غزل شماره ۹۹ از غزلیات شهریار | سر برآرید حریفان که سبویی بزنیم با تفسیر و بررسی
غزل شماره ۹۹ از گزیدهٔ غزلیات شهریار، با مطلعِ مستانه و دعوتکنندهٔ «سر برآرید حریفان که سبویی بزنیم…»، یکی از غزلهای پرشور و رندانهٔ این شاعر بزرگ معاصر است که در آن، از بادهٔ وحدت، رهایی از قید زمان و همنشینی با حریفانِ حقجو سخن به میان میآید. شهریار در این سروده، با زبانی شورانگیز و تصاویری از شبِ مهتابی و سکوتِ ابدیت، حریفان را به ترکِ خواب و حرکت به سوی «سویی» (جهتی نو و ناشناخته) فرا میخواند. این غزل، روایتی است از عرفانِ عملیِ شهریار که در آن، «سبو» (جام می) نه شرابِ مجازی، که نمادِ شور و مستیِ عارفانه و اتحاد با حقیقت است و «خیمه زدن بر لب جوی»، تمثیلی است از تعلّقِ عاشقانه به جهانِ معنا.

شعر زیبای استاد شهریار
سر برآرید حریفان که سبویی بزنیم
خواب را رخت بپیچیم و به سویی بزنیم
باز در خم فلک باده وحدت صافی است
سر برآرید حریفان که سبویی بزنیم
ماهتابست و سکوت و ابدیت یا نیز
سر سپاریم به مرغ حق و هویی بزنیم
خرقه از پیر فلک دارم و کشکول از ماه
تا به دریوزه شبی پرسه به کویی بزنیم
چند بر سینه زدن سنگ محبت باری
سر به سکوی در آینهرویی بزنیم
آری این نعره مستانه که امشب ما راست
به سر کوی بت عربدهجویی بزنیم
خیمه زد ابر بهاران به سر سبزه که باز
خیمه چون سرو روان بر لب جویی بزنیم
رسمهای کهن ابنای زمان نو کردند
ما هم این خرقه بشوییم و اتویی بزنیم
گو همه کوزهٔ تهمت به سرِ ما شکنند
ما نه آنیم که سنگی به کدویی بزنیم
بیش و کم سنجش ما را نسزد ورنه که ما
آن ترازوی دقیقیم که مویی بزنیم
شهریارا سر آزاده نه سربار تن است
چه ضرورت که دم از سر مگویی بزنیم
غزل های بیشتر شهریار: غزل شماره ۹۸ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۹۷ از غزلیات شهریار
غزل های بیشتر شهریار: غزل شماره ۹۶ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۹۵ از غزلیات شهریار
تفسیر این شعر

این غزل از محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)، یکی از پرشورترین، عارفانهترین و رندانهترین سرودههای اوست. شهریار در این شعر با زبانی شورمند و آکنده از تصاویر بدیع، از مستی عشق، از خرقه و کشکول، از شب و مهتاب، از بازگشت به وحدت، و از آزادگی سخن میگوید. او با تکرار «سر برآرید حریفان که سبویی بزنیم»، به نوعی از حریفان (همنشینان) دعوت میکند که از خواب و غفلت دست بشویند و به مستی و شور عشق روی آورند.
فضای کلی غزل
شهریار در این غزل با لحنی رندانه، شاد و آکنده از مستی عرفانی، به چند نکته اشاره میکند:
– سر برآرید حریفان – دعوت به بیداری و مستی.
– سبویی زدن – کنایه از نوشیدن شراب عشق یا مستی عرفانی.
– باده وحدت صافی – شراب توحید و وحدت وجود.
– مرغ حق و هویی – اشاره به عرفان و راز و نیاز.
– خرقه و کشکول – نماد زهد و درویشی.
– ترازوی دقیق – اشاره به دادگری و درستی.
تفسیر بیتبهبیت
بیت اول:
«سر برآرید حریفان که سبویی بزنیم / خواب را رخت بپیچیم و به سویی بزنیم»
– ای حریفان (همنشینان و یاران)، سر برآرید تا سبویی (جامی) بزنیم.
– خواب را رخت بپیچیم (از خواب دست بکشیم) و به سویی رویم.
نکته: «سبویی زدن» یعنی جام شراب نوشیدن. شاعر دعوت به بیداری و مستی میکند.
بیت دوم:
«باز در خم فلک باده وحدت صافی است / سر برآرید حریفان که سبویی بزنیم»
– باز در خم فلک (جهان)، بادهی وحدت (شراب توحید) صاف و آماده است.
– سر برآرید که سبویی بزنیم.
نکته: «باده وحدت» اشاره به شراب عرفانی و وحدت وجود دارد که در جهان جاری است.
بیت سوم:
«ماهتابست و سکوت و ابدیت یا نیز / سر سپاریم به مرغ حق و هویی بزنیم»
– ماهتاب و سکوت و ابدیت فرا رسیده است.
– سر به مرغ حق (عرفان و راز) بسپاریم و هویی (فریادی) بزنیم.
نکته: «مرغ حق» نماد عرفان و حقیقت است. شاعر دعوت به تسلیم در برابر حقیقت میکند.
بیت چهارم:
«خرقه از پیر فلک دارم و کشکول از ماه / تا به دریوزه شبی پرسه به کویی بزنیم»
– خرقه (جامهی درویشی) را از پیر فلک (روزگار) دارم و کشکول (کاسهی درویشی) را از ماه.
