اشعار غنی کشمیری؛ گلچین شعر، غزل و عکس نوشته اشعار

اشعار غنی کشمیری را در روزانه برای شما دوستان آماده کردهایم. محمدطاهر غنی کشمیری (؟ – ۱۶۶۸م) شاعر فارسیسرای سبک هندی در سده هفدهم میلادی/یازدهم هجری بود.
فهرست موضوعات این مطلب
شعرهای غزل و زیبا
جنونی کو که از قید خرد بیرون کشم پا را
کنم زنجیر پای خویشتن دامان صحرا را
به بزم می پرستان محتسب خوش عزتی دارد
که چون آید به مجلس شیشه خالی می کند جا را
اگر شهرت هوس داری اسیر دام عزلت شو
که در پرواز دارد گوشه گیری نام عنقا را
به بزم می پرستان سرکشی بر طاق نه زاهد
که میریزند مستان بی محابا خون مینا را
شکست از هر در و دیوار می بارد مگر گردون
به رنگ چهرهٔ ما ریخت رنگ خانهٔ ما را
ندارد ره به گردون روح تا باشد نفس در تن
رسایی نیست در پرواز مرغ رشته در پا را
غنی روز سیاه پیر کنعان را تماشا کن
که روشن کرد نور دیده اش چشم زلیخا را
میار ای بخت بهر غرق ما در شور دریا را
پر ماهی مگردان بادبان کشتی ما را
لباس ما سبکاران تعلق بر نمی تابد
بود همچون حباب از بخیه خالی پیرهن ما را
بود از شعلهٔ آواز غلغل بزم می روشن
سرت گردم مکن خاموش ساقی شمع مینا را
دم جان بخش او تا رنگ حیرت ریخت در عالم
ز مهر آیینه در پیش نفس دیدم مسیحا را
اگر لب از سخنگویی فرو بندیم جا دارد
که نبود از نزاکت تاب بستن معنی ما را
نمی باشد مخالف قول و فعل دوستان با هم
غنی تا چند پرسی دستگاه ملک دنیا را
غنی ساغر به کف جمشید پیش می فروش آمد
که شاید در بهای باده گیرد ملک دنیا را
تهی کن ایدل از پروردهٔ خود زود پهلو را
که آخر نافه تا کشتن بود همراه آهو را
نگردد شعر من مشهور تا جان در تنم باشد
که بعد از مرگ آهو نافه بیرون میدهد بو را
ز آسیب صبا آسوده تا صبح ابد باشد
کند شمع از پر پروانه گر تعویذ بازو را
به نرمی جان ز دست سخت گیران میتوان بردن
به زیر تیغ هرگز کس نگیرد خامهٔ مو را
کند در پیش آن پای نگارین سجده ها زلفش
بلی کاری به از آتش پرستی نیست هندو را
فلک در گردش است از بهر خواب بخت ناسازم
بود در جنبش گهواره راحت طفل بدخو را
غنی از سستی طالع شکست افتد ببازارم
پی سودا به کف گیرم اگر سنگ ترازو را
مطلب مشابه: اشعار غبار همدانی شامل زیباترین غزلیات و دو بیتی های احساسی
مطلب مشابه: اشعار حاجب شیرازی؛ گلچین شعر و غزل احساسی از شاعر قدیمی

تواند صورتی دادن شبیه آن پریرو را
مصور گر کند از بال عنقا خامهٔ مو را
هزاران معنی باریک باشد بیت ابرو را
به غیر از مو شکافان کس نفهمد معنی او را
به نغمه دل چو نی بستند کم ظرفان و زین غافل
که این می آخر از تندی کند سوراخ پهلو را
مگر نقلی ز روی نسخهٔ حسن تو بردارد
که مه امشب کشید از هاله جدول صفحه ی رو را
غنی تا چند باشد سینه چاک از دست عریانی
به تار پیرهن دوزید چاک سینهٔ او را
دمی که یار گذارد قدم بخانهٔ ما
سزد که کعبه شود سنگ آستانهٔ ما
سزد که دعوی همسایگی به مور کنیم
که صحن خانهٔ خلق است بام خانهٔ ما
درین بهار که با سبزه دام همرنگ است
چو تخم مرغ نگردید سبز دانهٔ ما
دل از خیال گره های زلف یار پر است
گهر ز مهرهٔ مار است در خزانهٔ ما
ز شومی قدم ما شود غنی ویران
بود ز آهن اگر چون کلید خانهٔ ما
ز روی ماه سیاهی به نور ماه نرفت
نیامده است به کاری کمال خویش مرا
