غزل شماره ۴۷ از غزلیات سعدی؛ سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست …
غزل شماره ۴۷ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. غزلیات سعدی شامل مضامین متنوعی است، از عشق و زیبایی تا اندیشههای فلسفی و اجتماعی. این تنوع باعث میشود که هر خوانندهای با توجه به سلیقه و نیاز خود بتواند از اشعار او بهرهمند شود. همچنین غزل شماره ۴۸ از غزلیات سعدی؛ صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۷
سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بیدریغ
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوستتر از جان ماست
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
گونهٔ زردش دلیل ناله زارش گواست
مایهٔ پرهیزگار قوت صبر است و عقل
دلشدهٔ پایبند گردن جان در کمند
زهرهٔ گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
مالک ملک وجود حاکم رد و قبول
هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام
کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
عهد فرامش کند مدعی بیوفاست
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۶ از غزلیات سعدی؛ دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست …
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۵ از غزلیات سعدی؛ خوش میرود این پسر که برخاست …
تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به موضوع عشق و دوستی میپردازد و در آن احساسات عمیق انسانی را به تصویر میکشد. در زیر، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست / هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
• در اینجا، شاعر به زیبایی و جذابیت موی محبوبش اشاره میکند که مانند دام یا تلهای است. کسانی که در این عشق و دوستی نیستند، از مشکلات و دردهای آن بیخبرند.
2. گر بزنندم به تیغ در نظرش بیدریغ / دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
• اگر کسی بخواهد به من آسیب بزند، برای من مهم نیست؛ زیرا فقط یک نگاه به محبوبم برایم ارزشمندتر از هر چیز دیگری است.
3. گر برود جان ما در طلب وصل دوست / حیف نباشد که دوست دوستتر از جان ماست
• اگر جان ما در راه رسیدن به محبوب فدای شود، این کار ناپسند نیست، چون محبوب برای ما عزیزتر از جانمان است.
4. دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان / گونهٔ زردش دلیل ناله زارش گواست
• عشق و درد عاشقان قابل بیان نیست و چهره زرد و بیمارگونه آنها خود گواهی بر درد و رنجشان است.
5. مایهٔ پرهیزگار قوت صبر است و عقل / عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
• برای پرهیزگاران، صبر و عقل مهم است، اما عقل وقتی در عشق گرفتار میشود، ضعیف و تابع خواستههای نفسانی میشود.
6. دلشدهٔ پایبند گردن جان در کمند / زهرهٔ گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
• دل عاشق مانند یک اسیر است که جانش در دام عشق گرفتار شده و این باعث میشود که نتواند سوال کند که چرا اینطور شده است.
7. مالک ملک وجود حاکم رد و قبول / هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
• خداوند مالک همه چیز است و هر چه او بخواهد، درست است؛ اگر تو از تقدیر شکایت کنی، این نشاندهنده بیوفایی توست.
8. تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام / کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
• اگر کسی بخواهد به من آسیب برساند، باید بداند که ما آمادهایم و از طرف ما هم رضا وجود دارد.
9. گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر / حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
• اگر تو با محبت با من رفتار کنی یا با خشم، من هر دو را قبول دارم و حکم تو بر من جاری است.
10. هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب / عهد فرامش کند مدعی بیوفاست
• کسی که به خاطر ستم رقیب یا خیانت محبوبش، عهد و پیمانش را فراموش کند، بیوفا است.
11. سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست / گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست
• سعدی میگوید هر چیزی که از اخلاق دوست بیرون بیاید خوب است؛ حتی اگر دشنام هم باشد، چون از زبان او دعا میآید.
در کل، شعر دربارهی عشق، وفاداری و دردهای ناشی از آن صحبت میکند و احساسات عمیق انسانی را به تصویر میکشد.
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۴ از غزلیات سعدی؛ بوی گل و بانگ مرغ برخاست هنگام نشاط و روز صحراست
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۳ از غزلیات سعدی؛ اگر مراد تو ای دوست بیمرادی ماست …










