انشا در مورد سنگ برای پایه های مختلف با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری

انشا در مورد سنگ برای پایه های مختلف با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری

در سایت ادبی و هنری روزانه چندین انشا در مورد سنگ را برای شما دوستان آماده کرده‌ایم. انشا نه تنها یک ابزار آموزشی است، بلکه یک وسیله قدرتمند برای بیان خود، توسعه مهارت‌ها و تأثیرگذاری بر دیگران به شمار می‌رود. با تمرین و تداوم در نوشتن انشا، افراد می‌توانند به نویسندگان بهتری تبدیل شوند و توانایی‌های خود را در زمینه‌های مختلف گسترش دهند.

فهرست موضوعات این مطلب

انشا ذهنی در مورد سنگ

مقدمه: من یک سنگ هستم که سالیان طولانی بر اثر فشارهای جوی و یاد و باران و قرار گرفتن در شرایط سخت به این شکل در آمده ام. روزهای سختی در برف و باران و سرما داشته ام. چنان فشرده شده ام که هیچ کس نمی تواند ذرات مرا از هم جدا کند.

بدنه: من سنگی زیبا از جنس مرمر یا آذرین هستم که گاهی نظر باستان شناسان و مورخان را به خود جلب می کنم. دارای شکل ها و اندازه های جذاب با نقش و نگار های پر از حس و عشق هستم. نامم سنگ است ولی یاد اور تاریخ و دوره های مختلف زمین شناسی و باستان شناسی هستم.

با وجود من است که سنگ های قیمتی سالم می مانند. گاهی نقش های مختلفی در من جا می ماند که می تواند اطلاعات خوبی در مورد دوره های مختلف به پژوهشگران ارائه دهد. همه مرا مظهر سختی می دانند و گاهی برای دل افراد سخت دل هم از من نام می برند، ولی عزیزانم من ساختارم سخت است و دلی مهربان دارم و دوست دارم مانند همه اشیای دیگر دوست داشتنی باشم.

عقیق و فیروزه و نقره و طلا هم سنگ هستند، اما هیچ وقت کسی از این دوستان قیمتی به سختی و بدی نام نمی برد. سنگ هایی چون الماس که فروغش تمام دنیا را روشن کرده است هم از سنگ است و هیچ وقت کسی از این سنگ ها به سختی نام نمی برد.

کمی از این بر خوردهای دوگانه دلم می گیرد، من همان سنگ کوچه و بازارم که کودکان مرا به بال گنجشک و پرندگان می زنند و یا در قلاب سنگ رهایم کرده و بال کبوتری را زخمی می کنم. من اصلا دوست ندارم در این جایگاه باشم و دردی برای کسی اضافه کنم.

هیچ وقت یادم نمی رود که به دست کودکی به شیشه قطار برخورد کردم و محکم به چشم کودکی در داخل قطار برخورد کردم . کاش اولیای شما کودکان به شما یاد می دادند که مردم آزاری به هر روش و شیوه پسندیده نیست.

نتیجه گیری: سنگ یک موجود و شی بی جان است که ما با جان بخشیدن به آن بسیاری از مطالب ادبی و تربیتی خویش را بیان می کنیم. این شیوه موجب پرورش استعداد نویسندگی در میان دانش آموزان و علاقه مندان می گردد.

مطلب مشابه: معنی ضرب المثل با دست پس می‌زنه، با پا پیش می‌کشه + حکایت و انشا

مطلب مشابه: انشا در مورد ذهن بلند پرواز؛ ۸ انشا با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری

انشا جانشین سازی از زبان یک سنگ

انشا جانشین سازی از زبان یک سنگ

مقدمه: من یک سنگ سخت در دهانه یک آتشفشان هستم که هر لحظه ممکن است روزگارم تغییر کند و به حالت مذاب در آمده و سیال گردم. اما اگر در حالت عادی بمانم بسیار زیبا و دوست داشتنی و خوش رنگ هستم.

بدنه: من سنگی قیمتی هستم که از دل دوران های پر حادثه تاریخ گذشته ام و حال در یک موزه قدیمی نگاه داشته می شوم. من از جنس طلا هستم و حاوی اطلاعات بسیار زیادی در مورد تاریخ پادشاهان و حکومت های آنان هستم. گاهی به موزه ای سر بزنید و مرا از نزدیک ببینید.

