حکایت کسی مژده پیش انوشیروانِ عادل آورد از گلستان سعدی با تفسیر
حکایت «کسی مژده پیش انوشیروانِ عادل آورد…» از باب اول گلستان سعدی (در سیرت پادشاهان)، روایتی است کوتاه اما ژرف از نگاهِ فراخنظرِ پادشاهِ دادگر به مقولهی زندگی و مرگ . انوشیروان (خسرو اول ساسانی) که در تاریخ به دادگری شهره است ، در برابر خبرِ مرگِ دشمنش، نه شادمانی میکند و نه کینهتوزی، بلکه با پرسشی حکیمانه، ناپایداریِ هستی را به یاد مژدهدهنده میآورد و با این کار، حقیقتی جهانی را گوشزد میکند: مرگ، سرانجامِ همهی انسانهاست و شادی بر مرگِ دیگری، در برابرِ این حقیقتِ بزرگ، بیمعناست . سعدی در این حکایتِ موجز، با نثری شیوا و بیتی پرمعنا، به ما میآموزد که «اگر دشمنت مرد، جای شادمانی نیست، که زندگانیِ ما نیز جاودانی.

حکایت شنیدنی از سعدی
کسی مژده پیش انوشیروانِ عادل آورد. گفت: شنیدم که فلان دشمنِ تو را خدای ،عَزَّ وَ جَلَّ، برداشت.
گفت: هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟
اگر بمُرد عَدو، جایِ شادمانی نیست
که زندگانیِ ما نیز جاودانی نیست
حکایت های بیشتر از سعدی: حکایت دو برادر یکی خدمت سلطان کردی | حکایت با طایفهٔ بزرگان به کشتیدر، نشسته بودم
تفسیر و نثر ساده این حکایت

کسی برای نوشیروان عادل (پادشاه دادگر ساسانی) مژده آورد و گفت: «شنیدم که خداوند، فلان دشمن تو را از میان برداشت (مرد).»
نوشیروان پاسخ داد: «آیا شنیدی که خدا مرا زنده نگاه داشت (که بخواهم از مرگ دشمن شادمان شوم)؟»
اگر دشمن بمیرد، جای شادمانی نیست،
زیرا زندگی ما نیز جاودانی نیست.
تفسیر حکایت سعدی
کسی به انوشیروان عادل مژده داد که دشمن او مرده است. اما انوشیروان پاسخ داد که مرگ دشمن، دلیل شادی نیست، زیرا زندگی خود او نیز جاودانی نیست. او با این پاسخ، به ناپایداری زندگی و بیمعنایی شادی از مرگ دیگران اشاره کرد.
شخصیتها و نمادها
– انوشیروان عادل → نماد خردمندی و بینش عمیق نسبت به زندگی و مرگ.
– مژدهآور → نماد کسانی که از مرگ دیگران شادمان میشوند.
– دشمن → نماد هر کسی که با ما دشمنی دارد.
– مرگ دشمن → نماد ناپایداری زندگی و بیمعنایی شادی از مرگ دیگران.
حکایت های بیشتر از سعدی: حکایت یکی از پسرانِ هارونالرَّشید پیش پدر آمد | حکایت یکی از وزرا به زیردستان رحم کردی
تحلیل عمیقتر
۱. ناپایداری زندگی
انوشیروان با پاسخ خود، به ناپایداری زندگی اشاره میکند. مرگ دشمن، دلیلی برای شادی نیست، زیرا خود او نیز روزی خواهد مرد.
۲. بیمعنایی شادی از مرگ دیگران
شادی از مرگ دیگران، بیمعناست، زیرا زندگی همه فانی است. انوشیروان با این نگاه، از سطحینگری فاصله میگیرد.
۳. خردمندی
انوشیروان با این پاسخ، خردمندی و بینش عمیق خود را نشان میدهد. او به جای شادی از مرگ دشمن، به ناپایداری زندگی میاندیشد.
۴. پذیرش مرگ
مرگ، حقیقتی است که همه باید آن را بپذیرند. انوشیروان با این پاسخ، به این حقیقت اشاره میکند.
خلاصه نهایی پیام (به زبان ساده)
این حکایت سعدی به ما میآموزد که:
۱. زندگی هیچ کس جاودانی نیست، نه دوست و نه دشمن.
۲. شادی از مرگ دیگران بیمعناست، زیرا خود ما نیز خواهیم مرد.
۳. خردمندان به جای شادی از مرگ دیگران، به ناپایداری زندگی میاندیشند.
۴. مرگ، حقیقتی است که همه باید آن را بپذیریم.
سعدی در این حکایت، با نگاهی اخلاقی و عرفانی، به ما یادآوری میکند که زندگی همه فانی است و شادی از مرگ دیگران، نشانهی سطحینگری است.
سؤال ۱: اصل حکایت و متن آن چیست؟
پاسخ: در این حکایت، کسی به انوشیروان مژده میدهد که دشمنش از دنیا رفته است. انوشیروان در پاسخ میپرسد: «آیا شنیدهای که خداوند مرا از مرگ معاف کرده است؟»
سؤال ۲: درونمایه و پیام اصلی این حکایت چیست؟
پاسخ: شادی بر مرگ دشمن، نشانه کوتهبینی است؛ چرا که همه انسانها، از جمله خود ما، روزی خواهند مرد و زندگی جاودانی نیست
سؤال ۳: بیت پایانی این حکایت چیست و چه معنایی دارد؟
پاسخ: «اگر بمرد عدو، جای شادمانی نیست / که زندگانیِ ما نیز جاودانی نیست»؛ یعنی مرگ دشمن، دلیلی بر بقای ما نیست و ما نیز چون او میمیریم
سؤال ۴: انوشیروان که بود و چرا سعدی او را «عادل» خوانده است؟
پاسخ: انوشیروان، خسرو اول پادشاه ساسانی است که به دادگری شهرت دارد










