حکایت ظالمی را حکایت کنند که هیزمِ درویشان خریدی از گلستان سعدی با نثر ساده

حکایت «ظالمی را حکایت کنند که هیزمِ درویشان خریدی…» از باب اول گلستان سعدی (در سیرت پادشاهان)، حکایتی است کوتاه اما پرمغز از عاقبتِ ظلم و ستم و ناتوانیِ بیدادگران در برابر تقدیر. در این حکایت، مردی ظالم، هیزمِ درویشان را به زور می‌خرد و با آن، کوره‌ی آهنگری خود را گرم می‌کند؛ اما در نهایت، شعله‌های همان آتش، بر خودِ او و کارگاهش شعله‌ور می‌شود و او را به هلاکت می‌رساند. سعدی در این روایتِ تمثیلی، با بیانی ساده و مسجع، به این حقیقت اشاره می‌کند که «هر که با مردم بد کند، سرانجام، بدی به خودش بازمی‌گردد» و ظلم، چون آتشی است که زبانه‌اش، دامنِ ظالم را نیز می‌سوزاند.

حکایت ظالمی را حکایت کنند که هیزمِ درویشان خریدی از گلستان سعدی با نثر ساده

حکایت زیبای سعدی

ظالمی را حکایت کنند که هیزمِ درویشان خریدی به حَیف و توانگران را دادی به طَرْح. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت:

ماری تو که هر که را ببینی، بزنی

یا بوم که هر کجا نشینی، بکنی

زورت ار پیش می‌رود با ما

با خداوند غیب‌دان نرود

زورمندی مکن بر اهلِ زمین

تا دعایی بر آسمان نرود

حاکم از گفتن او برنجید و روی از نصیحتِ او در هم کشید و بر او التفات نکرد، تا شبی که آتشِ مَطبَخ در انبارِ هیزمش افتاد و سایرِ املاکش بسوخت وز بسترِ نرمش به خاکسترِ گرم نشاند. اتّفاقاً همان شخص بر او بگذشت و دیدش که با یاران همی‌گفت: ندانم این آتش از کجا در سرایِ من افتاد؟ گفت: از دلِ درویشان.

حذر کن ز دردِ درون‌هایِ ریش

که ریشِ درون عاقبت سر کند

به هم بر مَکُن تا توانی دلی

که آهی جهانی به هم بر کند

بر تاجِ کیخسرو نبشته بود:

چه سال هایِ فراوان و عمر‌هایِ دراز

که خلق بر سرِ ما بر زمین بخواهد رفت

چنان که دست‌ به‌ دست آمده‌ست مُلک به ما

به دست هایِ دگر هم چنین بخواهد رفت

حکایت های بیشتر از سعدی: حکایت یکی از ملوکِ عرب شنیدم که متعلّقان | حکایت ملِکِ زوزَن را خواجه‌ای بود کریم‌النَّفْسِ

تقسیر و نثر ساده این حکایت

تقسیر و نثر ساده این حکایت

درباره‌ی ظالمی حکایت کرده‌اند که هیزم درویشان را به ناحق می‌خرید و به توانگران می‌فروخت. صاحب‌دلی (عارف و پارسایی) بر او گذشت و گفت:

«تو ماری هستی که هر که را ببینی، نیش می‌زنی، یا جغدی هستی که هر جا بنشینی، خرابی می‌کنی. اگر قدرت و زورت با ما پیش می‌رود، با خدای غیب‌دان پیش نمی‌رود. بر اهل زمین زورمندی مکن، مبادا دعایی به آسمان رود (و گرفتار شوی).»

حاکم (ظالم) از سخن او ناراحت شد و روی از نصیحت او در هم کشید و به او اعتنا نکرد. تا اینکه شبی آتش مطبخ در انبار هیزمش افتاد و تمام املاکش سوخت و از بستر نرمش به خاکستر گرم نشست. اتفاقاً همان شخص (صاحب‌دل) بر او گذشت و دید که با یارانش می‌گفت: «نمی‌دانم این آتش از کجا در خانه‌ی من افتاد؟»

گفت: «از دل درویشان.»

از درد دل‌های زخمی (آزرده) بپرهیز، زیرا درد درون سرانجام سر برمی‌آورد (ظاهر می‌شود). تا می‌توانی دلی را به هم مکن (آزار نده)، زیرا یک آه، جهانی را به هم می‌زند.

بر تاج کیخسرو (پادشاه باستانی ایران) نوشته بود: «چه سال‌های بسیار و عمرهای دراز که مردم بر سر ما بر زمین خواهند رفت (و ما را زیر پا خواهند داشت). چنان که این پادشاهی دست‌به‌دست به ما رسیده، به دست دیگران نیز خواهد رفت.»