دوستانم در انواع مختلف و در موزه های دیگر نگاه داری می شوند و منبع اطلاعات دیگری هستند. اما سخنی با شما عزیزانم، نوع دیگری از سنگ ها هستند که دارای ارزش و قیمت بالایی نیستند ولی کارایی زیادی دارند، درمعابر قرار می گیرند و از گل آلود شدن محیط زندگی شما جلو گیری می کنند.

این دوستان خوبم در رنگ ها و اندازه های گوناگون یافت می شوند و گاهی در میانشان سنگ های زیبای کوچک و گردی دیده می شوند که در گذشته دختران زیبا رو و دم بخت با هم بازی می کردند و گاهی بخت آزمایی هم می کردند. گاهی صخره های بزرگی را می بینید که در داخل آب با فروتنی تمام افتاده اند و شما به راحتی با رفتن به روی آن و عکس گرفتن روز خود را خاطره انگیز می کنید.

سنگ هایی که گاهی مسیر رودی را تغییر می دهند و با این کار سرسبزی را به یک مکان دیگر هدیه می کنند. آری ما سنگ ها هم در طبیعت مفید هستیم و اسیر دست انسان، اما ای انسانی که به هر جای این طبیعت دست اندازی می کنی، به تو سفارش می کنم که از تخریب یا بردن سنگ و تخته سنگ های کوه خودداری کن. چون ممکن است با دست کاری صخره ها، صخره ای تکان خورده و به ناگاه بر سر عده ای بی گناه آوار شود.

نتیجه گیری: سنگها در طبیعت کارایی زیادی دارند و همواره اسیر خواسته های انسان، بیایید طبیعت را دستکاری و نابود نکنیم تا روند طبیعی خودش را طی کند.

انشا درباره سنگ چیست؟

مقدمه:

سنگ‌ها، این موجودات بی‌زبانِ ساکت و آرام، از دلِ زمین برآمده‌اند و در سکوتِ ابدی خود، شاهدِ هزاران سال تاریخ بوده‌اند. آنها از دلِ کوه‌ها سر برآورده‌اند و از ابتدای خلقت، در برابر طوفان‌ها و سیل‌ها ایستاده‌اند، درسِ پایداری و استواری را به نمایش گذاشته‌اند.

بدنه:

من به عنوان یک سنگ، از دل کوهی رفیع سر برآورده‌ام و شاهدِ طلوع و غروب خورشید، بارش باران و برف، و گذرِ نسل‌ها بوده‌ام. از انسان‌ها، از مهربانی‌ها و بدجنسي‌هایشان، از سازندگی‌ها و ویرانگری‌هایشان آموخته‌ام. از خورشید، چرخهٔ همیشگی زندگی را درک کرده‌ام، و از باران و برف، زیبایی و خشونتِ طبیعت را درک نموده‌ام. مهمترین درسی که از این همه سال زندگی آموخته‌ام، این است که باید قدردانِ داشته‌هایمان باشیم؛ قدرِ زمین، قدرِ زندگی و قدرِ یکدیگر را بدانیم. ما سنگ‌ها، یادآوری می‌کنیم که از همین موادی که طبیعت به ما داده است، می‌توانیم چیزهای ارزشمندی بسازیم و قدردانِ نعمت‌های الهی باشیم.

نتیجه‌گیری:

هر سنگی، داستانی در خود نهفته دارد. داستانی از زمین، از گذشت زمان و از قدرت طبیعت. سنگ‌ها به ما می‌آموزند که در اوجِ سختی‌ها و در برابرِ بی‌توجهی‌ها، باید پایدار ماند و استوار ایستاد. آنها به ما یادآوری می‌کنند که ارزشِ هر چیزی در سادگی و در عین حال، در قدرتِ آن نهفته است. بنابراین، بیایید قدرِ هر سنگِ کوچک و بزرگ را بدانیم و از این هدیهٔ بی‌منتِ طبیعت، درسِ زندگی بگیریم.

