غزل شماره ۹۵ از غزلیات شهریار؛ مهتاب و سرشکی به هم آمیخته بودیم…

غزل شماره ۹۵ از گزیدهٔ غزلیات شهریار، با مطلعِ عاشقانه و تأمل‌برانگیزِ «مهتاب و سرشکی به هم آمیخته بودیم…»، یکی از نمونه‌های برجستهٔ غزلِ عاشقانهٔ این شاعر بزرگ معاصر است. شهریار در این سروده، با زبانی لطیف و تصاویری شاعرانه، از هم‌آمیختگیِ عشق و اندوه و شب‌هایِ اشک‌بارِ هجران سخن می‌گوید. این غزل، روایتی است از شب‌هایی که در آن «مهتاب و سرشک» (اشک) با هم درآمیخته‌اند و عاشق، در دوری از لبِ شیرینِ یار، چون شمعی سیه‌روز، آتش و آب (شور و اشک) را به هم آمیخته است. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تک‌بیت‌های آن، به بررسی درونمایهٔ عشقِ یک‌سویه، اشک و حسرت، و نگاهِ شاعرانهٔ شهریار به شبِ هجران خواهیم پرداخت. هدف آن است که خواننده با زبانی غیر از زبانِ خشکِ دانشگاهی، با لایه‌های پنهانِ این شعرِ ماندگار آشنا شود. پیشنهاد می کنیم همچنین غزل شماره ۹۶ از غزلیات شهریار؛ تا کی در انتظار گذاری به زاری‌ام… با تفسیر را هم بخوانید.

غزل شماره ۹۵ از غزلیات شهریار؛ مهتاب و سرشکی به هم آمیخته بودیم...

غزل شماره نود و پنج شهریار

مهتاب و سرشکی به هم آمیخته بودیم

خوش رویهم آن شب من و مه ریخته بودیم

دور از لب شیرین تو چون شمع سیه روز

خوش آتش و آبی به هم آمیخته بودیم

تا زلف و رخت بردمد از سایه و روشن

از شاخهٔ سرو چمن آویخته بودیم

غربال به کف نقرهٔ خواب‌آور مهتاب

تا عطسهٔ مستان سحر بیخته بودیم

با گریه خونین من و خنده مهتاب

آب رخی از شبنم و گل ریخته بودیم

از چشم تو سرمست و به بالای توهمدست

صد فتنه ز هر گوشه برانگیخته بودیم

زان پیش که در زلف تو بندیم دل خویش

ما رشته مهر از همه بگسیخته بودیم

غزل شماره ۹۴ از غزلیات شهریار | امشب از دولت می دفع ملالی کردیم با تفسیر

غزل شماره ۹۳ از غزلیات شهریار؛ تا کی چو باد سر بدوانی به وادی‌ام… با تفسیر

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این غزل از محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)، یکی از لطیف‌ترین، عاشقانه‌ترین و تصویری‌ترین سروده‌های اوست. شهریار در این شعر با لحنی نوستالژیک و حسرت‌آمیز، از شبی می‌گوید که در آن، مهتاب و اشک عاشق در هم آمیخته بودند. او از خاطرات شب‌های وصال، از دوری از معشوق، از رقص در میان زلف و رخ معشوق، و از مستی عشق سخن می‌گوید. غزل در فضایی سرشار از تصاویر شبانه، ماه‌تابی و عاشقانه جریان دارد و حس دلتنگی و حسرت را به خوبی منتقل می‌کند.

 فضای کلی غزل

غزل در فضایی شب‌زده، مه‌تابی و آکنده از اشک و خاطره جریان دارد. شهریار:

– از شبی می‌گوید که مهتاب و اشک در هم آمیخته بودند.

– از دوری از لب شیرین معشوق و سوختن چون شمع سخن می‌گوید.

– از رقص در میان زلف و رخ معشوق یاد می‌کند.

– از غربال کردن نقره‌ی مهتاب و عطسه‌ی مستان سحر می‌گوید.

– از گریه‌ی خونین خود و خنده‌ی مهتاب تصویر می‌سازد.

– در پایان، از روزگاری می‌گوید که پیش از بستن دل به زلف معشوق، رشته‌ی مهر را از همه گسیخته بودند.

 تفسیر بیت‌به‌بیت

 بیت اول:

«مهتاب و سرشکی به هم آمیخته بودیم / خوش رویهم آن شب من و مه ریخته بودیم»

– ما (عاشق و معشوق) چون مهتاب و اشک، در هم آمیخته بودیم.

– آن شب، من و ماه (مهتاب) بر روی هم ریخته بودیم و خوش بودیم.

نکته: «سرشک» یعنی اشک. مهتاب و اشک در هم آمیخته‌اند – یعنی نور مهتاب در اشک عاشق منعکس شده است. «من و مه ریخته بودیم» یعنی من و ماه در کنار هم بودیم و شبی خوش داشتیم.

 بیت دوم:

«دور از لب شیرین تو چون شمع سیه روز / خوش آتش و آبی به هم آمیخته بودیم»

– در دوری از لب شیرین تو، مانند شمعی در روز سیاه (بی‌نور و بی‌فایده) بودیم.

– اما (در گذشته) ما چون آتش و آب، خوش در هم آمیخته بودیم.

نکته: «آتش و آب» نماد دو عنصر متضاد که در عشق به هم می‌آمیزند. عاشق و معشوق با وجود تفاوت‌ها، در هم آمیخته‌اند.