 خلاصه داستان

ظالمی هیزم درویشان را به ناحق می‌خرید و به توانگران می‌فروخت. صاحب‌دلی (عارف) به او نصیحت کرد که از ستم بر مردم دست بردارد، اما حاکم ناراحت شد و به نصیحت او اعتنا نکرد. تا اینکه شبی آتش در انبار هیزمش افتاد و تمام دارایی‌اش سوخت. وقتی از منشأ آتش پرسید، همان صاحب‌دل گفت: «از دل درویشان.» سپس سعدی با بیت‌هایی، به عاقبت ظلم و بی‌اعتنایی به دل‌های آزرده اشاره می‌کند و در پایان، با اشاره به تاج کیخسرو، به ناپایداری قدرت و پادشاهی یادآوری می‌کند.

 شخصیت‌ها و نمادها

– ظالم → نماد قدرت‌طلبی که به حقوق ضعیفان تجاوز می‌کند.

– صاحب‌دل → نماد عارف و پارسایی که به ظالم نصیحت می‌کند.

– درویشان → نماد مظلومان و ضعیفان.

– آتش → نماد عذاب الهی و کیفر ظلم.

– تاج کیخسرو → نماد قدرت و پادشاهی که ناپایدار است.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. نصیحت عارف

صاحب‌دل به ظالم هشدار می‌دهد که اگر قدرت او با مردم پیش می‌رود، با خداوند غیب‌دان پیش نمی‌رود. او می‌گوید که ظلم بر اهل زمین، دعایی به آسمان می‌فرستد که سرانجام گرفتاری می‌آورد.

 ۲. بی‌اعتنایی ظالم

ظالم به نصیحت عارف اعتنا نمی‌کند و روی از او برمی‌گرداند. این بی‌اعتنایی، نشان از غرور و خودخواهی او دارد که تا زمانی که گرفتار نشود، پند نمی‌پذیرد.

 ۳. آتش از دل درویشان

آتشی که در انبار هیزم ظالم می‌افتد، از دل درویشان است. یعنی ناله و آه مظلومان، سرانجام به عذاب الهی تبدیل می‌شود و ظالم را نابود می‌کند.

 ۴. حذر از درد دل‌های ریش

سعدی می‌گوید که باید از درد دل‌های آزرده و زخمی پرهیز کرد، زیرا این دردها سرانجام سر برمی‌آورند و عاقبتی تلخ برای ظالم به بار می‌آورند.

 ۵. ناپایداری قدرت

سعدی در پایان با اشاره به تاج کیخسرو، به ناپایداری قدرت و پادشاهی یادآوری می‌کند. همان‌گونه که پادشاهی دست‌به‌دست به ما رسیده، به دست دیگران نیز خواهد رفت. این نگاه، نگاه واقع‌بینانه‌ی سعدی به قدرت است.

حکایت های بیشتر از سعدی: حکایت یکی از بندگان عمرو لیث گریخته بود | حکایت یکی را از ملوک مرضی هایل بود که اعادت

 خلاصه نهایی پیام (به زبان ساده)

این حکایت سعدی به ما می‌آموزد که:

۱. ظلم بر ضعیفان و درویشان، عاقبتی جز نابودی ندارد.

۲. نصیحت عارفان را نباید نادیده گرفت، زیرا آن‌ها به عاقبت کار آگاه‌ترند.

۳. آه و ناله‌ی مظلومان، سرانجام به عذاب الهی تبدیل می‌شود و ظالم را فرا می‌گیرد.

۴. قدرت و پادشاهی، ناپایدار است و هیچ‌کس بر آن پایدار نیست.

۵. درد دل‌های آزرده، سرانجام سر برمی‌آورد و عاقبتی تلخ برای ظالم به بار می‌آورد.

سعدی در این حکایت، با نگاهی اخلاقی و واقع‌بینانه، به ما یادآوری می‌کند که ظلم و ستم، هرچند مدتی به کام ظالم باشد، سرانجام به نابودی او می‌انجامد و آه مظلومان، آتشی است که انبار هیزم ظالم را می‌سوزاند.

«هیزم درویشان خریدی به حیف» یعنی چه؟

پاسخ: ظالم هیزم فقرا را به قیمت ناچیز می‌خرید.

صاحبدل به ظالم چه هشداری داد؟

پاسخ: «زورمندی مکن بر اهل زمین، تا دعایی بر آسمان نرود.»

عاقبت ظالم چه شد؟

پاسخ: آتش مطبخ به انبار هیزمش افتاد و همه دارایی‌اش سوخت.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.