاید لیاقت نداشتم. بعد میفهمم نه، لیاقت داشتم، اما کسی نبود قدر بداند.
آدم وقتی از چیزی میگذرد، نه از روی بیمهری، از روی ناچاری. از روی این که دیگر نمیتواند. بس است دیگر. من گذشتم، از تو، از ما، از همه چیز. اما از خودم نه، خودم را نمیتوانم بگذارم.
بعضی شبها آنقدر غمگینی که حتی گریه هم نمیتوانی. فقط مینشینی، به دیوار نگاه میکنی، هیچی. نه فکر، نه حس، نه اشک. فقط یک خلأ بزرگ. خستگی از جنس تو خالی شدن.
کاش میتوانستم تمام خاطرات تو را از ذهنم پاک کنم. مثل یک هارد دیسک که فرمت میکنی. اما نه، ذهن آدم فرمت نمیشود. تو ماندی، با همه خوبیها و بدیها، ماندی برای همیشه.
گاهی که باران میبارد، میروم زیرش. بگذار خیس شوم. شاید باران بتواند این دلتنگی را بشوید. شاید باران بتواند جای تو را پر کند. اما نه، باران که تمام میشود، تو هنوز هستی، در خیالم، در دلم.
عشق، گاهی فقط یک خاطره میشود. یک خاطره که هر چه سعی میکنی فراموشش کنی، تازهتر میشود. یک خاطره که با گذر زمان نه کم رنگ، که پررنگتر میشود. عشق، یعنی همین.
بزرگترین دروغ، این است که بگوییم زمان همه چیز را درمان میکند. زمان چیزی را درمان نمیکند، فقط عادت میدهد. عادت به نبودن تو، عادت به تنهایی، عادت به این دل شکسته.
بعضی آدمها را نباید میدیدم. نباید عاشق میشدم. نباید دل میبستم. کاش آن روز، آن کوچه، آن نگاه، هیچ وقت نبود. کاش.
گاهی تمام چیزی که میخواهی، یک دل ساده است. بیحاشیه، بیدروغ، بیخیانت. اما این روزها، دل ساده، کمیابتر از هر چیز دیگری است. همه چیز پیچیده است، حتی عشق.
شاید یک روز همه چیز درست شود. شاید باران ببارد و گلها برویند. شاید تو برگردی. شاید من بروم. شاید هیچکدام. شاید همه چیز همین باشد که هست. غمگین، تنها، بیپایان.
گاهی آدم به خاطر کسی که رفته، گریه نمیکند. به خاطر خودش گریه میکند. به خاطر روزهایی که گذشت، به خاطر لحظههایی که نچشید، به خاطر حسرتهایی که ماند.
بعضی آدمها مثل زخم کهنهاند. خوب نمیشوند، اما درد هم ندارند. فقط هستند. فقط یادآوری میکنند که یک روزی بودی، یک روزی رفتی، و هیچ وقت برنگشتی.
متن غمگین در مورد مشکلات زندگی 😔؛ جملات و عکس نوشته

سختترین چیز، این نیست که کسی برود. سختترین چیز، این است که برود و جای خالیاش را با هیچ چیز نتوانی پر کنی. هیچ آدمی، هیچ خاطرهای، هیچ چیز دیگری.
متن ادبی غمگین
گاهی باید به آینه نگاه کرد و به خودت گفت: «تو تنها هستی». نه برای اینکه غمگین شوی، برای اینکه قبول کنی. قبول کنی که فقط خودت هستی، و بس.
شاید یک روز همه چیز درست شود. شاید باران ببارد و گلها برویند. شاید تو برگردی. شاید من بروم. شاید هیچکدام. شاید همه چیز همین باشد که هست. غمگین، تنها، بیپایان.
گاهی دلت میگیرد بدون اینکه دلیل بدانی. فقط میدانی که هوای این روزهایت ابری است، خورشید پشت ابرها گم شده. مینشینی و منتظر میمانی، شاید فردا صبح، شاید.
خستهام از اینکه همیشه قوی باشم. از اینکه همیشه لبخند بزنم. از اینکه همیشه بگویم «خوبم»، در حالی که خوب نیستم. کاش یک روز کسی بپرسد «واقعاً چطوری؟» و من بتوانم راست بگویم.
بعضی شبها آنقدر غمگینی که حتی گریه هم نمیتوانی. فقط مینشینی، به دیوار نگاه میکنی، هیچی. نه فکر، نه حس، نه اشک. فقط یک خلأ بزرگ. خستگی از جنس تو خالی شدن.
آدمها میروند، اما جایشان میماند. جای خالی شان روی مبل، روی صندلی ماشین، روی دلت. خانه که خلوت میشود، آن جاست که میفهمی چه قدر تنهایی. جای خالی، یعنی همه چیز.
سختترین روزهای زندگی، روزهایی نیست که تنها هستی. روزهایی است که در میان جمع هستی، اما حس میکنی هیچ کس نیست. کسی نیست. تنهایی یعنی همین. بودن در دل جمع، اما غریب.