مطلب مشابه: انشا درباره عشایر؛ ۹ انشا کوتاه و ادبی درباره زندگی با مقدمه، بدنه و نتیجه

مطلب مشابه: انشا درباره شعر؛ ۸ انشا ادبی و توصیفی درباره شعر و شاعر

انشا سنگ از زبان خودش

ما همه‌جا هستیم. روی زمین، در دل کوه‌ها، اعماق اقیانوس‌ها، در نمای ساختمان‌ها و حتی گاهی در قلب برخی آدم‌ها. سفت و سخت بودنمان بارزترین ویژگی‌ایست که ما را با آن می‌شناسند. اولین مامن‌گاه انسان بوده‌ایم و تنها حافظ روزگاران کهن. سنگ‌نوشته‌ها و غارنوشته‌های آغاز بشریت را هنوز در دل خود حفظ کرده‌ایم و نسل به نسل به رخ جهانیان می‌کشیم.

در مقابل باد و باران ایستادگی کرده‌ایم و سینه ابرهای گذرا را شکافته‌ایم. تنها انسان بود که حریف ما شد و به تنمان تیشه نشاند. شدیم نماد عشق شیرین و فرهاد و یا نماد شکوه هخامنشیان. سال‌ها گذشت و کم کم از دل زمین جدایمان کرده و با ما خانه به پا کردند؛ جواهرات گرانبها درست کردند و یا ابزارهای محکم ساختند. برایمان اسم انتخاب کردند و رویمان قیمت گذاشتند.

گاهی در دستان کودکی جا گرفتیم و شیشه‌ای را نشانه رفتیم. داخل تیر و کمان پر پرنده‌ای را آزردیم و یا وسیله بازی بچه‌ها شدیم و یه قول دو قل را به راه انداختیم. من ما شاید هیچ‌کدامشان را تجربه نکرده باشم.

از وقتی به خاطر دارم کنار جاده‌ای دور افتاده روزگار می‌گذراندم. گاهی با رد شدن خودرویی به کمی آنطرف‌تر پرت می‌شدم و دوباره به جاده خیره می‌ماندم. تا اینکه روزی دختری که برای کمی تنفس از ماشین پیاده شده بود، من را برداشت و با ذوق زیادی به شوهرش نشان داد. باهم سوار ماشین شدیم و به خانه آمدیم. اولین بار بود که شهر را می‌دیدم.

سال‌های درازیست که گوشه گلدان بزرگی نظاره‌گر زندگیشان هستم. صمیمی‌ترین دوستم سنگی است که لبه پنجره را پوشانده. بارها از خاطراتش برایم تعریف کرده است. از اینکه چگونه تراش خورده و زیر دستگاه‌های عظیم‌الجثه رفته است. بعضی وقت‌ها به این فکر می‌کنم که چه خوب که اینها را تجربه نکرده‌ام. کوچک بودن گاهی زیاد هم بد نیست. چند روز پیش گل گلدان خشک شد. صبح دیدم بار دیگر کنار جاده‌ام. اینبار اما از داخل گلدان به خیابان خیره ماندم. کودکی گونی به دست نزدیک و نزدیک‌تر می‌آید. کاش من را از گلدانم جدا نکند.

انشا با موضوع من یک سنگ هستم

انشا با موضوع من یک سنگ هستم

مقدمه

شنیده ام که آدم های بی رحم و بی احساس را به من تشبیه می‌کنند! از این بی ربط تر هیچ تشبیهی نیست. برایتان توضیح می‌دهم.

بدنه

درست است که من جنس سخت و مقاومی دارم، درست است که سر آدم های زیادی موقع دعوا با من شکسته یا شیشه خیلی خانه ها توسط من خرد شده… بله همه این ها واقعیت دارد اما به یک چیز توجه نکرده اید. من موجود آرام و صبوری هستم و هرگز خودم با کسی دعوا ندارم. این آدم ها هستند که از من گاه گداری استفاده‌های بد و ناهنجار می‌کنند. تا به حال دیده اید من خودم را به کسی بزنم تا چیزی را بشکنم؟

