بریده‌هایی از کتاب جدایی معنوی اثر دبی فورد (درباره رنج جدایی)

دبی فورد از روان‌شناسان و نویسندگان بزرگی بود که آثار او تاثیر عمیقی بر مخاطبان خود گذاشته است. یکی از کتاب‌های شاهکار او در سبک خودیاری که مورد توجه عموم قرار گرفت، جدایی معنوی نام دارد. ما نیز در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم جملات و بریده‌هایی از کتاب جدایی معنوی را برای شما دوستان قرار دهیم. با ما باشید.

بریده‌هایی از کتاب جدایی معنوی اثر دبی فورد (درباره رنج جدایی)

این کتاب درباره چیست؟

کتاب جدایی معنوی اثر دبی فورد دوای دردی است برای قلب‌های شکسته پس از جدایی و راهنمایی ویژه که به شما کمک می‌کند زخم‌های خود را التیام ببخشید و دوباره شهامت عاشق شدن پیدا کنید.جدایی، پایه‌های وجود ما را ضعیف می‌کند. پس از جدایی احساس تنهایی، ناامیدی، شکست، کمبود اعتماد به نفس و خلا وجود ما را پر می‌کند. دبی فورد در جدایی معنوی، یکی از پرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز به ما می‌گوید که چطور می‌توانیم این تجربه خانمان برانداز را به تجربه‌ای روشن‌گر بدل کنیم. در این کتاب می‌خوانیم چگونه از هم پاشیدن یک زندگی می‌تواند زنگ بیداری معنوی و فرصتی برای شناخت و رهایی باشد. پایان یک رابطه به هر شکل و دلیلی سخت و آزاردهنده است. فورد در صفحات این کتاب روش هایی به شما یاد می‌دهد که لحظه ویرانی را به لحظه شروع مجدد تبدیل کنید.

جملاتی از کتاب جدایی معنوی

این آگاهی است که به ما فرصت بازگشت به اعماق وجود خود و اتصال با خالق متعال را می‌دهد.

داشتن بعضی احساسات الزاماً به آن معنا نیست که حقیقت دارند.

صداقت تنها راهی است که می‌توانید به کمک آن از رنج و درد رهایی یابید.

آنجا که برای کرم ابریشم آخر دنیاست برای پروانه آغاز زندگی است.

جملاتی از کتاب جدایی معنوی

برای عبور از رنج خود باید خلاف غریزه خود عمل کنیم، مقاومت را کنار بگذاریم و تسلیم جریان زندگی شویم.

در اوج زمستان آموختم تابستانی شکست‌ناپذیر درون من آرمیده است. آلبر کامو

دل به دریا زدن و خطر کردن گاهی ترسناک به نظر می‌رسد؛ اما به ترسناکی سال‌ها ماندن در یک نقطه نیست. چند نفر را می‌شناسید که سال‌هاست همان کارهای گذشته را می‌کنند، حرف‌های گذشته را می‌زنند، با همان آدم‌های گذشته سروکله می‌زنند و امیدوارند که بالاخره یک روز به هر چه می‌خواهند برسند و گنج خود را پیدا کنند. آدم‌های معمولی منتظر می‌مانند تا گنج پیدا شود؛ اما آدم‌های فوق‌العاده به دنبال گنج زمین را می‌کنند. آدم‌های معمولی دیگران را برای وضعیتشان سرزنش می‌کنند، آدم‌های فوق‌العاده خود را مسئول انتخاب‌ها، کارها و جایی که هستند می‌دانند. آن‌ها منتظر یک روز نمی‌مانند؛ چون آن یک روز همین امروز است.

حتی لحظه‌ای نبود که در کنار رنج و غم عمیقی که داشتم هدایت خدا را احساس نکنم؛ لحظه‌ای نبود که در قسمت کردن این تجربه احساس تنهایی کنم.

تحول و دگرگونی با یافتن موهبت در تجربه‌های تلخ و دیدن نور در تاریکی حاصل می‌شود. هنگامی‌که این درس ارزشمند را بیاموزید شوق زندگی دوباره در شما دمیده می‌شود.

مارسل پروست می‌گوید: «لذت حقیقی کشف سرزمین‌های جدید در یافتن چشم‌اندازی تازه نیست، بلکه در پیدا کردن چشم‌هایی تازه است.»

