بریده‌هایی از کتاب شجاعت نوشته دبی فورد (درباره شجاع بودن و پیشروی به سوی هدف)

دبی فورد از روان‌شناسان و نویسندگان بزرگی بود که آثار او تاثیر عمیقی بر مخاطبان خود گذاشته است. یکی از کتاب‌های شاهکار او در سبک خودیاری که مورد توجه عموم قرار گرفت، شجاعت نام دارد. ما نیز در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم جملات و بریده‌هایی از کتاب شجاعت را برای شما دوستان قرار دهیم. با ما باشید.

بریده‌هایی از کتاب شجاعت نوشته دبی فورد (درباره شجاع بودن و پیشروی به سوی هدف)

کتاب شجاع درباره چیست؟

کتاب شجاعت نوشته‌ی دبی فورد، به نقش و تأثیر شجاعت در زندگی پرداخته است، زیرا ما با شجاع بودن می‌توانیم راحت‌تر به سمت اهدافمان حرکت کنیم. شجاعت کتابی است برای آموزش روش‌های غلبه بر ترس و به دست آوردن اعتماد به نفس. یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که در زندگی با آن مواجه هستیم ترس است و شاید یکی از عامل‌های مهم بازدارنده‌ی انسان نیز باشد. این در حالی‌ست که نقطه مقابل ترس شجاعت است.

دبی فورد که بود؟

دبی فورد نویسنده، مدرس، معلم و سخنران شناخته شده آمریکایی است، بیشترین شهرت او برای کتاب نیمه تاریک جویندگان نور است که توسط نیویورک تایمز در سال 1998 با هدف کمک به خوانندگان خود در غلبه بر سایه فردی با کمک روانشناسی مدرن و دستورالعملهای معنوی به چاپ رسیده‌است.

بریده و جملاتی از کتاب دبی فورد نوشته دبی فورد

همه ما قوی‌تر از آنی هستیم که حتی بتوانیم تصور کنیم

وقتی افراد می‌توانند از کنارت بروند، بگذار بروند. تقدیر تو، هرگز به کسی که ترکت کرده، گره نخورده است.

هستند کسانی که می‌توانند از تو دور شوند. وقتی این را به تو می‌گویم، حرفم را بشنو! وقتی افراد می‌توانند از تو دور شوند، بگذار بروند. از تو نمی‌خواهم از فردی دیگر بخواهی که نزدت بماند، دوستت داشته باشد، با تو تماس بگیرد، به تو توجه کند، به دیدنت بیاید، یا در کنارت بماند. می‌خواهم که سخنم را بشنوی. وقتی افراد می‌توانند از کنارت بروند، بگذار بروند. تقدیر تو، هرگز به کسی که ترکت کرده، گره نخورده است.

بریده و جملاتی از کتاب دبی فورد نوشته دبی فورد

«باید کاری را انجام دهی که فکر می‌کنی نمی‌توانی انجامش دهی.»

در کودکی، احتمالاً دوست داشتید چیزهای جدید را امتحان کنید، از میله‌ها آویزان می‌شدید، اشیای ناشناخته جمع می‌کردید، از درختان بالا می‌رفتید، ساعت‌ها به تماشای حشرات می‌نشستید یا اینکه بی‌اختیار آواز می‌خواندید و می‌رقصیدید. بعد چیزی اتفاق افتاد.

اذهان ما قادر نیستند ما را به همان جایی ببرند که قلب‌های‌مان می‌خواهند بروند.

هر مشکلی که در زندگی مقابل‌تان قرار می‌گیرد، قصد ناتوان ساختن شما را ندارد، بلکه می‌خواهد به شما فرصتی بدهد تا قوی‌تر شوید، شجاع‌تر شوید و با خویشتن متعالی‌تر یا حقیقی‌تان پیوند نزدیک‌تری برقرار کنید.

ترس‌های‌تان را بپذیرید، نه اینکه به آن‌ها اجازه بدهید زندگی‌تان را تحت کنترل داشته باشند. شاید این مَثل را شنیده باشید: «هر آن‌چه در مقابلش مقاومت کنی، بیشتر به سمتت می‌آید.»

او نمی‌توانست آن‌چه را که موجب غرق شدنش می‌شد رها کند. یک بار دیگر ناظران فریاد زدند: «دستبند را از خود جدا کنید!» و شاهزاده جوان در حالی که آخرین نفس خود را می‌کشید، زمزمه‌کنان گفت: «نمی‌توانم، مال من است.» همه ما در حوزه‌هایی از زندگی‌مان به چیزی چسبیده‌ایم، همان جایی که سعی داریم به خواسته خود جامه عمل بپوشانیم، همان جایی که نمی‌خواهیم کوله‌بار گذشته را به زمین بگذاریم. اما این تعلقات از هر کجا که نشأت گرفته باشند یا هر مدت زمانی که آن‌ها را به دوش کشیده باشیم، برای رها شدن باید آن‌ها را به دور افکنیم، زیرا سرانجام شور و احساس، هدف و نیز قدرت ما را از بین خواهند برد، بدون تسلیم شدن و رها کردن، به‌جای این‌که زندگی آرام و بی‌دغدغه‌ای داشته باشیم، همواره در جنگ و ستیز خواهیم بود.

