شعر شماره ۳۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ مستانه سر به سینه مهتاب می گذاشت با خنده ای که …

شعر شماره ۳۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج را در روزانه بخوانید. شعرهای سایه نه تنها در زمان خود بلکه بر نسل‌های بعدی شاعران و هنرمندان تأثیر گذاشته است. بسیاری از شاعران جوان از سبک و مضامین او الهام گرفته‌اند و شعرهایش در محافل ادبی و هنری همچنان مورد تحلیل و بحث قرار می‌گیرند. همچنین شعر شماره ۳۸ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ می شنوم آِناست موسیقی چشم تو در گوش من … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۳۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ مستانه سر به سینه مهتاب می گذاشت با خنده ای که ...

شعر شماره ۳۷

مستانه سر به سینه مهتاب می گذاشت

با خنده ای که

روی لبت رنگ می نهفت

چشم تو زیر سایه مژگان چه ناز داشت

در باغ دل شکفت گل تازه امید

کز چشمه نگاه تو باران مهر ریخت

پیچید بوی زلف تو در باغ جان من

پروانه شد خیالم و با بوی گل گریخت

آنجا که می چکید ز چشم سیاه شب

بر گونه سپید سحر اشک واپسین

وز پرتو شراب شفق بر جبین روز

گل می شود مستی خندان آتشین

آنکا که می شکفت گل زرد آفتاب

بر روی آبگینه دریاچه کبود

وز لرزه های بوسه پروانگان باد

می ریخت برگ و باز گل نوشکفته بود

آنجا که می غنود چمنزار سبزپوش

در بستر شکوفه زرین ‌آفتاب

وز

چنگ باد و بوسه پروانگان مست

دامان کوه بود چو گیسو به پیچ و تاب

آنجا که مهر کوه نشین مست و سرگران

بر می گرفت از ره شب دامن نگاه

در پرنیان نازک مهتاب می شکفت

نیلوفر شب از دل استخر شامگاه

آنجا که می چکید سرشک ستاره ها

بر چهر نیلگون گل شتاب آسمان

در جست وجوی شبنم لغزنده شهاب

مهتاب می کشید به رخسار گل زبان

در پرتو نگاه خوشت شبرو خیال

راه بهشت گم شده آرزو گرفت

چون سایه امید که دنبال آرزوست

دل نیز بال و پر زد و دنبال او گرفت

آوخ! که در نگاه تو آن نشو خند مهر

چون کوکب سحر بدرخشید و جان سپرد

خاموش شد ستاره بخت سپید من

وز نوامید غم زده در سینه ام فسرد

برگشتم از تو هم که در آن چشم خودپسند

آن مهر دلنواز دمی بیشتر نزیست

برگشتم و درون دل بی امید من

بر گور عشق گم شده یاد تو میگریست

مطلب مشابه: شعر شماره ۳۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ می خواهمت سرود بت بذله گوی من …

مطلب مشابه: شعر شماره ۳۵ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ می رفت آفتاب و به دنبال می کشید دامن …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر زیبا، احساسات عمیق عاشقانه و تأملاتی درباره عشق، زیبایی و غم را به تصویر می‌کشد. در ادامه، این شعر را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

1. مستانه سر به سینه مهتاب می گذاشت:

   – شاعر در اینجا به زیبایی شب و نور ماه اشاره می‌کند. او حالت مستی و شادی را توصیف می‌کند که با نور مهتاب ایجاد می‌شود.

2. با خنده‌ای که روی لبت رنگ می نهفت:

   – لبخند معشوق به گونه‌ای است که رنگ و زیبایی خاصی دارد و دل‌انگیز به نظر می‌رسد.

3. چشم تو زیر سایه مژگان چه ناز داشت:

   – چشم‌های معشوق در زیر مژگان بلندش زیبا و دل‌ربا به نظر می‌رسند.

4. در باغ دل شکفت گل تازه امید:

   – شاعر به احساس امید و شوقی که در دلش ایجاد شده، شبیه به گل شکفته در باغ اشاره می‌کند.

5. کز چشمه نگاه تو باران مهر ریخت:

   – نگاه معشوق مانند چشمه‌ای است که محبت و عشق را سرازیر می‌کند.

6. پیچید بوی زلف تو در باغ جان من:

   – بوی زلف معشوق در دل شاعر حس خوبی ایجاد کرده و او را مسحور کرده است.

7. پروانه شد خیالم و با بوی گل گریخت:

   – خیال شاعر مانند پروانه‌ای است که به سمت عطر گل‌ها پرواز می‌کند، نشان‌دهنده شوق و عشق اوست.

8. آنجا که می چکید ز چشم سیاه شب:

   – شاعر به زیبایی‌های شب اشاره می‌کند که در آن اشک‌های سحرگاهی بر گونه‌ها می‌چکد.

9. بر گونه سپید سحر اشک واپسین:

   – اینجا به لحظه‌های صبح و پایان شب اشاره دارد که اشک‌ها بر چهره روشن صبح می‌چکد.

10. وز پرتو شراب شفق بر جبین روز:

    ▪ نور صبحگاهی مانند شراب خوشمزه است که روز را روشن می‌کند.

