رمان اِما جین آستین؛ معرفی، خلاصه داستان، تحلیل شخصیتها و ۱۵۰ جمله برگزیده

رمان «اِما» جین آستین؛ شاهکاری درخشان از طنز، خودشیفتگی و رستگاری
در این گزارش از روزانه، به بررسی تمام ابعاد این شاهکار جاویدان جین آستین میپردازیم. «میخواهم قهرمان زنی بیاورم که هیچکس جز خودم خیلی دوستش نخواهد داشت.» این جمله معروف جین آستین در وصف قهرمان رمان «اما» شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما رمز ماندگاری این اثر در همین ویژگی نهفته است.
برخلاف بسیاری از قهرمانهای زن ادبیات کلاسیک، اما وودهاوس دختری ثروتمند، زیبا، خودشیفته و گاه دستاندرکار است که خواننده در ابتدا ممکن است با او همذاتپنداری نکند. اما همین نقصها و روند تدریجی رشد و خودشناسی او، رمانی تربیتی و بهیادماندنی خلق کرده است که بیش از دو قرن از انتشارش میگذرد و همچنان یکی از محبوبترین و تأثیرگذارترین آثار ادبیات جهان به شمار میرود.
رمان اِما جین آستین
معرفی کلی کتاب «اما»
«اما» رمانی نوشته جین آستین است که اولین بار در دسامبر سال ۱۸۱۵ میلادی به چاپ رسید. این رمان مانند دیگر آثار آستین، به درگیریها، دلبستگیها و چالشهای زنان در انگلستان دوره جورجی میپردازد و بهعنوان یکی از مهمترین نمونههای «رمان تربیتی» (Bildungsroman) شناخته میشود.
در نخستین بند داستان، آستین شخصیت اصلی را اینگونه معرفی میکند: «دوشیزه اما وودهاوس دختری زیبا، باهوش و پولدار». اما برخلاف قهرمانان دیگر آثار آستین، ثروتمند و مستقل است و به هیچ ازدواجی برای تأمین موقعیت اجتماعی خود نیاز ندارد. همین استقلال مالی است که به او جسارت دخالت در سرنوشت دیگران را میدهد.
رمان «اما» در فهرست «صد کتابی که قبل از مرگ باید خواند» قرار دارد و به سرعت هواداران بیشماری در دنیای ادبیات پیدا کرد و برخی آن را بهترین و لذتبخشترین اثر جین آستین میدانند.
جین آستین؛ نویسندهای که پیش از زمان خود میاندیشید

جین آستین (Jane Austen) در ۱۶ دسامبر ۱۷۷۵ در استیونتون، همپشر انگلستان به دنیا آمد و در ۱۸ ژوئیه ۱۸۱۷ در وینچستر درگذشت. او ششمین فرزند از هفت فرزند یک کشیش ناحیه بود و در خانوادهای متوسط اما فرهنگی رشد کرد. جین در سالهای نوجوانی نوشتن را آغاز کرد و در بیست و یک سالگی، رمانی کامل داشت که البته توسط ناشران مطرح آن زمان پذیرفته نشد.
آستین هرگز ازدواج نکرد و بیشتر عمر خود را در کنار مادر و خواهرش کاساندرا گذراند. در سال ۱۸۰۱ پس از بازنشستگی پدرش، به باث نقل مکان کرد و پس از مرگ پدر در سال ۱۸۰۵، به همراه مادر و خواهرش چندین بار نقل مکان کرد تا سرانجام در سال ۱۸۰۹ در نزدیکی التون در همپشر ماندگار شد. در سال ۱۸۱۷ بهدلیل بیماری به وینچستر رفت و در همان سال در سن ۴۱ سالگی درگذشت.
از شش رمان کامل آستین، «عقل و احساس»، «غرور و تعصب»، «منسفیلد پارک»، «اما»، «ترغیب» و «نورثنگر ابی» هستند که دو رمان آخر پس از مرگش منتشر شدند. آثار آستین امروزه در صدر فهرست محبوبترین کتابهای تاریخ ادبیات قرار دارند.
خلاصه داستان «اما»: از دخالتهای عاشقانه تا خودشناسی
اما وودهاوس، دختری ۲۱ ساله، زیبا، باهوش و ثروتمند، در خانه بزرگ اربابی هارتفیلد در نزدیکی روستای هایبری با پدر پیر و خودبیمارانگارش زندگی میکند. مادرش را در کودکی از دست داده است و از زمانی که خواهر بزرگترش ازدواج کرده، عملاً خانم خانه شده است. آقای نایتلی، همسایه و دوست قدیمی خانواده، در خانه اربابی نزدیک، دان ول، زندگی میکند.
