غزل شماره ۴۶ از غزلیات سعدی؛ دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست …

غزل شماره ۴۶ از غزلیات سعدی را در بخش شعر روزانه بخوانید. غزلیات سعدی به نوعی فلسفه زندگی را نیز در خود دارند. او با بیان نکات اخلاقی و اجتماعی، به خوانندگان یادآوری می‌کند که چگونه باید در زندگی عمل کنند و به چه ارزش‌هایی پایبند باشند. همچنین غزل شماره ۴۷ از غزلیات سعدی؛ سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۶ از غزلیات سعدی؛ دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست ...

غزل شماره ۴۶

دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست

از خانه برون آمد و بازار بیاراست

در وهم نگنجد که چه دلبند و چه شیرین

در وصف نیاید که چه مطبوع و چه زیباست

صبر و دل و دین می‌رود و طاقت و آرام

از زخم پدید است که بازوش تواناست

از بهر خدا روی مپوش از زن و از مرد

تا صنع خدا می‌نگرند از چپ و از راست

چشمی که تو را بیند و در قدرت بی چون

مدهوش نماند نتوان گفت که بیناست

دنیا به چه کار آید و فردوس چه باشد

از بارخدا به ز تو حاجت نتوان خواست

فریاد من از دست غمت عیب نباشد

کاین درد نپندارم از آن من تنهاست

با جور و جفای تو نسازیم چه سازیم

چون زَهره و یارا نبود چاره مداراست

از روی شما صبر نه صبر است که زهر است

وز دست شما زهر نه زهر است که حلواست

آن کام و دهان و لب و دندان که تو داری

عیش است ولی تا ز برای که مهیاست

گر خون من و جمله عالم تو بریزی

اقرار بیاریم که جرم از طرف ماست

تسلیم تو سعدی نتواند که نباشد

گر سر بنهد ور ننهد دست تو بالاست

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۵ از غزلیات سعدی؛ خوش می‌رود این پسر که برخاست …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۴ از غزلیات سعدی؛ بوی گل و بانگ مرغ برخاست هنگام نشاط و روز صحرا‌ست

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به موضوعاتی چون عشق، زیبایی، و دردهای ناشی از عشق می‌پردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

1. بیت اول: ما دیگر چنین فتنه‌ای (جاذبه‌ای) را نشنیده‌ایم که از خانه بیرون آمده و بازار را زینت بخشیده است. این به معنای زیبایی و جذابیتی است که در اطراف وجود دارد.

2. بیت دوم: هیچ تصوری نمی‌تواند به خوبی توصیف کند که چه کسی دلربا و شیرین است. زیبایی او آنقدر زیاد است که هیچ کلمه‌ای نمی‌تواند آن را بیان کند.

3. بیت سوم: صبر، دل، دین، و آرامش من در حال از دست رفتن هستند و این به خاطر زخم‌هایی است که تو با جذابیت خود به من زده‌ای.

4. بیت چهارم: خواهش می‌کنم برای خدا، چهره‌ات را از من نپوشان، چرا که زیبایی‌های خداوند را از هر طرف می‌توان دید.

5. بیت پنجم: چشمی که تو را ببیند و در قدرت تو غرق شود، نمی‌تواند بی‌حس بماند و نمی‌توان گفت که او بیناست.

6. بیت ششم: دنیا به چه کار می‌آید و بهشت چه فایده‌ای دارد، وقتی که ما نمی‌توانیم از بار خداوند چیزی بخواهیم جز تو.

7. بیت هفتم: فریاد من از درد غمت عیب نیست، زیرا این درد را فقط من احساس نمی‌کنم و تنها نیستم.

8. بیت هشتم: با ظلم و بی‌رحمی تو چه کنیم؟ چون وقتی که زهره (یاری) نباشد، چاره‌ای جز تحمل نداریم.

9. بیت نهم: صبر کردن در برابر چهره تو دیگر صبر نیست بلکه زهر است و از دست تو زهر هم زهر نیست بلکه شیرینی است.

10. بیت دهم: آن لب‌ها و دندان‌هایی که تو داری، لذت‌بخش هستند، اما این لذت برای چه کسی است؟

11. بیت یازدهم: اگر خون من و همه عالم را بریزی، ما اعتراف می‌کنیم که گناه از طرف ماست.

12. بیت دوازدهم: تسلیم تو بودن برای سعدی ممکن نیست، حتی اگر سرش را بر زمین بگذارد یا نه، دست تو همیشه بالا خواهد بود.

در کل، این شعر نشان‌دهنده‌ی احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و زیبایی است و بیانگر دردها و لذتی است که از عشق حاصل می‌شود. سعدی با استفاده از تصاویر زیبا و نمادها، خواننده را به دنیای احساسات و تجربیات انسانی دعوت می‌کند.

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۳ از غزلیات سعدی؛ اگر مراد تو ای دوست بی‌مرادی ماست …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۲ از غزلیات سعدی؛ نشاید گفتن آنکس را دلی هست …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.