هر جا باشم، در بیابان، کف رودخانه یا در بدنه ی یک دیوار، همه چیز را می‌شنوم و دم بر نمی‌آورم. از گذشته ها که مرا با تیشه می‌تراشیدند تا حالا که پیشرفته ترین دستگاه‌ها مرا برش می‌زنند و به شکل های گوناگون درمی‌آورند هرگز آخ نگفته ام. یعنی غرورم اجازه نمی‌دهد. بله هرگز کسی اشک مرا ندیده، اما این دلیل بر بی احساسی من نیست. به قول حافظ که می‌گوید «که من خموشم و او در فغان و در غوغاست» در قلب من غوغایی برپاست. از شما چه پنهان من عاشق خورشیدم و هربار می‌بینمش تمام تنم داغ می‌کند. او هم من را دوست دارد و نیازی هم ندارد حتما از زبانم چیزی بشنود.

نتیجه

حالا وقت آن است که کمی به بی رحمی آدم ها فکر کنید و اینقدر همه خطاهای انسانی‌تان را به ما موجودات بی زبان نسبت ندهید. ما سنگ ها کاربردهای مثبت زیادی داریم که اگر بی انصاف نباشید آن ها را هم در نظر می‌گیرید. دفعه بعد اگر خواستید شعر یا داستانی بنویسید یا برای یار بی وفایتان پیامی بفرستید، به سنگ ها جور دیگری نگاه کنید. اصلا به همه چیز. حتی به خودتان. خدا را چه دیدید شاید اینگونه نویسنده بزرگی هم بشوید و جایزه نوبل ادبی در انتظار شما باشد!

مطلب مشابه: انشا با موضوع هوش مصنوعی؛ ۸ انشا استفاده، مزایا و معایب هوش مصنوعی

مطلب مشابه: انشا در مورد ماه؛ ۱۱ انشا کوتاه ادبی درباره ماه زیبا برای پایه های مختلف

انشای علمی درباره سنگ

مقدمه:

سنگ، یکی از عناصر اصلی طبیعت است که از دیرباز تاکنون در زندگی انسان نقش مهمی ایفا کرده است. سنگ‌ها در انواع و اقسام مختلف وجود دارند و از جنس‌های متفاوتی تشکیل شده‌اند. برخی از سنگ‌ها، مانند سنگ‌های آذرین، در اثر فوران آتشفشان‌ها تشکیل می‌شوند. برخی دیگر، مانند سنگ‌های رسوبی، از رسوب مواد معدنی در طی سال‌های طولانی به وجود می‌آیند. و برخی دیگر، مانند سنگ‌های دگرگون، از تغییر شکل سنگ‌های دیگر در اثر فشار و دمای بالا ایجاد می‌شوند.

بدنه:

سنگ‌ها کاربردهای مختلفی دارند. از سنگ‌ها در ساخت و ساز، از جمله ساخت خانه‌ها، پل‌ها، و جاده‌ها استفاده می‌شود. از سنگ‌ها در تولید ابزار و وسایل مختلف نیز استفاده می‌شود. برخی از سنگ‌ها، مانند سنگ‌های قیمتی، به عنوان جواهرات مورد استفاده قرار می‌گیرند. و برخی دیگر، مانند سنگ‌های معدنی، منبع مواد اولیه برای تولید محصولات مختلف هستند.

سنگ‌ها همچنین نقش مهمی در حفظ محیط زیست دارند. سنگ‌ها به عنوان بخشی از سنگ‌پوش زمین، به جلوگیری از فرسایش خاک کمک می‌کنند. سنگ‌ها همچنین به عنوان زیستگاه بسیاری از گیاهان و جانوران عمل می‌کنند.

سنگ به دلیل سختی و مقاومتش، نمادی از استقامت و پایداری است. سنگ‌ها در برابر عوامل طبیعی مختلف، مانند باد، باران، و یخبندان، مقاوم هستند. سنگ‌ها همچنین در برابر فشار و ضربه نیز مقاوم هستند.

این ویژگی‌های سنگ‌ها باعث شده است که از آن‌ها در نمادهای مختلفی استفاده شود. به عنوان مثال، سنگ‌ها اغلب به عنوان نمادی از قدرت و اقتدار استفاده می‌شوند. همچنین، سنگ‌ها به عنوان نمادی از دوام و ماندگاری نیز استفاده می‌شوند.