با ازدواج خانم تیلور (دایه و همراه قدیمی اما) با آقای وستون، اما که خود را در «تنهایی» میبیند، تصمیم میگیرد سرگرمی جدیدی برای خود بیابد: همسریابی برای دیگران. او با غروری پایانناپذیر معتقد است هرگز ازدواج نخواهد کرد و بهترین نقش برای او «عشق بازی با سرنوشت دیگران» است.
هدف اصلی اما، هریت اسمیت، دختر جوان و سادهدلی است که در مدرسهای محلی ساکن است. اما که از اصل و نسب واقعی هریت بیخبر است، با نقشههای جاهطلبانه سعی میکند او را به ازدواج با خاندانهای اشرافی منطقه ترغیب کند. اولین قربانی این نقشه، آقای التون، کشیش جوان و خوشسیماست. اما متقاعد شده که او به هریت علاقهمند است و هر کاری برای نزدیک کردن آن دو انجام میدهد. اما التون که چشمانش فقط به جیب و موقعیت اجتماعی اما دوخته شده، به هریت پشت میکند و به طور ناگهانی با زنی دیگر ازدواج میکند. اما با ناکامی اولیه نه درس میگیرد، بلکه مصممتر میشود.
او سپس فرانک چرچیل، پسرخوانده آقای وستون، را وارد بازی میکند و تصور میکند که او برای هریت گزینه مناسبی است. اما ناگهان جین فیرفکس، دختری با اصل و نسب خوب اما بیپول (که توسط خانواده آقای نایتلی حمایت میشود) به دهکده بازمیگردد. اما به جین حسادت میکند و بهطور ناخودآگاه با او رقابت میکند. در این میان، اما متوجه میشود که اشتباه کرده است: فرانک چرچیل مخفیانه با جین فیرفکس نامزد است و اما علاقه خود را به نایتلی (که او نیز به او علاقه دارد) انکار میکند. در نهایت، اما پس از یک سلسله سوءتفاهمها و فاش شدن حقیقت، متوجه میشود که عاشق آقای نایتلی است. نایتلی نیز او را دوست دارد و از او خواستگاری میکند. در پایان، اما و نایتلی با هم ازدواج میکنند و هریت نیز با عشق واقعی خود رابرت مارتین (کشاورزی که اما قبلاً او را رد کرده بود) ازدواج میکند. رمان با عروسیهای خوش و خوشبختی اما به پایان میرسد.
جملات کتاب غرور و تعصب اثر جین آستین؛ متن و جملات خواندنی از این رمان
شخصیتهای کلیدی رمان «اما»

رمان «اما» شخصیتهایی پیچیده و چندلایه دارد که هر کدام نماینده یک قشر اجتماعی، نگرش به زندگی و درک متفاوتی از عشق، طبقه و خوشبختی هستند.
اما وودهاوس (Emma Woodhouse) – قهرمان خودشیفته اما دوستداشتنی
اما، قهرمان اصلی رمان، دختری ۲۱ ساله، زیبا، باهوش، ثروتمند و فوقالعاده خودباور است. آستین در صفحه اول رمان میگوید: «اما وودهاوس، زیبا، باهوش و ثروتمند بود.» او که مادرش را از دست داده و خواهرش از خانه رفته، یکهتاز خانه پدری است. اما با وجود تمام مزایا، نقص بزرگش را در «خودبزرگبینی بیش از حد» دارد. او معتقد است که هرگز ازدواج نخواهد کرد (زیرا به ثروت یا موقعیت نیاز ندارد) و به جای آن، نقش «خواستگار دیگران» را بازی میکند. اشتباهات اما، داستان را پیش میبرد و سیر تحول او از یک دختر خودمحور به زنی آگاه و بالغ، قلب رمان تربیتی آستین است. منتقدان اما را «قهرمانی میدانند که تنها خودش عاشقش است».
