غزل شماره ۹۴ از غزلیات شهریار | امشب از دولت می دفع ملالی کردیم با تفسیر

غزل شماره ۹۴ از گزیدهٔ غزلیات شهریار، با مطلعِ شورانگیز و رندانهٔ «امشب از دولت می دفع ملالی کردیم…»، یکی از غزل‌های پرشور و می‌گسارانهٔ این شاعر بزرگ معاصر است که در آن، شاعر با زبانی عاشقانه و در عین حال طنزآمیز، از شبی که با می و مستی، غم روزگار را از خود دور کرده سخن می‌گوید. شهریار در این غزل، همچون حافظ، به میخانه پناه می‌برد و با ساقیِ می‌گسار، به جنگِ با فلک و غمِ ایام می‌رود. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تک‌بیت‌های آن، به بررسی درونمایهٔ رندیِ می‌گسارانه، نبرد با روزگار و عشقِ شورانگیز خواهیم پرداخت. پیشنهاد می کنیم غزل شماره ۹۵ از غزلیات شهریار؛ مهتاب و سرشکی به هم آمیخته بودیم… را هم بخوانید.

غزل شماره ۹۴ از غزلیات شهریار | امشب از دولت می دفع ملالی کردیم با تفسیر

غزل زیبا از استاد شهریار

امشب از دولت می دفع ملالی کردیم

این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم

ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب

کز گرفتاری ایام مجالی کردیم

تیر از غمزه ساقی سپر از جام شراب

با کماندار فلک جنگ وجدالی کردیم

غم به روئین تنی جام می انداخت سپر

غم مگو عربده با رستم زالی کردیم

باری از تلخی ایام به شور و مستی

شکوه از شاهد شیرین خط و خالی کردیم

نیمی از رخ بنمود و خمی از ابرویی

وسط ماه تماشای هلالی کردیم

روزه هجر شکستیم و هلال ابروئی

منظر افروز شب عید وصالی کردیم

بر گل عارض از آن زلف طلایی فامش

یاد پروانه زرین پر و بالی کردیم

مکتب عشق بماناد و سیه حجره غم

که در او بود اگر کسب کمالی کردیم

چشم بودیم چو مه شب همه شب تا چون صبح

سینه آئینه خورشید جمالی کردیم

عشق اگر عمر نه پیوست به زلف ساقی

غالب آنست که خوابی و خیالی کردیم

شهریارا غزلم خوانده غزالی وحشی

بد نشد با غزلی صید غزالی کردیم

غزل شماره ۹۳ از غزلیات شهریار؛ تا کی چو باد سر بدوانی به وادی‌ام… با تفسیر

غزل شماره ۹۲ از غزلیات شهریار؛ روی در کعبه این کاخ کبود آمده‌ایم + تفسیر

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این غزل از محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)، یکی از شادترین و پرشورترین سروده‌های او در ستایش شب نشینی، میگساری و رهایی از غم روزگار است. شهریار در این شعر با لحنی وجدآمیز و شادمانه، از شبی می‌گوید که با «دولت می» (برکت شراب) توانسته ملال و اندوه را از خود دور کند. او در میخانه، با ساقی، با جام شراب و با غم روزگار به «جنگ و جدال» برمی‌خیزد. غزل در فضایی مستی‌آمیز، طنزآمیز و آکنده از تصاویر عاشقانه جریان دارد و در پایان، شهریار به طنز می‌گوید که با این غزل، «صید غزالی» (معشوقی چون آهو) کرده است.

 فضای کلی غزل

این غزل را می‌توان سرود شبی خوش و رهایی‌بخش در شعر شهریار دانست. شاعر:

– از شبی می‌گوید که با می، ملال را دفع کرده است.

– خود را در میخانه با ساقی و جام شراب می‌بیند.

– با «غم» به جنگ و جدال برمی‌خیزد و آن را شکست می‌دهد.

– از شیرینی خط و خال معشوق، از هلال ابروی او، و از زلف طلایی‌اش سخن می‌گوید.

– از «مکتب عشق» و «سیه حجره غم» یاد می‌کند که در آن کمالی به دست آورده است.

– در پایان، با غزلی که سروده، «صید غزالی» کرده است.

 بیت اول:

«امشب از دولت می دفع ملالی کردیم / این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم»

– امشب به برکت شراب، ملال و اندوه را از خود دور کردیم.

