متن غمگین تاثیرگذار + جملات غمگین و سنگین غم انگیز کوتاه و جدید

متن و جملات غمگین تاثیرگذار جدید

جملات احساسی غمگین و متن های غم انگیز جدید کوتاه برای کپشن و استوری را در این بخش روزانه بخوانید.

گاهى … دلت”به راه” نیست؟!
ولى سر به راهى …
خودت را می‌زنى به “آن راه” و می‌روى…
و همه، چه خوش باورانه فکر می‌کنند.. که تو..
“روبراهى”….

عشق
قصه‌ای بود که مادربزرگ شب‌های زمستان برایم می‌بافت
یکی از رو، دو تا از زیر
بالاپوشی که هیچ‌گاه گرمم نکرد!

تقویم امسال هم…
با تقویم پارسال…
هیچ فرقی نمیکند…
وقتی…
زندگی…
تـا اطّـلاع ثانوی …
تعـطـــیل اسـت!

مطلب مشابه: عکس پروفایل غمگین + متن های عاشقانه و جملات کوتاه غم انگیز

متن غمگین تاثیرگذار

متن کوتاه دوری و تنهایی غمگین

پنج انگشت دارم
که از خودم به تو وابسته‌ترند …!
نیستی که ببینی
چه اعتصاب سردی از نبودنت کرده‌اند!

به که مربوط که چه حالی شدم در پی دیدار دوش

در پی دیدار نوش به که چه گفتار و نوش

از دل و حالم مپرس…

بوده دلم بس خراب…

عشق بدین جان فتاد…

چون بخورد زین شراب…

آتش و شعله گرفت وز آتشش جان رفت…

این روز‌ها تلخ می‌گذرد، دستم می‌لرزد از توصیفش
همین بس که:
نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است
با تیغِ کُند.

شک ندارم
سفره‌ی دلم را که وا کنم
همه سـیر می‌شوند …!

متن غمگین تاثیرگذار

جملات کوتاه و غم انگیز تنها شدن

خودتان را برای دیگران
آرام آرام ورق بزنید.
چون اگر تمام شوید
سریع می‌روند سراغ دیگران!

من در آیینه رخ خود دیدم.

و به تو حق دادم 

میبینم ، میبینم،

تو به اندازه تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی رخسار تو غمگینم.

مطلب مشابه: دلنوشته غمگین + مجموعه ای جدید از جملات غم انگیز تنهایی زندگی

بی خود منتظرت هستم و هربار
که صدای به هم خوردن در را می‌شنوم
از جا می‌پرم …
بی خود دلم را خوش کرده‌ام
به پیراهنی مانده روی بند
تو ناگهان رفتی و باد‌ها
هر روز هم که بیایند
چیز‌هایی که برده‌اند را
هرگز بر نمی‌گردانند!

متن غمگین تاثیرگذار

متن کوتاه غمگین رفتن عشق

آنگونه که تو رفتی
هیچ آمدنی جبرانش نمی‌کند …

خنجرت را از سینه‌ام بیرون بکش
بگذار زندگی کنم!
عطرت را از پوست تنم بگیر
بگذار زندگی کنم!

هیچ پیام خداحافظی به این اندازه دردناک نیست که اوقات خود را با شخصی بگذرانید و فکر کنید که او نیمه گمشده شماست و سپس مجبور شوید از وی جدا شوید. مهم نیست چطور شروع شده است، اما همیشه با انتشار عظیم احساسات تکان دهنده پایان می یابد.

منم آن شکسته سازی که
توام نمی‌نوازی
چه فغان کنم ز دستی
که گسسته تار ما را

متن ادبی تنهایی

کوهم، ولی ..
پس لرزه‌های نبودنت
استقامتم را
به بازی گرفته‌اند …
سیاوش_صیّاف

سال‌هاست منتظر آمدن
روز‌های بهترم.
ولی نمی‌دانم چرا هنوز هم
دیروز‌ها بهترند …

مطلب پیشنهادی: متن تنهایی + جملات کوتاه و بلند در مورد غصه و غم تنهایی و تنها شدن

تو هم تلخ بودی
تلخ درست مثل قطره‌های فلج اطفالی
که در کودکی به خوردم می‌دانند
غافل از اینکه این بار تلخی توی دلم را فلج کرد.

آرام‌تر سکوت کن
صدای ثانیه‌های بی تو
بد جور آزارم می‌دهد

سنگینی تنهایی از نبودن دیگری نیست!
سنگینی تنهایی به خاطر جدایی از خود است
آن‌که دلت برایش تنگ شده، خودت هستی

هیچ گاه نفهمیده‌ام
دوست داشتن چرا این همه
غم انگیز است
هیچ گاه نمیفهمم چرا می‌گویند
آدم‌ها با قلبهایشان عاشق می‌شوند
وقتی که من همیشه عشق را
در گلویم احساس می‌کنم.