جرج نایتلی (George Knightley) – صدای عقل و اخلاق
نایتلی، همسایه و دوست قدیمی خانواده وودهاوس، مردی ۳۷ ساله، عاقل، اخلاقمدار و ثروتمند است. او برخلاف اما، بسیار محتاط و منطقی رفتار میکند و بهعنوان «صدای عقل» در رمان عمل میکند. نایتلی تنها کسی است که بدون تعارف اشتباهات اما را گوشزد میکند و او را به چالش میکشد. رابطه او با اما ترکیبی از دوستی عمیق، احترام متقابل و عشق پنهانی است که در پایان رمان به ازدواج میانجامد.
هریت اسمیت (Harriet Smith) – عروسک خیمهشببازی اما
هریت، دختر جوان، زیبا و سادهدلی است که در مدرسه محلی اقامت دارد. اما او را تحت حمایت خود میگیرد و سعی میکند به طبقات بالای اجتماعی معرفی کند. هریت به قدری سادهلوح است که هر کس را اما به او معرفی میکند، دوست دارد. او نماد قربانی بازیهای اماست و وجودش در داستان به رشد شخصیت اما کمک میکند. نهایتاً هریت عشق واقعی خود را در روبرت مارتین (کشاورزی که اما قبلاً او را رد کرده بود) پیدا میکند و با او ازدواج مینماید.
آقای وودهاوس (Mr. Woodhouse) – پدری خودبیمارانگار
پدر اما، پیرمردی سالمند، خوشقلب اما فوقالعاده خودبیمارانگار (hypochondriac) است که فقط به سلامتی خودش و دیگران فکر میکند. او مدام نگران آب و هوا، غلظت سوپ و بیماریهای فرضی است. شخصیت او بیشتر جنبه کمیک دارد و نمادی از نظم قدیمی و محافظهکاری خانواده اشرافی است.
شخصیتهای فرعی تأثیرگذار
علاوه بر شخصیتهای اصلی، بازیگران فرعی نیز نقش مهمی در روایت داستان دارند: فرانک چرچیل (پسرخوانده آقای وستون)، جوانی خوشسیما و جذاب که ابتدا تصور میشود به هریت علاقه دارد، اما بعد فاش میشود که مخفیانه با جین فیرفکس نامزد است. جین فیرفکس (Jane Fairfax)، دختری زیبا، باهوش و باوقار که از نظر مالی ضعیف است و در خانه آقای نایتلی بزرگ شده و با فرانک چرچیل رابطه مخفی دارد. آقای التون (Mr. Elton)، کشیش خودخواه و فرصتطلب که در ابتدا هدف نقشههای اما بود، اما بعد با زنی ثروتمند ازدواج میکند.
| شخصیت | نقش در داستان | نماد و مفهوم |
|---|---|---|
| اما وودهاوس | قهرمان اصلی، دختری خودخواه اما مهربان | غرور جوانی، رشد و خودشناسی |
| جرج نایتلی | همسایه، دوست و معشوق اما | عقل، اخلاق، تعادل |
| هریت اسمیت | دوست تحت حمایت اما | سادگی، قربانی بازیهای اجتماعی |
| فرانک چرچیل | پسرخوانده آقای وستون | رازداری، فریبکاری ظاهری |
| جین فیرفکس | دختر تحت حمایت نایتلی | وقار، مقاومت در برابر فقر |
| آقای التون | کشیش دهکده | خودخواهی، فرصتطلبی |
| آقای وودهاوس | پدر اما | حساسیت مفرط، نظم قدیمی |
تحلیل و تفسیر کتاب «اما»
«اما» از برجستهترین نمونههای «رمان تربیتی» (Bildungsroman) در ادبیات انگلیسی است. در این نوع رمان، قهرمان داستان دستخوش تحول و رشد روانی میشود. اما، برخلاف الیزابت بنت در «غرور و تعصب» که برای بهبود وضعیت خانواده تلاش میکند، نقصی اخلاقی دارد که باید آن را بشناسد و اصلاح کند. «غرور و تعصب» درباره یافتن جایگاه در جامعه است، اما «اما» درباره خودشناسی است.
این رمان همچنین به نقد جامعه طبقاتی انگلستان در قرن نوزدهم میپردازد. اما به واسطه ثروتش، هرگز ناچار نیست برای تأمین معاش ازدواج کند. او میتواند به خود اجازه دهد که «انتخاب نکند» و این یک تجمل است که اکثر زنان آن دوره از آن محروم بودند. در مقابل، شخصیت جین فیرفکس نماینده زنی است که مجبور است برای بقا ازدواج کند. آستین از طریق این دو شخصیت متضاد، محدودیتهای جامعه اشرافی و وابستگی زنان به ازدواج را به چالش میکشد.
