غزل شماره ۹۲ از غزلیات شهریار؛ روی در کعبه این کاخ کبود آمدهایم + تفسیر
غزل شماره ۹۲ از غزلیات شهریار، با مطلعِ عارفانه و شورانگیز «روی در کعبه این کاخ کبود آمدهایم…»، یکی از عمیقترین سرودههای این شاعر بزرگ معاصر است. شهریار در این غزل، با زبانی نمادین و فضایی آکنده از نور و تقدس، از سفر روحانی انسان به سوی حقیقت سخن میگوید. «کاخ کبود» اشاره به آسمان و عالم ملکوت دارد و «کعبه» نماد قبلهگاه عاشقان حقیقی است. شاعر از زبان انسانِ عاشق و شیدا، خود را در مقام «طوافکنندهای» توصیف میکند که با فروتنی تمام، در برابر جمال معشوق سر تعظیم فرود آورده است. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ سیر و سلوک عرفانی. پیشنهاد می کنیم شما عزیزان غزل شماره ۹۳ از غزلیات شهریار؛ تا کی چو باد سر بدوانی به وادیام… با تفسیر را هم بخوانید.

شعر شماره نود و دو شهریار
روی در کعبه این کاخ کبود آمدهایم
چون کواکب به طواف و به درود آمدهایم
در پناه علم سبز تو با چهره زرد
به تظلم ز بر چرخ کبود آمدهایم
تا که مشکین شود آفاق به انفاس نسیم
سینهها مجمره عنبر و عود آمدهایم
پای این کاخ دلافروز همایون درگاه
چون فلک با سر تعظیم و سجود آمدهایم
پای بند سر زلفیم و پی دانه خال
چون کبوتر ز در و بام فرود آمدهایم
شاهدی نیست در آفاق به یکرویی ما
که به دل آینه غیب و شهود آمدهایم
بلبلانیم پر افشانده به گلزار جمال
وز بهار خط سبزت به سرود آمدهایم
سرمه عشق تو دیدیم و ز زهدان عدم
کورکورانه به دنیای وجود آمدهایم
شهریارا به طرب باش که از دولت عشق
فارغ از وسوسه بود و نبود آمدهایم
غزل شماره ۹۱ از غزلیات شهریار / چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم…
غزل شماره ۹۰ از غزلیات شهریار | از همه سوی جهان جلوه او میبینم…
تفسیر این شعر

این غزل از محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار) یکی از عرفانیترین، پرشورترین و از نظر صورت و معنا کاملترین غزلهای اوست. شهریار در این شعر با لحنی وجدآمیز و شیدایی، از آمدن خود و دیگر عاشقان به درگاه کعبهای سخن میگوید که آن «کاخ کبود» (آسمان یا هستی) است. آنها چون ستارگان به طواف و درود آمدهاند، در پناه علم سبز معشوق با چهره زرد، برای شکایت از آسمان کبود آمدهاند. آنها پای این کاخ دلافروز چون فلک با سر تعظیم و سجود آمدهاند. آنها پایبند زلف معشوقاند و پی دانه خال او، و چون کبوتری از بام فرود آمدهاند. در پایان، شهریار میگوید ما از دولت عشق، فارغ از وسوسه «بود و نبود» (دنیا و آخرت) آمدهایم.
فضای کلی غزل
این غزل را میتوان بیانیه عرفانی شهریار در قالب غزل سنتی فارسی دانست. شاعر:
– خود و همراهانش را در حال طواف و سجود بر آستان «کاخ کبود» (عالم هستی) معرفی میکند.
– از «علم سبز» معشوق (پرچم یا سایهبان سبز) یاد میکند که در پناه آن با چهره زرد (نشانه رنج و فقر) آمدهاند.
– هدف خود را «تظلم از چرخ کبود» (شکایت از آسمان) بیان میکند.
– خود را مانند کبوتری میداند که از در و بام فرود آمده، پایبند زلف و پی دانه خال معشوق.
– در پایان، اعلام میکند که از «دولت عشق» فارغ از دوگانه «بود و نبود» (وجود و عدم، دنیا و آخرت) هستند.
