غزل شماره ۱۰۳ از غزلیات صائب تبریزی | نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را
غزل شماره ۱۰۳ از غزلیات صائب تبریزی، با مطلعِ باریکبینانهٔ «نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را…»، یکی از غزلهای پرمغز و فلسفیِ این شاعرِ سبک هندی است که در آن، به بیباکیِ عاشق و ناتوانیِ «زخم زبان» در برابر غم و شورِ عشق پرداخته شده است. صائب در این سروده، با نگاهی تازه و تصاویری بدیع، غم عاشق را به شمعی تشبیه میکند که در برابر «زخم زبانِ» خلق، همچنان میسوزد و از هیچ تیغِ گفتاری، هراسی ندارد. او با تصاویری از «آبِ شورِ دریا» و «شکرِ غم»، به نسبیبودنِ تلخی و شیرینی اشاره میکند و تأکید میکند که غم عاشق، در نظرِ عامیان، زهر است، اما در نظرِ اهلِ نظر، شهدی گوارا. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ بیباکیِ عاشق، نسبیبودنِ تلخی و شیرینیِ غم، و نگاهِ فلسفیِ صائب به «غمِ عشق» خواهیم پرداخت.

غزل شماره ۱۰۳ از غزلیات صائب تبریزی
نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را
سیل می روبد ز راه خود خس و خاشاک را
پیش خورشید قیامت ابر نتواند گرفت
زلف چون پنهان کند آن روی آتشناک را؟
بخیه انجم بر دهان صبح نتوانست زد
پرده پوشی چون کنم من سینه صد چاک را؟
گرچه سروست از درختان در سرافرازی علم
دست دیگر هست در بالادویها تاک را
صحبت ناسازگاران خار پیراهن بود
می کنم از سینه بیرون این دل غمناک را
هر سری کز چار دیوار بدن دلگیر شد
روزن جنت شمارد حلقه فتراک را
گریه کردن پیش بی دردان ندارد حاصلی
چند ریزی در زمین شور تخم پاک را
تیغ را جوهر به خون خلق سازد تشنه تر
خط به رحم آرد کجا آن غمزه بی باک را
کار روغن می کند با آتش یاقوت آب
از خموشی نیست پروا شعله ادراک را
از بلندی آسمان را مانع گردش شود
گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را
هیزم دوزخ کند صائب کلید خلد را
هر سبک مغزی که بر سر می زند مسواک را
غزلیات بیشتر از صائب: غزل شماره ۱۰۲ از غزلیات صائب تبریزی | غزل شماره ۱۰۱ غزلیات صائب تبریزی
غزلیات بیشتر از صائب: غزل شماره ۱۰۰ از غزلیات صائب تبریزی | غزل شماره ۹۹ از غزلیات صائب تبریزی
تفسیر این شعر

این غزل از صائب تبریزی، یکی از پرمضمونترین، عرفانیترین و تأملبرانگیزترین سرودههای اوست. صائب در این شعر با زبانی شورمند و سرشار از تصاویر بدیع، از عاشق بیباک، از زخم زبان، از خورشید قیامت، از زلف معشوق، و از سختیهای عشق سخن میگوید. او میگوید که عاشق بیباک از زخم زبان هراسی ندارد و سیل، خس و خاشاک را از راه خود میبرد. او از پنهان شدن زلف معشوق و از پردهپوشی سخن میگوید. در پایان، به صائب اشاره میکند که هیزم دوزخ، کلید بهشت است.
فضای کلی غزل
صائب در این غزل با لحنی عاشقانه و عرفانی، به چند نکته اشاره میکند:
– عاشق بیباک – عاشق بیباک از زخم زبان هراسی ندارد.
– خورشید قیامت – ابر نمیتواند خورشید قیامت را بپوشاند.
– زلف معشوق – زلف معشوق، روی آتشناک را پنهان میکند.
– حلقه فتراک – حلقه فتراک (زین اسب) برای دلگیران، روزن جنت است.
– خاک شور – گریه در برابر بیدردان، مانند ریختن تخم پاک در زمین شور است.
– کلید خلد – هیزم دوزخ، کلید بهشت است.