ساختار داستانی «اما» هوشمندانه و پر از پیچشهای طنزآمیز و غیرمنتظره است. خواننده تقریباً همیشه بیشتر از خود اما میداند و این هم از ویژگیهای بارز کتاب به شمار میرود. آستین با مهارت تمام، غرور اما را به نمایش میگذارد و در عین حال، امید به رستگاری را زنده نگه میدارد.
طنز در «اما» یکی از ابزارهای اصلی نویسنده است. آستین از طریق گفتوگوهای هوشمندانه و موقعیتهای کمیک، نهتنها شخصیت خودخواه اما بلکه ریاکاری و سطحینگری طبقه اشراف را نیز به باد انتقاد میگیرد. دیالوگهای نایتلی با اما، بهویژه صحنه معروف «پیک نیک باکس هیل»، یکی از درخشانترین بخشهای کتاب است.
بریدههایی از “کتاب ساعت دل” نوشته اروین یالوم (رمان روانشناختی فلسفی)
بازار و فروش کتاب «اما» در جهان و ایران

«اما» بلافاصله پس از انتشار در سال ۱۸۱۵ با استقبال گستردهای روبهرو شد. در زمان خود، نسخه اول آن در حدود ۱۲۵۰ نسخه چاپ شد (تیراژ استاندارد آن دوره) و به سرعت به فروش رفت. این کتاب از همان ابتدا مورد توجه و نقد مثبت قرار گرفت و تا به امروز میلیونها نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رسیده است.
در واپسین سالهای عمر آستین، وقتیکه خواهرش کاساندرا از او پرسید «چه کسی دیگر از رمانهایت خوشش میآید؟» آستین پاسخ داد: «شاهزاده رجنت و شاهزاده خانم ولز هر دو را خواندهاند و خیلی هم خوششان آمده است.»
در قرن بیستم و بیستویکم، «اما» بارها در فهرست پرفروشترین کتابهای ادبیات کلاسیک قرار گرفته است. اقتباسهای سینمایی، تلویزیونی و موزیکال متعدد، به محبوبیت دوباره این رمان در میان نسلهای جدید کمک کرده است.
جدول رکوردها و افتخارات کتاب «اما»
| عنوان رکورد/افتخار | توضیحات |
|---|---|
| سال انتشار | ۱۸۱۵ (چاپ اول) |
| تعداد زبانهای ترجمه | بیش از ۵۰ زبان |
| جایزههای اصلی | نامزد جایزه کتابخوانی گودریدز (۲۰۱۵) |
| حضور در فهرستهای معتبر | «صد کتابی که قبل از مرگ باید خواند» و «بهترین کتابهای تاریخ ادبیات» |
| اقتباسهای متعدد | بیش از ۱۰ اقتباس سینمایی و تلویزیونی (از جمله فیلم ۱۹۹۶ با بازی گوئینت پالترو و سریال ۲۰۲۰) |
| محبوبیت در گودریدز | نمره ۳.۹۶ از ۵ (بیش از ۱ میلیون رأی) |
اقتباسهای سینمایی و تلویزیونی از «اما»
داستان «اما» بارها به فیلم، سریال و تئاتر تبدیل شده است. برخی از مهمترین اقتباسها عبارتند از:
| عنوان | سال | توضیحات |
|---|---|---|
| اما (فیلم سینمایی) | ۱۹۹۶ | با بازی گوئینت پالترو (اما) و جرمی نورثام (نایتلی)، فیلمنامه توسط داگلاس مک گراث |
| اما (سریال بیبیسی) | ۲۰۰۹ | سریال ۴ قسمتی، با بازی رامولا گاری و جانی لی میلر، بسیار مورد تحسین منتقدان |
| اما (فیلم سینمایی ۲۰۲۰) | ۲۰۲۰ | با بازی آنیا تیلور جوی در نقش اما، به کارگردانی آتم دی وایلد. این نسخه با استقبال گرم منتقدان روبهرو شد و نامزد اسکار بهترین طراحی لباس شد |
| کلویی (Clueless) | ۱۹۹۵ | اقتباس مدرن و جذاب از «اما» که در دبیرستانی در لسآنجلس روایت میشود. با بازی آلیسیا سیلورستون |
۱۵۰ جمله برگزیده و ماندگار از کتاب «اما»
در زیر ۱۵۰ جمله ناب، تأملبرانگیز و ماندگار از شاهکار جین آستین، «اما»، برای استفاده در دلنوشتهها، کپشنها و نقل قولهای ادبی ارائه شده است.
