غزل شماره ۹۱ از غزلیات شهریار / چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم…
غزل شماره ۹۱ از غزلیات شهریار، با مطلعِ جانسوزِ «چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم…»، یکی از عمیقترین و تأثیرگذارترین سرودههای این شاعر بزرگ معاصر است. شهریار در این غزل، از دوری یاران قدیم، حسرت روزگارِ سپریشده، یاد پدر و ناتوانیهای روزگار پیری سخن میگوید. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ نوستالژیِ تلخ، اعتراض به روزگار، و امید به لطف الهی خواهیم پرداخت. هدف آن است که خواننده با زبانی غیر از زبانِ خشکِ دانشگاهی، با لایههای پنهانِ این شعرِ ماندگار آشنا شود. پیشنهاد می کنیم غزل شماره ۹۲ از غزلیات شهریار؛ روی در کعبه این کاخ کبود آمدهایم + تفسیر را بخوانید.

غزل زیبای استاد شهریار
چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم
خون کند خاطر من خاطره عهد قدیم
چه شد آن طره پیوند دل و جان که دگر
دل بشکسته عاشق ننوازد به نسیم
آن دل بازتر از دست کریمم یارب
چون پسندی که شود تنگتر از چشم لئیم
عهد طفلی چو بیاد آرم و دامان پدر
بارم از دیده به دامان همه درهای یتیم
یاد بگذشته چو آن دور نمای وطن است
که شود برافق شام غریبان ترسیم
یا به آهو روشان انس وصفا ده یارب
یا ز صاحبنظران بازستان ذوق سلیم
سیم و زر شد محک تجربه گوهر مرد
که سیه باد بدین تجربه روی زر و سیم
دردناک است که در دام شغال افتد شیر
یا که محتاج فرومایه شود مرد کریم
نشود مرغ چمن همنفس زاغ و زغن
“روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم”
دولت همت سلطان قناعت خواهم
تا تمنا نکنم نعمت ارباب نعیم
هم از الطاف همایون تو خواهم یارب
در بلایای تو توفیق رضا و تسلیم
نقص در معرفت ماست نگارا ور نه
نیست بی مصلحتی حکم خداوند حکیم
شهریارا به تو غم الفت دیرین دارد
محترم دار به جان صحبت یاران قدیم
غزل شماره ۹۰ از غزلیات شهریار | از همه سوی جهان جلوه او میبینم…
غزل شماره ۸۹ از غزلیات شهریار؛ به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم…
تفسیر این شعر

این غزل از محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار) یکی از غمانگیزترین و نوستالژیکترین سرودههای اوست. شهریار در این شعر از دوران گذشته، دوستان رفته، عهدهای شکسته، و تنهایی کنونی خود سخن میگوید. او با زبانی سوزناک و صمیمی، از روزگار کودکی، دامان پدر، یاران ندیم، و الفتهای دیرین یاد میکند و حسرت آن روزها را میخورد. در میانه غزل، به نکوهش دنیا و سیم و زر میپردازد، از مصاحبت ناجنس میگوید، و در پایان، از خدا «توفیق رضا و تسلیم» و حفظ حرمت یاران قدیم را خواستار میشود.
فضای کلی غزل
غزل در فضایی اندوهناک، حسرتآمیز و عارفانه جریان دارد. شاعر:
– از «عهد قدیم» و «یار ندیم» میپرسد که چه شدند.
– از دل شکسته خود میگوید که دیگر بادِ نوازش به آن نمیوزد.
– کودکی و دامان پدر را به یاد میآورد و اشک میریزد.
– مرغ چمن را با زاغ و زغن ناسازگار میداند.
– قناعت و دولت همت سلطان را بر نعمت ارباب نعمت ترجیح میدهد.
– در پایان، به شهریار توصیه میکند که صحبت یاران قدیم را محترم بدارد.
بیت اول:
«چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم / خون کند خاطر من خاطره عهد قدیم»
– آن عهد و پیمان قدیم چه شد؟ آن یار همدم و ندیم چه شد؟
– خاطره آن عهد قدیم، دل مرا خون میکند.
نکته: «عهد قدیم» اشاره به روزگار گذشته، الفتها و پیمانهای دوران جوانی یا کودکی. «یار ندیم» یعنی همدم و همنشین صمیمی.