نتیجه:

سنگ‌ها هدیه‌ای از طبیعت هستند که از دیرباز تاکنون در زندگی انسان نقش مهمی ایفا کرده‌اند. سنگ‌ها نمادی از استقامت و پایداری هستند و در نمادهای مختلفی استفاده می‌شوند. سنگ‌ها همچنین هدیه‌ای زیبا از طبیعت هستند که می‌توانند در دکوراسیون منازل و اماکن مختلف استفاده شوند.

انشا درباره اگر من سنگ بودم

مقدمه:

میلیون‌ها سال در قلب زمین خفته بودم، بی‌خبر از گذر زمان و تحولات جهان. ذرات ریز خاک و سنگ بر بدنم انباشته شده بودند و لایه‌ای ضخیم از خزه و گلسنگ بر سطحم نقش بسته بود. تاریکی مطلق احاطه‌ام کرده بود و تنها صدایی که می‌شنیدم، نجوای قطرات باران بود که بر سرم فرو می‌ریختند.

بدنه:

اگر من سنگ بودم، از این سکوت و تاریکی لذت می‌بردم. صبر و استقامت در ذات من بود و می‌توانستم سال‌ها، بی‌هیچ حرکتی، در یک جا بمانم. شاهد گذر فصول و تغییر دنیا می‌شدم، بدون آنکه ذره‌ای از وجودم تحت تأثیر قرار گیرد.

شاید گاه پرنده‌ای بر شانه‌ام می‌نشست و آواز می‌خواند، یا روباهی از کنارم عبور می‌کرد. من در سکوت به آنها گوش می‌دادم و داستان‌هایشان را در ذهنم مرور می‌کردم. گاه نیز سیل و زلزله رخ می‌داد و من در بطن زمین تکان می‌خوردم، اما باز هم صبر پیشه می‌کردم و می‌دانستم که اینها نیز بخشی از نظم طبیعت هستند.

اگر من سنگ بودم، حافظه تاریخ می‌شدم. خاطرات میلیون‌ها سال را در خود ثبت می‌کردم و روزی رازهای زمین را به انسان‌ها آشکار می‌ساختم. دانشمندان از من می‌پرسیدند که چگونه شکل گرفته‌ام، چه فراز و نشیب‌هایی را در طول زمان پشت سر گذاشته‌ام و چه رازهایی در اعماق وجودم نهفته است.

من به آنها پاسخ می‌دادم و داستان‌های شگفت‌انگیزی از خلقت زمین، از انفجار ستارگان و پیدایش حیات روایت می‌کردم. از دگرگونی‌های قاره‌ها و ظهور و سقوط تمدن‌ها می‌گفتم و از رازهای کیهان که هنوز برای انسان ناشناخته هستند.

اگر من سنگ بودم، نمادی از استقامت و پایداری می‌شدم. در برابر باد و باران و طوفان می‌ایستادم و سر خم نمی‌کردم. به انسان‌ها درس صبر و شکیبایی می‌دادم و به آنها یادآوری می‌کردم که در برابر عظمت طبیعت، هیچ چیز نیستند.

من در گذر زمان شاهد طلوع و غروب خورشید، طلوع و غروب ماه، و تغییر فصل‌ها می‌بودم. شاهد ناپدید شدن و ظهور گونه‌های مختلف جانوری و گیاهی می‌بودم و شاهد ظهور و سقوط تمدن‌های بشری.

نتیجه گیری:

اگر من سنگ بودم، رازهای جهان را در خود نگه می‌داشتم و تا ابد سکوت می‌کردم. اما در اعماق وجودم، دانشی بی‌نهایت نهفته بود که روزی به انسان‌ها آشکار می‌شد و رازهای هستی را برای آنها فاش می‌کرد.