تفسیر بیتبهبیت
بیت اول:
«نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را / سیل می روبد ز راه خود خس و خاشاک را»
– عاشق بیباک از زخم زبان (طعنه و سرزنش) غمگین نمیشود.
– سیل، خس و خاشاک (بیارزشها) را از راه خود میبرد.
نکته: عاشق بیباک، مانند سیل، از موانع و طعنهها عبور میکند.
بیت دوم:
«پیش خورشید قیامت ابر نتواند گرفت / زلف چون پنهان کند آن روی آتشناک را؟»
– در برابر خورشید قیامت، ابر نمیتواند آن را بپوشاند.
– چگونه زلف میتواند آن روی آتشناک (روشن و زیبا) را پنهان کند؟
نکته: نور حقیقت (معشوق) چنان درخشان است که هیچ پردهای نمیتواند آن را بپوشاند.
بیت سوم:
«بخیه انجم بر دهان صبح نتوانست زد / پرده پوشی چون کنم من سینه صد چاک را؟»
– ستارگان نتوانستند بر دهان صبح بخیه (دوخت) بزنند.
– چگونه من میتوانم سینهی صدچاک (پر از زخم) را بپوشانم؟
نکته: صبح (حقیقت) چنان آشکار است که نمیتوان آن را پنهان کرد. سینهی عاشق نیز پر از زخم است و نمیتوان آن را پوشاند.
بیت چهارم:
«گرچه سروست از درختان در سرافرازی علم / دست دیگر هست در بالادویها تاک را»
– هرچند سرو در میان درختان، علم سرافرازی دارد،
– اما تاک (انگور) دست دیگری در بالادویها (بلندیها) دارد.
نکته: هر چیزی در جای خود ارزشمند است. تاک نیز مانند سرو، به بلندی میرسد.
بیت پنجم:
«صحبت ناسازگاران خار پیراهن بود / می کنم از سینه بیرون این دل غمناک را»
– همنشینی با ناسازگاران، مانند خار در پیراهن است.
– میخواهم این دل غمناک را از سینه بیرون کنم.
نکته: همنشینی با ناسازگاران، آزاردهنده است و عاشق میخواهد از آن رهایی یابد.
بیت ششم:
«هر سری کز چار دیوار بدن دلگیر شد / روزن جنت شمارد حلقه فتراک را»
– هر سری که از چار دیوار بدن دلگیر شود،
– حلقه فتراک (زین اسب) را روزن بهشت میشمارد.
نکته: کسی که از دنیا دلگیر شود، حتی حلقه فتراک را روزن بهشت میبیند.
بیت هفتم:
«گریه کردن پیش بی دردان ندارد حاصلی / چند ریزی در زمین شور تخم پاک را»
– گریه کردن در برابر بیدردان، نتیجهای ندارد.
– تا چند تخم پاک را در زمین شور میریزی؟
نکته: گریه در برابر کسانی که درد را نمیفهمند، بیفایده است.
بیت هشتم:
«تیغ را جوهر به خون خلق سازد تشنه تر / خط به رحم آرد کجا آن غمزه بی باک را»
– جوهر (ذات) تیغ با خون خلق، تشنهتر میشود.
– چگونه خط (نوشته) میتواند آن غمزهی بیباک را به رحم آورد؟
نکته: غمزهی معشوق چنان بیباک است که هیچ چیزی نمیتواند آن را نرم کند.
بیت نهم:
«کار روغن می کند با آتش یاقوت آب / از خموشی نیست پروا شعله ادراک را»
– آب یاقوت (اشک) با آتش، کار روغن میکند (آتش را شعلهور میکند).
– شعلهی ادراک (آگاهی) از خاموشی پروا ندارد.
نکته: اشک و آتش عشق، یکدیگر را شعلهور میکنند. آگاهی نیز از خاموشی نمیهراسد.
بیت دهم:
«از بلندی آسمان را مانع گردش شود / گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را»
– اگر زمین، آسودگان خاک (مردگان) را بیرون دهد،
– بلندی آسمان مانع گردش آنها نمیشود.