بیت دوم:
«چه شد آن طره پیوند دل و جان که دگر / دل شکسته عاشق ننوازد به نسیم»
– آن گیسوی پیونددهنده دل و جان چه شد که دیگر
– دل شکسته عاشق را حتی به نسیمی (کمترین نوازشی) نمینوازد؟
نکته: «طره پیوند دل و جان» یعنی زلف معشوق که دل و جان را به هم پیوند میداد. حالا دیگر آن نوازش نیست.
بیت سوم:
«آن دل بازتر از دست کریمم یارب / چون پسندی که شود تنگتر از چشم لئیم»
– آن دل که از دستِ (بخشش و کرم) من کریمتر و بازتر بود (گشادهدل بود)، پروردگارا،
– چگونه میپسندی که از چشم تنگ (حسادت) بخیل و لئیم، تنگتر (دلتنگتر) شود؟
نکته: شاعر از خدا میپرسد چرا دلی که زمانی گشاده و بخشنده بود، حالا تنگ و گرفته شده است.
بیت چهارم:
«عهد طفلی چو بیاد آرم و دامان پدر / بارم از دیده به دامان همه درهای یتیم»
– چون دوران کودکی و دامان پدر را به یاد میآورم،
– از دیدگانم بر دامان همه یتیمان (در دنیا) باران اشک میبارم.
نکته: تصویری بسیار تأثیرگذار: شاعر چنان میگرید که گویی گریهاش دامان همه یتیمان جهان را خیس میکند. «درهای یتیم» یعنی درهای مربوط به یتیمان (دستگیری از یتیمان).
بیت پنجم:
«یاد بگذشته چو آن دور نمای وطن است / که شود بر اُفق شام غریبان ترسیم»
– یاد گذشته مانند آن دورنمای وطن است (تصویری که از دور دیده میشود)،
– که بر افق شام غریبان نقش میبندد.
نکته: شام غریبان به معنای شامِ غربتزدگان و بیکسانی است. خاطرات گذشته چون تصویری دور از وطن، در شب غربت برای شاعر مجسم میشود.
بیت ششم:
«یا به آهو روشان انس و صفا ده یارب / یا ز صاحبنظران بازستان ذوق سلیم»
– یا به مردم صافیدل و پاکطینت (آهو روشان = کسانی که چون آهو پاک و لطیفاند) انس و صفا بده، پروردگارا،
– یا از صاحبنظران (اهل دل و معرفت) ذوق سالم و لطیف بازستان.
نکته: دعای شاعر: یا با پاکان و لطیفان همنشینم کن، یا از اهل معرفت ذوق سالم بیاموزم.
بیت هفتم:
«سیم و زر شد محک تجربه گوهر مرد / که سیه باد بدین تجربه روی زر و سیم»
– سیم و زر (پول و طلا) سنگ محک تجربه جوهر مرد شد.
– پس بدین تجربه، روی زر و سیم سیاه باد (نفرین بر زر و سیم).
نکته: شاعر میگوید ارزش مردان با زر و سیم سنجیده میشود (و این نکوهیده است). نفرین بر پول که انسانها را میآزماید.
بیت هشتم:
«دردناک است که در دام شغال افتد شیر / یا که محتاج فرومایه شود مرد کریم»
– دردناک است که شیری در دام شغال بیفتد.
– یا مرد بزرگوار و کریم به فرومایه نیازمند شود.
نکته: تنزل مقام شریف به پستی و نیاز به فرومایه، از مصیبتهای بزرگ است.
بیت نهم:
«نشود مرغ چمن همنفس زاغ و زغن / “روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم”»
– مرغ باغ (انسان پاک و آزاده) با زاغ و زغن (انسان فرومایه و پست) همنفس نمیشود.
– همنشینی با ناجنس، عذابی دردناک است (نقل قول از عربی).
نکته: «زاغ و زغن» نماد انسانهای پست و ناپاک. روح پاک با آنان نمیسازد.
بیت دهم:
«دولت همت سلطان قناعت خواهم / تا تمنا نکنم نعمت ارباب نعیم»
– دولت همت (همت عالی) سلطان قناعت را میخواهم،
– تا طالب و خواهان نعمتهای صاحبان نعمت (ثروتمندان) نباشم.