کاش میتوانستم برگردم به روزی که آخرین بار خندیدم، واقعاً خندیدم. بدون تظاهر، بدون اینکه دلم بگیرد. نمیدانم آن روز کی بود، چه سالی، چه ماهی. فقط میدانم خیلی وقت پیش بود.
بعضی دردها را نمیشود با کسی گفت. نه به خاطر کمبود همدردی، به خاطر ناتوانی کلمات. باید تنها بمانی و با زخمت کنار بیایی. تنها. و این سختترین بخش زندگی است.
حرفهای ناگفته، سنگینترین بار زندگی هستند. حرفهایی که نگفتی، نگفتند، ماندند و پوسیدند. و تو ماندی با پوسیدگی، با زهر حرفهای ناگفته. کاش میشد گفت، کاش میشد شنید.
گاهی دلم میخواهد فرار کنم. به جایی که هیچ کس مرا نشناسد. هیچ مسئولیتی نداشته باشم، هیچ تعهدی، هیچ انتظاری. فقط باشم. باشم بدون اینکه کسی بپرسد کی هستم.
آدم نمیتواند همیشه قوی باشد. گاهی باید افتاد، گریه کرد، شکست. مهم این است که بعد از این همه، دوباره بلند شوی. اما نه، نمیشوم. من همان جا میمانم، افتاده.
بعضی از دست دادنها، آنقدر بزرگند که نمیشوند با هیچ چیز پر شوند. مثل چاهی که ته ندارد. هر چه میریزی توش، باز خالی است. من هر روز توش میریزم اشکم را، باز خالی است.
شب بخیر، ای کسی که نیستی. شب بخیر، ای کسی که بودی و رفتی. شب بخیر، ای کسی که هیچ وقت نخواهی آمد. من میخوابم با خیال تو، با حسرت تو، با عشق تو. شب بخیر.
گاهی تنها چیزی که میخواهی، یک بغل است. یک بغل بیکلام، بیسوال، بیقضاوت. یک بغل که بگوید «هستم، باش». اما هیچ کس نیست. فقط دیوارها هستند، سرد، ساکت.
سختترین لحظه، وقتی است که زنگ میزنی و جواب نمیدهند. پیام میفرستی و نمیخوانند. میروی و برمیگردی، باز هم نیست. آن لحظه میفهمی تمام شده، قبل از اینکه بگویی تمام شد.
کاش میتوانستم دوباره عاشق شوم. مثل روز اول، بدون ترس، بدون حاشیه، بدون خیانت. اما نمیشود. دلم دیگر جای کسی را ندارد. دیوار کشیده، محکم، بلند. نمیگذارد کسی وارد شود.
گاهی فکر میکنم شاید من لیاقت خوشبختی را نداشتم. شاید اشتباه کردم، شاید تقصیر خودم بود، شاید لیاقت نداشتم. بعد میفهمم نه، لیاقت داشتم، اما کسی نبود قدر بداند.
آدم وقتی از چیزی میگذرد، نه از روی بیمهری، از روی ناچاری. از روی این که دیگر نمیتواند. بس است دیگر. من گذشتم، از تو، از ما، از همه چیز. اما از خودم نه، خودم را نمیتوانم بگذارم.
بعضی شبها آنقدر غمگینی که حتی گریه هم نمیتوانی. فقط مینشینی، به دیوار نگاه میکنی، هیچی. نه فکر، نه حس، نه اشک. فقط یک خلأ بزرگ. خستگی از جنس تو خالی شدن.
کاش میتوانستم تمام خاطرات تو را از ذهنم پاک کنم. مثل یک هارد دیسک که فرمت میکنی. اما نه، ذهن آدم فرمت نمیشود. تو ماندی، با همه خوبیها و بدیها، ماندی برای همیشه.
گاهی که باران میبارد، میروم زیرش. بگذار خیس شوم. شاید باران بتواند این دلتنگی را بشوید. شاید باران بتواند جای تو را پر کند. اما نه، باران که تمام میشود، تو هنوز هستی، در خیالم، در دلم.
عشق، گاهی فقط یک خاطره میشود. یک خاطره که هر چه سعی میکنی فراموشش کنی، تازهتر میشود. یک خاطره که با گذر زمان نه کم رنگ، که پررنگتر میشود. عشق، یعنی همین.
بزرگترین دروغ، این است که بگوییم زمان همه چیز را درمان میکند. زمان چیزی را درمان نمیکند، فقط عادت میدهد. عادت به نبودن تو، عادت به تنهایی، عادت به این دل شکسته.
بعضی آدمها را نباید میدیدم. نباید عاشق میشدم. نباید دل میبستم. کاش آن روز، آن کوچه، آن نگاه، هیچ وقت نبود. کاش.
گاهی تمام چیزی که میخواهی، یک دل ساده است. بیحاشیه، بیدروغ، بیخیانت. اما این روزها، دل ساده، کمیابتر از هر چیز دیگری است. همه چیز پیچیده است، حتی عشق.
شاید یک روز همه چیز درست شود. شاید باران ببارد و گلها برویند. شاید تو برگردی. شاید من بروم. شاید هیچکدام. شاید همه چیز همین باشد که هست. غمگین، تنها، بیپایان.
