متفرقات صائب تبریزی (شاهکارهای پراکنده صائب تبریزی شاعر بزرگ ایرانی)

متفرقات صائب تبریزی را در روزانه آماده کرده ایم. اشعار صائب تبریزی نه تنها از نظر ادبی بلکه از جنبه‌های فرهنگی و اجتماعی نیز دارای اهمیت فراوانی هستند و همچنان مورد مطالعه و بررسی قرار می‌گیرند.

متفرقات صائب تبریزی (شاهکارهای پراکنده صائب تبریزی شاعر بزرگ ایرانی)

شعرهای پراکنده صائب تبریزی

گر چنین ابروی او ره می زند اصحاب را

رفته رفته طاق نسیان می کند محراب را

از شبیخون حوادث عشقبازان غافلند

می کند خون در جگر صید حرم قصاب را

سیر چشمان خیال از فکر وصل آسوده اند

می گزد می شیرمست پرتو مهتاب را

سرگرانی مانع است از آمدن تیر ترا

انتظار تیر خواهد کشت نخجیر ترا

ترک خونریزی نمی گویی، همانا عاشقان

داده اند از دیده خود آب، شمشیر ترا

تا نگیرم بوسه از لب گلعذار خویش را

نشکنم از چشمه کوثر خمار خویش را

چون کند برق تجلی پای شوخی در رکاب

کوه نتواند نگه دارد وقار خویش را

آتش افروز جنون شد دامن صحرا مرا

طشت آتش ریخت بر سر لاله حمرا مرا

هر سر راهی به آگاهی حوالت کرده اند

ناله نی شد دلیل عالم بالا مرا

نیست در بزم تو جایم، ورنه در هر محفلی

می جهد از جا سپند و می نماید جا مرا

چند دارم در بغل پنهان دل افسرده را؟

چند در فانوس دارم این چراغ مرده را؟

سیر گلشن بی دماغان را نمی آرد به حال

سایه گل می کشد در خون دل آزرده را

پیش رویش چون کنم منع از گرستن دیده را؟

چون کنم در شیشه این سیماب آتش دیده را؟

در سر آن زلف بی بخت رسا نتوان رسید

چاره شبگیر بلندست این ره خوابیده را

بی نگاه من نشد در عشق معشوقی تمام

صحبت فرهاد آدم کرد سنگ خاره را

مطلب مشابه: عکس نوشته اشعار صائب تبریزی + اشعار منتخب و کوتاهِ او

مطلب مشابه: تک بیت های شاهکار صائب تبریزی (50 شعر تک بیتی زیبا)

شعرهای پراکنده صائب تبریزی

نیست ظرف راز عشق او حریم سینه را

آب این گوهر به طوفان می دهد گنجینه را

در دل من نقش چون گیرد، که با خود می برد

شوخی عکس تو دام جوهر آیینه را

سر به دیوار ندامت می زند تدبیر ما

راه بیرون شد ندارد کوچه زنجیر ما

گریه های تلخ ما را چاشنی دیگر بود

از شکر پیوسته لبریزست جوی شیر ما

کام خود از کوشش امید می گیریم ما

بخت اگر باشد نبات از بید می گیریم ما

خون ما افتادگان را کی توان پامال کرد؟

خونبهای شبنم از خورشید می گیریم ما

تا ز زیر سنگ می آید برون مجنون ما

محمل لیلی برون رفته است از هامون ما

عارفان را کنج تنهایی بود باغ و بهار

در خم خالی چو می می جوشد افلاطون ما

مطلب مشابه: قطعات کوتاه صائب تبریزی (گزیده 40 اشعار زیبای احساسی صائب)

مطلب مشابه: غزلیات صائب تبریزی (گزیده 30 شعر و غزل عاشقانه صائب شاعر نامدار)

شعرهای زیبای صائب تبریزی

ازان پیوسته می لرزد دل از پاس قدم ما را

که ناموس سپاهی هست بر سر چون علم ما را

شکست دشمن عاجز دلی از سنگ می خواهد

وگرنه نیست از خار ملامت پای کم ما را

(سپندی شد عقیق صبر در زیر زبان ما را

به داغ تشنگی تا چند سوزی زان لبان ما را؟)

