غزل شماره ۶۰ از غزلیات سعدی؛ شب فراق که داند که تا سحر چندست …

غزل شماره ۶۰ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. غزلیات سعدی به نوعی فلسفه زندگی را نیز در خود دارند. او با بیان نکات اخلاقی و اجتماعی، به خوانندگان یادآوری می‌کند که چگونه باید در زندگی عمل کنند و به چه ارزش‌هایی پایبند باشند. همچنین غزل شماره ۶۱ از غزلیات سعدی؛ افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ست … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۶۰ از غزلیات سعدی؛ شب فراق که داند که تا سحر چندست ...

غزل شماره ۶۰

شب فراق که داند که تا سحر چندست

مگر کسی که به زندان عشق در بندست

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم

کدام سرو به بالای دوست مانندست؟

پیام من که رساند به یار مهرگسل

که برشکستی و ما را هنوز پیوندست

قسم – به جان تو گفتن طریق عزت نیست

به خاک پای تو (وان هم عظیم سوگندست) –

که با شکستن پیمان و برگرفتن دل،

هنوز دیده به دیدارت آرزومندست!

بیا که بر سر کویت بساط چهرهٔ ماست

به جای خاک که در زیر پایت افکندست

خیال روی تو بیخ امید بنشاندست

بلای عشق تو بنیاد صبر برکندست

عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی

به زیر هر خم مویت دلی پراکندست

اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی

گمان برند که پیراهنت گل‌آکندست

ز دست رفته نه تنها منم در این سودا

چه دست‌ها که ز دست تو بر خداوندست

فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست

بیا و بر دل من بین که کوه الوندست

ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق

گمان برند که سعدی ز دوست خرسندست

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۹ از غزلیات سعدی؛ آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ست …

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۸ از غزلیات سعدی؛ اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، درباره‌ی عشق و درد فراق است. بیایید آن را به زبان ساده‌تر توضیح دهیم:

1. فراق و درد: شاعر در ابتدای شعر می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌داند چه مدت تا صبح باید در انتظار بماند، مگر کسی که به خاطر عشق در زندان احساسات خود گرفتار شده است. این نشان‌دهنده‌ی عمق احساسات و درد ناشی از جدایی است.

2. غم و امید: شاعر از غم دلش می‌گوید و اینکه تصمیم دارد به باغی برود (نماد شادی و آرامش) اما نمی‌تواند. او از زیبایی‌های دوستش صحبت می‌کند و می‌پرسد که آیا کسی به زیبایی محبوبش وجود دارد یا خیر.

3. پیوند عشق: شاعر درباره‌ی پیامی که به یار خود فرستاده صحبت می‌کند و اینکه حتی اگر محبوبش او را ترک کند، او هنوز هم به او وابسته است.

4. قسم و سوگند: او قسم می‌خورد که به پای محبوبش سوگند خورده و این نشان‌دهنده‌ی تعهد عمیق او به عشق است.

5. آرزو و انتظار: با وجود شکستن پیمان‌ها، شاعر هنوز هم آرزوی دیدن محبوبش را دارد و در انتظار اوست.

6. زیبایی محبوب: شاعر بیان می‌کند که در زیر پای محبوبش، بساط زیبایی و خوشحالی وجود دارد و خیال روی او امید را در دلش زنده نگه داشته است.

7. عشق و دل‌شکستگی: او اشاره می‌کند که عشق باعث شده صبرش از بین برود و دلش را بشکند.

8. تعداد دل‌ها: شاعر می‌گوید که اگرچه محبوبش زیباست، اما زیر هر خم موی او دلی شکسته وجود دارد.

9. حالت عاشقانه: اگر محبوبش خود را نشان ندهد، دیگران ممکن است فکر کنند که او فقط زیبایی دارد.

10. درد فراق: شاعر می‌گوید که نه تنها او در این وضعیت رنج می‌برد، بلکه دیگران نیز از دست محبوب خود رنج می‌کشند.

11. فراق یار: جدایی از یار برای شاعر بسیار سخت است و او قلبش را مانند کوهی بزرگ پر از درد توصیف می‌کند.

12. آه و ناله: در پایان، شاعر بیان می‌کند که از شدت درد و ضعف طاقت، دیگر نمی‌تواند آهم را بلند کند و مردم ممکن است فکر کنند که او از عشق خوشحال است، در حالی که در واقع ناراحت است.

در کل، این شعر توصیف عمیق و زیبایی از عشق، فراق و آرزوهای یک عاشق است که با احساسات قوی و دردناک خود مواجه است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۷ از غزلیات سعدی؛ هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست …

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۶ از غزلیات سعدی؛ ای کآب زندگانی من در دهان توست …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.