نکته: حتی مردگان نیز در قیامت از خاک بیرون میآیند و آسمان مانع آنها نمیشود.
بیت یازدهم (مقطع):
«هیزم دوزخ کند صائب کلید خلد را / هر سبک مغزی که بر سر می زند مسواک را»
– ای صائب، هیزم دوزخ، کلید بهشت را میسازد،
– هر سبکمغزی که بر سرش مسواک میزند (به خود میبالد).
تحلیل عمیقتر
۱. عاشق بیباک
عاشق بیباک از زخم زبان هراسی ندارد و مانند سیل، از موانع عبور میکند.
۲. خورشید قیامت
نور حقیقت چنان درخشان است که هیچ پردهای نمیتواند آن را بپوشاند.
۳. سینه صدچاک
سینهی عاشق پر از زخم است و نمیتوان آن را پوشاند، همانگونه که صبح را نمیتوان پنهان کرد.
۴. سرو و تاک
هر چیزی در جای خود ارزشمند است. تاک نیز مانند سرو، به بلندی میرسد.
۵. حلقه فتراک
کسی که از دنیا دلگیر شود، حتی حلقه فتراک را روزن بهشت میبیند.
۶. زمین شور
گریه در برابر بیدردان، مانند ریختن تخم پاک در زمین شور است و نتیجهای ندارد.
۷. کلید خلد
هیزم دوزخ، کلید بهشت است. حتی چیزهای ظاهراً بیارزش، میتوانند ارزشمند باشند.
خلاصه به زبان ساده
صائب میگوید:
عاشق بیباک از زخم زبان هراسی ندارد، همانگونه که سیل خس و خاشاک را از راه خود میبرد.
در برابر خورشید قیامت، ابر نمیتواند آن را بپوشاند. چگونه زلف میتواند روی آتشناک را پنهان کند؟
ستارگان نتوانستند بر دهان صبح بخیه بزنند. چگونه من میتوانم سینهی صدچاک را بپوشانم؟
هرچند سرو در میان درختان علم سرافرازی دارد، تاک نیز دست دیگری در بلندیها دارد.
همنشینی با ناسازگاران، مانند خار در پیراهن است. میخواهم دل غمناک را از سینه بیرون کنم.
هر سری که از چار دیوار بدن دلگیر شود، حلقه فتراک را روزن بهشت میشمارد.
گریه در برابر بیدردان، نتیجهای ندارد. تا چند تخم پاک را در زمین شور میریزی؟
جوهر تیغ با خون خلق تشنهتر میشود. چگونه خط میتواند غمزهی بیباک را به رحم آورد؟
آب یاقوت با آتش، کار روغن میکند. شعلهی ادراک از خاموشی پروا ندارد.
اگر زمین، آسودگان خاک را بیرون دهد، بلندی آسمان مانع گردش آنها نمیشود.
ای صائب، هیزم دوزخ، کلید بهشت را میسازد. هر سبکمغزی که بر سرش مسواک میزند.
غزلیات بیشتر از صائب: غزل شماره ۹۸ از غزلیات صائب تبریزی | غزل شماره ۹۷ از غزلیات صائب تبریزی
غزلیات بیشتر از صائب: غزل شماره ۹۶ از غزلیات صائب تبریزی | غزل شماره ۹۵ از غزلیات صائب تبریزی
نکته پایانی
این غزل صائب، سرود عشق بیباک، حقیقت آشکار و ارزش چیزهای کوچک است. صائب در این شعر، با زبانی شورمند و تصاویری بدیع، از عاشق بیباک، از خورشید قیامت، از زلف معشوق، و از سختیهای عشق سخن میگوید. او میگوید که عاشق بیباک از زخم زبان هراسی ندارد و نور حقیقت چنان درخشان است که هیچ پردهای نمیتواند آن را بپوشاند. در پایان، به صائب اشاره میکند که هیزم دوزخ، کلید بهشت است. این غزل، یکی از بهترین نمونههای شعر عرفانی و تأملبرانگیز صائب است که در آن، عشق و حقیقت و ارزش چیزهای کوچک به زیبایی به تصویر کشیده شده است.










