شعر شماره ۶۰ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ با امیدی گرم و شادی بخش، با نگاهی مست و رویایی…
شعر «با امیدی گرم و شادی بخش…» که با عنوان «رویا» نیز شناخته میشود، از مجموعه «دیوار» فروغ فرخزاد است . این شعر، روایتی از جهانِ رؤیاهای یک دخترک است؛ دختری که در نیمهشبِ تنهایی، به انتظارِ شهزادهای افسانهای مینشیند و در رؤیای خود، او را مییابد و با او از شهرِ غمگینِ خود میگریزد. فروغ در این سروده، با زبانی ساده و تصاویری از جنسِ افسانههای کهن، به تقابلِ رؤیا و واقعیت و آرزویِ گریز از تنهایی اشاره میکند. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این شعر و تفسیر روان و ساده از ابیات آن، به بررسی درونمایهٔ امیدِ رؤیایی، تقابلِ نگاهِ دخترانه و نگاهِ جامعه، و نگاهِ رمانتیکِ فروغ به رهایی از غم خواهیم پرداخت.

شعر زیبای بانو فروغ
با امیدی گرم و شادی بخش
با نگاهی مست و رویایی
دخترک افسانه می خواند
بیگمان روزی ز راهی دور
می رسد شهزاده ای مغرور
می خورد بر سنگفرش
کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
می درخشد شعله خورشید
بر فراز تاج زیبایش
تار و پود جامه اش از زر
سینه اش پنهان بزیر رشته هایی از در و گوهر
می کشاند هر زمان همراه خود سویی
باد … پرهای کلاهش را
یا بر آن پیشانی روشن
حلقه موی سیاهش را
مردمان
در گوش هم آهسته می گویند
آه … او با این غرور و شوکت و نیرو
در جهان یکتاست
بیگمان شهزاده ای والاست
دختران سر می شکند از پشت روزنها
گونه ها شان آتشین از شرم این دیدار
سینه ها لرزان و پر غوغا
در تپش از شوق پندار
شاید او خواهان من باشد
لیک گویی دیده
شهزاده زیبا
دیده مشتاق آنان را نمی بیند
او از این گلزار عطر آگین
برگ سبزی هم نمیچیند
همچنان آرام و بی تشویش
می رود شادان براه خویش
می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
مقصد او … خانه دلدار زیبایش
مردمان از یکدیگر آهسته می پرسند
کیست پس این دختر خوشبخت ؟
ناگهان در خانه می پیچد صدای در
سوی در گویی ز شادی می گشایم پر
اوست … آری … اوست
آه ای شهزاده ای محبوب رویایی
نیمه شبها خواب میدیدم که می آیی
زیر لب چون کودکی آهسته می خندد
با نگاهی گرم و شوق آلود
بر نگاهم راه می بندد
ای
دو چشمانت رهی روشن بسوی شهر زیبایی
ای نگاهت باده ای در جام مینایی
آه بشتاب ای لبت همرنگ خون لاله خوشرنگ صحرایی
ره بسی دور است
لیک در پایان این ره …قصر پر نور است
می نهم پا بر رکاب مرکبش خاموش
می خزم در سایه آن سینه و آغوش
می شوم مدهوش
بازهم آرام و بی
تشویش
می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
می درخشد شعله خورشید
بر فراز تاج زیبایش
می کشم همراه او زین شهر غمگین رخت
مردمان با دیده حیران
زیر لب آهسته میگویند
دختر خوشبخت …!
شعرهای بیشتر از فروغ: شعر شماره ۵۹ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد | شعر شماره ۵۸ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد
شعرهای بیشتر از فروغ: شعر شماره ۵۷ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد | شعر شماره ۵۶ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد
تفسیر این شعر

این شعر از فروغ فرخزاد، یکی از رویاییترین، عاشقانهترین و پرامیدترین سرودههای اوست. فروغ در این شعر با زبانی شاعرانه و سرشار از تصاویر بدیع، از داستان دختری سخن میگوید که در نیمهشب، در تنهایی خود، افسانهی شهزادهای را میخواند که روزی از راهی دور میرسد. شعر در فضایی افسانهای و رویایی جریان دارد و به عشق و امید و انتظار برای رسیدن به معشوق اشاره میکند. در پایان، دختر به همراه شهزاده، شهر غمگین را ترک میکند و مردم او را «دختر خوشبخت» مینامند.