مطلب مشابه: سخنان آموزنده و روانشناسانه از دبی فورد؛ جملات عمیق روانشناسی و انگیزه دهنده

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب نیمه تاریک وجود دبی فورد در باب روانشناسی و خودشناسی

هر گاه متوجه شدید فکری منفی درباره خودتان دارید، یا چیزی می‌گویید که باعث حقارت یا سرافکندگی‌تان می‌شود، باید چنان متواضع و دانا باشید که بدانید این کار مثل این است که بخواهید کودکی را بارها و بارها مورد آزار قرار دهید. تصور کنید یک عصای پلاستیکی یا هر شی‌ء دردآور دیگری در دست دارید و به‌ازای هر فکر منفی که به ذهن‌تان می‌رسد، با آن، کودکی را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهید. تصور وحشتناکی است، اما، وقتی گذشته را به پایان نمی‌رسانید و نمی‌خواهید خودتان را ببخشید، در واقع همین بلا را سر خود می‌آورید.

جنگجو با خود فکر نمی‌کند: «اگر چنین کاری کنم، آدم بدی به‌نظر می‌رسم. آن‌ها راجع به من چه فکری خواهند کرد؟ اگر حقیقت وجودم را بگویم تنها می‌شوم و دیگر دوستی نخواهم داشت.» یا «فقط باید رو به قبله دراز بکشم و بمیرم چون بیمارم.» جنگجو به‌جای غوطه‌ور شدن در این افکار، برای آزادی خود خواهد جنگید.

بریده و جملاتی از کتاب دبی فورد نوشته دبی فورد

اخیرا قطعه‌ای از بیشاپ تی دی جیکس خواندم که می‌گوید: «رهای‌شان‌کن!» هستند کسانی که می‌توانند از تو دور شوند. وقتی این را به تو می‌گویم، حرفم را بشنو! وقتی افراد می‌توانند از تو دور شوند، بگذار بروند. از تو نمی‌خواهم از فردی دیگر بخواهی که نزدت بماند، دوستت داشته باشد، با تو تماس بگیرد، به تو توجه کند، به دیدنت بیاید، یا در کنارت بماند. می‌خواهم که سخنم را بشنوی. وقتی افراد می‌توانند از کنارت بروند، بگذار بروند. تقدیر تو، هرگز به کسی که ترکت کرده، گره نخورده است.

راه بازستانی این قدرت، نه شکست دادن ترس‌های‌تان، بلکه گشودن قلب‌تان و دیدن بخش زخمی وجودتان است؛ همان گربه کوچک ترسوی‌تان. من گربه ترسوی درونم را دوست دارم و به او غذا می‌دهم. سعی نمی‌کنم او را از خودم برانم یا به چیزی غیر از خودش تبدیل نمایم؛ او بخشی از من است که ترسم را به دوش می‌کشد. وقتی نمی‌توانم آن را بپذیرم و برای خود ترسویم غمخواری می‌کنم، گرفتار چرخه‌ای نزولی و منفی می‌شوم.

اجتناب شکل دیگری از ترس است که شاید موجب شود روی هر چیزی تمرکز کنید بجز حقیقتی که زندگی‌تان هم‌اکنون برپایه آن بنا شده است، حقیقتی محض و نه داستان و قصه. شاید بخورید، شایعه‌پراکنی کنید، سرزنش کنید، مهمانی بدهید، به‌طور افراطی کار کنید، یا صدها روش دیگر پیدا کنید که روی هر چیزی غیر از آنچه می‌خواهید و نیاز دارید که هم‌اکنون در زندگی‌تان به آن توجه کنید، تمرکز نمایید. با وجود این‌که ممکن است بخواهید که قوی باشید، شجاع باشید و اعتماد به‌نفس داشته باشید، از فکر این‌که در زندگی خود تغییرات لازم را پدید آورید، بهراسید و بپندارید که نخواهید توانست این کار را انجام دهید. بنابراین، سرتان را برمی‌گردانید و در سکوت به وضعیت انکار روی می‌آورید. چرا؟

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب افسردگی نهفته اثر مارگارت رادرفورد (درباره افسردگی و مشکلات زندگی)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب نقشه ‌هایی برای گم شدن اثر سوزانا هیسلاپ درباره خودشناسی