مطلب مشابه: انشا درباره کوه؛ ۱۰ انشا کوتاه و بلند توصیفی ادبی درباره کوهستان

مطلب مشابه: انشا باران؛ 16 انشا در مورد روز بارانی و توصیف باران

انشا از زبان سنگ

انشا از زبان سنگ

مقدمه:

اگر من سنگ بودم، در بستر رودخانه‌ای خروشان، روزگار خود را به نظاره گذر زمان می‌گذراندم. شاهد طلوع و غروب خورشید، رقص برگ‌ها در باد، و عبور و مرور موجودات زنده می‌بودم.

بدنه:

سطح صاف و صیقلی من، انعکاس آسمان و ابرها را به نمایش می‌گذاشت و در شب، نور ستارگان را در خود منعکس می‌کرد. گاه قطرات باران بر من می‌بارید و حس خنکی مطبوعی را به من هدیه می‌داد.

در گذر زمان، سنگ‌های دیگر به من می‌پیوستند و بستر رودخانه را عریض‌تر می‌کردند. ما با هم پلی محکم برای عبور انسان‌ها و حیوانات می‌ساختیم.

گاهی اوقات، سیلاب‌های سهمگین به سراغمان می‌آمدند و من در گرداب خروشان غرق می‌شدم. سفری بی‌بازگشت به اعماق رودخانه، سفری که مرا به مکان‌های جدید و ناشناخته می‌برد.

در آنجا، در اعماق رودخانه، با سنگ‌های دیگر هم‌نشین می‌شدم و داستان‌های خود را برای هم تعریف می‌کردیم. داستان‌هایی از روزهای آفتابی، طوفان‌های سهمگین، و برخورد با موجودات مختلف.

اگر من سنگ بودم، شاهد گذر زمان و تحولات زمین می‌بودم. فرسایش تدریجی سنگ‌ها، تغییر مسیر رودخانه، و ظهور و نابودی گونه‌های مختلف را به چشم می‌دیدم.

من صبور و استوار می‌بودم، و در برابر سختی‌ها خم به ابرو نمی‌اوردم.

اگر من سنگ بودم، نمادی از سکوت و آرامش می‌بودم. پناهی برای پرندگان خسته، و مکانی برای تأمل و تفکر انسان‌ها.

من رازهای بسیاری را در خود نگه می‌داشتم، رازهایی از گذشته زمین و تاریخ حیات.

نتیجه گیری:

اگر من سنگ بودم، بخشی از طبیعت می‌بودم، عنصری بی‌جان اما با نقشی مهم در تداوم چرخه زندگی.

انشا درباره جان بخشی به سنگ

مقدمه:

من سنگی هستم که از دل کوه بیرون آمده‌ام. سال‌هاست که در این کوه زندگی می‌کنم. من شاهد همه چیز بوده‌ام. شاهد آمدن و رفتن انسان‌ها، شاهد طلوع و غروب خورشید، شاهد بارش باران و برف.

بدنه:

من از همه چیز چیزهایی یاد گرفته‌ام. از انسان‌ها یاد گرفته‌ام که می‌توانند مهربان و بدجنس باشند از طلوع و غروب خورشید یاد گرفته‌ام که زندگی همیشه در جریان است از بارش باران و برف یاد گرفته‌ام که طبیعت می‌تواند زیبا و خشن باشد.

من از زندگی چیزهای زیادی یاد گرفته‌ام اما چیزی که مهم‌ترین است، این است که باید قدردان داشته‌هایمان باشیم باید قدردان طبیعت باشیم، قدردان زندگی باشیم و قدردان یکدیگر باشیم

من سنگی هستم که از دل کوه بیرون آمده‌ام. من شاهد همه چیز بوده‌ام. من چیزهای زیادی یاد گرفته‌ام. اما مهم‌ترین چیزی که یاد گرفته‌ام این است که باید قدردان داشته‌هایمان باشیم.

نتیجه گیری:

سنگ‌ها می‌توانند یادآور این باشند که ما باید قدردان داشته‌هایمان باشیم. سنگ‌ها از مواد خامی تشکیل شده‌اند که در طبیعت وجود دارند. آنها یادآور این هستند که ما باید از نعمت‌هایی که خداوند به ما داده است، قدردانی کنیم.

مطلب مشابه: انشا به روش جانشین سازی (8 انشا جانشین سازی جدید)

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.