فضای کلی شعر
شعر در فضایی افسانهای، رویایی و پرامید جریان دارد. عناصر اصلی شعر عبارتاند از:
– دخترک (راوی) که در تنهایی نیمهشب، افسانه میخواند.
– شهزادهای مغرور که با اسب بادپیما و تاج زیبا از راه میرسد.
– مردمان که در گوش هم آهسته میگویند که او در جهان یکتاست.
– دختران که از پشت روزنهها او را میبینند و شرمگین میشوند.
– دختر خوشبخت (راوی) که در پایان، شهزاده را مییابد و با او شهر غمگین را ترک میکند.
تفسیر بخشهای شعر
بخش اول: دخترک و افسانه
«با امیدی گرم و شادی بخش / با نگاهی مست و رویایی / دخترک افسانه می خواند / نیمه شب در کنج تنهایی»
– دخترکی با امیدی گرم و نگاهی مست و رویایی، در نیمهشب و در تنهایی خود، افسانه میخواند.
«بیگمان روزی ز راهی دور / می رسد شهزاده ای مغرور»
– او یقین دارد که روزی، شهزادهای مغرور از راهی دور میرسد.
بخش دوم: شهزاده و شکوه او
«می خورد بر سنگفرش / کوچه های شهر / ضربه سم ستور باد پیمایش»
– صدای سم اسب بادپیمای شهزاده بر سنگفرش کوچههای شهر میپیچد.
«می درخشد شعله خورشید / بر فراز تاج زیبایش»
– شعلهی خورشید بر فراز تاج زیبایش میدرخشد.
«تار و پود جامه اش از زر / سینه اش پنهان بزیر رشته هایی از در و گوهر»
– جامهاش از زر (طلایی) است و سینهاش زیر رشتههایی از در و گوهر پنهان است.
بخش سوم: واکنش مردم
«مردمان / در گوش هم آهسته می گویند / آه … او با این غرور و شوکت و نیرو / در جهان یکتاست / بیگمان شهزاده ای والاست»
– مردم در گوش هم آهسته میگویند که او با این غرور و شکوه، در جهان یکتاست و شهزادهای والاست.
«دختران سر می شکند از پشت روزنها / گونه ها شان آتشین از شرم این دیدار / سینه ها لرزان و پر غوغا / در تپش از شوق پندار»
– دختران از پشت روزنهها سر میکشند، گونههایشان از شرم دیدار او آتشین است و سینههایشان از شوق میتپد.
بخش چهارم: بیاعتنایی شهزاده
«شاید او خواهان من باشد / لیک گویی دیده / شهزاده زیبا / دیده مشتاق آنان را نمی بیند»
– دختران میگویند که شاید او خواهان من باشد، اما شهزاده، چشمان مشتاق آنان را نمیبیند.
«او از این گلزار عطر آگین / برگ سبزی هم نمیچیند / همچنان آرام و بی تشویش / می رود شادان براه خویش»
– او از این گلزار عطرآگین، حتی برگ سبزی نمیچیند و آرام و بیتشویش به راه خود میرود.
بخش پنجم: رسیدن به مقصد
«مقصد او … خانه دلدار زیبایش / مردمان از یکدیگر آهسته می پرسند / کیست پس این دختر خوشبخت ؟»
– مقصد او خانهی دلدار زیبایش است. مردم از یکدیگر میپرسند که این دختر خوشبخت کیست؟
«ناگهان در خانه می پیچد صدای در / سوی در گویی ز شادی می گشایم پر / اوست … آری … اوست»
– ناگهان صدای در در خانه میپیچد و راوی (دخترک) با شادی به سوی در میرود و میگوید: «اوست… آری… اوست.»
بخش ششم: دیدار و رهایی
«آه ای شهزاده ای محبوب رویایی / نیمه شبها خواب میدیدم که می آیی»
– راوی به شهزاده میگوید که در نیمهشبها خواب میدید که میآیی.
«زیر لب چون کودکی آهسته می خندد / با نگاهی گرم و شوق آلود / بر نگاهم راه می بندد»
– شهزاده زیر لب مانند کودکی میخندد و با نگاهی گرم، بر نگاه راوی راه میبندد.
