شعر شماره ۴۰ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ می روی اما گریز چشم وحشی رنگ تو …

شعر شماره ۴۰ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج را در روزانه بخوانید. اشعار ابتهاج به مسائل اجتماعی و سیاسی زمانه‌اش توجه ویژه‌ای دارند. او با انتقادات صریح یا ضمنی از وضعیت جامعه، عدالت اجتماعی و آزادی‌های مدنی، به صدای مردم تبدیل شده است. این ویژگی باعث می‌شود که شعرهای او نه تنها هنری بلکه اجتماعی نیز باشند و مخاطبان را به تفکر درباره مسائل روز دعوت کنند. همچنین شعر شماره ۴۱ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ باز واشد ز چشمه نوشی همچو باران زلال ناز و نگاه … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۴۰ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ می روی اما گریز چشم وحشی رنگ تو ...

شعر شماره ۴۰

می روی اما گریز چشم وحشی رنگ تو

راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت

می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ام

آنچه با من لرزش لبهای بی تاب تو گفت

چیست ای دلدار این اندوه بی آرام چیست

کز نگاهت می تراود نازدار و شرمگین ؟

آه می لرزد دلم از ناله ای اندوه بار

کیست این بیمار در چشمت که می گرید حزین ؟

چون خزان آرا گل مهتاب رویا رنگ و مست

می شکوفد در نگاهت راز عشقی ناشکیب

وز میان سایه های وحشی اندوه رنگ

خنده می ریزید به چشمت آرزویی دل فریب

چون صفای آسمان در صبح نمناک بهار

می تراود از نگاهت گریه پنهان دوش

آری ای چشم گریز آهنگ سامان سوخته

بر چه گریان گشته بودی دوش ؟ از من وامپوش

بر چه گریان گشته بودی ؟ آه ای چشم سیاه

از تپیدن باز می ماند دل خوش باورم

در گمان اینکه شاید شاید آن اشک نهان

بود در خلوت سرای سینه ات یادآورم

مطلب مشابه: شعر شماره ۳۹ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ چرا پنهان کنم ؟ عشق است و پیداست …

مطلب مشابه: شعر شماره ۳۸ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ می شنوم آِناست موسیقی چشم تو در گوش من …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر درباره‌ی احساسات عمیق و پیچیده‌ی عاشقانه است. شاعر به معشوق خود اشاره می‌کند و از اندوه و غم ناشی از جدایی و دوری صحبت می‌کند. بیایید به زبان ساده‌تر توضیح دهیم:

1. جدایی و غم: شاعر می‌گوید که معشوق می‌رود، اما چشم‌های او (رنگ و زیبایی‌اش) در دل شاعر باقی می‌ماند. این جدایی باعث ایجاد اندوهی عمیق در او شده است.

2. سکوت و یادآوری: معشوق به آرامی می‌رود و در گوش شاعر صدای لرزش لب‌های او را می‌شنود که حرف‌های عاشقانه‌ای با او زده است. این نشان‌دهنده‌ی تأثیر عمیق معشوق بر شاعر است.

3. سوال از معشوق: شاعر از دلدار خود می‌پرسد که این اندوه چیست که از نگاه او به وجود آمده و چرا چشمانش شرمگین و نازدار هستند.

4. احساسات متضاد: شاعر احساس می‌کند که دلش از ناله‌ای پر از غم می‌لرزد. او می‌پرسد که چه کسی در چشمان معشوق گریه می‌کند و چرا اینقدر ناراحت است.

5. زیبایی و عشق: شاعر به زیبایی چهره‌ی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که نگاه او راز عشقی پنهان را در خود دارد.

6. آرزو و امید: در میان این اندوه، شاعر اشاره می‌کند که چشمان معشوق آرزویی دل‌فریب دارند که امید را به او منتقل می‌کنند.

7. گریه پنهان: شاعر متوجه می‌شود که در نگاه معشوق، گریه‌ای پنهان وجود دارد و او از این موضوع غمگین است.

8. یادآوری عشق: در پایان، شاعر به این فکر می‌کند که شاید آن اشک پنهان یادآور عشق او باشد و به نوعی نشان‌دهنده‌ی احساسات عمیق بین آنهاست.

در کل، این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه، اندوه جدایی، و یادآوری عشق را توصیف می‌کند و نشان‌دهنده‌ی پیچیدگی‌های عاطفی بین دو عاشق است.

مطلب مشابه: شعر شماره ۳۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ مستانه سر به سینه مهتاب می گذاشت با خنده ای که …

مطلب مشابه: شعر شماره ۳۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ می خواهمت سرود بت بذله گوی من …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.