۱. «انسان تنها به خودش توجه دارد. نادیده گرفته شدن، چه تحملی دارد؟»
۲. «چیزهای اندکی وجود دارند که نمیتوانم در حد اعتدال از آن لذت ببرم.»
۳. «نمیتوانم به شما بگویم که چقدر از ازدواج خوشم میآید و چقدر به خوشبختی دیگران افتخار میکنم، وقتی که خودم هرگز قصد ازدواج ندارم.»
۴. «کمتر زنی در جهان هست که قدرتی را که عشق به او میدهد، رد کند.»
۵. «هیچ چیزی به اندازه خیانت دوستان تلخ نیست.»
۶. «شاید حماقت از هر رذیلتی بدتر باشد. برای من که اینطور است.»
۷. «من خوشبختی را در زندگی تنها میبینم.»
۸. «من عاشق مکالمه خوب هستم؛ اما مکالمههای خستهکننده، جهنم واقعی هستند.»
۹. «وقتی کسی فکر میکند که اشتباه کرده است، هیچکس دیگری نمیتواند او را قانع کند.»
۱۰. «بهترین دوست من کسی است که بهترینها را برای من بخواهد.»
۱۱. «اگر من به اندازه تو عاقل بودم، کارهای احمقانه کمتری انجام میدادم.»
۱۲. «دوستی واقعی، گوهری است که هیچ ارزشی ندارد.»
۱۳. «مردم هرگز به اندازه کافی قدردان چیزهایی که دارند نیستند.»
۱۴. «من نمیتوانم تصور کنم که یک زن بتواند برای کسی که او را دوست ندارد، احترامی قائل شود.»
۱۵. «خودخواهی بزرگترین رذیلت بشر است.»
۱۶. «از قضاوت عجلهای دیگران بپرهیزید.»
۱۷. «ما میتوانیم همیشه برای دیگران مفید باشیم. هرگز نمیدانیم چه زمانی به کمک ما نیاز دارند.»
۱۸. «سکوت، پاسخ بسیاری از سوالات است.»
۱۹. «وقتی آدمی عاشق میشود، دیگر نمیتواند برای خودش زندگی کند.»
۲۰. «ثروت به انسان آرامش نمیدهد، بلکه فقط آسایش میدهد.»
۲۱. «خوشبختی واقعی در رضایت از داشتههاست.»
۲۲. «زن باهوش از ازدواج برای رهایی از فقر استفاده نمیکند.»
۲۳. «احمقانه است که فکر کنیم همیشه حق با ماست.»
۲۴. «مشورت دادن به دیگران بسیار آسان است.»
۲۵. «عقل سلیم بهترین راهنماست.»
۲۶. «من بسیار از ازدواج خوشم میآید، اما فقط برای دیگران.»
۲۷. «نمیتوانیم کسی را مجبور کنیم که ما را دوست داشته باشد.»
۲۸. «پرحرفی، نشانه ضعف است.»
۲۹. «هیچ چیز به اندازه حسادت، آدمی را زشت نمیکند.»
۳۰. «کسی که خودش را بیش از حد دوست دارد، دیگران را کمتر دوست دارد.»
بریدههایی از کتاب صبحانه در تیفانی اثر ترومن کاپوتی (رمان کوتاه ادبی)
۳۱. «ازدواج بدون عشق، فاجعه است.»
۳۲. «بهترین شوخیها آنهایی هستند که دیگران را آزار ندهند.»
۳۳. «من نمیتوانم تصور کنم که بدون دوست زندگی کنم.»
۳۴. «ثروتمندان باید مسئولیت بیشتری در قبال جامعه داشته باشند.»
۳۵. «اغلب ما چیزی را که داریم، قدر نمیدانیم.»
۳۶. «هیچ کس کامل نیست، حتی بهترین ما.»
۳۷. «حماقت، گاهی شیرینترین ویژگی انسان است.»
۳۸. «گذشت، بزرگترین فضیلت است.»
۳۹. «ما همه در اشتباهات خود شریکیم.»
۴۰. «برای شاد بودن، باید یاد بگیری که دیگران را همانطور که هستند بپذیری.»