11. گل می‌شود مستی خندان آتشین:

    ▪ با طلوع خورشید، حس شادی و نشاط به وجود می‌آید.

12. آنجا که می شکفت گل زرد آفتاب:

    ▪ گل‌های زرد آفتاب در جایی شکفته می‌شوند و زیبایی خاصی دارند.

13. بر روی آبگینه دریاچه کبود:

    ▪ دریاچه‌ای آبی و زیبا که مانند شیشه صاف است.

14. وز لرزه‌های بوسه پروانگان باد:

    ▪ بوسه‌های نسیم آرام بر روی گل‌ها حس شادی را ایجاد می‌کند.

15. می ریخت برگ و باز گل نوشکفته بود:

    ▪ برگ‌ها بر زمین می‌ریزد و گل‌های تازه‌ای دوباره شکفته می‌شوند.

16. آنجا که می غنود چمنزار سبزپوش:

    ▪ چمنزار سرسبز آرام گرفته و در خواب است.

17. در بستر شکوفه زرین آفتاب:

    ▪ چمنزار در زیر نور طلایی آفتاب شکوفا شده است.

18. وز چنگ باد و بوسه پروانگان مست:

    ▪ باد به آرامی بر روی گل‌ها می‌وزد و پروانه‌ها نیز در حال پروازند.

19. دامان کوه بود چو گیسو به پیچ و تاب:

    ▪ کوه‌ها مانند موهای بلند و زیبا به نظر می‌رسند.

20. آنجا که مهر کوه نشین مست و سرگران:

    ▪ خورشید مانند یک کوه‌نشین مست در آسمان قرار دارد.

21. بر می گرفت از ره شب دامن نگاه:

    ▪ خورشید دامن شب را کنار می‌زند تا روز آغاز شود.

22. در پرنیان نازک مهتاب می شکفت نیلوفر شب:

    ▪ نیلوفر شب در نور ملایم مهتاب شکوفا می‌شود.

23. آنجا که می چکید سرشک ستاره‌ها:

    ▪ اشک ستاره‌ها بر روی زمین می‌ریزد و زیبایی خاصی ایجاد می‌کند.

24. بر چهر نیلگون گل شتاب آسمان:

    ▪ آسمان نیلگون بر روی گل‌ها تاثیرگذار است.

25. در جست وجوی شبنم لغزنده شهاب:

    ▪ شاعر به دنبال شبنم‌هایی است که بر روی گل‌ها نشسته‌اند، مانند شهاب‌هایی که در آسمان حرکت می‌کنند.

26. مهتاب می کشید به رخسار گل زبان:

    ▪ نور ماه بر روی گل‌ها مانند زبان محبت است.

27. در پرتو نگاه خوشت شبرو خیال:

    ▪ نگاه زیبا و دلنشین معشوق باعث ایجاد خیال‌های خوشایند در دل شاعر می‌شود.

28. راه بهشت گم شده آرزو گرفت:

    ▪ شاعر احساس می‌کند که آرزوهایش گم شده‌اند و راهی به بهشت ندارد.

29. چون سایه امید که دنبال آرزوست:

    ▪ امید مانند سایه‌ای است که همیشه دنباله‌رو آرزوهاست.

30. دل نیز بال و پر زد و دنبال او گرفت:

    ▪ دل شاعر نیز به دنبال امید و آرزوهایش پرواز می‌کند.

31. آوخ! که در نگاه تو آن نشو خند مهر:

    ▪ شاعر از زیبایی نگاه معشوقش حسرت می‌خورد و احساس غم دارد.

32. چون کوکب سحر بدرخشید و جان سپرد:

    ▪ زیبایی معشوق مانند ستاره‌ای است که درخشان است و روح شاعر را تسخیر کرده است.

33. خاموش شد ستاره بخت سپید من:

    ▪ خوشبختی شاعر از بین رفته و دیگر وجود ندارد.

34. وز نوامید غم زده در سینه ام فسرد:

    ▪ ناامیدی در دل شاعر نشسته و او را غمگین کرده است.

35. برگشتم از تو هم که در آن چشم خودپسند:

    ▪ شاعر از معشوق دور شده، زیرا زیبایی او باعث خودپسندی‌اش شده است.

36. آن مهر دلنواز دمی بیشتر نزیست:

    ▪ محبت معشوق فقط برای لحظه‌ای کوتاه باقی ماند.

37. برگشتم و درون دل بی امید من:

▪ شاعر به دنیای خود بازمی‌گردد، جایی که امیدی ندارد.

38. بر گور عشق گم شده یاد تو می‌گریست:

    ▪ او بر یاد عشق گمشده‌اش گریه می‌کند، نشان‌دهنده غم عمیق اوست.

نتیجه‌گیری:

این شعر با تصاویری زیبا و احساسات عمیق عاشقانه، داستانی از عشق، زیبایی، امید و ناامیدی را روایت می‌کند. شاعر با استفاده از طبیعت و نمادهای مختلف، احساسات خود را به تصویر کشیده و خواننده را به دنیای احساسی خود دعوت کرده است.

مطلب مشابه: شعر شماره ۳۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ برچید مهر دامن زربفت و خون گریست …

مطلب مشابه: شعر شماره ۳۳ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ در زیر ِ سایه روشن ِ مهتاب ِ خوابناک …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.