«ای دو چشمانت رهی روشن بسوی شهر زیبایی / ای نگاهت باده ای در جام مینایی»
– راوی میگوید که چشمان شهزاده راهی روشن به سوی شهر زیبایی است و نگاهش چون بادهای در جام مینایی است.
بخش هفتم (پایانی)
«آه بشتاب ای لبت همرنگ خون لاله خوشرنگ صحرایی / ره بسی دور است / لیک در پایان این ره …قصر پر نور است / می نهم پا بر رکاب مرکبش خاموش / می خزم در سایه آن سینه و آغوش / می شوم مدهوش»
– راوی از شهزاده میخواهد که بشتابد، زیرا راه دور است، اما در پایان آن، قصر پرنوری است. او پا بر رکاب اسب شهزاده میگذارد و در سایهی سینه و آغوش او، مدهوش میشود.
«بازهم آرام و بی تشویش / می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر / ضربه سم ستور باد پیمایش»
– باز هم صدای سم اسب بر سنگفرش کوچهها میپیچد.
«می درخشد شعله خورشید / بر فراز تاج زیبایش / می کشم همراه او زین شهر غمگین رخت»
– شعلهی خورشید بر تاجش میدرخشد و راوی همراه او، از شهر غمگین رخت برمیبندد.
«مردمان با دیده حیران / زیر لب آهسته میگویند / دختر خوشبخت …!»
– مردم با چشمان حیران، زیر لب میگویند: «دختر خوشبخت!»
تحلیل عمیقتر
۱. امید و انتظار
دخترک در نیمهشب و در تنهایی خود، افسانهی شهزاده را میخواند و به آمدن او امید دارد. این امید، گرم و شادیبخش است.
۲. شهزاده رویایی
شهزاده با شکوه و عظمت توصیف میشود: اسب بادپیما، تاج زیبا، جامهی زرین، و رشتههای در و گوهر. او نماد عشق آرمانی و دستنیافتنی است.
۳. بیاعتنایی شهزاده
شهزاده به دختران دیگر توجهی نمیکند و از گلزار عطرآگین، برگ سبزی نمیچیند. این نشان میدهد که عشق حقیقی، انتخابی خاص است.
۴. وصال و رهایی
در پایان، دخترک به وصال شهزاده میرسد و شهر غمگین را ترک میکند. این نشان از رهایی از تنهایی و رسیدن به آرزو دارد.
۵. دختر خوشبخت
مردم با حیرت، او را «دختر خوشبخت» مینامند. این نشان میدهد که وصال، خوشبختی و رهایی را به همراه دارد.
خلاصه به زبان ساده
فروغ میگوید:
دخترکی با امیدی گرم و نگاهی مست و رویایی، در نیمهشب و در تنهایی خود، افسانه میخواند. او یقین دارد که روزی شهزادهای مغرور از راهی دور میرسد.
صدای سم اسب بر سنگفرش کوچهها میپیچد و شعلهی خورشید بر تاج زیبایش میدرخشد. مردم با حیرت میگویند که او در جهان یکتاست. دختران از پشت روزنهها او را میبینند و گونههایشان از شرم آتشین میشود.
شهزاده به چشمان مشتاق آنان توجهی نمیکند و به راه خود میرود. مقصد او خانهی دلدار زیبایش است. مردم میپرسند که این دختر خوشبخت کیست.
ناگهان صدای در میپیچد و راوی میگوید: «اوست!» او شهزاده را مییابد و با او شهر غمگین را ترک میکند. مردم با حیرت میگویند: «دختر خوشبخت!»
نکته پایانی
این شعر فروغ، سرود امید، عشق رویایی و وصال است. فروغ در این شعر، با زبانی شاعرانه و تصاویری افسانهای، داستان دختری را روایت میکند که با امید گرم، منتظر شهزادهای است که روزی از راه میرسد. شعر در فضایی رویایی و پرامید جریان دارد و در پایان، دخترک به وصال میرسد و شهر غمگین را ترک میکند. این شعر، یکی از بهترین نمونههای شعر عاشقانه و پرامید فروغ است که در آن، عشق و امید به زیبایی به تصویر کشیده شده است.
شعرهای بیشتر از فروغ: شعر شماره ۵۵ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد | شعر شماره ۵۴ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد
شعرهای بیشتر از فروغ: شعر شماره ۵۳ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد | شعر شماره ۵۲ از اشعار فروغ فرخزاد










