غزل شماره ۴۸ از غزلیات سعدی؛ صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست …

غزل شماره ۴۸ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. غزلیات سعدی شامل مضامین متنوعی است، از عشق و زیبایی تا اندیشه‌های فلسفی و اجتماعی. این تنوع باعث می‌شود که هر خواننده‌ای با توجه به سلیقه و نیاز خود بتواند از اشعار او بهره‌مند شود. همچنین غزل شماره ۴۹ از غزلیات سعدی؛ خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۸ از غزلیات سعدی؛ صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست ...

غزل شماره ۴۸

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست

چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست

مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست

گر بزند حاکم است ور بنوازد رواست

گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست

ور چه براند هنوز روی امید از قفاست

برق یمانی بجست باد بهاری بخاست

طاقت مجنون برفت خیمهٔ لیلی کجاست؟

غفلت از ایام عشق پیش محقق خطاست

اول صبح است خیز کآخر دنیا فناست

صحبت یار عزیز حاصل دور بقاست

یک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست

درد دل دوستان گر تو پسندی رواست

هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست

بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست

گر تو قدم می‌نهی تا بنهم چشم راست

از در خویشم مران کاین نه طریق وفاست

در همه شهری غریب در همه ملکی گداست

با همه جرمم امید با همه خوفم رجاست

گر دِرَم ما مس است لطف شما کیمیاست

سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست؟

هر که دل دوست جست مصلحت خود نخواست

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۷ از غزلیات سعدی؛ سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۶ از غزلیات سعدی؛ دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به موضوع عشق و صبر در آن می‌پردازد. بیایید به زبان ساده و با توضیحات مناسب این شعر را بررسی کنیم:

بیت اول:

“صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست”

در اینجا شاعر به دل خود می‌گوید که صبر کن. صبر از ویژگی‌های خوب و پسندیده است و اهل صفا (افرادی که به پاکی و صفا معروف‌اند) همواره صبر دارند.

بیت دوم:

“چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست”

شاعر ادامه می‌دهد که در عشق، احتمال و صبر شرط اصلی محبت است. برای رسیدن به عشق واقعی، باید صبر و تحمل داشت.

بیت سوم:

“مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست”

اینجا به قدرت خداوند اشاره می‌شود که هر چیزی را که بخواهد، می‌تواند بپذیرد یا رد کند. او پادشاه مطلق است.

بیت چهارم:

“گر بزند حاکم است ور بنوازد رواست”

اگر خداوند کسی را تنبیه کند یا نوازش کند، این کار او بر حق و درست است.

بیت پنجم:

“گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست”

حتی اگر کسی دعا کند، هنوز باید صبر کند و امید داشته باشد.

بیت ششم:

“ور چه براند هنوز روی امید از قفاست”

اگر خداوند کسی را دور کند، باز هم امید باید در دل باشد.

بیت هفتم:

“برق یمانی بجست باد بهاری بخاست”

شاعر به زیبایی‌های بهار و عشق اشاره می‌کند و از شوق و اشتیاق در دل صحبت می‌کند.

بیت هشتم:

“طاقت مجنون برفت خیمهٔ لیلی کجاست؟”

شاعر به داستان معروف مجنون و لیلی اشاره می‌کند و می‌پرسد که طاقت عاشقانه مجنون کجاست وقتی که لیلی در دور است؟

بیت نهم:

“غفلت از ایام عشق پیش محقق خطاست”

غفلت از زمان عشق خطاست، زیرا زندگی کوتاه است و باید از آن بهره برد.

بیت دهم:

“اول صبح است خیز کآخر دنیا فناست”

زندگی مانند صبح زود است و باید بیدار شویم، زیرا آخر دنیا فنا و نابودی است.

بیت یازدهم:

“صحبت یار عزیز حاصل دور بقاست”

صحبت با معشوق باعث بقا و زندگی جاودانه است.

بیت دوازدهم:

“یک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست”

یک لحظه دیدار با دوست (معشوق) ارزش دو جهان را دارد.

بیت سیزدهم:

“درد دل دوستان گر تو پسندی رواست”

اگر تو دوست داری، درد دل دوستان را بشنوید و بپذیر.

بیت چهاردهم:

“هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست”

هر آنچه که شما بخواهید، هدف نهایی ماست.

بیت پانزدهم:

“بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست”

بنده (انسان) چه ادعایی می‌تواند داشته باشد وقتی که حکم خداوند بر حق است؟

بیت شانزدهم:

“گر تو قدم می‌نهی تا بنهم چشم راست”

اگر تو قدمی برداری، من هم چشمم را به تو می‌دوزم.

بیت هفدهم:

“از در خویشم مران کاین نه طریق وفاست”

از در من دور نشو، زیرا این راه وفاداری است.

بیت هجدهم:

“در همه شهری غریب در همه ملکی گداست”

من در هر شهری غریب هستم و در هر کشوری گدا.

بیت نوزدهم:

“با همه جرمم امید با همه خوفم رجاست”

با وجود تمام گناهانم، امید دارم و با وجود تمام ترس‌هایم، رجاء دارم.

بیت بیستم:

“گر دِرَم ما مس است لطف شما کیمیاست”

اگر در من مس باشد (بی‌ارزش)، لطف شما ارزشمند است.

بیت بیست‌ویکم:

“سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست؟”

سعدی می‌پرسد اگر عاشق هستی، چرا میل به وصال (وصل) داری؟

بیت بیست‌ودوم:

“هر که دل دوست جست مصلحت خود نخواست”

هر کسی که دل به دوست داده، دیگر مصلحت خود را نمی‌خواهد.

به طور کلی، این شعر درباره اهمیت صبر در عشق، امید به وصال، و زیبایی‌های عشق صحبت می‌کند. سعدی به ما یادآوری می‌کند که عشق نیازمند صبر و تحمل است و هر لحظه‌ای از دیدار معشوق ارزشمند است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۵ از غزلیات سعدی؛ خوش می‌رود این پسر که برخاست …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۴ از غزلیات سعدی؛ بوی گل و بانگ مرغ برخاست هنگام نشاط و روز صحرا‌ست

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.