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب شجاعت نوشته دبی فورد (درباره شجاع بودن و پیشروی به سوی هدف)

مطلب مشابه: سخنان آموزنده و روانشناسانه از دبی فورد؛ جملات عمیق روانشناسی و انگیزه دهنده

جملاتی از کتاب جدایی معنوی

بدون فکر کردن فهرستی از بزرگ‌ترین ترس‌های خود بنویسید. تصور کنید ترس‌های شما به حقیقت بدل شود و حال بدترین نتیجه ممکن را بنویسید. اکنون سؤالات زیر را از خود بپرسید: – حال که این اتفاق افتاده است چه‌کاری می‌توانم انجام دهم که خوشحال باشم؟ – چه قدم‌هایی باید بردارم؟ – کجا باید بروم؟ – چه چیزی را باید تغییر دهم؟ هنگامی‌که بتوانیم با بدترین شرایط ممکن روبه‌رو شویم، آرام می‌گیریم. فهرستی از تمام چیزهایی که درباره اتفاق جدایی یا طلاق دوست ندارید، بنویسید. یک نسخه جدید و اغراق‌آمیز از داستان جدایی خود بنویسید که در آن همه حقایق و احساساتتان پنجاه برابر بدتر باشد.

رنج زمانی است که باید بی‌رحمانه و با تمام وجود با خود صادق باشید، زیرا صداقت تنها راهی است که می‌توانید به کمک آن از رنج و درد رهایی یابید.

می‌گویند آدمی در ده روز عذاب بیش از ده سال خوشی درس می‌آموزد. رنج می‌تواند بزرگ‌ترین آموزگار شما باشد، دوستی که به شما می‌گوید کدام قسمت از زندگی‌تان به توجه بیشتری نیاز دارد.

احساسات مسموم ما آن‌قدر ادامه پیدا می‌کنند تا درسی را که سعی می‌کنند به ما بیاموزند یاد بگیریم.

«پذیرش جواب همه سؤال‌های امروز من است. اگر از کسی، چیزی، مکانی یا موقعیتی می‌رنجم به آن دلیل است که آن کس، چیز، مکان یا موقعیت را نپذیرفته‌ام و تا زمانی‌که هر یک را همان‌گونه که هست نپذیرم آرام نخواهم گرفت.

پیش از آنکه تسلیم شوم چه موانعی را باید از سر راه بردارم؟ هدف از این تمرین شناخت ترس‌ها، در نظر گرفتن بدترین شرایط ممکن و کشف کردن آن است که برای تغییر دادن شرایط به نفع خود چه کارهایی می‌توانید انجام دهید. برای این تمرین حدود نیم‌ساعت وقت اختصاص دهید و اجازه ندهید در این زمان چیزی آرامش شما را بر هم بزند. دفتر و قلم خود را آماده کنید؛ شمعی روشن کنید و از خدا بخواهید شهامت روبه‌رو شدن با بزرگ‌ترین ترس‌هایتان را به شما بدهد. اکنون سه نفس آرام و عمیق بکشید. از بینی دم بگیرید و از دهان بازدم کنید. وقتی احساس کردید آرامش مطلق دارید سؤالات زیر را از خود بپرسید و به هر یک پاسخی واضح بدهید. – در حال حاضر چه چیزی بیش از هر چیز مرا می‌ترساند؟ – اگر این ترس حقیقت داشته باشد، بدترین اتفاقی که ممکن است برایم بیفتد چیست؟

شما استحقاق آن را دارید که از هر درد و رنجی که متحمل شده‌اید، رهایی یابید. همه زخم‌هایتان باید التیام یابند. صرف‌نظر از هرچه کرده‌اید و هر اشتباهی مرتکب شده‌اید،

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب نیمه تاریک وجود دبی فورد در باب روانشناسی و خودشناسی

جملاتی از کتاب جدایی معنوی

اگر شما در برابر حرف‌های ناراحت‌کننده همسرتان مقاومت کنید؛ او آن‌قدر حرف خود را تکرار می‌کند تا سرانجام تسلیم شوید و به او گوش دهید. اگر احساس کند نمی‌تواند شما را مجبور به گوش دادن به حرف‌هایش کند، ممکن است راهی دیگر انتخاب کند و به‌جای حرف زدن دست به خشونت بزند؛ اما اگر دست از مقاومت بردارید، نفسی عمیق بکشید و اجازه دهید حرف‌هایش را بزند، شاید بتوانید از موضع تسلیم به او گوش کنید. گوش دادن از موضع تسلیم مستلزم آن است که قلب خود را صاف کنید، از انتظارات خود دست بردارید و با گوش‌هایی معصوم بشنوید. آن‌گاه به طرف مقابلتان حق بیان احساسات و نظراتش را می‌دهید و خودتان نیز حرف‌های او را بدون مقاومت و بدون دشمنی می‌شنوید. شما به او اجازه شنیده شدن می‌دهید و شنیده شدن مهم‌ترین چیزی است که افراد برای رهایی از خشم نیاز دارند. به این ترتیب هر دو می‌توانید اسلحه خود را زمین بگذارید و از موضع دفاعی خود کناره بگیرید.

