حکایت پادشاهی به کشتنِ بی‌گناهی فرمان داد از گلستان سعدی با نثر ساده

حکایت پادشاه و بی‌گناه از باب اول گلستان سعدی به همراه نثر ساده و تفسیری بر پیامد جاودان ستم و تأثیر پند نیک. 📜

حکایت «پادشاهی به کشتنِ بی‌گناهی فرمان داد…» از باب اول گلستان سعدی (در سیرت پادشاهان)، حکایتی است کوتاه اما پرمغز از ظلم و بی‌عدالتیِ حاکمان و نتیجه‌ی شومِ آن. در این حکایت، پادشاهی به ناحق، فرمان قتلِ بی‌گناهی را صادر می‌کند و در پاسخ به اعتراضِ یکی از درباریان که می‌گوید: «از کشتنِ بی‌گناه، بپرهیز»، با بیانی مستبدانه و طعنه‌آمیز می‌گوید: «پشه‌ای که به پایِ پیل خاری فرو کند و خونش برآرد، پیل به غضب آید و سرِ پشه نگیرد؟» سعدی در پایان، با این تمثیلِ پرمعنا و نیز با آوردن بیتی از ابوالفتح بستی، به این نکته اشاره می‌کند که «هر که با مردمِ زیرکتر، پنجه درافکند، سرانجام خاکِ ندامت بر سر خواهد ریخت» و ظلم به بی‌گناهان، هرچند در کوتاه‌مدت بی‌پاسخ ماند، سرانجام دامنِ ظالم را خواهد گرفت.

حکایت پادشاهی به کشتنِ بی‌گناهی فرمان داد از گلستان سعدی با نثر ساده

حکایتی زیبا و پندآموز از سعدی

پادشاهی به کشتنِ بی‌گناهی فرمان داد. گفت: ای ملِک! به موجبِ خشمی که تو را بر من است، آزارِ خود مجوی که این عقوبت بر من به یک نفس به سر آید و بَزهِ آن بر تو جاوید بماند.

دورانِ بقا چو بادِ صحرا بگذشت

تلخیّ و خوشیّ و زشت و زیبا بگذشت

پنداشت ستمگر که جَفا بر ما کرد

در گردن او بماند و بر ما بگذشت

ملک را نصیحت او سودمند آمد و از سر خون او در گذشت.

حکایت های بیشتر از سعدی: حکایت یکی از وزرا پیش ذوالنّون مصری رفت | حکایت درویشی مجرّد به گوشه‌ای نشسته بود

تفسیر و نثر ساده

تفسیر و نثر ساده

پادشاهی دستور داد که بی‌گناهی را به قتل برسانند. آن بی‌گناه گفت: «ای پادشاه! به خاطر خشمی که بر من داری، خود را آزار مده (زیرا عذاب وجدان گناه بر تو می‌ماند). این کشتن برای من با یک نفس تمام می‌شود، اما گناه و بزه آن بر تو تا ابد باقی خواهد ماند.»

دوران زندگی مانند باد صحرا گذشت، 

تلخی و شیرینی و زشت و زیبا همه گذشت. 

ستمگر پنداشت که بر ما ستم کرده است، 

اما آن ستم در گردن خودش ماند و بر ما (با مردن) گذشت. 

پادشاه از این نصیحت سودمندش پند گرفت و از ریختن خون او صرف‌نظر کرد.

حکایت های بیشتر از سعدی: حکایت یکی در صنعتِ کُشتی گرفتن سرآمده | حکایت ظالمی را حکایت کنند که هیزمِ درویشان خریدی

 خلاصه داستان

پادشاهی به خشم آمده و فرمان قتل بی‌گناهی را صادر کرده است. آن بی‌گناه به پادشاه هشدار می‌دهد که این کار برای او تنها به قیمت یک نفس تمام می‌شود، اما گناه و عذاب وجدان آن تا ابد بر پادشاه باقی خواهد ماند. او با بیت‌هایی، به گذرا بودن زندگی و باقی ماندن گناه بر گردن ستمگر اشاره می‌کند. پادشاه از این نصیحت پند می‌گیرد و از کشتن او صرف‌نظر می‌کند.