(کمان بیکار گردد چون هدف از پای بنشیند

نه از رحم است اگر بر پای دارد آسمان ما را)

یکی صد شد ز گلچین برگ عشرت گلشن ما را

حمایت کرد مور از برق آفت خرمن ما را

ز صرصر گرچه می‌پاشد ز هم جمعیت خرمن

حصار عافیت شد باد دستی خرمن ما را

فروغ عارضت پروانه سازد شمع بالین را

پر پرواز گردد چشم شوخت خواب سنگین را

ز تاراج هوسناکان بود ایمن گلستانت

که شرمت پای خواب آلود سازد دست گلچین را

به خودسازی بدل کن ای سیه دل خانه سازی را

که جز گرد کدورت نیست حاصل خاکبازی را

هدف از تیر باران سینه پر رخنه ای دارد

خطر بسیار باشد در کمین گردن فرازی را

مرا با حسن روزافزون او عیشی است بی پایان

که در هر دیدنی می گیرم از سر عشقبازی را

ز هجران که دارد لاله داغی دلسیاهی را؟

غزال دشت از چشم که دارد خوش نگاهی را؟

مکن در عشق منع دیده بیدار ما ناصح

به خواب از دست نتوان داد ذوق پادشاهی را

ز شوق خال مشکینش به گرد کعبه می گردم

که ره گم کرده خضری می شمارد هر سیاهی را

اگر فردای محشر عفو میر عدل خواهد شد

که ثابت می کند بر خود گناه بی گناهی را

نگه دارد خدا آن سیمتن را از گزند ما!

که اخگر در گریبان دارد آتش از سپند ما

ز گیرودار ما آسوده باش ای آهوی وحشی

که از بس نارسایی چین نمی گیرد کمند ما

بزم عشق است میا از در عادت به درون

شیوه مردم بیگانه سلام است اینجا

طالعی کو که گشایم در گلزار ترا؟

مغرب بوسه کنم مشرق گفتار ترا

نیست ممکن که به تدبیر توان کرد علاج

دل بیمار من (و) نرگس بیمار ترا

جان من رفتن ازین سینه بی کینه چرا؟

روی گردان شدن از صحبت آیینه چرا؟

میفروشان به خدا عالم درویشی هاست

نگرفتن به گرو خرقه پشمینه چرا؟

گل روی تو چو شبنم نگران ساخت مرا

خار در پیرهن چشم تر انداخت مرا

سرکشی از نمد فقر نکردم، به چه جرم

سایه بال هما در قفس انداخت مرا؟

نه چنان تنگ گرفته است دل تنگ مرا

که برآرد ز کدورت می گلرنگ مرا

نیست در عالم افسرده جگرسوخته ای

به چه امید برآید شرر از سنگ مرا؟

تا به کی دور بود سایه ابراز سر ما؟

خشک باشد لب ما چون جگر ساغر ما

شعله پیش جگر سوخته ما خام است

بال پروانه بود یک ورق از دفتر ما

رخنه در سنگ کند ناخن اندیشه ما

پنجه در پنجه الماس کند تیشه ما

باده روح در او نشأه ماتم بخشد

مگر از سنگ مزارست گل شیشه ما

صیقلی می شود از زخم زبان سینه ما

دم شمشیر بود صیقل آیینه ما

بی قدح راه به غیب دهن خود نبریم

عالم آب بود خلوت آیینه ما

هر که ناخن به جگرکاوی ما تیز کند

ماه عیدست به چشم دل بی کینه ما

مطلب مشابه: اشعار عاشقانه صائب تبریزی؛ 30 شعر کوتاه و بلند فوق احساسی این شاعر

مطلب مشابه: اشعار ترکی صائب تبریزی؛ گزیده 20 شعر عاشقانه ترکی از این شاعر بزرگ

شعرهای زیبای صائب تبریزی

اشعار پراکنده صائب

رنگ بر روی گل آید ز وفاداری ما

سرو بر خویش ببالد ز هواداری ما

به دم عیسی اگر ناز کند جا دارد

نسخه از چشم تو برداشته بیماری ما

(آنقدر در دهن تیغ تغافل باشیم

کآورد خوی تو ایمان به وفاداری ما)