برای جیمز توضیح دادم که برداشت‌های ما مانند فیلتری عمل می‌کند که به هر چیزی مغایر با خود اجازه عبور نمی‌دهد. برای مثال اگر شما همسر یا شریک زندگی‌تان را فردی کوته‌فکر یا وسواسی تعریف کنید، در تمام شرایط و مکالمات خود او را با این فیلتر که شامل صفات، ویژگی‌ها و باورهای به‌خصوصی درباره اوست، قضاوت می‌کنید. هر وقت به حرف‌هایش گوش می‌کنید فیلتری دارید که می‌گوید او آدمی کوته‌فکر و وسواسی است و اجازه نمی‌دهد او را طوری غیر از این تجربه کنید. برای او نیز تقریباً ناممکن است که خود را طور دیگری نشان دهد؛ زیرا فیلترهای شما به‌طور اتوماتیک هر پیام دیگری مخالف با باورهایتان را دور می‌ریزد.

نمی‌فهمیدم چرا دن نمی‌تواند تغییر کند و به همان مردی تبدیل شود که فکر می‌کردم با او ازدواج کرده‌ام. در خواب و بیداری از خودم می‌پرسیدم: «چرا این اتفاق افتاد؟ چرا نمی‌توانم جلوی این وضعیت را بگیرم؟ چرا باید بدترین کابوس زندگی‌ام به واقعیت تبدیل شود؟»

روزنگارم را در می‌آوردم و هر فکر یا احساسی را، که آن لحظه به ذهنم می‌رسید، در آن می‌نوشتم. بدون آنکه فکر کنم چه می‌خواهم بنویسم فقط چیزی را که به ذهنم می‌رسید روی کاغذ می‌آوردم. یکی از نوشته‌هایم در آن دوران این بود: امروز با ناامیدی هر چه تمام‌تر از خواب بیدار شدم. درحالی‌که احساس می‌کردم ارتباطم با همه چیز و همه کس قطع شده است بلند شدم و سعی کردم وانمود کنم حالم خوب است؛ اما واقعاً خوب نبودم. از باقی زندگی‌ام وحشت داشتم و می‌ترسیدم. کجا خواهم رفت و چه خواهم کرد؟ چه کسی پشت و پناه من خواهد بود؟ فکر می‌کردم بالاخره تنهایی‌هایم به پایان رسیده است؛ اما دوباره سر جای اولم هستم

قانون تسلیم به ما می‌گوید هنگامی‌که دست از مقاومت برمی‌داریم و به شرایط خود درست همان‌گونه که هست، تسلیم می‌شویم، همه چیز شروع به تغییر می‌کند. ما از ترس اینکه اگر تسلیم شویم با شرایطی روبه‌رو خواهیم شد که نمی‌توانیم از عهده آن برآییم، مقاومت می‌کنیم. مقاومت کردن یک مکانیزم دفاعی طبیعی است، حفاظی است که ما ناآگاهانه دور خود می‌کشیم تا از رنج در امان بمانیم؛ اما درنهایت مقاومت نه‌تنها از ما محافظت نمی‌کند، بلکه حق التیام یافتن را نیز از ما می‌گیرد. مقاومت مانع از دیدن حقیقت و آنچه به‌راستی در زندگی ما می‌گذرد، می‌شود. مقاومت اجازه نمی‌دهد فرصت‌هایی را، که زندگی سر راهمان می‌گذارد، ببینیم. هنگامی‌که تسلیم می‌شویم تصویر محدودی را که از زندگی داریم، کنار می‌گذاریم و بدون هر گونه تعبیر و توهم خود را در لحظه حال احساس می‌کنیم.

طلاق یک زبان بین‌المللی دارد که در تمام دنیا با جملات مشابهی بیان می‌شود مانند: «من به هیچ‌وجه مثل شوهرم نبودم.»؛ «من و همسرم هیچ شباهتی به هم نداشتیم.» یا «من هیچ‌وقت نمی‌توانم مثل زنم باشم.» اما در اینجا از شما می‌خواهم کمی فکر کنید و ببینید به جز موارد خاص که یکی از طرفین مشکل اخلاقی، رفتاری یا بیماری غیر قابل درمانی دارد آیا شما و همسرتان بیش از آنچه فکر می‌کنید به هم شباهت ندارید؟

مطلب مشابه: جملات زیبا از رمان های جذاب { 60 متن ادبی با معنی از نویسنده های مختلف }

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.