حکایت دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زورِ بازو نان خوردی از گلستان سعدی
حکایت «دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زورِ بازو نان خوردی…» از باب دوم گلستان سعدی (در اخلاق درویشان)، روایتی است کوتاه اما پرمغز از تفاوتِ نگاهِ «درباری» و «درویش» به زندگی، و نیز نقدِ سعدی بر «خدمت به سلطان» و «دوری از تعلقاتِ دنیوی». سعدی در این حکایت، دو برادر را به تصویر میکشد: یکی از آنان، در خدمتِ سلطان، به مقام و ثروت دست یافته است و دیگری، با «زورِ بازو» و نیرویِ جسمانیِ خود، روزیِ خویش را به دست میآورد و از «پستوبلندِ خدمت» (جابهجاییِ مقام و قدرت) در امان است . در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این حکایت و نثر ساده آن، به بررسی درونمایهٔ نقدِ خدمتِ درباری، ستایشِ «زورِ بازو» (کار و تلاشِ مستقل)، و نگاهِ عرفانیِ سعدی به «بینیازی از خلق» خواهیم پرداخت.

حکایت شنیدنی از سعدی
دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زورِ بازو نان خوردی.
باری، این توانگر گفت درویش را که: چرا خدمت نکنی تا از مشقّتِ کار کردن برهی؟
گفت: تو چرا کار نکنی تا از مَذَلَّتِ خدمت رهایی یابی؟ که خردمندان گفتهاند: نانِ خود خوردن و نشستن به که کمرشمشیرِ زرّین به خدمت بستن.
به دست آهک تفته کردن خمیر
به از دست بر سینه پیشِ امیر
عمرِ گرانمایه در این صرف شد
تا چه خورم صَیْف و چه پوشم شِتا
ای شکم خیره، به تایی بساز
تا نکنی پشت به خدمت دو تا
حکایت های بیشتر از سعدی: حکایت با طایفهٔ بزرگان به کشتیدر، نشسته بودم | حکایت یکی از پسرانِ هارونالرَّشید پیش پدر آمد
تفسیر و نثر ساده این حکایت

دو برادر بودند. یکی به خدمت سلطان مشغول بود و دیگری با زور بازو (کار بدنی) نان میخورد. یک روز، برادر توانگر (خدمتکار سلطان) به برادر درویش گفت: «چرا تو هم خدمت سلطان نمیکنی تا از رنج و مشقت کار کردن رهایی یابی؟»
درویش پاسخ داد: «چرا تو کار نمیکنی تا از خواری و ذلت خدمت رهایی یابی؟ خردمندان گفتهاند که نان خود خوردن و نشستن، بهتر از بستن شمشیر زرین به کمر و خدمت کردن است.»
با دست خود خمیر را از آهک تفته (آماده) کردن،
بهتر است از دست بر سینه پیش امیر گذاشتن (به تعظیم و خدمت ایستادن).
عمر گرانبها را در این صرف کردم،
تا چه بخورم در تابستان و چه بپوشم در زمستان.
ای شکمپرست (نفس اماره)! به یک تایی (لقمهای نان) بسنده کن،
تا مجبور نشوی پشت خود را به خدمت خم کنی.
حکایت های بیشتر از سعدی: حکایت یکی از وزرا به زیردستان رحم کردی و | حکایت شیّادی گیسوان بافت که من علویم
تفسیر حکایت سعدی
دو برادر، یکی خدمتکار سلطان و دیگری کارگر ساده بودند. برادر توانگر، برادر درویش را تشویق کرد که خدمت سلطان را بپذیرد تا از رنج کار رهایی یابد. اما درویش پاسخ داد که کار کردن با دست و نان خود خوردن، بهتر از خدمت به سلطان و خواری و ذلت است. او با بیتهایی، به ارزش آزادگی و پرهیز از بندگی غیرخدا اشاره کرد.
شخصیتها و نمادها
– برادر توانگر → نماد کسانی که خدمت به قدرت را به آزادگی ترجیح میدهند.
– برادر درویش → نماد آزادگی، قناعت و پرهیز از ذلت خدمت.
– خدمت سلطان → نماد وابستگی و ذلت در برابر قدرت.
– کار کردن با دست → نماد آزادگی و استقلال.
تحلیل عمیقتر
۱. آزادگی در برابر خدمت
درویش با پاسخ خود، نشان میدهد که آزادگی و استقلال، ارزشمندتر از خدمت به سلطان است. او کار کردن با دست را به ذلت خدمت ترجیح میدهد.
۲. قناعت
درویش قناعت را بر ثروت و مقام ظاهری ترجیح میدهد. نان خود خوردن و نشستن، بهتر از بستن شمشیر زرین به کمر و خدمت کردن است.
۳. پرهیز از ذلت
خدمت به غیرخدا، ذلت و خواری است. درویش با پرهیز از این ذلت، عزت خود را حفظ میکند.
۴. ارزش کار
کار کردن با دست، ارزشمندتر از خدمت به قدرت است. خمیر را با دست خود آماده کردن، بهتر از ایستادن در برابر امیر است.
۵. نکوهش شکمپرستی
درویش به نفس اماره (شکمپرست) توصیه میکند که با قناعت بسنده کند تا مجبور نشود پشت خود را به خدمت خم کند.
خلاصه نهایی پیام (به زبان ساده)
این حکایت سعدی به ما میآموزد که:
۱. آزادگی، ارزشمندتر از خدمت به قدرت است.
۲. قناعت، انسان را از ذلت و خواری خدمت رهایی میبخشد.
۳. کار کردن با دست، بهتر از خدمت به سلطان و بستن شمشیر زرین به کمر است.
۴. شکمپرستی، انسان را به خدمت و ذلت میکشاند. با قناعت، نفس را مهار کن.
۵. عمر گرانبها را نباید در خدمت به غیرخدا صرف کرد.
سعدی در این حکایت، با نگاهی اخلاقی و عرفانی، به ما یادآوری میکند که آزادگی و قناعت، ارزشمندتر از ثروت و مقام ظاهری است و انسان باید از ذلت خدمت به غیرخدا پرهیز کند.
حکایت های بیشتر از سعدی: حکایت وزرایِ نوشیروان در مهمّی از مَصالحِ | حکایت پادشاهی به کشتنِ بیگناهی فرمان داد
سؤال ۱: این حکایت دربارهٔ چیست و دو برادر چه مسیری را در زندگی انتخاب کردهاند؟
پاسخ: دربارهٔ دو برادر است که یکی با خدمت به سلطان زندگی میکند و دیگری با زورِ بازوی خود نان به دست میآورد.
سؤال ۲: برادر توانگر به درویش چه پیشنهادی داد و درویش چه پاسخی به او داد؟
پاسخ: توانگر به درویش گفت چرا به سلطان خدمت نمیکنی تا از سختی کار برهی؟ درویش پاسخ داد که چرا خودت کار نمیکنی تا از خواریِ خدمت رهایی یابی؟
سؤال ۳: «به دست آهن تفته کردن خمیر / به از دست بر سینه پیش امیر» یعنی چه؟
پاسخ: یعنی تحمل رنج کارِ سخت با دست، بهتر از ایستادنِ ذلیلانه در برابر امیر و اشراف است.