نکته: قناعت را بر ثروت و نیاز به دیگران ترجیح میدهد.
بیت یازدهم:
«هم از الطاف همایون تو خواهم یارب / در بلایای تو توفیق رضا و تسلیم»
– پروردگارا، از الطاف فرخنده تو خواهانم،
– که در بلایای تو، توفیق رضایت و تسلیم را به من بدهی.
نکته: درخواست مقام رضا (خشنودی به قضای الهی) و تسلیم در برابر بلاها.
بیت دوازدهم:
«نقص در معرفت ماست نگارا ور نه / نیست بی مصلحتی حکم خداوند حکیم»
– ای نگار (نقاش و صورتگر جان)، نقص در معرفت و شناخت ماست، وگرنه
– حکم خداوند حکیم هیچگاه بیمصلحت نیست.
نکته: اگر چیزی را نمیفهمیم، مشکل از ماست نه از حکمت خدا.
بیت سیزدهم (مقطع):
«شهریارا به تو غم الفت دیرین دارد / محترم دار به جان صحبت یاران قدیم»
– ای شهریار، غم (اندوه) الفت دیرین و کهنه با توست.
– همنشینی با یاران قدیم را به جانت محترم بدار.
نکته: شاعر به خود توصیه میکند که غم دوستی دیرین را گرامی بدارد و یاران قدیم را پاس دارد.
غزل شماره ۸۸ از غزلیات شهریار؛ خراب از باد پائیز خمارانگیز تهرانم… با تفسیر
شعر شماره ۸۷ از غزلیات شهریار؛ گدائی در عشقت به سلطنت نفروشم💔…
خلاصه به زبان ساده
شهریار میگوید:
آن عهد و پیمان قدیم چه شد؟ آن یار همدم چه شد؟ خاطره آن روزها دل مرا خون میکند.
آن گیسوی پیونددهنده دل و جان چه شد که دیگر دل شکسته عاشق را حتی به نسیمی نوازش نمیکند؟
خدایا، آن دل که از دست من بخشندهتر بود، چگونه راضی میشوی که از چشم حسودِ بخیل تنگتر شود؟
وقتی دوران کودکی و دامان پدر را به یاد میآورم، چنان میگریم که گویی اشکم دامان همه یتیمان جهان را خیس میکند.
یاد گذشته مانند آن دورنمای وطن است که در شام غریبان بر افق نقش میبندد.
یا به مردم پاکسرشت انس و صفا بده، یا از اهل معرفت ذوق سالم بیاموز.
زر و سیم سنگ محک انسان شده است. نفرین بر این سنگ محک که زر و سیم را سیاه باد.
دردناک است که شیر در دام شغال افتد، یا کریم به فرومایه نیازمند شود.
مرغ باغ با زاغ و زغن همدم نمیشود. همنشینی با ناجنس عذاب دردناک است.
دولت همت سلطان قناعت را میخواهم تا طالب نعمت ثروتمندان نباشم.
خدایا، از الطاف فرخنده تو میخواهم که در بلایایت توفیق رضا و تسلیم به من عطا کنی.
ای نگار جان، کوتاهی از معرفت ماست، وگرنه حکمت خداوند بیمصلحت نیست.
ای شهریار، غم الفت دیرین با توست. همنشینی یاران قدیم را به جانت محترم بدار.
نکته پایانی
این غزل شهریار، مرثیهای برای عهدهای از دست رفته است. شاعر نه تنها حسرت روزهای خوش گذشته را میخورد، بلکه بر تنهایی و بیوفایی روزگار امروز نیز گریه میکند. او یادآوری میکند که «مرغ چمن با زاغ و زغن همنفس نمیشود» و از خدا میخواهد که یا همنشین پاکانش کند یا ذوق صاحبنظران را به او بیاموزد. در پایان، به خود سفارش میکند که یاران قدیم را گرامی بدارد – گویی میخواهد بگوید با وجود همه تلخیها، ارزش الفتهای دیرین را بدانیم.
غم این غزل، غم تنهایی در روزگاری است که یاران ندیم رفتهاند و دامان پدر دیگر در دست نیست.










