شعر شماره ۴۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ دیگر این پنجره بگشای که من …

در این بخش از سایت ادبی روزانه، شعر شماره ۴۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج برای شما عزیزان آماده شده است. اشعار ابتهاج به مسائل اجتماعی و سیاسی زمانه‌اش توجه ویژه‌ای دارند. او با انتقادات صریح یا ضمنی از وضعیت جامعه، عدالت اجتماعی و آزادی‌های مدنی، به صدای مردم تبدیل شده است. این ویژگی باعث می‌شود که شعرهای او نه تنها هنری بلکه اجتماعی نیز باشند و مخاطبان را به تفکر درباره مسائل روز دعوت کنند. همچنین شعر شماره ۴۷ از اشعار هوشنگ ابتهاج؛ می خوانم و می ستایمت پر شور … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۴۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ دیگر این پنجره بگشای که من ...

شعر شماره ۴۶ هوشنگ ابتهاج

دیگر این پنجره بگشای که من

به ستوه آمدم از این شب تنگ

دیرگاهی ست که در خانه همسایه من خوانده خروس

وین شب تلخ عبوس

می فشارد به دلم پای درنگ

دیرگاهی ست که من در دل این شام سیاه

پشت این پنجره بیدار و خموش

مانده ام چشم به راه

همه چشم و همه گوش

مست آن بانگ دلاویز که می آید نرم

محو آن اختر شب تاب که می سوزد گرم

مات این پرده شبگیر که می بازد رنگ

آری این

پنجره بگشای که صبح

می درخشد پس این پرده تار

می رسد از دل خونین سحر بانگ خروس

وز رخ آینه ام می سترد زنگ فسوس

بوسه مهر که در چشم من افشانده شرار

خنده روز که با اشک من آمیخته رنگ

مطلب مشابه: شعر شماره ۴۵ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ دختری خوابیده در مهتاب چون گل …

مطلب مشابه: شعر شماره ۴۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ پرده افتاد صحنه خاموش آسمان و زمین …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر معروف ایرانی، “هوشنگ ابتهاج” است و در آن احساسات عمیق و انتظار شاعر را به تصویر می‌کشد. در ادامه، شعر را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

1. آغاز شعر: شاعر از پنجره‌ای که به دنیای بیرون منتهی می‌شود، می‌خواهد که باز شود. او احساس خستگی و ناامیدی از شب تنگ و تاریکی دارد. این شب برای او طولانی و خسته‌کننده است.

2. صدای خروس: او به صدای خروس همسایه اشاره می‌کند که نشان‌دهنده نزدیک شدن صبح است. این صدا در دل او امیدی را زنده می‌کند، اما شب همچنان بر او سنگینی می‌کند.

3. انتظار: شاعر در دل این شب تاریک و سیاه بیدار مانده و منتظر صبح است. او تمام حواسش به صداها و نشانه‌های صبح است و به دنبال روشنایی و امید می‌گردد.

4. زیبایی صبح: او به زیبایی‌های صبح اشاره می‌کند؛ مانند درخشش نور، صدای خروس و رنگ‌های صبح که می‌تواند غم و اندوه شب را از بین ببرد.

5. احساسات متضاد: شاعر در این شعر احساساتی مانند ناامیدی و امید، تاریکی و روشنی، اشک و خنده را به زیبایی با هم ترکیب کرده است. او انتظار دارد که با آمدن صبح، غم‌ها و مشکلاتش برطرف شود.

▎خلاصه:

شعر درباره انتظار شاعر برای صبح و روشنایی است. او از تاریکی شب خسته شده و امیدوار است که با آمدن روز جدید، زندگی‌اش بهتر شود. این شعر احساسات عمیق انسانی را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه امید می‌تواند در دل تاریکی‌ها زنده بماند.

مطلب مشابه: شعر شماره ۴۳ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من …

مطلب مشابه: شعر شماره ۴۲ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ خسته و غم زده با زمزمه ای حزن آلود …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.