شعر شماره ۴۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ پرده افتاد صحنه خاموش آسمان و زمین …

شعر شماره ۴۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج را در روزانه برای شما عزیزان و اهالی شعر آماده کرده‌ایم. هوشنگ ابتهاج با خلق آثاری که زندگی، عشق، درد، امید و انتقاد اجتماعی را به تصویر کشیده، جایگاه خود را به عنوان یکی از استوانه‌های شعر معاصر ایران تثبیت کرده است. اشعار او نه تنها بازتاب‌دهنده احساسات و افکار شخصی‌اش هستند، بلکه نمایانگر دغدغه‌ها و چالش‌های اجتماعی زمانه‌اش نیز می‌باشند. همچنین شعر شماره ۴۵ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ دختری خوابیده در مهتاب چون گل … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۴۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ پرده افتاد صحنه خاموش آسمان و زمین ...

شعر شماره ۴۴

پرده افتاد

صحنه خاموش

آسمان و زمین مانده مدهوش

نقش ها رنگ ها چون مه و دود

رفته بر باد

مانده در پرده گوش

رقص خاموش فریاد

پرده افتاد

صحنه خاموش

وز شگفتی این رنگ و نیرنگ

خنده یخ بسته بر لب

گریه خشکیده در چشم

پرده افتاد

صحنه خاموش

و آن نمایش

که همچون فریبنده خوابی شگفت

دل از من همی برد پایان گرفت

و من

که بازیگر مات این صحنه بودم

چو مرد فسون گشته خواب بند

که چشم از شکست فسون برگشاید

به جای تماشاگران یافتم خویشتن را

شگفتا ! که را بخت آن داده اند

که چون من

تماشاگر بازی خویش باشد ؟

وز این گونه چون من

تراشد

فریب دل

خویشتن را

که آخر رگ جان خراشد ؟

بلی پرده افتاد و پایان گرفت

فسونکاری این شب بی درنگ

و من در شگفت

که چون کودکان

بخندم بر این خواب افسانه رنگ ؟

و یا در نهفت دل تنگ خویش

بگریم بر اندوه این سرگذشت ؟

مطلب مشابه: شعر شماره ۴۳ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من …

مطلب مشابه: شعر شماره ۴۲ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ خسته و غم زده با زمزمه ای حزن آلود …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به زیبایی احساسات عمیق انسانی را در قالب یک نمایش توصیف می‌کند. بیایید هر بخش از آن را به زبان ساده توضیح دهیم:

▎توضیح شعر:

بخش اول:

شاعر از افتادن پرده و خاموش شدن صحنه صحبت می‌کند. این تصویر نشان‌دهنده‌ی پایان یک نمایش یا داستان است. آسمان و زمین در این لحظه به حالت حیرت و مدهوشی درآمده‌اند. رنگ‌ها و نقش‌ها به مانند مه و دود محو شده‌اند و تنها صدای خاموشی باقی مانده است.

بخش دوم:

شاعر به احساساتی اشاره می‌کند که در این لحظه به وجود می‌آید. خنده‌ای که یخ زده و گریه‌ای که خشکیده است، نشان‌دهنده‌ی سردرگمی و عدم توانایی در بیان احساسات واقعی است. این احساسات متضاد، نشانه‌ای از پیچیدگی زندگی و تجربه‌های انسانی است.

بخش سوم:

شاعر به یاد می‌آورد که این نمایش، مانند یک خواب شگفت‌انگیز بوده که او را تحت تأثیر قرار داده است. او به عنوان یک بازیگر در این صحنه، به پایان نمایش فکر می‌کند و متوجه می‌شود که او هم بخشی از این بازی است. او به خود می‌گوید که چقدر عجیب است که خودش تماشاگر بازی زندگی‌اش شده است.

بخش چهارم:

شاعر با تعجب از اینکه چگونه کسی می‌تواند مانند او تماشاگر زندگی خودش باشد، به این فکر می‌کند که آیا باید بر این خواب افسانه‌ای بخندد یا بر اندوه آن بگرید. او به تضاد بین شادی و غم اشاره می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که پرده افتاده و نمایش به پایان رسیده است.

نتیجه‌گیری:

این شعر به نوعی نمادین است و نشان‌دهنده‌ی زندگی، تجربه‌های انسانی و احساسات متضاد است. شاعر با استفاده از تصویر نمایش و پرده، به ما یادآوری می‌کند که زندگی هم مانند یک نمایش است؛ پر از فراز و نشیب، شادی و غم، و در نهایت، همه ما باید با واقعیت آن روبرو شویم. احساسات عمیق شاعر در برابر این واقعیت، ما را به تفکر درباره‌ی زندگی و تجربه‌های خودمان دعوت می‌کند.

مطلب مشابه: شعر شماره ۴۱ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ باز واشد ز چشمه نوشی همچو باران زلال ناز و نگاه …

مطلب مشابه: شعر شماره ۴۰ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ می روی اما گریز چشم وحشی رنگ تو …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.