سکوت …
نشانه داشتن آرامش نیست
آدما هرچه بیشتر
لبریز میشن
ساکت‌تر میشن …

متن غمگین تاثیرگذار

جملات انگلیسی غم انگیز شکست

Truly ,The highest the world is crying tears

.that no sound the corner of the eye runs

به راستی که بلند ترین فریاد دنیا اشکیست که بی صدا و هیاهو از گوشه چشم جاری می گردد.

Remember you ,Let him go,some one who is not defind

.to say in your life

یادتان باشد که بگذارید برود کسی که تو زندگیتون معنی ماندن نمی دهد.

مطلب مشابه: متن عاشقانه غمگین + جملات احساسی و رمانتیک غمگین عاشقانه

هیچ پیام خداحافظی به این اندازه دردناک نیست که اوقات خود را با شخصی بگذرانید و فکر کنید که او نیمه گمشده شماست و سپس مجبور شوید از وی جدا شوید. مهم نیست چطور شروع شده است، اما همیشه با انتشار عظیم احساسات تکان دهنده پایان می یابد.

متن غمگین عشق

جدایی پایان عشق نیست، بلکه سازنده آن است.

چمدانی که از سفرم آوردم

کشتی غمگینی بود

که میخواست کنارت آرام بگیرد.

تو نیستی و خورشید غمگین تر از همیشه غروب خواهد کرد

من هم دلتنگ تر از فردا به تو  می اندیشم

چقدر دوست داشتنی بودی

وقتی چشمای زیبا و صورت رنجورت

در نگاهم خیره می شد.

خیلی از آدم ها دلم را شکستن اما تو با بقیه فرق داری!

اخه ضرب المثل میگه : کار را که کرد آنکه تمام کرد…

هر بار که کودکانه دست کسی را گرفتم  گم شده ام

ترسم از گم شدن نیست…

ترسم از آن است که بی بهانه رهایم کنند.

جملات زیبای غم انگیز تنها شدن و غم

خیلی وقت است که بیتابم…

دلم تاب میخواهد و یک هل محکم

که از دلم هری بریزد هر چه که در خود تلنبار کرده !

مطلب مشابه: عکس نوشته پروفایل تنهایی؛ عکس های غمگین تنهایی دخترانه و پسرانه

بفهم دارد ناز تو را میکشد …

مردی از جنس غرور

خورشید هم به پایش نمیرسد…

به روز هایی از زندگیم رسیدم که چند شنبه اش دیگر اهمیت ندارد

چون آدم ها و روزهایشان همه جمعه شده اند.

متن های تاثیرگذار از نویسندگان معروف

از آنجا که «غم» عمیق‌ترین و ماندگارترین احساس بشری است، در ادبیات جهان آثار ارزشمندی خلق شده‌اند. در اینجا ۱۰ قطعه غمگین و بلند از کتاب‌های ماندگار و نویسندگان بزرگ جهان را گزینش کرده‌ایم.

«وقتی که درد عشق را نمی‌توان تحمل کرد، آن را به یادگار بر روی بوم نقاشی می‌کشند. وقتی که روح در اضطراب فرو می‌رود، غزل‌ها نوشته می‌شوند. کسانی که آرزوی آدم شدن دارند، هرگز به مقصد نمی‌رسند. بودن، یعنی زنده بودن، دردی است که باید خرد، برد و به چنگش آورد.»
(از آثار «ترجمهٔ ناقص از ناتمام» – جیمز جویس، نویسنده ایرلندی)


«خودکشی تنها راهی بود که به من آموختند، تا رنج را به پایان برسانم. به تو که دوری، نامه نمی‌نویسم. نه از روی کینه، که از سر تسلیم. دنیا گرد است و من در مرکز آن، در سردترین نقطه اش، در تبعیدی بی‌صدا، در تباهیِ لحظه‌ها و دوری از تو.»
(از کتاب «چنین گفت زرتشت» – فردریش نیچه، فیلسوف آلمانی)


«و تو رفتی. و بعد از تو، شاید هیچ‌چیز برایم شبیه خویشتن نماند. نه آن خانه، نه آن خیابان، نه حتی آن درخت کهنسال در انتهای کوچه. عادت را از من گرفتی و تنهایی را جایگزینش کردی. حالا در میان جمعیت، گم شده‌ام؛ صدایم را کسی نمی‌شنود، رد قدم‌هایم محو شده است. انسان بودن، یعنی آموختن چگونه با فقدان زندگی کنم.»
(از مجموعه داستان های «خداحافظ گاری کوپر» – گابریل گارسیا مارکز، نویسنده کلمبیایی)