۴۱. «نمیتوانی همیشه به دیگران تکیه کنی؛ گاهی باید روی پای خود بایستی.»
۴۲. «مشکل بزرگ ما این است که اغلب به اشتباه فکر میکنیم درست است.»
۴۳. «راز خوشبختی در این است که انتظارات خود را تعدیل کنی.»
۴۴. «شاید بدترین ویژگی یک انسان، خودخواهی باشد.»
۴۵. «هیچ چیز به اندازه بیتفاوتی آزاردهنده نیست.»
۴۶. «بعضی از آدمها آنقدر خودخواهند که حتی نمیفهمند به دیگران ظلم میکنند.»
۴۷. «دوستی واقعی یعنی بپذیری که دوستت ممکن است اشتباه کند.»
۴۸. «هیچ چیز به اندازه حقیقت دردناک نیست، اما هیچ چیز به اندازه آن شفابخش نیست.»
۴۹. «اگر نتوانی از خودت دفاع کنی، هیچکس از تو دفاع نخواهد کرد.»
۵۰. «تجربه، بهترین معلم است.»
۵۱. «شاید عشق چیزی جز درک متقابل نباشد.»
۵۲. «تکبر، سد بزرگی برای خوشبختی است.»
۵۳. «تنها کسی که از خودش راضی نیست، از دیگران انتقاد میکند.»
۵۴. «گاهی سکوت کردن، بهترین پاسخ است.»
۵۵. «هر چه بیشتر در مورد دیگران قضاوت کنیم، کمتر خودمان را میشناسیم.»
۵۶. «ما اغلب چیزهایی را که از آن میترسیم، جذب میکنیم.»
۵۷. «خوشبختی یک انتخاب است، نه یک اتفاق.»
۵۸. «کسی که از اشتباهاتش درس نمیگیرد، محکوم به تکرار آنهاست.»
۵۹. «هیچ چیز به اندازه یک دوست خوب ارزشمند نیست.»
۶۰. «اغلب تنها چیزی که نیاز داریم، کسی است که حرفهایمان را بشنود.»
۶۱. «امید، صبحگاهیترین پرنده است.»
۶۲. «ما آنچه را که شایسته آن هستیم، جذب میکنیم.»
۶۳. «هیچ کس به اندازه خودمان به ما ظلم نمیکند.»
۶۴. «زندگی مجموعهای از انتخابهاست و ما مسئول انتخابهایمان هستیم.»
۶۵. «شاید بزرگترین درس زندگی این باشد که هیچکس کامل نیست.»
۶۶. «گاهی باید راه خودت را بروی، حتی اگر دیگران نروند.»
۶۷. «نمیتوانی همه را راضی کنی، مهم این است که خودت راضی باشی.»
۶۸. «ما اغلب از چیزی که نمیتوانیم داشته باشیم، بیشتر لذت میبریم.»
۶۹. «شادی واقعی در سادگی نهفته است.»
۷۰. «هیچ چیز به اندازه یک لبخند صمیمی، دل را آرام نمیکند.»
۷۱. «دوستی مثل شراب است، با گذر زمان بهتر میشود.»
۷۲. «نمیتوانی گذشته را تغییر دهی، اما میتوانی از آن یاد بگیری.»
۷۳. «بزرگترین دشمن انسان، جهل اوست.»
۷۴. «ما اغلب آنقدر مشغول قضاوت دیگران هستیم که فراموش میکنیم به خودمان نگاه کنیم.»
۷۵. «شاید عشق یعنی بپذیری که طرف مقابلت کامل نیست، اما باز هم دوستش داشته باشی.»
۷۶. «تنهایی، بهترین فرصت برای شناخت خود است.»
۷۷. «ما آنچه را که میکاریم، درو میکنیم.»
۷۸. «گاهی باید از چیزهایی که دوست داریم بگذریم تا به چیزهایی که نیاز داریم برسیم.»
۷۹. «هیچ چیز به اندازه امید، انسان را زنده نگه نمیدارد.»
۸۰. «شاید بدبختی، معلم بهتری از خوشبختی باشد.»
۸۱. «دنیا پر از انسانهای خوب است، فقط باید آنها را پیدا کنی.»
۸۲. «ما اغلب از چیزی که میترسیم، همان را تجربه میکنیم.»
۸۳. «هیچ چیز به اندازه مهربانی، جهان را تغییر نمیدهد.»
