غزل شماره ۱۰۱ از غزلیات حافظ؛ شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بی‌بنیاد با تفسیر

غزل شماره ۱۰۱ از غزلیات حافظ شیرازی، با مطلعِ پرسش‌برانگیزِ «شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بی‌بنیاد…»، یکی از غزل‌های تأمل‌برانگیزِ لسان‌الغیب است که در آن، شاعر با نگاهی رندانه و فلسفی، به نقدِ عیش‌های پنهانی و ریاکارانه می‌پردازد و رندانِ بی‌باک را الگوی زیستنِ اصیل معرفی می‌کند. حافظ در این سروده، با یادآوریِ سرنوشتِ پادشاهانِ کهن (جمشید، بهمن، قباد، کاووس و کی) و عاشقانی چون فرهاد، ناپایداریِ جهان و بی‌وفاییِ روزگار را به تصویر می‌کشد و در نهایت، با دعوت به «خراب شدن در می» و «رسیدن به گنجی در خراب‌آبادِ جهان»، راهِ رهایی از غمِ ایام را در مستیِ عارفانه و هم‌صف شدن با رندان می‌داند. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تک‌بیت‌های آن، به بررسی درونمایهٔ نقدِ ریاکاری، پندپذیری از تاریخ، و نگاهِ رندانهٔ حافظ به عیش و نوش خواهیم پرداخت.

غزل شماره ۱۰۱ از غزلیات حافظ؛ شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بی‌بنیاد با تفسیر

شعر زیبای حافظ

شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بی‌بنیاد

زدیم بر صفِ رندان و هر چه بادا باد

گره ز دل بگشا وز سپهر یاد مکن

که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد

ز انقلابِ زمانه عجب مدار که چرخ

از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

قدح به شرطِ ادب گیر زان که ترکیبش

ز کاسهٔ سرِ جمشید و بهمن است و قباد

که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند؟

که واقف است که چون رفت تخت جم، بر باد؟

ز حسرتِ لبِ شیرین هنوز می‌بینم

که لاله می‌دمد از خونِ دیدهٔ فرهاد

مگر که لاله بدانست بی‌وفاییِ دهر

که تا بزاد و بِشُد، جامِ می ز کف نَنَهاد

بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم

مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد

نمی‌دهند اجازت مرا به سِیرِ سفر

نسیمِ بادِ مُصَلّا و آبِ رُکن آباد

قدح مگیر چو حافظ مگر به نالهٔ چنگ

که بسته‌اند بر ابریشمِ طرب دلِ شاد

از همین شاعر: غزل شماره ۱۰۰ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۹۹ از غزلیات حافظ

از همین شاعر: غزل شماره ۹۸ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۹۷ از غزلیات حافظ

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این غزل از حافظ شیرازی، یکی از پررمزورازترین، فلسفی‌ترین و رندانه‌ترین سروده‌های اوست. حافظ در این شعر با زبانی شاعرانه و آکنده از ایهام، از شراب و عیش نهان، از بی‌اعتنایی به دنیا، از ناپایداری قدرت، و از گنجی در خراب‌آباد سخن می‌گوید. او با اشاره به جمشید، بهمن، قباد، کاووس، کیخسرو و فرهاد، به بی‌ثباتی پادشاهی و عظمت‌های ظاهری اشاره می‌کند و در پایان، از ناله‌ی چنگ و دل شاد سخن می‌گوید.

 فضای کلی غزل

حافظ در این غزل با لحنی رندانه و خوش‌بینانه، به چند نکته اشاره می‌کند:

– شراب و عیش نهان، کاری بی‌بنیاد است (اما خودش به آن روی آورده).

– گره از دل گشودن و از سپهر (روزگار) یاد نکردن، زیرا فکر هیچ مهندسی چنین گرهی نگشاده است.

– انقلاب زمانه عجیب نیست، زیرا چرخ (فلک) هزاران هزار افسانه از این دست دارد.

– قدح را به شرط ادب بگیر، زیرا ترکیبش از کاسه‌ی سر جمشید و بهمن و قباد است.

– فرهاد با خون دیده، لاله می‌رویاند.

– خراب‌آباد (میخانه) گنجی در خود دارد.

– در پایان، به ناله‌ی چنگ و دل شاد اشاره می‌کند.

 تفسیر بیت‌به‌بیت

 بیت اول:

«شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بی‌بنیاد / زدیم بر صفِ رندان و هر چه بادا باد»

– شراب و عیش نهان (پنهانی) چیست؟ کاری بی‌بنیاد (بی‌اساس) است.

– ما بر صف رندان (اهل خرابات) زدیم و هر چه باد، باد (به هر چه پیش آید، بی‌اعتنا).

نکته: حافظ با لحنی طنزآمیز، شراب و عیش نهان را کاری بی‌بنیاد می‌نامد، اما خود به صف رندان پیوسته و به هر چه پیش آید بی‌اعتناست.

 بیت دوم:

«گره ز دل بگشا وز سپهر یاد مکن / که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد»

– گره از دل بگشا و از سپهر (روزگار) یاد مکن.

– زیرا فکر هیچ مهندس (اندیشمند و حکیمی) چنین گرهی (گره کار و تقدیر) را نگشاده است.

نکته: حافظ می‌گوید که نباید به فکر گشودن گره‌های روزگار بود، زیرا هیچ حکیمی نتوانسته آن را بگشاید.

 بیت سوم:

«ز انقلابِ زمانه عجب مدار که چرخ / از این فسانه هزاران هزار دارد یاد»

– از انقلاب (تغییر و تحول) زمانه شگفت‌زده نباش، زیرا چرخ (فلک)

– هزاران هزار افسانه از این دست را به یاد دارد.