قانون هدایت الهی به ما می‌گوید، قدرت و نیرویی معنوی و خلاق وجود دارد که فراتر از حد تصور بشری ماست. من آن را «قدرت الهی» می‌نامم، زیرا به‌واقع می‌تواند مسیر زندگی ما را از بنیان دگرگون کند و افکار، احساسات، عملکردها، انتخاب‌ها و آینده ما را از نو بسازد. وقتی اطمینان داشته باشیم که بالاترین مصلحت و تکامل روح ما در زمره والاترین اولویت‌های الهی است، بارقه درون خود را حس خواهیم کرد، بارقه‌ای که همیشه هست و ما را به سمت رشد و تکامل می‌راند، ترغیب می‌کند و سوق می‌دهد. چیزی برای ترسیدن وجود ندارد، زیرا خواه بتوانیم ببینیم یا نه و خواه باور کنیم یا نه، هر رویدادی قرار است درسی به ما بدهد، بصیرتی به ما بدهد و یا عنصری کلیدی است تا ما را به والاترین خویشتن خود سوق دهد و به تکامل روح‌مان کمک کند. تجاربی که ما را به مصاف خود می‌خوانند، تنها فرصت‌هایی هستند برای اینکه خود را بشناسیم، بیاموزیم، رشد کنیم و به والاترین و خردمندترین بخش‌های وجودمان دست پیدا کنیم. بنابراین، چرا نمی‌توانیم هر کس و هر چیز را به دیده موجودی الهی بنگریم، همچون بخشی از آن نیروی الهی؟ شاید از آن روست که خود را در این قالب نمی‌بینیم. ما فکر نمی‌کنیم که هر نفس‌مان، نفس خداوند است. فکر می‌کنیم نفس خودمان است.

باید یاد بگیریم هر آنچه هستیم؛ اعم از گذشته‌مان، اشتباهات‌مان، بدگمانی‌های‌مان، ضعف‌های‌مان و ترس‌های‌مان را دوست بداریم.

آرمان بنگریم. باید جنگجویان عشق باشیم. باید برای خودمان بجنگیم و پای آنچه هستیم و آنچه می‌خواهیم که باشیم، بایستیم. باید به‌جای قربانی بودن، جنگجو باشیم، و به‌جای دنباله‌روی، مبارزه کنیم.

بریده و جملاتی از کتاب دبی فورد نوشته دبی فورد

گرچه، ترس سرکوب شده، عامل اصلی رنج وحشتناک ماست، وقتی ترس را بپذیرید، به مثابه سوختی خواهد بود که شما را به سمت دنیای شجاعت و اعتماد به‌نفس خواهد راند. دوستی با ترس، پیوند ارزشمندی است که موجب می‌شود در بخش‌هایی از زندگی‌تان که در آن‌ها ناکام مانده یا به لحاظ عاطفی دچار مشکل شده‌اید، پیشروی نمایید.

ندای شجاعت، ندای آینده‌ای جدید و ندای بزرگی و عظمت خودمان، وقتی به‌آرامی به گوش می‌رسد که هر فعالیت دیگری را متوقف کنیم، به‌خصوص فعالیت ذهنی‌مان را زیرا اذهان ما قادر نیستند ما را به همان جایی ببرند که قلب‌های‌مان می‌خواهند بروند.

وقتی مسئولیت‌پذیر شویم، از سرزنش دیگران و قربانی قلمداد کردن خود دست برداریم و شروع کنیم به التیام دنیای درونی خود، آنگاه می‌توانیم مطمئن باشیم که به‌طور ناخودآگاه همان افراد، شرایط و رخدادهایی را که پیش‌تر به ما احساس قربانی بودن دادند به سمت خود جذب ننماییم. چند نفر از ما آشنایی با افراد مشابهی را تجربه کرده‌ایم؟ همان قسم رئیس را داشته‌ایم، همان اشتباهات را دوباره و دوباره مرتکب شده‌ایم؟ اگر تشخیص ندهیم که چگونه در این تجربیات دخیل بوده‌ایم و نقش خود را نپذیریم، آنگاه بارها و بارها به تکرار همان الگو ادامه خواهیم داد. شناخت مسئله‌ای که با آن مواجه می‌شویم، کار دشواری است، مگر این‌که بتوانیم آنچه را در درون‌مان می‌گذرد بشناسیم.

وقتی به خودش آمد، دید که در حال دعا کردن برای مادرش است: «خدای بزرگ، مادرم را از رنج‌ها رها کن. به او کمک کن تا آرامش درونی‌اش را پیدا کند. او را از این رنج رها کن و به او کمک کن تا قلبش هر روز با پذیرش عشق تو التیام یابد.» تیا فهمید که سرانجام به رهایی رسیده و قدم به زندگی جدیدی گذاشته است که آن را رویایی دوردست می‌پنداشت. اکنون یقین داشت که درست مطابق برنامه رشد می‌کرد و تکامل می‌یافت.

بزرگ‌ترین دستاورد شجاعت این است که خودتان هستید، با تمام ویژگی‌هایی که دارید؛ بدون عذرخواهی، بدون توجیه و بدون نیاز به نقاب‌هایی برای پوشاندن حقیقت وجودتان. شجاعت واقعی، نه تنها از احساس اطمینان و قدرت، بلکه از درست‌کاری و ابراز موجودیت راستین‌تان نشأت می‌یابد

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب روان شناسی تاریک از مایکل پیس با موضوع روانشناسی

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.