ز غنچه تکیه چو شبنم به زیر سر ننهم
که به ز بالش پر هست بال خویش مرا
بسان شمع که افتد ز پنبه خود بگداز
ل گردن خود گشت بال خویش مرا
به گلشن دگری چشم من نمی افتد
گل مراد شکفت از سفال خویش مرا
مطلب مشابه: متفرقات صائب تبریزی (شاهکارهای پراکنده صائب تبریزی شاعر بزرگ ایرانی)
مطلب مشابه: غزلیات نظام قاری؛ زیباترین غزلیات و اشعار عاشقانه این شاعر
عکس نوشته اشعار غنی کشمیری
در معرکه صد زخم رسد گر بتن ما
زان به که بود داغ سپر بر بدن ما
تا سرکهٔ پیشانی دونان نچشیدیم
دندان طمع کند نشد در دهن ما
عمریست که جز شکوهٔ ما کار ندارد
دوزید لب گور به تار کفن ما
بردند پس از مردن ما معنی ما را
صد شکر که مانده است بیاران سخن ما
از بس که ضعیفیم به یاد کمر او
جز مور دگر کس نسزد گور کن ما
گفتگو یکرنگ نبود عاقل و هشیار را
در نفس باشد تفاوت خفته و بیدار را
طفل اشکم گر ببازی رو به صحرا آورد
کاغذ بادی شمارد ابر دریابار را
دل باستدلال بستم ماندم از مقصود دور
نردبان کردم تصور راه ناهموار را
حال ما از نامهٔ بال کبوتر روشن است
ما چه بنویسیم شرح سینهٔ افگار را
شیشه ها را محتسب از بسکه بر دیوار زد
کرد میناکار آخر خانهٔ خمار را
از مه و انجم غنی بر اهل بینش روشن است
کز سفیدی نیست نقصان دیدهٔ بیدار را
ما بلبلان بلند نسازیم خانه را
خوش کرده ایم خانهٔ یک آشیانه را
سنگین دل است هر که به ظاهر ملایم است
پنهان درون پنبه نگر پنبه دانه را
شد سنگ آستانهٔ دین هر بتی که بود
کافر بیا و سجده کن این آستانه را
دندان مار گر چه به افسون توان کشید
از زلف او جدا نتوان کرد شانه را
روزیکه گل ز باغ به غارت برد خزان
بلبل بباد ده سبد آشیانه را
سامان دل خیال گره های زلف بست
گوهر بود ز مهرهٔ مار این خزانه را
اندیشه گر ز تنگی گورت بود غنی
در زندگی ز خاک بر آور خزانه را
نماید حکمتش چون در شفابخشی ید بیضا
گذارد پنبه را بر داغ ماهی از کف دریا
ندارد در هوای گرم لطفی آتش صهبا
هلال عید دانم گر رگ ابری شود پیدا
نصیبی نیست از اهل کرم برگشته بختان را
که هرگز پر نسازد کاسهٔ گرداب را دریا
زبان نی بآواز بلند این حرف میگوید
که میسازد بیکدم چوب را صاحب نفس گویا
خوشا عهدیکه مردم آدم بی سایه را دیدند
غریب است این زمان گر سایهٔ آدم شود پیدا
رهد کی در حصار خط ز دزدان معنی روشن
کجا مهر از کلف محفوظ دارد خرمن مه را
شد ختم بر حدیث تو آخر بیان ما
باشد نگین نام تو مُهر دهان ما
تَر همچو آسیا نشد از آب، نان ما
از تشنگی است خشک، زبان در دهان ما
آگه نشد طبیب ز درد نهان ما
این نبض ما خموشتر است از زبان ما
گویی که در تنور فلک قحط هیزم است
تا اشتها نسوخت، نشد پخته نان ما
از بس که وصف چشم سیاه تو کردهایم
گردید میل سرمه زبان در دهان ما
از صیدگاه دهر نگشتیم ناامید
زاغ کمان ماست، شکار کمان ما
موی سفید ماست همه گرد آسیا
شد قوت آسیای فلک استخوان ما
کس را ز دام صحبت مردم نجات نیست
عنقاست گوشهگیر غنی در زمان ما
مطلب مشابه: اشعار نشاط اصفهانی { گلچین زیباترین غزلیات، رباعیات و اشعار }
مطلب مشابه: اشعار کاظم بهمنی { گلچینی از زیباترین اشعار کاظم بهمنی }

شعرهای زیبای غنی کشمیری
اگر میدید با هم اتحاد بلبل و گل را
مصور میکشید از رنگ گل تصویر بلبل را
گر از نا آشنائی چرخ سازد زیر پل غرقم
ازان بهتر که بینم روی یاران سر پل را