نکته مهم: «کاخ کبود» استعاره از فلک و آسمان است، اما در این غزل، شاید اشاره به ضریح یا بارگاه یک امامزاده یا پیر نیز داشته باشد (با توجه به «علم سبز» و «کاخ دلافروز»). با این حال، عمومیت غزل اجازه تفسیر عرفانی عام را میدهد.
تفسیر بیتبهبیت
بیت اول:
«روی در کعبه این کاخ کبود آمدهایم / چون کواکب به طواف و به درود آمدهایم»
– روی خود را به سوی کعبه این کاخ کبود (آسمان یا بارگاه معشوق) آوردهایم.
– مانند ستارگان (کواکب) که گرد فلک میگردند، به طواف و درود آمدیم.
نکته: «کاخ کبود» فلک است، اما کعبهاش قبله عاشقان. ستارگان نماد طوافکنندگان همیشگی آسمان.
بیت دوم:
«در پناه علم سبز تو با چهره زرد / به تظلم ز بر چرخ کبود آمدهایم»
– در پناه پرچم (یا سایهبان) سبز تو، با چهره زرد (رنگ رنج و فقر)،
– برای شکایت از آسمان کبود، آمدهایم.
نکته: «علم سبز» نماد اهل بیت یا پیر طریقت (یا خود معشوق). «چهره زرد» نشانه عاشقان بیخواب و بیغذا. «تظلم» یعنی دادخواهی. عاشقان از فلک شکایت دارند که چرا آنها را از وصال دور نگه داشته است.
بیت سوم:
«تا که مشکین شود آفاق به انفاس نسیم / سینهها مجمره عنبر و عود آمدهایم»
– تا آنکه افقها (جهان) با دمیدن نسیم، مشکین و خوشبو شود.
– سینههای ما مجمره (آتشدان) عنبر و عود است – یعنی عطر عشق از سینه ما به جهان میرسد.
نکته: عاشقان چنان بوی خوش عشق دارند که نفسشان آفاق را معطر میکند. سینه آنها چون آتشدانی است که عنبر و عود در آن میسوزد.
بیت چهارم:
«پای این کاخ دلافروز همایون درگاه / چون فلک با سر تعظیم و سجود آمدهایم»
– پای این کاخ دلفریب و فرخنده که خود درگاه است (درگاه همان کاخ است)،
– مانند فلک (آسمان) با سر تعظیم و سجود آمدهایم.
نکته: فلک همیشه در سجود و تعظیم است (حرکت دایرهوار و خضوع در برابر خدا). عاشقان نیز همانند فلک، با سر تعظیم و سجود به درگاه معشوق آمدهاند.
بیت پنجم:
«پای بند سر زلفیم و پی دانه خال / چون کبوتر ز در و بام فرود آمدهایم»
– ما بسته و گرفتار سر زلف معشوقیم و دنبال دانه خال او.
– مانند کبوتری که از در و بام فرود میآید، فرود آمدهایم.
نکته: «پایبند سر زلف» یعنی زلف معشوق همچون بندی ما را گرفتار کرده. «دانه خال» خال صورت معشوق که چون دانهای است. کبوتر از بام به زمین فرود میآید تا دانه بچیند. عاشقان نیز برای چیدن «دانه خال» از بام وجود فرود آمدهاند.
بیت ششم:
«شاهدی نیست در آفاق به یکرویی ما / که به دل آینه غیب و شهود آمدهایم»
– در جهان، شاهدی (گواهی) نیست به یکرنگی و اخلاص ما،
– زیرا ما با دلی که آینه غیب و شهود (آشکار و نهان) است، آمدهایم.
نکته: دل عاشق چنان صاف و بیغش است که هم غیب (نهان) و هم شهود (آشکار) را در خود میتاباند. کسی به یکرنگی ما گواهی نمیدهد، زیرا چنین دلی نادر است.
بیت هفتم:
«بلبلانیم پر افشانده به گلزار جمال / وز بهار خط سبزت به سرود آمدهایم»
– ما بلبلانی هستیم که در گلزار جمال تو پر افشاندهایم (بال و پر خود را به نشانه شوریدگی ریختهایم).
