شعر شماره ۴۷ از اشعار هوشنگ ابتهاج؛ می خوانم و می ستایمت پر شور …
شعر شماره ۴۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج در روزانه برای شما همراهان گرامی آماده شده است. اشعار ابتهاج به مسائل اجتماعی و سیاسی زمانهاش توجه ویژهای دارند. او با انتقادات صریح یا ضمنی از وضعیت جامعه، عدالت اجتماعی و آزادیهای مدنی، به صدای مردم تبدیل شده است. همچنین شعر شماره ۴۸ از اشعار هوشنگ ابتهاج؛ بگشاییم کفتران را بال بفروزیم شعله بر سر کوه … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۴۷ هوشنگ ابتهاج
می خوانم و می ستایمت پر شور
ای پرده دل فریب رویا رنگ
می بوسمت ای سپیده گلگون
ای فردا ای امید بی نیرنگ
دیری ست که من
پی تو می پویم
هر سو که نگاه می کنم آوخ
غرق است در اشک و خون نگاه من
هر گام که پیش می روم برپاست
سر نیزه خون فشان به راه من
وین راه یگانه راه بی برگشت
ره می سپریم همره امید
آگاه ز رنج و آشنا با درد
یک مرد اگر به خاک می افتد
بر می خیزد به جای او صد
مرد
این است که کاروان نمی ماند
آری ز درون این شب تاریک
ای فردا من سوی تو می رانم
رنج است و درنگ نیست می تازم
مرگ است و شکست نیست می دانم
آبستن فتح ماست این پیکار
می دانمت ای سپیده نزدیک
ای چشمه تابناک جان افروز
کز این شب شوم بخت بد فرجام
بر می آیی شکفته و پیروز
وز آمدن تو زندگی خندان
می آیی و بر لب تو صد لبخند
می آیی و در دل تو صد امید
می آیی و از فروغ شادی ها
تابنده به دامن تو صد خورشید
وز بهر تو بازگشته صد آغوش
در سینه گرم توست ای فردا
درمان امیدهای غم فرسود
در
دامن پاک توست ای فردا
پایان شکنجه های خون آلود
ای فردا ای امید بی نیرنگ
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ دیگر این پنجره بگشای که من …
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۵ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ دختری خوابیده در مهتاب چون گل …
تفسیر این شعر

این شعر از هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه) یکی از زیباترین و پرشورترین سرودههای او در مدح امید و آینده و مقاومت در برابر تاریکی و ظلم است. شعر خطاب به «فردا» و «امید» سروده شده و فضایی سراسر حماسی و عارفانه دارد.
بخش اول: ستایش امید و فردا
> میخوانم و میستایمت پر شور
> ای پرده دل فریب رویا رنگ
> میبوسمت ای سپیده گلگون
> ای فردا ای امید بینیرنگ
شاعر با شور و شعف «فردا» را میستاید. فردایی که هنوز نیامده، اما مثل سپیدهدمی گلگون، نویدبخش روشنایی است. میگوید این امید «بینیرنگ» است؛ یعنی فریبکار نیست، برخلاف برخی رویاهای دروغین. این فردا، همان معشوق آرمانی شاعر است.
بخش دوم: توصیف درد و رنج اکنون
> دیریست که من
> پی تو میپویم
> هر سو که نگاه میکنم آوخ
> غرق است در اشک و خون نگاه من
> هر گام که پیش میروم برپاست
> سر نیزه خون فشان به راه من
شاعر میگوید مدتهاست در جستجوی این فردا بوده، اما هر جا نگاه میکند، سرشار از اشک و خون میبیند. هر قدمی که برمیدارد، با نیزههایی روبروست که خون میچکانند. این تصویری از جامعهای رنجکشیده و مبارز است که راهش با درد و خطر همراه است.
بخش سوم: مقاومت جاودانه
> وین راه یگانه راه بیبرگشت
> ره میسپریم همره امید
> آگاه ز رنج و آشنا با درد
> یک مرد اگر به خاک میافتد
> بر میخیزد به جای او صد
> مرد
این بخش هسته اصلی شعر است. راهی که انتخاب شده، یکسره و بیبازگشت است. اما همراه امید، این راه را طی میکنیم. شاعر میگوید اگر یک مبارز کشته شود، صدها نفر جای او قیام میکنند. این نماد جاودانگی مبارزه و زنده ماندن آرمان است.
بخش چهارم: تداوم کاروان
> این است که کاروان نمیماند
> آری ز درون این شب تاریک
> ای فردا من سوی تو میرانم
> رنج است و درنگ نیست میتازم
> مرگ است و شکست نیست میدانم
> آبستن فتح ماست این پیکار
کاروان مبارزه هرگز متوقف نمیشود. از دل تاریکترین شب، شاعر به سوی فردا میتازد. میداند راه پررنج است، اما درنگی نیست. مرگ هست، اما شکست معنا ندارد. پیکار، **باردار فتح** است؛ نتیجهٔ آن حتماً پیروزی خواهد بود.
بخش پنجم: نزدیکی سپیده
> میدانمت ای سپیده نزدیک
> ای چشمه تابناک جان افروز
> کز این شب شوم بخت بدفرجام
> بر میآیی شکفته و پیروز
شاعر یقین دارد که سپیده (فردا) نزدیک است. او را چشمهای تابناک میخواند که از دل شبِ شوم و بدفرجام، پیروز و شکفته بیرون میآید. این لحن، لحن **بشارت** و **پیروزی حتمی** است.
بخش ششم: تجسم پیروزی
> وز آمدن تو زندگی خندان
> میآیی و بر لب تو صد لبخند
> میآیی و در دل تو صد امید
> میآیی و از فروغ شادیها
> تابنده به دامن تو صد خورشید
با آمدن فردا، زندگی خندان میشود. در چهرهٔ او صدها لبخند، در دلش صدها امید، و در دامنش صدها خورشید از فروغ شادی میتابد. این اغراق شاعرانه، برای نشان دادن **شکوه بینهایت** لحظهٔ ظهور فردا است.
بخش هفتم: آغوش باز منتظران
> وز بهر تو بازگشته صد آغوش
> در سینه گرم توست ای فردا
> درمان امیدهای غم فرسود
> در دامن پاک توست ای فردا
> پایان شکنجههای خون آلود
صدها آغوش برای استقبال از تو باز شده است. درمان تمام امیدهایی که از غم فرسوده شدهاند، در دامان پاک توست. پایان شکنجههای خونآلود نیز با تو خواهد آمد.
بخش پایانی: تأکید بر بینیرنگی امید
ای فردا ای امید بینیرنگ
تکرار این جمله در پایان، نشانهٔ تأکید شاعر بر راستی و حقیقت این امید است. برخلاف امیدهای دروغین، این امید، بینیرنگ و راستین است.
نتیجهگیری نهایی
این شعر سایه، در ظاهر عاشقانه اما در باطن حماسهای سیاسی و اجتماعی است. شاعر با زبانی عارفانه و شورانگیز، به مردم امید میدهد که رنجهای کنونی موقتی است و فردای روشنی در راه است، به شرط آنکه کاروان مبارزه متوقف نشود. او مرگ یک مبارز را پایان راه نمیداند، بلکه آن را سرآغاز قیام صدها مبارز دیگر معرفی میکند.
این شعر یادآور این حقیقت است که:
«امید بینیرنگ» همان نیروی محرکه تاریخ است.
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ پرده افتاد صحنه خاموش آسمان و زمین …
مطلب مشابه: شعر شماره ۴۳ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من …
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