– این هم شبی از عمر بود که به خوشی گذراندیم و «حالی» (حال خوش عرفانی) داشتیم.

نکته: «دولت می» یعنی برکت و خوشبختی که شراب به همراه دارد. «حالی کردیم» یعنی به حال خوش و وجد رسیدیم.

 بیت دوم:

«ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب / کز گرفتاری ایام مجالی کردیم»

– ما کجا و شب میخانه؟ خدایا چه عجیب است که…

– از گرفتاری‌های روزگار، فرصتی یافتیم و به میخانه آمدیم.

نکته: شاعر با فروتنی می‌گوید که ما اهل میخانه نبودیم، اما گرفتاری روزگار ما را به اینجا کشاند. «مجالی کردیم» یعنی فرصتی یافتیم.

 بیت سوم:

«تیر از غمزه ساقی سپر از جام شراب / با کماندار فلک جنگ و جدالی کردیم»

– تیر را از غمزه (نگاه عشوه‌گر) ساقی گرفتیم و سپر را از جام شراب.

– با کماندار فلک (آسمان و روزگار) جنگ و جدال کردیم.

نکته: «غمزه ساقی» یعنی نگاه مستانه ساقی که چون تیر است. «جام شراب» سپری در برابر تیرهای روزگار. شاعر با استفاده از این دو، با فلک به مبارزه برخاسته است.

 بیت چهارم:

«غم به روئین تنی جام می انداخت سپر / غم مگو عربده با رستم زالی کردیم»

– غم، سپر را به سوی جام می انداخت (می خواست با جام شراب بجنگد).

– غم مگو (غم را رها کن)، ما با رستم زالی (رستم دستان، پهلوان اسطوره‌ای) عربده و کشتی گرفتیم.

نکته: «روئین تنی» اشاره به اسفندیار (پهلوان رویین‌تن) دارد. شاعر می‌گوید غم با جام شراب چون اسفندیار رویین‌تن می‌جنگید، اما ما با رستم (که اسفندیار را شکست داد) عربده کردیم. یعنی غم را شکست دادیم.

 بیت پنجم:

«باری از تلخی ایام به شور و مستی / شکوه از شاهد شیرین خط و خالی کردیم»

– بار سنگین تلخی روزگار را با شور و مستی برداشتیم.

– از شاهد (معشوق) شیرین‌خط و خال‌دار، شکوه و گلایه کردیم.

نکته: «شاهد شیرین خط و خال» یعنی معشوقی که خط (سبزه روی عارض) و خال (خال صورت) دارد. شاعر از او شکایت می‌کند، اما این شکایت نیز در فضای مستی و شادی است.

 بیت ششم:

«نیمی از رخ بنمود و خمی از ابرویی / وسط ماه تماشای هلالی کردیم»

– (معشوق) نیمی از رخ (چهره) را نشان داد و خمی از ابرو را.

– در میان ماه، تماشای هلال (ماه نو) کردیم.

نکته: «وسط ماه» یعنی در میان ماه کامل، هلالی را دیدیم. این تصویر از زیبایی معشوق است که چون ماه نو در میان ماه کامل می‌درخشد.

 بیت هفتم:

«روزه هجر شکستیم و هلال ابروئی / منظر افروز شب عید وصالی کردیم»

– روزه هجران را شکستیم (به وصال رسیدیم) و هلال ابروی او را دیدیم.

– شب عید وصال، منظر (چهره) ما را روشن کرد.

نکته: «روزه هجر» یعنی روزه‌داری در فراق معشوق. «هلال ابرو» یعنی ابروی کمانی که چون هلال ماه است. شکستن روزه با دیدن هلال ابرو، کنایه از رسیدن به وصال است.

 بیت هشتم:

«بر گل عارض از آن زلف طلایی فامش / یاد پروانه زرین پر و بالی کردیم»

– بر گل عارض (گل گونه) او، از آن زلف طلایی رنگش،

– به یاد پروانه زرین پر و بال افتادیم.

نکته: زلف طلایی معشوق، ما را به یاد پروانه‌ای زرین انداخت که بر گل نشسته است. تصویری از زیبایی و هماهنگی طبیعت.

 بیت نهم:

«مکتب عشق بماناد و سیه حجره غم / که در او بود اگر کسب کمالی کردیم»

– مکتب عشق و سیاه‌حجره‌ی غم (اتاق تاریک اندوه) پاینده باد،

– زیرا در آن بود که ما کسب کمال کردیم.