نکته: تغییرات روزگار، امری عادی است. فلک هزاران داستان از این تغییرات در خود دارد.

 بیت چهارم:

«قدح به شرطِ ادب گیر زان که ترکیبش / ز کاسهٔ سرِ جمشید و بهمن است و قباد»

– جام را به شرط ادب (با احترام) بگیر، زیرا ترکیب آن (گِل جام)

– از کاسه‌ی سر جمشید و بهمن و قباد (پادشاهان باستانی) ساخته شده است.

نکته: حافظ می‌گوید که جام شراب از خاک پادشاهان بزرگ ساخته شده است. پس باید با احترام با آن برخورد کرد.

 بیت پنجم:

«که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند؟ / که واقف است که چون رفت تخت جم، بر باد؟»

– چه کسی می‌داند که کاووس و کیخسرو کجا رفتند؟

– چه کسی آگاه است که تخت جمشید چگونه بر باد رفت؟

نکته: حافظ با اشاره به پادشاهان بزرگ باستانی، به ناپایداری قدرت و عظمت‌های ظاهری اشاره می‌کند.

 بیت ششم:

«ز حسرتِ لبِ شیرین هنوز می‌بینم / که لاله می‌دمد از خونِ دیدهٔ فرهاد»

– از حسرت لب شیرین (معشوق)، هنوز می‌بینم

– که لاله از خون دیده‌ی فرهاد می‌دمد.

نکته: فرهاد که در عشق شیرین جان باخت، با خون دیده‌اش لاله می‌رویاند. این اشاره به ماندگاری عشق فرهاد است.

 بیت هفتم:

«مگر که لاله بدانست بی‌وفاییِ دهر / که تا بزاد و بِشُد، جامِ می ز کف نَنَهاد»

– مگر لاله، بی‌وفایی روزگار را دانست،

– که تا زاده شد و رویید، جام می را از کف ننهاد.

نکته: لاله نماد عشق و شکنندگی است. او می‌داند که دنیا بی‌وفاست، پس تا زنده است جام می را رها نمی‌کند.

 بیت هشتم:

«بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم / مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد»

– بیا تا مدتی با می خراب (مست) شویم،

– شاید به گنجی در این خراب‌آباد (میخانه) برسیم.

نکته: «خراب‌آباد» میخانه است که گنجی در خود دارد. مستی و خرابی، راه رسیدن به گنج عشق است.

 بیت نهم:

«نمی‌دهند اجازت مرا به سِیرِ سفر / نسیمِ بادِ مُصَلّا و آبِ رُکن آباد»

– به من اجازه‌ی سفر نمی‌دهند (نمی‌توانم سفر کنم)؛

– نسیم باد مصلّا و آب رکن‌آباد (برایم کافی است).

نکته: حافظ از سفر محروم است، اما نسیم مصلّا (محل نماز) و آب رکن‌آباد (چشمه‌ای معروف) برایش بس است.

 بیت دهم (مقطع):

«قدح مگیر چو حافظ مگر به نالهٔ چنگ / که بسته‌اند بر ابریشمِ طرب دلِ شاد»

– جام را مانند حافظ مگیر، مگر با ناله‌ی چنگ (نوای موسیقی)،

– زیرا دل شاد را بر ابریشم طرب (نغمه‌های شاد) بسته‌اند.

نکته: حافظ می‌گوید که جام را باید با ناله‌ی چنگ و دل شاد گرفت. طرب و شادی، کلید گشایش دل است.

 خلاصه به زبان ساده

حافظ می‌گوید:

شراب و عیش نهان چیست؟ کاری بی‌بنیاد است. اما ما بر صف رندان زدیم و به هر چه پیش آید، بی‌اعتنا هستیم.

گره از دل بگشا و از روزگار یاد مکن، زیرا هیچ حکیمی نتوانسته این گره را بگشاید.

از تغییرات روزگار شگفت‌زده نباش، زیرا فلک هزاران افسانه از این دست دارد.

جام را با ادب بگیر، زیرا از خاک سر جمشید و بهمن و قباد ساخته شده است.

چه کسی می‌داند کاووس و کیخسرو کجا رفتند؟ چه کسی آگاه است که تخت جمشید چگونه بر باد رفت؟

از حسرت لب شیرین، هنوز لاله از خون دیده‌ی فرهاد می‌دمد.

لاله بی‌وفایی روزگار را می‌داند، پس تا زنده است جام می را رها نمی‌کند.

بیا تا با می خراب شویم، شاید به گنجی در خراب‌آباد برسیم.

اجازه‌ی سفر ندارم، اما نسیم مصلّا و آب رکن‌آباد برایم بس است.

جام را با ناله‌ی چنگ بگیر، زیرا دل شاد را بر ابریشم طرب بسته‌اند.

 نکته پایانی

این غزل حافظ، خلاصه‌ای از فلسفه‌ی رندی و بی‌اعتنایی به دنیا است. حافظ در این شعر، با اشاره به ناپایداری قدرت و عظمت‌های ظاهری، به ما می‌آموزد که از غم روزگار دل خسته نکنیم و با شراب (مستی عشق) و ناله‌ی چنگ (موسیقی و طرب)، دل را شاد کنیم. «خراب‌آباد» (میخانه) گنجی در خود دارد که با خرابی و مستی به آن می‌توان رسید. این غزل، یکی از بهترین نمونه‌های نگاه رندانه و خوش‌بینانه‌ی حافظ به زندگی است.

از همین شاعر: غزل شماره ۹۶ از غزلیات حافظ | غزل شماره ۹۵ از غزلیات حافظ

از همین شاعر: غزل شماره ۹۴ از غزلیات حافظ شیرازی | غزل شماره ۹۳ از غزلیات حافظ

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.