شعر در مورد قضاوت ❌ | اشعار سنگین قضاوت اشتباه دیگران
اشعار بسیار زیبا درباره قضاوت را برای شما دوستان آماده کردهایم. این شعرهای بسیار زیبا را میتوانید در کپشن، استوری و غیره استفاده کنید. پس اگر به دنبال چنین اشعاری هستید، با ما همراه شوید.

اشعار زیبا با موضوع قضاوت
عیب رندان مکن ای زاهده پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
«حافظ»
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سر حق بر ورق شعبه ملحق نکنیم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صاف مروق نکنیم
خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم
«حافظ»
خانه طاعات عمارت مکن
کعبه آفاق زیارت مکن
امه تلبیس نهفته مخوان
جامه ناموس قضاوت مکن
قاعدهٔ کار زمانه بدان
هر چه کنی جز به بصارت مکن
«سنایی»
قضاوت را گذارم در قیامت
خدایم داند و بازم خدایم
در آن لحظه که تو دادی عذابم
شکایت کردم از تو از خدایم
مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به نابودی نشاندی
شکستی این دل و بر من گذشتی
تو رفتی قلبت و بر من تو بستی
بگو رسم زمانه با من این بود؟
یا که سهمم از دنیا چنین بود
چه شبها را که من حسرت کشیدم
در این عشقم چه منتها کشیدم
دلم کوه غم و دریای اندوه
نگاهم خسته وتاریک و بی نور
نمیدانم چه شد عهدت شکستی
رخت را با دلم بیگانه جستی
نمیخواهم بدانم از سرانجام
دلت جایی دگر کرده پرواز
خیانت تا ابد مخفی نماند
قضاوت میکند اینک خدایم
خدایم داند و بازم خدایم
تو را اینک به این دنیا سپارم
به این دنیای بی فردا سپارم ….
«سیما سلیمانی»
چه کاری من به کار دیگری دارم
فقـط در خلـوت ِ خـود گفتــگـو کردم
و در خود من خودم را جستجو کردم
ندیـدم در کســی عیبــی؛ اگـر دیـدم
بـه او گفتــم و حفـظ ِ آبــــرو کردم
چه کاری من به کارِ دیگری دارم؟!
که عیب ِ هر کسی را من رفو کردم
دخالـت در امـور ِ دیگـری هـرگـز
و هـر حرفــی زدم حتــا اتـو کردم
قضاوت نیز چون غیبـت خطا باشد
که تنها خویشتن را زیر و رو کردم
از این بابت همیشه حال خوش دارم
و دستـم را بـرای هـر کـه رو کردم
به هر چیزی که رغبت داشتم آن را
بـرای ِ دیگــری هـم آرزو کردم
حصولِ هرچه آسان است با این شرط
بـه ایـن اندیشـه من همـواره خـو کردم
مطلب مشابه: متن در مورد قضاوت + جملات سنگین در مورد قضاوت کرد نو قضاوت شدن توسط دیگران
مطلب مشابه: عکس پروفایل قضاوت + جملات با معنی در مورد قضاوت دیگران

گاه یادِ همان چند ستارهی دور که میافتم
دور از چشمِ تاریکی
میآیم نزدیکِ شما
کمی دلم آرام بگیرد
خیالم آسوده شود
جای بعضی زخمها را فراموش کنم
اما هنوز نگفته: ها!
باد میآید.
با این حال تو خودت قضاوت کن
من هنوز هم
بدترین آدمها را دوست میدارم.