– و از بهار خط سبز تو (سَبز شدن خط روی معشوق، نشانه جوانی)، به سرود و آواز آمدهایم.
نکته: بلبل نماد عاشق شوریده. «خط سبز» به سبزه نرمی که بر عارض معشوق میروید اشاره دارد. عاشقان بهاری که خط معشوق سبز میشود، به سرود و پایکوبی میآیند.
بیت هشتم:
«سرمه عشق تو دیدیم و ز زهدان عدم / کورکورانه به دنیای وجود آمدهایم»
– سرمه عشق تو را دیدیم (نگاه عشق تو را چشیدیم) و از زهدان (رحم) عدم،
– کورکورانه (با چشم بسته) به دنیای وجود آمدیم.
نکته: «سرمه عشق» یعنی آنچه چشم دل را روشن میکند. «زهدان عدم» یعنی جهان نیستی پیش از تولد. عاشقان از آن جهان با چشم بسته (بدون اختیار) به این جهان قدم گذاشتهاند. یعنی عشق از ازل مقدر بوده است.
بیت نهم (مقطع):
«شهریارا به طرب باش که از دولت عشق / فارغ از وسوسه بود و نبود آمدهایم»
– ای شهریار، شاد و خوش باش، زیرا از دولت عشق،
– از وسوسه «بود و نبود» (وجود و عدم، این جهانی و آن جهانی) فارغ و رها آمدهایم.
نکته: اوج مضمون عرفانی غزل. عاشق حقیقی از دوگانههای دنیوی و اخروی فراتر رفته است. نه ترس از دوزخ دارد، نه طمع به بهشت. «بود» یعنی هستی، «نبود» یعنی نیستی. عاشق از هر دو فارغ است. این همان مقام «لا اله الا الله» و فنا در عشق است.
خلاصه به زبان ساده
روی به کعبه این کاخ آسمانی آوردهایم و مانند ستارگان به طواف و درود آمدیم. در پناه پرچم سبز تو، با چهره زرد و رنجور، آمدهایم تا از آسمان کبود شکایت کنیم.
آمدیم تا جهان با نفس ما خوشبو شود. سینههای ما آتشدانی است که عنبر و عود عشق در آن میسوزد. پای این کاخ دلفریب که خود درگاه است، چون فلک با سر تعظیم و سجود آمدیم.
ما گرفتار زلف توییم و دنبال دانه خالت میگردیم، مانند کبوتری که از بام فرود آمده است. در جهان هیچ شاهد و گواهی به یکرنگی ما نیست، زیرا ما با دلی که آیینه غیب و شهود است آمدیم.
ما بلبلانی هستیم که در گلزار جمالت پر افشاندهایم و از بهار خط سبزت به سرود آمدیم. سرمه عشق تو را دیدیم و از رحم عدم، کورکورانه به دنیای وجود پا نهادیم.
ای شهریار، شاد باش که از دولت عشق، از وسوسه «بود و نبود» (دنیا و آخرت) فارغ و رها آمدهایم.
نکته پایانی این غزل شهریار، یک سفرنامه عرفانی است از «زهدان عدم» تا «کاخ کبود». شاعر در این شعر، هم شکایت دارد (تظلم از چرخ)، هم شادی (طرب باش)، هم گرفتاری (پایبند زلف)، هم رهایی (فارغ از بود و نبود). در واقع، او «رنج و شادی عشق» را یکجا جمع میکند. اما مهمترین بیت، بیت پایانی است: «فارغ از وسوسه بود و نبود آمدهایم». شهریار در اینجا به درجهای از عرفان میرسد که نه دنبال بهشت است و نه ترس از دوزخ؛ فقط عشق است که باقی میماند. این همان «اشراق» حافظ و «فنا»ی مولاناست که در زبان سادهتر و امروزیتر شهریار جاری شده است.
غزل شماره ۸۹ از غزلیات شهریار؛ به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم…
غزل شماره ۸۸ از غزلیات شهریار؛ خراب از باد پائیز خمارانگیز تهرانم… با تفسیر