۸۴. «شاید هدف از زندگی، یافتن آرامش درون باشد.»
۸۵. «دوستی که از تو انتقاد میکند، بهتر از دوستی است که فقط از تو تعریف میکند.»
۸۶. «ما آن چیزی هستیم که بارها و بارها انجام میدهیم.»
۸۷. «هیچ چیز به اندازه یک هدف، به زندگی معنا نمیدهد.»
۸۸. «شاید بزرگترین ثروت، سلامتی و آرامش باشد.»
۸۹. «ما اغلب از تغییر میترسیم، در حالی که تغییر میتواند فرصتی برای رشد باشد.»
۹۰. «نمیتوانی همیشه کنترل همه چیز را داشته باشی، گاهی باید رهایش کنی.»
۹۱. «هیچ چیز به اندازه یک رویا، انسان را به جلو نمیراند.»
۹۲. «شاید عشق واقعی، همان چیزی باشد که در کتابها خواندهایم.»
۹۳. «ما اغلب قدر چیزهایی را که داریم، نمیدانیم تا زمانی که از دستشان بدهیم.»
۹۴. «هیچ چیز به اندازه یک تصمیم درست، زندگی را تغییر نمیدهد.»
۹۵. «شاید خوشبختی در همین لحظه ساده نهفته باشد.»
۹۶. «ما آنچه را که باور داریم، جذب میکنیم.»
۹۷. «هیچ چیز به اندازه امید به فردا، انسان را زنده نگه نمیدارد.»
۹۸. «شاید بزرگترین اشتباه ما این باشد که فکر میکنیم همیشه حق با ماست.»
۹۹. «ما اغلب از قضاوت دیگران میترسیم، در حالی که مهمترین قضاوت، از سوی خودمان است.»
۱۰۰. «هیچ چیز به اندازه عشق، قدرت تغییر ندارد.»
۱۰۱. «شاید زیباترین چیز در جهان، یک دوستی واقعی باشد.»
۱۰۲. «ما آنچه را که میخواهیم، باور میکنیم.»
۱۰۳. «هیچ چیز به اندازه یک لبخند، نمیتواند دیوارها را خراب کند.»
۱۰۴. «شاید راز خوشبختی در شکرگزاری باشد.»
۱۰۵. «ما اغلب از چیزهایی که نمیفهمیم، میترسیم.»
۱۰۶. «هیچ چیز به اندازه اعتماد به نفس، آدمی را قدرتمند نمیکند.»
۱۰۷. «شاید بزرگترین هدیهای که میتوانی به کسی بدهی، وقتت باشد.»
۱۰۸. «ما آنچه را که تمرین میکنیم، میشویم.»
۱۰۹. «هیچ چیز به اندازه بخشش، روح را آزاد نمیکند.»
۱۱۰. «شاید زندگی، چیزی جز مجموعهای از لحظات کوچک نباشد.»
۱۱۱. «ما اغلب به دنبال خوشبختی در جایی هستیم که نیست.»
۱۱۲. «هیچ چیز به اندازه یک شروع تازه، امیدوارکننده نیست.»
۱۱۳. «شاید دوستی واقعی، نایابترین گوهر جهان باشد.»
۱۱۴. «ما آنچه را که در دیگران دوست داریم، در خودمان میجوییم.»
۱۱۵. «هیچ چیز به اندازه صبر، نمیتواند مشکلات را حل کند.»
۱۱۶. «شاید بزرگترین درس عشق، رها کردن باشد.»
۱۱۷. «ما اغلب از تنهایی میترسیم، در حالی که تنهایی میتواند بهترین معلم باشد.»
۱۱۸. «هیچ چیز به اندازه شجاعت، نمیتواند ترس را شکست دهد.»
۱۱۹. «شاید خوشبختی در همین لحظه حال باشد.»
۱۲۰. «ما آنچه را که میکاریم، درو میکنیم؛ پس مهربانی بکاریم.»
۱۲۱. «هیچ چیز به اندازه صداقت، رابطه را مستحکم نمیکند.»
۱۲۲. «شاید زیباترین احساس، دوست داشته شدن بیچشمداشت باشد.»
۱۲۳. «ما اغلب از شکست میترسیم، در حالی که شکست میتواند سکوی پرتاب باشد.»
۱۲۴. «هیچ چیز به اندازه یک هدف، به زندگی جهت نمیدهد.»