نکته: شاعر می‌گوید که در مکتب عشق و در تاریکی غم، کمال به دست آوردیم. این اشاره به این دارد که رنج و غم، خود معلم انسان است.

 بیت دهم:

«چشم بودیم چو مه شب همه شب تا چون صبح / سینه آئینه خورشید جمالی کردیم»

– ما چون ماه شب، همه شب چشم بودیم (بیدار بودیم) تا صبح شد.

– سینه‌مان را آیینه‌ی خورشید جمال (معشوق) کردیم.

نکته: عاشقان همه شب بیدار بودند تا صبح، و سینه‌هایشان را آیینه‌ای برای تابیدن نور جمال معشوق قرار دادند.

 بیت یازدهم:

«عشق اگر عمر نه پیوست به زلف ساقی / غالب آنست که خوابی و خیالی کردیم»

– اگر عشق، عمر ما را به زلف ساقی پیوند نزند (وصال نیابیم)،

– غالباً (به احتمال زیاد) همه چیز خواب و خیالی بیش نبود.

نکته: شاعر می‌گوید اگر عشق به وصال نرسد، تمام این تجربه‌ها خواب و خیال خواهد بود. اما با لحن طنزآمیز، این را می‌گوید که گویی مطمئن است که به وصال رسیده است.

 بیت دوازدهم (مقطع):

«شهریارا غزلم خوانده غزالی وحشی / بد نشد با غزلی صید غزالی کردیم»

– ای شهریار، غزلم را غزالی وحشی خوانده است.

– بد نشد که با یک غزل، صید غزالی (معشوقی چون آهو) کردیم.

نکته: «غزال وحشی» هم به معنی آهوی وحشی است و هم به وزن و آهنگ غزل اشاره دارد. شاعر با بازی با کلمات می‌گوید که با این غزل، معشوقی را صید کرده است.

خلاصه به زبان ساده

شهریار می‌گوید:

امشب به برکت شراب، ملال را از خود دور کردیم. این هم شبی از عمر بود که به حال خوش رسیدیم.

ما کجا و میخانه؟ خدایا، چه عجیب است که از گرفتاری روزگار فرصتی یافتیم.

تیر را از نگاه ساقی گرفتیم و سپر را از جام شراب و با کماندار آسمان جنگیدیم.

غم با جام شراب می‌جنگید، اما ما با رستم‌وار آن را شکست دادیم.

بار تلخی روزگار را با شور و مستی برداشتیم و از معشوق شیرین خط و خال شکایت کردیم.

نیمی از رخ و خمی از ابرو نشان داد و ما در میان ماه، هلالی تماشا کردیم.

روزه هجر را شکستیم و هلال ابرو شب عید وصال را روشن کرد.

بر گل گونه‌اش، از زلف طلایی‌اش به یاد پروانه زرین افتادیم.

مکتب عشق و سیاه‌حجره‌ی غم پاینده باد، که در آن کمال یافتیم.

ما چون ماه شب، همه شب بیدار بودیم تا صبح و سینه را آیینه خورشید جمال کردیم.

اگر عشق به وصال نرسد، همه خواب و خیال است.

ای شهریار، غزلم را غزالی وحشی خوانده است. بد نشد که با این غزل، صید غزالی کردیم.

 نکته پایانی

این غزل شهریار، سرود شبی خوش و رهایی‌بخش است. شهریار در این شعر با لحنی شاد و طنزآمیز، از فرار از غم روزگار با شراب و مستی سخن می‌گوید. او با «غم» به جنگ برمی‌خیزد و آن را شکست می‌دهد. تصاویر عاشقانه (خط و خال، زلف طلایی، هلال ابرو) در کنار تصاویر حماسی (رستم و اسفندیار) غزل را به اثری پرشور و چندلایه تبدیل کرده است. بیت پایانی با بازی با کلمات «غزال» و «غزل»، نشان از ذوق و طنز شهریار دارد که با غزل خود، معشوق را صید کرده است. این غزل، یکی از بهترین نمونه‌های شعر شاد و وجدآمیز شهریار است که با وجود اشارات به غم روزگار، در نهایت به شادی و پیروزی می‌انجامد.

غزل شماره ۹۱ از غزلیات شهریار / چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم…

غزل شماره ۹۰ از غزلیات شهریار | از همه سوی جهان جلوه او می‌بینم…

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.