شعرهای زیبا با موضوع قضاوت
در کنار تواَم! دوست من
احساسم را با تو در میان میگذارم
اندیشههایم را با تو قسمت میکنم
راهی مشترک پیشِ پایت میگذارم
اما ازآنِ تو نیستم
با مسئولیت خود زندگی میکنم
مرا به ماندن مجبور نکن! دوست من
احساسم را به کفهی قضاوت نگذار
نه اندیشهیی برایم معین کن
و نه راهی برای درنوشتن
به تصاحبم نکوشُ
تعهداتم را نادیده مگیر
اگر از آزادی محرومم کنی
دوست من
تو را از بودنم محروم خواهم کرد
می گوید قضاوتش نکرده ای
و هیچ کلمه ای در کلامت
خارج از خط نبوده است
که خارجش کند از خط
و حق داشته ای حتا
آن تبسم تلخ را
مانند پلاکی زنگ زده
میخکوب کنی
بر سر در تمام خواب و خیالاتش
در چهار جهت اصلی
چهار گل رازقی کاشته ای
عطر رازقی ما را درخشان
مملو از قضاوتی زودگذر به شب می سپارد
وقتی تمنای نگاهت دلم را می لرزاند،
صدای خودکشی باران، روی چتر، بی تابم می کند،
دست هایت مرهمی می شود بر روح آشفته ام…
اشک چشم هایم را می لرزاند…
ستاره چشمک زنان، خود را در مشتم زندانی می کند و
نگاهت پر می شود از عشق!
آنگاه قلبم دیوانه وار بر سینه می کوبد و من غرق می شوم در این سه حرف…
وقتی که زیر نور مهتاب،
من و تو بی معنا می شویم….
ما، جان می گیرد…
من، پایان می گیرم در تو…
تو، پایان می گیری در من…
آن وقتی که ما قاتل می شویم…
تمام غم ها و غصه ها را می کشیم…
و زیر خاک سرد تنهایی و درد دفنشان می کنیم،
مجازات می شویم….
به قضاوت عشق،
حکممان عاشقی می شود،
آن وقت، من و تو عاشقیم…
خانه طاعات عمارت مکن
کعبه آفاق زیارت مکن
امه تلبیس نهفته مخوان
جامه ناموس قضاوت مکن
خوبه یاد بگیریم که؛
دخالت در زندگی دیگران، کنجکاوی نیست،
فضولیه عزیز من…
تندگویی و قضاوت در مورد دیگران، انتقاد نیست،
اسمش توهینه…
مطلب مشابه: دلنوشته قضاوت بیجا با جملات سنگین درباره قاضی شدن برای دیگران!
مطلب مشابه: متن درباره تهمت زدن ناحق؛ جملات درباره بهتان زدن و قضاوت بیجا

در بیداری خواب پرده
پنجره محکوم بود
در ویرانی لانهء کبوتر
بید
برای شکستن سکوت
حنجره را بریدند
برای مرگ ستاره
خورشید
پرپرشدن گلها را
به پائیز نسبت دادیم
مجازات
۹ ماه تبعید
در بیداری و
شکستن و
مرگ و
وبرانی
نه پنجره مقصر بود
نه حنجره
نه پائیز
نه که بید
عامل اصلی
شیطنت باد بود و زمین
نه بازیگوشی خورشید
در قضاوت شتاب نکنیم
احکام صادره
اشتباه بود بدون تردید.
شعر قضاوت
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند؟!
گوییا باور نمیدارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند
«حافظ»
سرای آفرینش سرسری نیست
زمین و آسمان بی داوری نیست
صدای خش خش علفهای وحشی میآید
و درختان با نگاهی متوحش
به تماشا ایستادهاند
برای قضاوت…
«یوگنی یفتوشنکو: شاعر روس»
مطلب مشابه: متن سنگین در مورد حرف مردم + جملات درباره کم توجهی به غیبت مردم
مطلب مشابه: سخن بزرگان در مورد قانون و عدالت با جملات و عکس نوشته در مورد حق و حقوق

گذارت از آستانهی ناگزیر
فروچکیدن قطره قطرانی است در نامتناهی ظلمات:
«ــ دریغا
ایکاش ایکاش
قضاوتی قضاوتی قضاوتی
درکار درکار درکار
میبود!» ــ
شاید اگرت توانِ شنفتن بود
پژواکِ آوازِ فروچکیدنِ خود را در تالارِ خاموشِ کهکشانهای بیخورشیدــ
چون هُرَّستِ آوارِ دریغ
میشنیدی:
«ــ کاشکی کاشکی
داوری داوری داوری
درکار درکار درکار درکار…»
اما داوری آن سوی در نشسته است، بیردای شومِ قاضیان.