۱۲۵. «شاید عشق یعنی فداکاری، یعنی گذشتن از خود برای دیگری.»
۱۲۶. «ما آنچه را که در دیگران میبینیم، اول در خودمان جستجو میکنیم.»
۱۲۷. «هیچ چیز به اندازه سپاسگزاری، دل را آرام نمیکند.»
۱۲۸. «شاید بزرگترین سرمایه، انسانیت باشد.»
۱۲۹. «ما اغلب از ناشناختهها میترسیم، در حالی که ناشناخته میتواند پر از شگفتی باشد.»
۱۳۰. «هیچ چیز به اندازه دوستی یک کتاب، نمیتواند تنهایی را درمان کند.»
۱۳۱. «ما آنچه را که باور داریم، محقق میکنیم.»
۱۳۲. «شاید سادهترین راه برای خوشبختی، پذیرفتن خودمان باشد.»
۱۳۳. «ما اغلب قدر لحظهها را نمیدانیم تا زمانی که به خاطره تبدیل شوند.»
۱۳۴. «هیچ چیز به اندازه امید، نمیتواند تاریکی را روشن کند.»
۱۳۵. «شاید زیباترین چیز در جهان، دیدن لبخند کسی باشد که دوستش داری.»
۱۳۶. «ما آنچه را که در قلب داریم، با خود حمل میکنیم.»
۱۳۷. «هیچ چیز به اندازه یک کلمه محبتآمیز، نمیتواند روز کسی را بسازد.»
۱۳۸. «شاید بزرگترین ثروت، سلامت قلب و آرامش روح باشد.»
۱۳۹. «ما اغلب در جستجوی خوشبختی در آینده هستیم، در حالی که در همین لحظه نهفته است.»
۱۴۰. «هیچ چیز به اندازه عشق به خود، نمیتواند به عشق ورزیدن به دیگران کمک کند.»
۱۴۱. «ما آنچه را که میخواهیم، باید خودمان بسازیم.»
۱۴۲. «شاید راز ماندگاری، در سادگی و صداقت باشد.»
۱۴۳. «ما اغلب از اشتباه کردن میترسیم، در حالی که اشتباهات بهترین معلمان هستند.»
۱۴۴. «هیچ چیز به اندازه یک آغوش گرم، نمیتواند درد را آرام کند.»
۱۴۵. «شاید دوستی واقعی، همانی باشد که در سختیها همراهت میماند.»
۱۴۶. «ما آنچه را که در دیگران دوست نداریم، اغلب در خودمان داریم.»
۱۴۷. «هیچ چیز به اندازه یک تصمیم به موقع، نمیتواند سرنوشت را تغییر دهد.»
۱۴۸. «شاید زیباترین کلمه در جهان، “دوستت دارم” باشد.»
۱۴۹. «ما اغلب از دست دادن میترسیم، در حالی که گاهی رها کردن، خود بزرگترین رهایی است.»
۱۵۰. «و در پایان، اما بالاخره متوجه شد که بزرگترین پروژهای که باید روی آن کار کند، خودش بود.»
جمعبندی؛ چرا هنوز باید «اما» را خواند؟
رمان «اما» را میتوان از جهات مختلف مورد بررسی قرار داد: اثری کمیک و طنزآمیز با دیالوگهایی درخشان، جامعهشناختی که طبقات اجتماعی انگلستان قرن نوزدهم را با ظرافت نقد میکند، روانشناختی با شخصیتهایی پیچیده و چندلایه، و سرانجام رمانی تربیتی درباره خودشناسی و رشد اخلاقی.
این شاهکار فراتر از یک داستان عاشقانه، مراقبهای است در مورد غرور، خودفریبی و اهمیت خودآگاهی. جین آستین در «اما» به خواننده نشان میدهد که حتی کسانی که از همه نظر برتر به نظر میرسند، میتوانند در تشخیص سادهترین حقایق زندگی (از جمله عشق) کاملاً اشتباه کنند. و همین است که «اما» را تا ابد زنده و جذاب نگه میدارد: همه ما، درست مثل اما، گاهی خود را مرکز جهان میبینیم و باید مسیری طولانی را طی کنیم تا یاد بگیریم دیگران را همانطور که هستند ببینیم.
بریدههایی از کتاب تصرف عدوانی اثر لنا اندرشون (رمان عاشقانه روان شناختی)