«گریه نکنم، اما سنگینی سکوت بر شانه‌هایم چه کنم؟ درد، بی‌آنکه فریادی سر دهم، استخوان‌هایم را می‌شکند. من از زندگی، آن چه را که دیگران خوشبختی می‌نامند، فقط در رویا دیده‌ام. بیدار شدم و دیدم تنها در میان خاکسترم.»
(از مجموعه اشعار و نوشته های «غریب در شهر» – پابلو نرودا، شاعر شیلیایی)


«در زمانه‌ای که عشق بهانه‌ای بیش نیست، چه کسی برای حسرت‌هایش دلسوزی می‌کند؟ دست‌هایم را به سوی تو دراز می‌کنم، اما تو در مه گم شده‌ای. حرف‌های ناگفته‌ام آنقدر زیادند که دیگر واژه‌ای برای آغاز نمی‌یابم. فقط می‌مانم و نگاه می‌کنم که ستاره‌ها هم چطور از تنهایی خاموش می‌شوند.»
(از کتاب «زندگی قرضی» – اریش ماریا رمارک، نویسنده آلمانی)


«و هر روز صبح، وقتی آینه را نگاه می‌کنم، صورت یک غریبه را می‌بینم. آن مرد، من نیستم؛ او هیچ خاطره‌ای از تو ندارد. شاید این مرگ تدریجی روح، از خود مرگ هم وحشتناک‌تر است. به هر روی، این وجودِ بی‌تو را «زندگی» می‌نامند و من محکومم در آن زندگی کنم.»
(از کتاب «جنایت و مکافات» – فئودور داستایفسکی، نویسنده روس)


«جهان در یک لحظه می‌تواند از شما رویگردان شود. یک روز همه چیز دارید، روز بعد همه چیز از دست رفته است. اما بدترین قسمت ماجرا این نیست که ثروت را از دست بدهید؛ بدترین قسمت این است که حقیقت وجود آدم‌های اطرافتان را ببینید. کسانی که روزی پشتتان بودند، حالا پشتتان خنجر می‌زنند. و شما تنها می‌مانید، در میان انبوهی از خاطراتِ دروغین و دل‌هایی که هرگز برایتان نتپید.»
(از کتاب «دیوید کاپرفیلد» – چارلز دیکنز، نویسنده انگلیسی)


«صبح که از خواب بیدار می‌شوم، گاهی چند ثانیه طول می‌کشد تا به یاد بیاورم تو نیستی. آن چند ثانیه، اوجِ بی‌گناهی روز من است. سپس، حقیقت فرو می‌ریزد: من به تنهایی نفس می‌کشم، غذا می‌خورم، و وانمود می‌کنم که خوبم. می‌گویند «زمان بهترین درمان است»؛ اما زمان، تنها چیزی که به من هدیه داده، عادت کردن به جای خالی توست. نه درمان، نه فراموشی، فقط یک حفره که با اندوه پر شده است.»
(از کتاب «ناطور دشت» – جی.دی. سلینجر، نویسنده آمریکایی)


«آدم‌ها درباره پایانِ داستان‌های عاشقانه حرف می‌زنند، انگار که پایان، ناگهانی و مشخص است. اما حقیقت این است که عشق، تکه تکه می‌میرد. یک روز، دیگر آن شوق در نگاهت نیست. روز دیگر، دیگر برای شنیدن صدای من مشتاقانه گوش نمی‌سپاری. و من، ناظر این مرگ تدریجی، در کنارت نشسته‌ام، بی‌آنکه جرأت نفس کشیدن داشته باشم. چون هر نفسی، شاید آخرین باری باشد که هنوز «ما» وجود داریم.»
(از کتاب «شازده کوچولو» – آنتوان دو سنت اگزوپری، نویسنده فرانسوی)


«من از آینده نمی‌ترسم، چرا که آینده‌ای برای من طراحی نشده است. من از گذشته می‌ترسم؛ از آن شب‌های بخصوص، از آن نگاه‌هایی که حالا به کابوس بدل شده‌اند. حافظه، زندانی است بی‌قفس و من تا ابد محکوم به سیاحت در راهروهای تاریک آنم. نه دیواری برای کوبیدن، نه روزنه‌ای برای فرار. فقط تکرار، آن لحظه‌های قصه‌ی بی‌پایان رنج.»
(از کتاب «در جستجوی زمان از دست رفته» – مارسل پروست، نویسنده فرانسوی)

سعید لک
نویسنده: سعید لک

مدیر روزانه، نویسنده، ویراستار و تهیه‌کننده محتوا در روزانه با بیش از ۱۷ سال سابقه فعالیت در زمینه تولید و ویرایش محتوای فارسی. تمرکز اصلی من تولید مطالب کاربردی، خوانا و قابل اعتماد در حوزه‌های سبک زندگی، متن و جملات، فرهنگ، سرگرمی، خانواده و موضوعات عمومی است. در روزانه تلاش می‌کنم محتواها با زبانی ساده، ساختاری منظم و بر اساس نیاز واقعی کاربران آماده شوند.