گاهی آدم به خاطر کسی که رفته، گریه نمیکند. به خاطر خودش گریه میکند. به خاطر روزهایی که گذشت، به خاطر لحظههایی که نچشید، به خاطر حسرتهایی که ماند.
بعضی آدمها مثل زخم کهنهاند. خوب نمیشوند، اما درد هم ندارند. فقط هستند. فقط یادآوری میکنند که یک روزی بودی، یک روزی رفتی، و هیچ وقت برنگشتی.
سختترین چیز، این نیست که کسی برود. سختترین چیز، این است که برود و جای خالیاش را با هیچ چیز نتوانی پر کنی. هیچ آدمی، هیچ خاطرهای، هیچ چیز دیگری.
متن غمگین برای استوری روی عکس خودم + عکس نوشته های غمگین روبیکا
پیام های قشنگ غمگین
گاهی باید به آینه نگاه کرد و به خودت گفت: «تو تنها هستی». نه برای اینکه غمگین شوی، برای اینکه قبول کنی. قبول کنی که فقط خودت هستی، و بس.
شاید یک روز همه چیز درست شود. شاید باران ببارد و گلها برویند. شاید تو برگردی. شاید من بروم. شاید هیچکدام. شاید همه چیز همین باشد که هست. غمگین، تنها، بیپایان.
حالا حکمت بازی های کودکی را می فهمم
زووووووووو تمرین این روزهای نفس گیر بود
همدیگه رو با حرفامون
رفتارمون یا حتی نگاهمون نرنجونیم
دنیا به اندازه ی کافی داره همه رو آزار میده
کاش درد آنقدر کوچک می شد
که پشت میز یک کافه می نشست
چای می خورد و ساعتش را نگاه می کرد
و با عجله می گفت : خداحافظ
این روزا نمی دونم بین من و اتاقم
کدوممون بهم ریخته تریم
چه حرف بی ربطي ست که مرد گريه نمی کند
گاهی آنقدر بغض داری
که فقط بايد مرد باشی تا بتوانی گريه کنی
کم سرمایه ای نیست
داشتن آدم هایی که حالت را بپرسند
ولی از آن بهتر داشتن آدم هاییست
که وقتی حالت را می پرسند
بتوانی بگویی
خوب نیستم
زن مهربانی می شدم
اگر مطمئن بودم
هیچ کس تو را
از من نخواهد گرفت
شبیه کودکی پیش رفیقانش زمین خورده
درونم بغض بی رحمی ست
اما کم نیاوردم
به اندازه ی تمام نه هایی
که باید می گفتم و نگفتم
امروز باید بگم غلط کردم
صرف نظر از رنگ صورت و چشم های ما
رنگ اشک های ما یکسان است
هرگز فراموش نمی کنیم
اما کمی چشمهایمان را می بندیم تا بتوانیم
کمی راحت تر زندگی کنیم
از یه جایی به بعد
شاید دیگه دنبال خوشبختی نباشیم
فقط دلمون می خواد دیگه اذیت نشیم
اسکار مزخرف ترین حس رو
میشه به زمانی داد که هم از ته دلت
یکیو دوست داری
و هم دیگه از چشمت افتاده
هرچقدر هم که پای یه علف هرز آب و کود بریزی
واست میوه نمیاره
ببین وقتت رو با کی پر میکنی

منو اینجور نبین
یه روزی بازیای این دنیا
منو مجبور به قوی بودن کرد
گریه کردن نشون دهنده این نیست که تو ضعیفی
از زمان تولد همیشه یه نشونه بوده از اینکه زنده ای
حسرتی سرد به آتشکده ی آه من است
بغض عمریست گلاویز گلوگاه من است
مگه نمیگن
گندم از گندم بروید
جو ز جو
پس چرا
ما هر چی محبت کاشتیم
بی مهری درو کردیم
از درون آشفته و ظاهر چو کوهی استوار
رنج ها اینگونه ما را مرد بار آورده است
بعضی روزا از خودم می ترسم
وقتی می بینم دو ساعته یه جا نشستم
و اندازه ی دو سال با خودم تو سرم حرف زدم
خیلی وقتا الکی آنلاینی
میای پروفایل این و اونو نگاه می کنی
چتاتو از اول می خونی
یهو چند ساعت می گذره
همه فکر می کنن سرت با خیلیا گرمه
ولی فقط خودت می دونی چقدر تتهایی
زبونم میگه دوسش ندارم
ولی اشک رو گونه هام میگه غلط کردی
بعضی وقتا جوری می شکننت
که وقتی تیکه هاتو به هم می چسبونی
یه آدم دیگه میشی
صبورانه در انتظار زمان بمان
هر چیزی در زمان خودش رخ می دهد
باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند
درختان خارج از فصل خود میوه نمی دهند
غصه هایت را با قاف بنویس
که باورشان نکنی
آنگاه فقط قصه اند و بس
تورم در گلویم شکل بازار کنونی
و شادی شاخصش پایین و در حال سقوط است
اين روزها درد زياد است
درمان هم هست
ولی ديگر كسی حال خوب شدن را ندارد










