غزل شماره ۷۸ از غزلیات سعدی؛ امشب به راستی شب ما روز روشن است …
غزل شماره ۷۸ از غزلیات سعدی در روزانه برای اهالی شعر آماده شده است. غزلیات سعدی به خاطر زبان ساده و در عین حال زیبا و روانش، همواره مورد توجه شاعران و ادیبان قرار گرفته است. او با استفاده از تشبیهات و استعارههای زیبا، احساسات انسانی را به شکلی دلنشین و عمیق بیان کرده است. همچنین غزل شماره ۷۹ از غزلیات سعدی؛ این باد بهار بوستان است؟ یا بوی وصالِ دوستان است؟ را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۷۸ از سعدی بزرگ
امشب به راستی شب ما روز روشن است
عید وصال دوست علی رغم دشمن است
باد بهشت میگذرد یا نسیم باغ
یا نکهت دهان تو یا بوی لادن است
هرگز نباشد از تن و جانت عزیزتر
چشمم که در سرست و روانم که در تن است
گردن نهم به خدمت و گوشت کنم به قول
تا خاطرم معلق آن گوش و گردن است
ای پادشاه، سایه ز درویش وامَگیر
ناچار خوشه چین بود آن جا که خرمن است
دور از تو در جهان فراخم مجال نیست
عالم به چشم تنگ دلان چشم سوزن است
عاشق گریختن نتواند که دست شوق
هر جا که میرود متعلق به دامن است
شیرین به در نمیرود از خانه بی رقیب
داند شکر که دفع مگس بادبیزن است
جور رقیب و سرزنش اهل روزگار
با من همان حکایت گاو دهلزن است
بازان شاه را حسد آید بدین شکار
کان شاهباز را دل سعدی نشیمن است
قلب رقیق چند بپوشد حدیث عشق
هرچ آن به آبگینه بپوشی مبیَّن است
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۷ از غزلیات سعدی؛ بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است …
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۶ از غزلیات سعدی؛ یارا بهشت صحبت یاران همدم است …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، سعدی، است و در آن احساسات عمیق عاشقانه و فلسفی به تصویر کشیده شده است. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. امشب به راستی شب ما روز روشن است / عید وصال دوست علی رغم دشمن است
شاعر میگوید امشب برای ما شبی خاص و روشن است، زیرا ما به وصال و دیدار دوست رسیدهایم، حتی اگر دشمنان ما تلاش کنند که این شادی را خراب کنند.
2. باد بهشت میگذرد یا نسیم باغ / یا نکهت دهان تو یا بوی لادن است
شاعر به بوی خوشی که در فضا وجود دارد اشاره میکند و میگوید که این بوی خوش یا نسیم بهشتی است یا بوی معطر دهان محبوبش است.
3. هرگز نباشد از تن و جانت عزیزتر / چشمم که در سرست و روانم که در تن است
او میگوید هیچ چیز برایش عزیزتر از محبوبش نیست و چشمانش که در سرش است و روحش که در بدنش است، همه وابسته به او هستند.
4. گردن نهم به خدمت و گوشت کنم به قول / تا خاطرم معلق آن گوش و گردن است
شاعر میگوید حاضر است خود را تسلیم کند و به خدمت محبوبش درآید، زیرا یاد او همیشه در ذهنش است.
5. ای پادشاه، سایه ز درویش وامَگیر / ناچار خوشه چین بود آن جا که خرمن است
او از محبوبش میخواهد که از درویش (فقر) دوری کند، زیرا تنها کسی که در باغ خوشبختی (خرمن) میتواند خوشه بچیند، همان محبوب است.
6. دور از تو در جهان فراخم مجال نیست / عالم به چشم تنگ دلان چشم سوزن است
شاعر میگوید بدون محبوبش، هیچ جایی در جهان برایش خوشایند نیست و دنیا برای کسانی که دل تنگ هستند، بسیار کوچک و تنگ است.
7. عاشق گریختن نتواند که دست شوق / هر جا که میرود متعلق به دامن است
او بیان میکند که عاشق نمیتواند از عشق فرار کند، زیرا هر جا برود، عشق او را دنبال میکند.
8. شیرین به در نمیرود از خانه بی رقیب / داند شکر که دفع مگس بادبیزن است
شاعر میگوید کسی که شیرینی دارد (محبوب)، نمیتواند بدون رقیب از خانه خارج شود، زیرا شیرینی خود را حفظ کرده و باید مراقب باشد.
9. جور رقیب و سرزنش اهل روزگار / با من همان حکایت گاو دهلزن است
او به سختیها و مشکلاتی که از رقیب و دیگران متحمل میشود اشاره میکند و میگوید این مشکلات مانند صدای گاوی است که بر روی دهل میزند؛ یعنی بیفایده و آزاردهنده.
10. بازان شاه را حسد آید بدین شکار / کان شاهباز را دل سعدی نشیمن است
شاعر میگوید شاهباز (پرندهای قوی) حسد میورزد به شکارهای دیگر، زیرا دل او همیشه متعلق به سعدی (خودش) است.
11. قلب رقیق چند بپوشد حدیث عشق / هرچ آن به آبگینه بپوشی مبیَّن است
او اشاره میکند که قلب حساس نمیتواند داستان عشق را پنهان کند، هرچقدر هم که بخواهد خود را بپوشاند، عشق او آشکار خواهد شد.
در کل، این شعر درباره عشق، وفاداری و احساسات عمیق انسانی است و نشاندهنده زیباییهای عشق و دشواریهای آن نیز هست.
طلب مشابه: غزل شماره ۷۵ از غزلیات سعدی؛ کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است …
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۴ از غزلیات سعدی؛ شراب از دست خوبان سلسبیلست …