زهی رخ تو نموداری از بهشت خدا

نهال قد تو برهان عالم بالا

گرفته راهی عشق از ملال خاطر ماست

حباب در گره افکنده کار این دریا

خوشا کسی که ازین تنگنای بی حاصل

به خاک برد دلی همچو سینه صحرا

سیاه روز چو فانوس بی چراغ بود

درون پرده چشمی که نیست نور حیا

(مده ز دست درین فصل جام صهبا را

که موج لاله به می شست روی صحرا را)

(جنون ما به نسیم بهانه ای بندست

بس است آتش گل دیگجوش سودا را)

اسیر ساخت به یک خنده نهان ما را

گشاده رویی گل کرد باغبان ما را

وصال او به نسیم ملامت ارزان است

تفاوتی نکند حرف باغبان ما را

در زیر بار مهره گل نیست دست ما

ز اشک تاک سبحه کند می پرست ما

نه گوشه کلاه و نه زلف و نه توبه ایم

خوبان چه بسته اند کمر در شکست ما؟

غافل مشو ز رتبه شوق بلند ما

از ساق عرش (حلقه) رباید کمند ما

بی طاقتان شوق، هلاک بهانه اند

از ماهتاب سوخته گردد سپند ما

قانع به جرعه نیست لب میگسار ما

میخانه را به آب رساند خمار ما

ای جلوه نسیم ترحم چه کوتهی است

در غنچه زنگ بست گل اعتبار ما

از نخل موم صد گل رنگین شکفت و ریخت

یک برگ سبز سر نزد از شاخسار ما

امشب که آمده است به کف سیب آن ذقن

خالی است جای شیشه می در کنار ما

تا کی به شعله ای نزند جوش داغ ما؟

پیش از فتیله چند بسوزد چراغ ما؟

ای محتسب به توبه قسم می دهم ترا

کاین موسم بهار مخور بر دماغ ما

(حسرت به نور ذره و عمر شرر کشد

یارب کسی مباد به روز چراغ ما)

(مردانه ازین خرقه سالوس برون آ

زن نیستی، از پرده ناموس برون آ)

(پر در پر هم بافته پروانه و بلبل

ای شمع گل اندام ز فانوس برون آ)

از نغمه عشاق چه ذوق اهل هوس را؟

از ناله بلبل چه خبر چوب قفس را؟

بربند به نرمی دهن هرزه درایان

از پنبه توان کرد زبان بند جرس را

اشعار پراکنده صائب

بلبل به ثنای تو گشوده است زبان را

گل غنچه به پابوس تو کرده است دهان را

در بندگی قامت موزون تو بسته است

هر فاخته از طوق کمر سرو روان را

هر شاخ گل آماده به نظاره رویت

از غنچه و شبنم دل و چشم نگران را

هر نگه صد کاسه خون می خورد

تا به مژگان می رساند خویش را

هر سر خاری که گل کرد از زمین

در رگ من می دواند نیش را

چه غم از کشمکش ماست جهان گذران را؟

خار مانع نشود قافله ریگ روان را

نکنند اهل دل از کجروی چرخ شکایت

کجی تیر بود باعث آرام نشان را

نغمه در زاهد پوسیده سرایت ننماید

این نسیمی است که از جای کند سرو جوان را

لعل از کان بدخشان، گوهر از عمان طلب

گنج از ویران، حضور دل ز درویشان طلب

نیست نعمت را درین دریای بی پایان حساب

چون صدف از عالم بالا همین دندان طلب

می کند کار نمک دَر  مَی، تکلف در سلوک

خانه را پاک از تکلف کن دگر مهمان طلب

مطلب مشابه: شعر تک بیتی و دو بیتی صائب تبریزی با اشعار عرفانی و عاشقانه زیبا

مطلب مشابه: اشعار صائب تبریزی + مجموعه شعر مثنوی قصیده غزلیات تک بیتی و دوبیتی صائب تبریزی

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.