 شخصیت‌ها و نمادها

– پادشاه → نماد قدرت و خشم که با شنیدن سخن حق، از تصمیم خود منصرف می‌شود.

– بی‌گناه → نماد مظلومی که با سخن حکیمانه، جان خود را نجات می‌دهد.

– خشمت → نماد خشم و کینه‌ای که می‌تواند انسان را به ظلم وادارد.

– دوران بقا → نماد زندگی کوتاه و گذرا.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. هشدار به پادشاه

بی‌گناه به پادشاه هشدار می‌دهد که کشتن او برایش تنها یک نفس است، اما گناه آن برای پادشاه تا ابد باقی می‌ماند. این هشدار، او را از عواقب ظلم آگاه می‌کند.

 ۲. گذرا بودن زندگی

با بیت‌هایی که بی‌گناه می‌خواند، به گذرا بودن زندگی اشاره می‌کند: تلخی و شیرینی، زشت و زیبا، همه می‌گذرند. پس چرا به خاطر خشم لحظه‌ای، گناهی ابدی بر دوش کشید؟

 ۳. ستم در گردن ستمگر

بی‌گناه می‌گوید که ستمگر پنداشته که بر ما ستم کرده، اما آن ستم در گردن خودش باقی می‌ماند و بر ما (با مرگ) می‌گذرد. این نگاه، ستمگر را از عمل خود بازمی‌دارد.

 ۴. تأثیر سخن حق

پادشاه از نصیحت بی‌گناه سودمند می‌یابد و از تصمیم خود منصرف می‌شود. این نشان می‌دهد که سخن حق، حتی بر دل پادشاهان نیز اثر می‌کند.

 خلاصه نهایی پیام (به زبان ساده)

این حکایت سعدی به ما می‌آموزد که:

۱. ظلم بر بی‌گناهان، گناهی است که تا ابد بر گردن ستمگر باقی می‌ماند.

۲. زندگی کوتاه و گذرا است؛ پس نباید به خاطر خشم لحظه‌ای، گناهی ابدی بر دوش کشید.

۳. سخن حکیمانه، حتی دل پادشاهان را نرم می‌کند و آن‌ها را از ظلم بازمی‌دارد.

۴. بازگشت از ظلم، نشانه‌ی بزرگی و خردمندی است.

۵. ستمگر پنداشته که بر ما ستم کرده، اما آن ستم در گردن خودش باقی می‌ماند.

سعدی در این حکایت، با نگاهی اخلاقی و عرفانی، به ما یادآوری می‌کند که ظلم، هرچند در ظاهر بر مظلوم می‌گذرد، اما گناه و عذاب آن بر ستمگر باقی می‌ماند.

حکایت های بیشتر از سعدی: حکایت یکی از ملوکِ عرب شنیدم که متعلّقان را همی‌گفت | حکایت ملِکِ زوزَن را خواجه‌ای بود کریم‌النَّفْسِ

این حکایت در کدام باب گلستان قرار دارد؟

پاسخ: باب اول، در سیرت پادشاهان.

بی‌گناه چه پندی به پادشاه داد که او را از کشتن خود بازداشت؟

پاسخ: گفت که کشتن من یک نفس بیش نیست، اما گناه آن تا ابد بر گردن تو خواهد ماند .

مفهوم «دوران بقا چو باد صحرا بگذشت» در این حکایت چیست؟

پاسخ: اشاره به ناپایداری دنیا دارد؛ تلخی و شیرینی، زشت و زیبا همگی می‌گذرند

پیام اخلاقی این حکایت برای مخاطب امروز چیست؟

پاسخ: ستمگر گمان می‌کند جفای خود را بر ما روانه کرده، اما آن جفا بر گردن خودش می‌ماند و بر ما می‌گذرد

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.