– تا شبی به دریوزه (گدایی) به کوئی (کوچهای) بزنیم.
نکته: شاعر خود را درویشی میداند که خرقه و کشکول از جهان و ماه گرفته است. «دریوزه» کنایه از گدایی عشق است.
بیت پنجم:
«چند بر سینه زدن سنگ محبت باری / سر به سکوی در آینهرویی بزنیم»
– تا کی سنگ محبت بر سینه زدن (آزار دیدن)؟
– سر به سکوی (آستان) در آینهرویی (معشوق) بزنیم.
نکته: شاعر از رنج عشق خسته شده و میخواهد به آستان معشوق پناه برد.
بیت ششم:
«آری این نعره مستانه که امشب ما راست / به سر کوی بت عربدهجویی بزنیم»
– آری، این نعرهی مستانه که امشب از ماست،
– به سر کوی بت (معشوق) عربدهجویی (فریاد کشی) بزنیم.
نکته: شاعر با مستی و نعره، به سوی معشوق میرود.
بیت هفتم:
«خیمه زد ابر بهاران به سر سبزه که باز / خیمه چون سرو روان بر لب جویی بزنیم»
– ابر بهاران بر سر سبزه خیمه زده است.
– خیمهای چون سرو روان بر لب جویی بزنیم.
نکته: بهار و طبیعت، دعوت به شادی و زندگی میکنند.
بیت هشتم:
«رسمهای کهن ابنای زمان نو کردند / ما هم این خرقه بشوییم و اتویی بزنیم»
– رسمهای کهن را مردم زمان نو کردند.
– ما هم این خرقه را بشوییم و اتو بزنیم (آن را تازه کنیم).
نکته: شاعر میگوید که باید خرقه (ظاهر زهد) را تازه کرد و از رسوم کهنه گذشت.
بیت نهم:
«گو همه کوزهٔ تهمت به سرِ ما شکنند / ما نه آنیم که سنگی به کدویی بزنیم»
– بگو همه کوزهی تهمت را بر سر ما بشکنند،
– ما نه آنیم که سنگی به کدویی بزنیم (به کسی آزار برسانیم).
نکته: شاعر میگوید که ما اهل آزار نیستیم، حتی اگر دیگران به ما تهمت بزنند.
بیت دهم:
«بیش و کم سنجش ما را نسزد ورنه که ما / آن ترازوی دقیقیم که مویی بزنیم»
– بیش و کم سنجش (دقیقسنجی) ما را نمیآید، وگرنه
– ما آن ترازوی دقیقی هستیم که مویی (حتی یک مو) را هم میسنجیم.
نکته: شاعر میگوید که ما دقیق و درست هستیم، اما ادعای کمال نداریم.
بیت یازدهم (مقطع):
«شهریارا سر آزاده نه سربار تن است / چه ضرورت که دم از سر مگویی بزنیم»
– ای شهریار، سر آزاده (آزادگی) سربار تن نیست.
– چه ضرورت دارد که دم از سر (حرف از خود) بزنیم؟
نکته: شاعر در پایان میگوید که آزادگی، روحی است نه جسمی. نیازی نیست که از خود (منیت) سخن بگوییم.
خلاصه به زبان ساده
شهریار میگوید:
ای حریفان، سر برآرید که سبویی (جامی) بزنیم. خواب را رخت بپیچیم و به سوی عشق رویم.
در خم فلک، بادهی وحدت صاف است. سر برآرید که سبویی بزنیم.
ماهتاب و سکوت و ابدیت فرا رسیده است. سر به مرغ حق بسپاریم و فریادی بزنیم.
خرقه از پیر فلک دارم و کشکول از ماه، تا شبی به دریوزه به کوئی بزنیم.
تا کی سنگ محبت بر سینه زدن؟ سر به سکوی آینهرویی بزنیم.
آری، این نعرهی مستانهی امشب، به سر کوی بت، عربدهجویی بزنیم.
ابر بهاران خیمه زده است. خیمهای چون سرو روان بر لب جویی بزنیم.
رسمهای کهن را مردم نو کردند. ما هم این خرقه را بشوییم و اتو بزنیم.
بگو همه کوزهی تهمت را بر سر ما بشکنند، ما نه آنیم که به کسی آزار برسانیم.
بیش و کم سنجش ما را نمیآید، وگرنه ما آن ترازوی دقیقی هستیم که مویی را میسنجیم.
ای شهریار، سر آزاده سربار تن نیست. چه ضرورت دارد که از خود سخن بگوییم؟
نکته پایانی
این غزل شهریار، سرود مستی عرفانی و آزادگی است. شهریار در این شعر، با زبانی شورمند و تصاویری بدیع، از بیداری، مستی عشق، وحدت وجود، و آزادگی سخن میگوید. او با تکرار «سر برآرید حریفان که سبویی بزنیم»، به نوعی از همنشینان دعوت میکند که از خواب و غفلت دست بشویند و به شور و مستی عشق روی آورند. در پایان، با اشاره به «سر آزاده» و «ترازوی دقیق»، به آزادگی و درستی تأکید میکند. این غزل، یکی از بهترین نمونههای شعر رندانه و عرفانی شهریار است که در آن، مستی و آزادگی در هم آمیخته شدهاند.
غزل های بیشتر شهریار: غزل شماره ۹۴ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۹۳ از غزلیات شهریار
غزل های بیشتر شهریار: غزل شماره ۹۲ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۹۱ از غزلیات شهریار