 بیت سوم:

«تا زلف و رخت بردمد از سایه و روشن / از شاخهٔ سرو چمن آویخته بودیم»

– تا زمانی که زلف و رخ تو از سایه و روشنی (تاریکی و روشنایی) بیرون می‌آمد،

– ما از شاخه‌ی سرو چمن آویزان بودیم (به زیبایی تو آویخته و وابسته بودیم).

نکته: «آویخته بودن» کنایه از دلباختگی و وابستگی کامل به معشوق است. سرو چمن نیز نماد قامت و زیبایی معشوق است.

 بیت چهارم:

«غربال به کف نقرهٔ خواب‌آور مهتاب / تا عطسهٔ مستان سحر بیخته بودیم»

– غربال به دست داشتیم تا نقره‌ی خواب‌آور مهتاب را (غربال کنیم)،

– تا عطسه‌ی مستان سحر (نشانه‌ی شادمانی) را بیخته (آماده) می‌کردیم.

نکته: «غربال به کف» یعنی چیزی را غربال کردن. «نقره‌ی مهتاب» یعنی نور نقره‌فام ماه. «بیخته» یعنی آماده و فراهم. این تصویر، فضای رویایی و مستانه‌ی شب را نشان می‌دهد.

 بیت پنجم:

«با گریه خونین من و خنده مهتاب / آب رخی از شبنم و گل ریخته بودیم»

– با گریه‌ی خونین من و خنده‌ی مهتاب،

– ما آبرویی از شبنم و گل ریخته بودیم (چهره‌ای شاداب و تر داشتیم).

نکته: تضاد گریه‌ی خونین عاشق و خنده‌ی مهتاب، فضای تلخ و شیرین عشق را نشان می‌دهد. «آبرو از شبنم و گل» یعنی طراوت و شادابی.

 بیت ششم:

«از چشم تو سرمست و به بالای تو همدست / صد فتنه ز هر گوشه برانگیخته بودیم»

– از چشم تو سرمست بودیم و به بالای تو همدست (همدست و هم‌نظر) بودیم.

– از هر گوشه، صد فتنه (آشوب و شور) برانگیخته بودیم.

نکته: «همدست» یعنی همراه و هم‌رای. عاشق و معشوق در مستی چشم و در ستایش قامت، همدست بودند و فتنه‌ها (آشوب‌های عشق) را برمی‌انگیختند.

 بیت هفتم (مقطع):

«زان پیش که در زلف تو بندیم دل خویش / ما رشته مهر از همه بگسیخته بودیم»

– پیش از آنکه دل خود را به زلف تو ببندیم (گرفتار عشق تو شویم)،

– ما رشته‌ی مهر (دوستی و محبت) را از همه گسیخته بودیم (از همه بریده و به تو پیوسته بودیم).

نکته: این بیت، اوج دلباختگی را نشان می‌دهد. پیش از آنکه عاشق رسماً به زلف معشوق دل ببندد، از همه چیز بریده و تنها به او پیوسته بود. یعنی عشق، پیش از هر چیز دیگر در دل او ریشه داشته است.

 خلاصه به زبان ساده

شهریار می‌گوید:

ما در شبی خوش، چون مهتاب و اشک در هم آمیخته بودیم. من و ماه بر روی هم ریخته بودیم و خوش بودیم.

در دوری از لب شیرین تو، چون شمعی در روز سیاه بودیم، اما پیش از آن، ما چون آتش و آب در هم آمیخته بودیم.

تا زلف و رخ تو از سایه و روشن پدیدار می‌شد، ما از شاخه‌ی سرو چمن آویزان و دلباخته بودیم.

غربال به دست داشتیم تا نقره‌ی مهتاب را غربال کنیم و عطسه‌ی مستان سحر را آماده سازیم.

با گریه‌ی خونین من و خنده‌ی مهتاب، آبرویی از شبنم و گل ریخته بودیم (چهره‌ای شاداب داشتیم).

از چشم تو سرمست و در ستایش قامتت همدست بودیم. از هر گوشه صد فتنه برمی‌انگیختیم.

پیش از آنکه دل خود را به زلف تو ببندیم، رشته‌ی مهر را از همه گسیخته و تنها به تو پیوسته بودیم.

 نکته پایانی

این غزل شهریار، سرود خاطرات شیرین وصال و حسرت دوری است. شهریار در این شعر با تصاویر شب‌زده و مه‌تابی، فضایی رویایی و آکنده از عشق می‌سازد. «مهتاب و سرشک» در هم آمیخته‌اند – همان‌گونه که شادی و غم، وصال و هجران، آتش و آب در عشق در هم می‌آمیزند. بیت پایانی («زان پیش که در زلف تو بندیم دل خویش / ما رشته مهر از همه بگسیخته بودیم») نشان می‌دهد که عشق شهریار به معشوق، نه یک دلبستگی تازه، که ازلی و ریشه‌ای بوده است؛ پیش از آنکه رسماً دل به او ببندد، از همه چیز بریده و فقط به او پیوسته بود. این غزل، نمونه‌ای از شعر غنایی و تصویری شهریار است که در آن، خاطره و حسرت در هم آمیخته شده‌اند.

غزل شماره ۹۲ از غزلیات شهریار؛ روی در کعبه این کاخ کبود آمده‌ایم + تفسیر

غزل شماره ۹۱ از غزلیات شهریار / چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم…

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.