ذاتش درایت و انصاف
هیأتش زمان ــ
و خاطرهات تا جاودانِ جاویدان در گذرگاهِ ادوار داوری خواهد شد.
«احمد شاملو»
پرواز کن
پرواز کن و بیا،
کنارم بنشین
ای سپیدی روزگار
ای طراوت محض
ای مونس مرموز افکار پریشان
ای دغدغه روشن
و ای فراموش نشدنی،
همیشگی
مگر چه کردهام که گریزانی،
از التماس و خواهش
و از این که حقیقت را بگویم،
بی پرده
که گناه من فقط همین است
قبول
قبول،
من متهمم
متهم
ولی محکوم نیستم
پس بیا، این سایه را مرور کنیم
از نو
قضاوت را به کبوترها بسپاریم
و به کلاغ بگوییم:
بس است دیگر، خجالت بکش!
و سایه را بپذیریم،
مثبت فکر کنیم
کمی هم در سایه استراحت کنیم
دوباره زنده شویم
طلوع را بهانه کنیم
شهامت را قدر بدانیم
و اصل را بر برائت
«بردیا برزویان»
خام و ناپخته قضاوت میکنیم!
تحقیق بر دار، گرفتار آمده
در سیخ شک
با آتش حکم ناحق
بیگنه را کبابش میکنیم!
با خبر نیست
بیچاره مظنون
از دادگاه پنهانی
که در محضر میکنیم!
غیبت و تهمت نقل مجلس ها شده
برادر را زنده زنده
نشخوار می کنیم!
جهنم را خود برای خود مهیا کردهایم…
«محمد کوهیان»
قبل از شروع به قضاوت نشستیم
باد میوزید و برگهای اوستا به گونههای ما میخورد
و ما در خیال باطل خود مسرور
از درک قوانین مواج بادها
در میان هجوم نورها
چشمانمان به زردی برگها افتاد
ولی در نگاه پوچمان
چیزی نبود جز قتل واژهها
پس چو گوشوارهای زرین
به گوشهایمان آویختیم
پندهای شیرین تو را
و نهفتیم گوشهایمان را
در هزار توی چادرها
نه از برای رنگ آن
و نه به خاطر شادی زنگ آن
برای پوچی مبادا
پس به قضات نشستیم
در انتخاب اشارهها
قبای پاره به تن…
«ابوالقاسم تبریزیان»
اگر قضاوت نکردی
دروغ نگفتی
خودرا برترندیدی
زورنگفتی
حق به جانب نبودی
حسادت نکردی
دیگران را بخشیدی
محبت کردی
به دیگران کمک کردی
“آن وقت میتوانی بگویی
من قلبم پاک است.”
با خودم عهد کرده ام شاد باشم؛
بیخیال قضاوتها، حسادتها، دشمنیها و کینه ورزیها،
بیخیال مشکلات و نداشتهها،
بیخیال هرچیز که دلم را میرنجاند،
بیخیال هرچیز که لبخند را از صورتم میدزدد…
متمرکز میشوم روی داشتههایم،
به جای دشمنیها و حسادتها؛
دوستانم را میبینم… و شوقی که برای موفقیت و خوشبختیام دارند…
سالم زندگی کردن
تنها این نیست که وصله ی اعتیاد را یدک نکشی
گاهی همین که مریض حسادت ها و
قضاوت ها نباشی
و از غم و اندوهت،
کفش آدم ها را با سنگ ریزه های
کینه و غرض پر نکنی
میتوان گفت سالمی.
اما
به واقع که در این روزگار
تراشیدنِ دلخوری ها و رنج ها
و زیستنِ بی گزند و سالم دشوار است
الخصوص اگر آماج و هدفِ
سنگ ریزه های دیگران باشی….
مطلب مشابه: متن حرف مردم مهم نیست و جملات بیخیال حرف دیگران
مطلب مشابه: متن انگلیسی در مورد قضاوت با جملات ترجمه شده زیبا