خیال نازکم را نیست تاب ناخن دخلی
غنی هرگز نباشد طاقت نشتر رگ گل را
به مردم میکند نرگس ز هر جانب اشارتها
که فصل گل به چشم کم نباید دید گلشن را
سواد کعبه کی منظور ارباب نظر باشد
به سنگ سرمه حاجت نیست هرگز چشم روشن را
چو استعداد نبود کار از اعجاز نگشاید
مسیحا کی تواند کرد روشن چشم سوزن را
بود از سینه بیرونکردنی آن دل که سنگین است
دلیل راه خود گردان درین وادی فلاخن را
بی نشانی دارد آزاد از بلا وارسته را
دام باشد نقش پای خویش صید جسته را
قید از عشاق و از معشوق آزادی خوش است
صرف دام بلبلان کن رشتهٔ گلدسته را
در مکرر بستن مضمون رنگین لطف نیست
کم دهد رنگ ار کسی بندد حنای بسته را
دفع شد وسواس خاطر از نماز با حضور
ما بدست بسته وا کردیم قفل بسته را
بی تو هر شب تا سحر دارد غنی سوز و گداز
شمع بالین شاهد حال است این دلخسته را
چسان کنم دم بسمل بلند افغان را
ز سرمه کرد سیه تاب تیغ مژگان را
کدام باز ندانم در آشیان بندیست
که هست حکم پر کاه بال مرغان را
غنی ز فاقه چو بندیم بر شکم سنگی
گمان برند که داریم در بغل نان را
پیش بین بر خصم در تدبیر سبقت میبرد
خواب تا چشمت نبندد به که بندی خواب را
ساغر برگشته بختان را نصیب از باده نیست
نیست غیر از آب در پیمانه ها دولاب را
ما بنرمی جان ز دست سختگیران می بریم
بیم سفتن نیست چون در قطره های آب را
دید تا سرگشتگیهای مرا در بحر عشق
آب می گردد ز خواهش در دهان گرداب را
سفر چگونه کنی از دیار خاطرها
که دامن تو بگیرد غبار خاطرها
ز بزم می برو ای محتسب که دستارت
چو پنبهٔ سر میناست بار خاطرها
چو میل سرمه بر آمد ز چشم جانان گفت
که سیر میکده شوید غبار خاطرها
امروز منم شهرهٔ عالم ز نحیفی
عمریست که از ضعف فتادم به زبان ها
گو یار مخوان نامه ی ما را که خود از شوق
آید به سخن صفحه چو اوراق زبان ها
کج را به تکلف نتوان راست نمودن
کی تیر توان ساختن از چوب کمان ها
گشتم به هوای دم شمشیر بتان خاک
از سنگ مزارم بتراشید فسان ها
عمریست که از شوق خدنگ تو به هر سو
در دشت هوس خاک نشینند نشان ها
از یاد بتان تا نرود قتل غنی زود
بست از رگ جان رشته بر انگشت سنان ها

شب که سازد غم آغوش تو بی تاب مرا
گر بود فرش ز مخمل نبرد خواب مرا
تا زبان چون قلم از کام نیامد بیرون
یک دم این چرخ سیه کاسه نداد آب مرا
سوی مسجد ندهد نفس بدم راه هنوز
گر چه از بار گنه ساخت چو محراب مرا
آب تیغت چو گذر در در مجروح کند
بخیه چون موج شود زخم چو گرداب مرا
دهر نا امن چنان گشته که چون مردم چشم
تا در خانه نبندم نبرد خواب مرا
جانرا بکوی دوست روان میکنیم ما
یعنی که کار عشق به جان میکنیم ما
مطرب گر آرزوی تو فریاد ما بود
مانند نی به دیده فغان میکنیم ما
مشهور در سواد جهان از سخن شدیم
همچون قلم سفر بزبان میکنیم ما
نتوان چو زاهد از ره خشکی بکعبه رفت
کشتی به بحر باده روان میکنیم ما
ما را چو شمع مرگ بود خامشی غنی
اظهار زندگی به زبان میکنیم ما
یک سحر از درم ای دولت بیدار بیا
روزم ای ماه شده بی تو شب تار بیا
حلقهٔ در بنگر رخنهٔ دیوار ببین
چشم در راه تو دارد در و دیوار بیا
عذر در راه وفا پیش نخواهد رفتن
بر سر عذر بیا بر سر رفتار بیا
مطلب مشابه:
مطلب مشابه: اشعار سیدای نسفی شامل زیباتری غزلیات، رباعیات، قصاید و مثنویات










