غزل شماره ۷۹ از غزلیات سعدی؛ این باد بهار بوستان است؟ یا بوی وصالِ دوستان است؟

غزل شماره ۷۹ از غزلیات سعدی در روزانه آماده شده است. غزلیات سعدی به خاطر زبان ساده و در عین حال زیبا و روانش، همواره مورد توجه شاعران و ادیبان قرار گرفته است. او با استفاده از تشبیهات و استعاره‌های زیبا، احساسات انسانی را به شکلی دلنشین و عمیق بیان کرده است. همچنین غزل شماره ۸۰ از غزلیات سعدی؛ این خط شریف از آن بنان است وین نقل حدیث از آن دهان است … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۷۹ از غزلیات سعدی؛ این باد بهار بوستان است؟ یا بوی وصالِ دوستان است؟

غزل شماره ۷۹ سعدی

این باد بهار بوستان است؟

یا بوی وصالِ دوستان است؟

دل می‌برد این خط نگارین

گویی خط روی دلستان است

ای مرغ به دام دل گرفتار

بازآی که وقت آشیان است

شب‌ها من و شمع می‌گدازیم

این است که سوز من نهان است

گوشم همه روز از انتظارت

بر راه و نظر بر آستان است

ور بانگ مؤذنی میاید

گویم که دَرای کاروان است

با آن همه دشمنی که کردی

بازآی که دوستی همان است

با قوت بازوان عشقت

سرپنجهٔ صبر ناتوان است

بیزاری دوستان دمساز

تفریق میان جسم و جان است

نالیدن دردناک سعدی

بر دعوی دوستی بیان است

آتش به نی قلم درانداخت

وین حِبْر که می‌رود دُخان است

مطلب مشابه: غزل شماره ۷۸ از غزلیات سعدی؛ امشب به راستی شب ما روز روشن است …

مطلب مشابه: غزل شماره ۷۷ از غزلیات سعدی؛ بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است …

تفسیر این شعر زیبا

تفسیر این شعر زیبا

شعر مورد نظر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به موضوعاتی چون عشق، دوستی و احساسات عمیق انسانی می‌پردازد. در ادامه، این شعر را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

1. بند اول: شاعر از بوی نسیم بهاری صحبت می‌کند و می‌پرسد آیا این بوی خوش از گل‌ها و طبیعت است یا بوی دوستی و وصال (دیدار) دوستانش.

2. بند دوم: او به خط زیبایی اشاره می‌کند که دلش را می‌برد و احساس می‌کند که این خط، مانند خطی بر دل او نقش بسته است.

3. بند سوم: شاعر به یک پرنده (مرغ) اشاره می‌کند که در دام دلش گرفتار شده است و از او می‌خواهد که برگردد، زیرا زمان آشیان (محل زندگی و آرامش) او فرا رسیده است.

4. بند چهارم: او شب‌ها را با شمع می‌گذراند و احساس می‌کند که سوز و درد درونش پنهان است.

5. بند پنجم: شاعر هر روز منتظر دوستش است و گوشش به صداهایی که از راه می‌آید، توجه دارد.

6. بند ششم: وقتی صدای مؤذن (که اذان می‌گوید) به گوشش می‌رسد، فکر می‌کند که این صدا متعلق به کاروانی است که دوستش را به او می‌آورد.

7. بند هفتم: با وجود تمام دشمنی‌هایی که بین آن‌ها بوده، شاعر از دوستش می‌خواهد که دوباره برگردد، زیرا دوستی هنوز پابرجاست.

8. بند هشتم: او بیان می‌کند که عشقش به او قدرت بخشیده، اما صبرش در برابر مشکلات ضعیف شده است.

9. بند نهم: شاعر از بی‌وفایی دوستان دمساز (دوستانی که همدردی می‌کنند) شکایت می‌کند و این را نشانه‌ای از جدایی بین جسم و روح می‌داند.

10. بند دهم: در نهایت، شاعر با درد و ناله خود درباره دوستی صحبت می‌کند و بیان می‌کند که احساساتش در نوشتن این شعر به آتش تبدیل شده است و این کلمات مانند دودی هستند که از آن آتش بلند می‌شود.

به طور کلی، این شعر بیانگر عواطف عمیق انسانی، عشق، انتظار و دوستی است و نشان‌دهنده‌ی پیچیدگی‌های روابط انسانی و احساساتی است که در دل داریم.

مطلب مشابه: غزل شماره ۷۶ از غزلیات سعدی؛ یارا بهشت صحبت یاران همدم است …

مطلب مشابه: غزل شماره ۷۵ از غزلیات سعدی؛ کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.